کد خبر: 3736602
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۹
سلسله نوشتارهای شفاعت/2
گروه معارف - یکی از شروط و بستر‌های مهم و لازم جهت مشمول شفاعت واقع شدن« ایمان به خدا و هر آنچه ایمان به آن لازم است» می‌باشد. اما در میان فرق و مذاهب مختلف «ایمان» دارای تعاریف گوناگونی است و مراد ما از ایمان؛ همان معنای جامع و کاملی است که مورد اتفاق بزرگان تشیع می‌باشد.

ایمان به خدا؛ دومین شرط شفاعت

به گزارش ایکنا از استان مرکزی، واژه ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «امن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است.[1] تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانی آن است.[2] ابن‌منظور می‌گوید: ایمان ضدّ کفر است. ایمان یعنی تصدیق و در مقابل آن تکذیب است. کما اینکه گفته می‌شود قومی به او ایمان آوردند و قومی او را تکذیب کردند.[3] راغب اصفهانی در تعریف اصطلاحی ایمان می‌نویسد: مراد پذیرفتن و گردن نهادن نفس به حقّ است با تصدیق به آن و این موضوع یعنی ایمان.[4]

یکی از شروط و بسترهای مهم و لازم جهت مشمول شفاعت واقع شدن« ایمان به خدا و هر آنچه ایمان به آن لازم است» می‌باشد. اما در میان فرق و مذاهب مختلف «ایمان» دارای تعاریف گوناگونی است و مراد ما از ایمان؛ همان معنای جامع و کاملی است که مورد اتفاق بزرگان تشیع می‌باشد.

معنای اصطلاحی ایمان؛ نزد متکلمان شیعه

برخلاف معنای لغوی نسبتاً روشن ایمان، درباره معنای اصطلاحی آن، چندگانگی گسترده‌ای وجود دارد؛ فرقه‌هایی مانند خوارج، مرجئه، قدریّه، و جهمیّه به زوایای گوناگونی از این بحث پرداخته و پرسش‌های فراوانی درباره ایمان و کفر مطرح کرده‌اند. در ادامه این روند متکلمان شیعی، معتزلی و اشعری در دوره‌های بعد به نظریه‌پردازی در این باب پرداخته و قلمرو بحث‌های کلامی در حوزه ایمان را توسعه داده‌اند.[5]

لازم به ذکر است از آوردن تعریف ایمان در مذاهب دیگر خودداری می‌کنیم چرا که منظور ما از ایمان، تعریف شیعه از آن است که ذیلاً می‌آید:

متکلمان شیعه، ايمان با معرفت و اذعان و اعتراف به مفاد آن معرفت را يكسان مى‌دانند. از نظر آنان عمل از آثار خارجى اين علم و معرفت به شمار مى‌آيد و وجود يا عدم يا ضعف ايمان هر شخص با معيار مطابقت اعتقادات دينى او با عالم واقع سنجيده مى‌شود. شيخ مفيد معتقد است كه: ايمان، علم و معرفت فلسفى به واقعيت‌هاى جهان است و خصوصيتى عقلى و در نتيجه پايدار دارد.[6] سيد مرتضى ايمان را تصديق قلبى دانسته و معتقد است كه اقرار زبانى صرف، اعتبارى ندارد. او كفر را به معناى انكار قلبى مى‌داند، بنابراين انكار زبانى صرف نيز كفر نيست.[7] شيخ طوسى نيز ديدگاه ياد شده را تأييد كرده است[8] ، با اين حال در ميان شيعه كسانى هم يافت مى‌شوند كه براى عنصر عمل در تعريف ايمان جايگاهى ويژه قائل‌اند. علامه طباطبايى تعريف ايمان به تصديق محض را نپذيرفته است و التزام عملى دست‌كم به برخى از لوازم ايمان را بخشى از تعريف آن به شمار مى‌آورد. او به آياتى استناد مى‌كند كه در آنها به پيوستگى ايمان و عمل صالح اشاره شده است. از نظر او فرد در صورتى مؤمن خوانده مى‌شود كه فى‌الجمله به ايمانش عمل‌ كند. البته وى اين واقعيت را مى‌پذيرد كه ممكن است كسى به چيزى ايمان داشته باشد؛ اما به برخى از لوازم فرعى آن پايبند نباشد[9]، همچنين اماميه بر اين باورند كه اگر كسى به آنچه نازل شده اقرار كند، از آن جهت كه اهل‌معرفت و اقرار است مؤمن به شمار مى‌آيد و در صورتى كه گناهكار باشد فاسق خواهد بود؛ نه‌كافر.[10] [11]

در روایتی از رسول مکرم اسلام(ص) ایمان چنین شناسانده شده است: ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح می‌باشد. بی‌شک از بین سه موردی که در این روایت از ارکان ایمان شمرده شده است تصدیق قلبی رکن اصلی است چه اگر تصدیق حقیقی و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد. چنان كه نقل شده است عده‌اى از اعراب باديه نشين، خدمت پيغمبر اكرم(ص) آمده، گفتند: يا رسول الله! ايمان آورديم، آيه نازل شد: (اى پيامبر! به آنان) بگو: شما ايمان نياورده‌ايد وليكن بگوييد اسلام آورديم و ايمان هنوز در دل شما وارد نشده است. از این آیه روشن می‌‌شود که ایمان آوردن صرفا به اقرار زبان نیست بلکه رسوخ باورها و اعتقادات در قلب انسان و تصدیق حقیقی آن‌هاست. این تصدیق در پی معرفت و شناخت و البته با دوری از عناد و ستیزه‌جویی حاصل می‌‌شود. ولذا قرآن ساحت ایمان را از عرب بادیه‌نشین به خاطر جهل و عنادش مبرا می‌‌داند و تنها از آن جهت که اقرار زبانی به توحید و نبوت پیامبر دارند اسلام آورنده به حساب می‌‌آورد.

امین‌الاسلام طبرسی ایمان را چنین معنا می‌‌کند: ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی است که خداوند تصدیق آن‌ها را واجب نموده است این تعریف جمیع آن‌چه پیامبر آورده است را شامل می‌‌شود و درستی آن به این است که با ایمان به نبوت و رسالت پیامبر و عصمت آن حضرت جایی برای انکار هیچ یک از فرامین اسلام باقی نمی‌‌ماند. چرا که با انکار هر یک از آن‌ها در اصل ایمان ما به نبوت پیامبر و عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ وحی نیز خدشه وارد می‌‌شود. لذاست که نمی‌‌توان آنچنان که برخی گمان می‌‌کنند از دستورات دین برخی را قبول نموده به برخی دیگر باور نداشت.[12] شیخ کلینی در اصول کافی ، کتاب ایمان و کفر، باب درجات ایمان روایاتی را در تبیین درجات ایمان نقل کرده که جهت فهم هر چه بهتر مفهوم «ایمان» یک نمونه را نقل می‌کنیم:

امام صادق(ع) فرمود: خداوند عزوجلّ ایمان را بر هفت قسمت قرار داد: نیکی، راستگویی، یقین، خشنودی، وفا، علم و بردباری. سپس آن را میان مردم قسمت نمود، پس هر کس که خدا این هفت قسمت را در او قرار داد، کامل است و حامل ایمان. و برای مردم یک قسمت قرار داده و برای برخی دو قسمت و برای برخی سه قسمت و همین طور تا هفت قسمت.[13] پس مقصود ما از ایمان این است که شخص به تمام آنچه که از جانب پروردگار در قالب شرع مقدس توسط رسول گرامی اسلام(ص) آورده شده، معتقد باشد و در شئون مختلف زندگی آن‌ها را به کار بندد.

ایمان؛ شرط شفاعت

خداوند متعال در سوره مبارکه شعرا آیه 100 و 102 می‌فرماید: «فَما لَنا مِنْ شافِعينَ، فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»؛«در نتيجه براى ما نه شفيعانى است، ،پس اى كاش براى ما بازگشتى [به دنيا] بود تا از مؤمنان مى‏شديم.»

این آیات اشاره به سخن اهل دوزخ دارد آن زمان که حسرت می‌خورند و آرزو می‌کنند که ای کاش از مومنین بودند تا برای آنان نیز شافعی باشد چرا که آنان در آن حال شفاعت شفیعان را می‌بینند و افسوس می‌خورند که چرا شامل حال خودشان نمی‌شود.

علامه طباطبائی می‌گوید: اين سخن را اهل دوزخ به عنوان حسرت مى‏گويند، حسرت از اينكه نه رفيق دلسوزى دارند، كه ايشان را شفاعت كند و نه دوستى كه به دادشان برسد و اينكه فرمود:"ما از شافعان هيچ كس نداريم" اشاره است به اينكه در آن روز شافعانى هستند و گرنه، هيچ نكته‏اى در كار نبود كه اقتضاء كند شافع را به لفظ جمع بياورد، بلكه جا داشت بفرمايد: ما شافع نداريم و در روايت هم آمده كه اين سخن را وقتى از در حسرت مى‏گويند كه مى‏بينند ملائكه و انبياء و بعضى از مؤمنين ديگران را شفاعت مى‏كنند."فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ" در اين جمله مشركين آرزو مى‏كنند كه اى كاش به دنيا برگردند و از مؤمنين باشند تا به آن سعادتى كه مؤمنين رسيدند ايشان نيز برسند.[14]

شیخ طبرسی نیز می گوید: فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ‏: ما را كسى نيست كه شفاعتمان كند و از حالمان بپرسد و خويشاوندى نداريم كه از در دلسوزى و مهربانى و دوستى بياد ما بيفتد. خلاصه اينكه نه از خويشاوندان و نه از بيگانگان دادرس و فرياد‌رسى نداريم. علت اين است كه شفاعت پيامبران و فرشتگان و مؤمنان در آن روز شامل حالشان نمي‌شود. فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏: آن گاه مى‏گويند: كاش به دنيا بر مى‏گشتيم و از اهل ايمان مى‏شديم تا امروز شفاعت مى‏يافتيم.[15]

پس آنچه واضح است اینکه ایمان یکی از موارد و زمینه‌هایی است که باید در دنیا در وجود شفاعت‌خواهان بوده باشد تا در آخرت از شفاعت شافعان بهره‌مند گردند. لازم بذکر است نظرات مفسران دیگر هم ذیل این آیات همین است که با توجه به دلالت صریح آیه، از ذکر آنان خودداری می‌کنیم.

هم چنین خداوند متعال در آیه 87 سوره مبارکه مریم می‌فرماید: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً؛آنان هرگز مالك شفاعت نيستند؛ مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى دارد.»

آیات قبل وصف حال مجرمان بود و سپس در این آیه تصریح می‌شود که شفاعت شامل حالشان نمی‌گردد مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد. بنا بر نظر مفسرین منظور از عهد و پیمان، همان ایمان می‌باشد:

شیخ طوسی در التبیان می‌فرماید: في قوله‏ (لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ). و المعنى لا يملك الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمن عهداً و هو الايمان.[16]

علامه طباطبائی نیز معتقد است منظور از عهد و پیمان همان ایمان به خدا و تصدیق نبوت پیامبر اکرم(ص) است.[17]

تفسیر نمونه هم ضمن بیان وجوه دیگر، همین معنا را اتخاذ کرده است: "عهد" همان ايمان به پروردگار و اقرار به يگانگى او و تصديق پيامبران خدا است.[18]

سیوطی نیز در الدر‌المنثور می‌نویسد: في قوله‏ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً المؤمنون يومئذ بعضهم لبعض شفعاء[19]

در تفسیر منهج‌الصادقین و اطیب‌البیان نیز همین معنا ذکر شده است.[20]

آنچه مسلم است منظور از «عهد» همان ایمان است زیرا خداوند در سوره یس این عهد را بیان کرده است و می‌فرماید:

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ ،وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ ؛آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براى شما دشمن آشكارى است؟! ،و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است؟!»[21]

مومن کسی است که با خدا عهد و پیمان دارد و با خدا ارتباطی برقرار کرده است و به تعبیر ساده و عوامانه دلش راهی به سوی حق و به سوی خدا دارد. کسی که ایمان ندارد هیچ عهد و پیمانی با خدا ندارد؛ بعبارت دیگر ارتباطش را با خدا قطع کرده و عهد و پیمانش را زیر پا گذاشته است. خداوند می‌فرماید : اگر ایمان داشته باشند، ممکن است شفاعت شاملشان بشود و اما مجرمان بی ایمان از شفاعت محروم خواهند بود.[22]

ادامه دارد...

[1] .راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ص ۴۳.

[2] . ابن‌فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404 ق، ج 1، ص 133 و ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1436 ق، ج 1، ص 156.

[3] . ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب،  ج1، ص156.

[4]. راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، پیشین، ص 44.

[5] .توشی هیکو ایزوتسو، مفهوم ایمان در کلام اسلامی، زهرا پورسینا، سروش، تهران، 1389 ش، ص 33، 129.

[6] .محمد بن محمد بن النعمان، الامام الشیخ المفید، سلسله مولفات« اوائل المقالات»، دار المفید للطباعة و النشر،1414ق، ج 4، ص 190.

[7] .سید مرتضی، الشریف علی بن حسین موسوی، الذخیره فی علم الکلام، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1369 ش، ص 536 و 537.

[8] .طوسی، محمد بن حسن، تمهید الاصول فی علم الکلام، دانشگاه تهران، چاپ اول، مشهد، 1362 ش،  ص 293.

[9] .طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،  ج 15، ص 6 ؛ ج 18، ص 158 و 159، 258 و 259.

[10] .محمد بن محمد بن النعمان، الامام الشیخ المفید، سلسله مولفات « اوائل المقالات»، ج 4، ص 47 و 48.

[11] .ویکی فقه، دانشنامه حوزوی، «ایمان در قرآن» www.wikifegh.ir

[12].دانشنامه اسلامی، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع)، واژه «ایمان»، با دخل و تصرف  www.ahlolbait.com

[13].کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، سید علی مرتضوی، سرور، قم، چاپ دوم، 1392 ش، ج 3، ص 105.

[14]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص: 408.

[15]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج‏ 18، ص 35.

[16].طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، چاپ اول، ج 7، ص151.

[17].طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص152.

[18].مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374، ج 13، ص135.

[19].سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق، ج 4، ص286.

[20]. کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 5، ص 439، طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان، ج 8، ص486.

[21] .سوره یس، آیه 60 و 61.

[22].طاهری خرم آبادی، سید حسن، شفاعت، بوستان کتاب، قم، چاپ چهارم، 1392 ش، ص 152.

یادداشت از احمد گلستانی عراقی

انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: