کد خبر: 3722451
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۱
گروه اندیشه ــ قرآن کریم به عنوان معجزه خالده رسول خدا(ص) تلقی می‌شود که از حیث لفظ و محتوا دارای اعجاز است، در واقع بین متن قرآن و اعجاز آن فاصله‌ای وجود ندارد و باید گفت که تنها اعجاز قرآن است که می‌تواند حقانیت و الهی بودن آن را به اثبات برساند.

قرآن بما هو قرآن معجزه است/اعجاز قرآن اثبات کننده حقانیت آن است

به گزارش ایکنا؛ یادداشتی تحت عنوان «کاربردمندی و هدایت‌گری فرازمانی؛ شروط کارآمدی پژوهش‌های اعجازشناختی» در خبرگزاری ایکنا منتشر شد که نگارنده معتقد بود از بین وجوه مختلف اعجاز، وجهی بهتر است که هم حقانیت قرآن کریم را اثبات کند و هم بعد هدایت‌گری داشته باشد و نشان دهد که برای امروز ما نیز کارامد باشد. پس از انتشار آن، یادداشت دیگری در نقد آن تحت عنوان «اعجازهای متنوع قرآنی یا تسری حکم تفسیر به متن» منتشر شد که بخش‌هایی از یادداشت پیشین را نقد کرد و نویسنده بر این باور بود که اساسا پژوهش‌ در زمینه اعجاز ضرورتی ندارد؛ در ادامه بخش‌هایی از یادداشت مورد ارزیابی و نقادی قرار می‌گیرد.

نویسنده در بخشی از یادداشت خود می‌نویسد: «سوالی که در خصوص همه پژوهش‌های اعجاز می‌تواند باشد این است که آیا این متن کتاب الله است که باعث هدایت و گشایش می‌شود و یا اعجاز آن؟ آیا شرط بهره‌مندی من از قرآن معجزه بودن آن است و یا نفس آن؟ آنچه پژوهش‌های اعجاز معطوف به آن است حقیقتی مضاعف را فرض می‌گیرد که ضرورتی برای طرح آن نیست».

در پاسخ به این پرسش‌ها باید گفت که متن کتاب الله و اعجاز آن جدای از هم نیستند؛ به دیگر سخن متن این کتاب دارای اعجاز است و به همین دلیل است که می‌تواند هدایت‌گر باشد، چه این که خداوند نیز قرآن را با صفت هدایت‌گری معرفی کرده و می‌فرماید: «هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ» و یا در جای دیگری این کتاب شفا معرفی شده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا»؛ بنابراین نمی‌توان بین متن این کتاب و وجه اعجاز آن تفاوتی قائل شد، چراکه اگر این متن دارای اعجاز نباشد، نمی‌تواند متصف به صفات فوق باشد و از روز نزول تا قیامت بار هدایت نسل‌ها را بر عهده بگیرد.

علامه طباطبایی در المیزان به مناسبت بحثی که در مورد تحدی دارد می‌نویسد: «خداوند به وسیله پیامبر(ص) که امی است تحدی کرده که این پیامبر(ص) قرآنی را آورده که در لفظ و معنا معجزه است، پیامبری که نزد هیچ معلمی تعلیم ندیده و نزد هیچ مربی نیز تربیت نشده است». بنابراین قرآن در دو بعد لفظ و معنا دارای اعجاز است و می‌توان گفت که اعجاز این کتاب ذاتی است نه اینکه شرط بهره‌مندی از قرآن نفس آن باشد و اعجازی در کار نباشد؛ در واقع اعجاز این کلام است که موجب بهره‌مندی انسان‌ها از آن تا قیامت می‌شود؛ از این‌رو قرآن از آن جهت قابل بهره‌برداری در تمام ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی است که لفظ و معنای آن معجزه است، چه اینکه اگر معجزه نبود نمی‌توانست چنین کارکردی داشته باشد.

همچنین نویسنده در بخش دیگری آورده است «در حوزه متافیزیک ارسطو نقدی بر نظریه مثل افلاطون وارد کرده است و آن این است که این نظریه حقیقت عالم را مضاعف کرده است، به این معنا که به موازات حقیقت این جهان، چیزی را فرض کرده، بدون آنکه ضرورتی برای آن وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد پژوهش‌های اعجاز مبتنی بر فرض چنین حقیقت مضاعفی هستند، بدون آنکه ضرورتی در خصوص آن وجود داشته باشد».

نگارنده با اشاره به این نقد قصد دارد نشان دهد که ضرورتی برای پرداختن در حوزه پژوهش‌های اعجاز وجود ندارد، چراکه اساسا این متن است که موجب هدایت می‌شود و معجزه‌ای وجود ندارد، اما چند سطر قبل اشاره شد که متن قرآن نیز از آن جهت که معجزه است هدایت‌گر است، ضمن اینکه نمی‌توان با این نقد ارسطو اعجاز قرآن را زیر سؤال ببریم، چراکه ضرورت‌های زیادی برای وجه اعجاز قرآن وجود دارد.

معجزه یک سلاح دفاعی است که خداوند برای اثبات صدق نبوت انبیاء(ع) به آنها داده است که همراه با شرایطی است، از جمله این که خارق عادت باشد و کسی که آن منصب را ادعا می‌کند آن عمل را در مقام گواه برای اثبات صدق گفتارش بیاورد، از طرفی مردم نیز با دیدن چنین شرایطی است که نبوت آن نبی را می‌توانند بپذیرند، با این حال آیا پذیرفته است که بگوییم وجه اعجاز قرآن مهم نیست؟ اگر اعجاز این کتاب از اهمیت برخوردار نیست، پس چگونه باید بر مردم حجت تمام شود که این کتاب از جانب خداوند است؟ آیا اگر معجزه بودن این کتاب را انکار کنیم این کتاب ارزشی پیدا می‌کند یا این که در عداد دیگر کتب تالیف شده قرار خواهد گرفت؟ در نتیجه ضرورت پژوهش‌های اعجاز واضح و مبرهن است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

نگارنده یادداشت «اعجازهای متنوع قرآنی یا تسری حکم تفسیر به متن» در بخش دیگری از نوشته خود می‌نویسد «سوال دیگر آن است که اگر اعجاز قرآن باید حقانیت آن را اثبات کند، این اثبات باید برای یک منکر و یا مخاطب باشد و یا برای کسی که از پیش حقانیت قرآن را پذیرفته است. اگر مدعی اعجاز خود از پیش به آن معتقد باشد، اثبات‌گری بی‌معنا خواهد بود. اثبات جایی می‌تواند معنادار باشد که امر اثبات‌شده توسط یک غیرمعتقد و با توجه به قواعدی که در خصوص اثبات چیزی پذیرفته شده است قابل تحقیق باشد؛ برای مثال در اثبات یک گزاره ریاضی، قواعدی برای چنین کاری وجود دارد و یا در یک گزاره تجربی، فرد می‌تواند با طی فرایندی نظیر آزمایش به چنین نتیجه درآید. گفتن اینکه یک اثر ادبی معجزه است با کدامین قواعد ادبی قابل اثبات است»؟

در اینجا نگارنده معتقد است که اعجاز قرآن نمی‌تواند حقانیت این کتاب را اثبات کند، اما سؤال اینجا است که چرا اگر مدعی اعجاز از پیش به آن معتقد باشد اثبات‌گری بی‌معنا است؟ مگر نمی‌شود مدعی اعجاز که ادعا می‌کند از جانب خداوند سخن می‌گوید برای ادعای خود دلیل آورده و با اثبات ادعا حقانیت مدعی را نیز ثابت کند؟ وی به یک مثال ریاضی اشاره کرده و در نهایت مدعی است که یک اثر ادبی را نمی‌توان تحت قواعد خود مورد ارزیابی قرار داد.

اما سؤالی که مطرح می‌شود این است که مگر تنها قرآن یک متن ادبی است که اگر برای اثبات اعجاز آن سنجه‌ای وجود نداشته باشد بگوییم اعجاز آن ثابت نمی‌شود؟ یکی از ابعادی که این کتاب در بر دارد بعد ادبی است اما این کتاب مشتمل بر اخبار غیبی که محقق شده و ... نیز هست، این کتاب در بردارنده معارف بلند توحیدی که در هیچ کتاب دیگری یافت نمی‌شود نیز هست؛ بنابراین در وهله نخست باید گفت که این کتاب تنها یک کتاب ادبی نیست چنان که نویسنده این ادعا را کرده است.

اما در وهله دوم باید متذکر شد که اگر فرض کنیم این قرآن یک متن ادبی و معجزه است، باز هم دلیلی وجود ندارد که برای اثبات این مدعا سنجه‌ای وجود نداشته باشد، مگر در ساحت علمی فقط هر چیزی که در فرایند ریاضیات قرار گرفت را می‌توان اثبات کرد؟ آیا برای بررسی و ارزیابی دیگر گزاره‌ها که به صورت کمی و عددی نیست نمی‌توان سنجه‌ای ارائه کرد؟ این ادعا صحیح نیست؛ به عنوان نمونه می‌توان از شواهد تاریخی مسلم به برخی از فصحای عرب در زمان نزول قرآن اشاره کرد که با وجود اینکه معاند بودند تسلیم آن شدند و به عبارت دیگر این کتاب را معجزه یافتند.

یکی از این نمونه‌ها جریان «ولید بن مغیره» است که طبرسی در تفسیر مجمع البیان داستان این فرد را نقل کرده است؛ او که یکی از فصحای عرب بود با شنیدن آیات الهی اذعان کرد این جملات کلام بشر نیست و از جانب خدا است، بنابراین معلوم می‌شود که برای اثبات اعجاز یک متن ادبی نیز می‌تواند ملاک‌هایی وجود داشته باشد و در این بین چه کسانی بهتر از ادیبان و فصحای تراز اول عرب که خود به معجزه بودن قرآن اعتراف کردند. لذا با وجود چنین داورانی قطعا می‌توان هر متن ادبی از جمله قرآن را مورد ارزیابی قرار داد، ضمن این که تحدی قرآن نیز دلیل دیگری بر صدق این ادعا است.

خوب است که به آیه 26 از سوره فصلت «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» اشاره‌ شود که خداوند در این آیه از سخن کفار پرده برداشته که می‌گفتند زمانی که این قرآن خوانده می‌شود به آن گوش فراندهید و با جنجال ایجاد کردن مانع از شنیده شدن قرآن شوید تا این که بر پیامبر(ص) غالب شوید؛ حال سؤال این جا است که اگر اعجاز قرآن به عنوان یک متن ادبی غیر قابل اثبات است، چطور آنها این را می‌فهمیدند و برای این که تاثیرگذاری کلام را پایین آوردند در هنگام تلاوتش غوغا و جنجال می‌کردند؟ به هر حال  این گونه نیست که نتوان یک متن ادبی را مورد ارزیابی قرار داد.

ابن ابی الحدید معتزلی که یکی از شارحان بنام نهج‌البلاغه است نیز همین گونه کلام امیر(ع) را مورد ارزیابی قرار داده و امیرمؤمنان(ع) را امام الفصحاء و سیدالبلغاء نامیده است و می‌گوید: کلام امام(ع) پایین‌تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است؛ در فرض پذیرش ادعای نویسنده این سؤال ایجاد می‌شود که اساسا فصحای ادب چگونه به یک جمع‌بندی در مورد متون ادبی به‌ویژه در مورد قرآن و نهج‌البلاغه رسیده‌اند؟ بنابراین اگر قبول کنیم که قرآن صرفا یک کتاب ادبی است که این گونه نیست، باز هم برای اثبات اعجاز آن می‌توان دست به کار شد.

در این بخش باید رجوعی به یادداشت «کاربردمندی و هدایت‌گری فرازمانی؛ شروط کارآمدی پژوهش‌های اعجازشناختی» داشته باشیم، آنجا که نگارنده معتقد است «قرآن برای هر انسانی با هر زبان و نگاهی باید اعجاز باشد؛ بنابراین به تمام ابعاد باید بتواند بپردازد و محتوا و مفاهیمی را داشته باشد که هر متخصصی با تخصص خود که به این‌ها مراجعه کرد، در مقابل عظمت قرآن خاضع شود»، نویسنده یادداشت «اعجازهای متنوع قرآنی یا تسری حکم تفسیر به متن» این دیدگاه را به بوته نقد برده است.

وی می‌نویسد «به نظر می‌رسد زبان نگارنده در این جملات برون دینی و بسیار عام است، به این معنا که او مد نظر دارد که هر متخصصی فارغ از آنکه چه دینی داشته باشد با تخصص خود به قرآن مراجعه کند خاضع شود. آیا این گزاره تحقیق پذیر است؟ آیا اگر یک باکتری‌شناس و یا متخصص گرگ‌های قطبی با تخصص خود به کتاب الله مراجعه کند خاضع خواهد شد؟ چگونه می‌توان این فرایند را مورد داوری قرار داد»؟

به نظر می‌رسد ایشان با ذکر این نقد، به نوعی مغالطه دامن می‌زند از این حیث که هرگز ادعا نشده است که علوم مربوط به باکتری‌ها و یا گرگ‌های قطبی در قرآن آمده است، اساسا کسی نمی‌تواند چنین ادعایی داشته باشد، سؤالی که از نویسنده مطرح می‎شود این است که مگر می‌شود گفت قرآن فرضا در مورد سیگار و یا عینک طبی نیز نظر دارد؟ خیر هرگز این گونه نیست و اگر گفته می‌شود هر متخصص، به این معنا است که اگر عالم دینی به قرآن رجوع می‌کند برای او معجزه است، اگر عالم علم پزشکی به قرآن رجوع کند قرآن برای او معجزه است و ... .

بنابراین طبیعی است که بگوییم مراد از تخصص به معنای جزئی آن نیست، چنان که امروزه انواع و اقسام وسائل و تکنولوژی جدید به وجود آمده است که قرآن در مورد آنها سخن نگفته است، اصلا مگر قرآن کتاب علمی یا داستان و یا فقه و یا تاریخ است که همه چیز را گفته باشد، اگر اینگونه است که باید در مورد اینستاگرام و موبایل نیز در این کتاب شواهدی وجود داشته باشد تا کاربران شبکه‌های اجتماعی با دیدن آنها به اعجاز قرآن روی آوردند، حقیقتا ادعای مضحکی است که هرگز این گونه ادعا نشده است و به نظر می‌رسد نویسنده یادداشت محل بحث دچار نوعی برداشت نادرست از متن اول شده است.

نویسنده در بخش دیگری از نوشته خود آورده است «عمده ارجاعات اعجاز قرآن به آیات تحدی باز می‌گردد، اما آیا این آیات چنان شمولی دارند که اعجاز قرآن در هر زمینه‌ای را اثبات کنند؟ در صورت یک ادعا برای آوردن آیه‌ای مانند آیات قرآن، داور چه کس و یا کسانی خواهند بود»؟ در پاسخ باید گفت آری، چنان شمولی وجود دارد، وقتی قرآن می‌گوید یک سوره مانند این کتاب بیاورید به این معنا نیست که همان سوره الفاظ و عباراتش دستکاری شود و سوره جدیدی ارائه شود، بلکه باید در لفظ و معنا وجوه اعجازی را رعایت کرده باشد. چنانکه خداوند وقتی به آوردن مثل یک سوره تحدی کرده، عبارت سوره را به صورت مطلق آورده است.

اما بحث داور نیز بحث مهم و پردامنه‌ای است که در جای خود به‌خوبی بحث شده است و برای جلوگیری از طولانی شدن مطالب، مخاطبان را به کتاب «اعجاز قرآن، پاسخ به شبهات»، نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدحسن جواهری ارجاع می‌دهیم که به فصل داور رجوع داشته باشند. از آنجا که ساحت بحث علمی این اقتضا را دارد که هر ادعایی که مطرح می‌شود متقن باشد، بهتر است بحث مربوط به داور در این زمینه مطالعه می‌شد، نه اینکه صرفا ادعا شود در صورت ادعای تحدی، داور برای بررسی چه کسی است؟ و ... .

نویسنده در بخش دیگری از یادداشت خود آورده است، «ادعای اینکه برخی از جلوه‌های اعجاز قرآن تنها برای برخی قابل درک است، نوعی مصادره به مطلوب است. فرض کنید نگارنده این مقاله مدعی باشد آیه‌ای از قرآن در زمینه اقتصادی معجزه است و مشکل اقتصاد امروز ما را حل می‌کند. آیا همه اقتصاد‌دانان موافق چنین معجزه‌ای خواهند بود؟ به نظر می‌رسد چنین اتفاقی حتی در میان متخصصان مسلمان وجود نداشته باشد».

در پاسخ باید گفت، چون همه مردم در همه زمینه‌ها متخصص نیستند لذا سیره عقلا ایجاب می‌کند که یک متخصص چیزی را تایید کند و غیر اهل فن به واسطه این که نظر حجیت بودن تخصص او، آن نظر را قبول کنند؛ فرضا در داستان حضرت موسی(ع) که طبیعتا ایشان با ساحران مبارزه کرد، وقتی آنها عاجز شدند و مردم عجز آنها را دیدند به معجزه ایشان ایمان آوردند، لذا اصلا قرار نیست که همه مردم بتوانند همه ابعاد اعجاز قرآن را درک کنند، حتی در مباحث حوزه محتوا نیز همین‎‌گونه است، ممکن است یک انسان عامی با قرآن ارتباط بگیرد که به همان اندازه استفاده می‌کند و ممکن است یک عارف با دید توحیدی آیات قرآن را بنگرد، طبیعی است که وجوه اعجاز را خواهد دید. ضمنا اینکه اگر آیه‌ای مشکل اقتصاد را حل کرد، لزومی ندارد که همه اقتصاددان‌ها آن را قبول کنند، چون اصلا چنین چیزی موضوعیت ندارد، خواه بپذیرند یا نپذیرند در هر حال قرآن مشکل آنها را حل کرده است، البته ممکن است برخی از آنها نیز اعتقاد دیگری داشته باشند که بحث آن جدا است.

در پایان لازم است بار دیگر به یادداشت «کاربردمندی و هدایت‌گری فرازمانی؛ شروط کارامدی پژوهش‌های اعجازشناختی» رجوع کنیم، آنجا که نویسنده می‌گوید «بهترین وجه اعجاز، اعجازی است که هم حقانیت قرآن کریم را اثبات کند و هم بعد هدایت‌گری داشته باشد. وجهه اعجازی برای امروز ما کارامد است که علاوه بر اینکه اثبات می‌کند قرآن کتاب خداست، ثابت نماید که که قرآن کارامد است».

این سخن ناظر به این حقیقت است که اگر آیات قرآن در زندگی ما جاری شود، شئون فردی و اجتماعی آن را می‌تواند متحول کند و از آنجا که منشأ این تحول قرآن است، در نتیجه هم اعجاز قرآن را اثبات می‌کند و هم حقانیت آن را، چه این که اگر حق نبود، نمی‌توانست مشکل را حل کند؛ نمونه‌هایی از این دست آیات نیز فراوان است که می‌توان به آنها تمسک جست.

قرآن بما هو قرآن معجزه است/اعجاز قرآن اثبات کننده حقانیت آن است

مرتضی اوحدی

دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث

انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: