کد خبر: 3803235
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۰
گروه معارف ــ صدرالدین محمد که سودای شاگردی شیخ بهایی و حکیم میرداماد را که سرآمد عالمان روزگار بودند در سر داشت به قزوین و به مدرسه‌های مختلفی سر زد، اما در هیچ مدرسه‌ای چیزی بیشتر از آنچه می‌دانست، نمی‌یافت، طولی نکشید که در مدرسه‌های قزوین از طلبه جوانی سخن گفتند که از شیراز آمده بود. می‌گفتند «زبانی تند و تیز دارد و به آسانی تسلیم نظر استادان نمی‌شود.»

ملاصدرا؛ طلبه‌ای با زبان تندوتیز که به آسانی تسلیم نظر استادان نمی‌شدبه گزارش ایکنا از همدان، محمد قوامی‌شیرازی با همه مال و منالش و با همه اعتبار و کسب و شغلش، از داشتن فرزند محروم بود تا این که با توسل به نذر و نیاز، از این نعمت برخوردار شد.
سال 979 هجری قمری، سال برآورده شدن حاجت ابراهیم بود که محمد بن‌ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدر‌المتألهین یا «ملاصدرا»در ظهر روز نهم جمادی‌الاولی سال 979 قمری در شیراز دیده به جهان گشود.
ملاصدرا به واسطه‌ محيط خانوادگی خود که از اقوام با نفوذ و ثروتمند فارس بود و به‌دلیل برخورداری از استعداد خارق‌العاده، از تحصيل و تعليم شايسته‌ای برخوردار شد.
زندگی ملاصدرا را می‌توان در سه مرحله عنوان کرد، مرحله اول «زمان تحصيلات ملاصدرا» است که از شيراز آغاز و در اصفهان به پایان می‌رسد.
محمد دارای هوش و ذکاوتی بس عجیب بود که نظر هر گوهرشناسی را به خود جلب می‌نمود، براساس تحقیق برخی از نویسندگان، صدرا در حدود بیست و پنج سالگی شیراز را به مقصد قزوین و سپس اصفهان ترک کرده است، بدیهی است که تا این سن، یک جوان باهوش و برخوردار از شرایط آموزش، بسیاری از مراتب علمی را می‌تواند، طی کند.
ملاصدرا در دوران نوجوانی علاوه بر دروس رایج در حوزه‌های آن عصر، دروسی همچون ادبیات فارسی، عربی، منطق، اصول فقه، فقه، کلام و...، فلسفه را نیز آموخته است، شیراز جایی بود که صدرا نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در آن سپری کرده و پایه‌های اولیه افکار او در آن جا شکل گرفت.
پس از حاکم شدن صفویان بر ایران و برقراری آرامش، شیراز از رونق افتاد دانشمندان از آن شهر بار بسته و اغلب به قزوین رفتند که پایتخت آن روز صفویان بود. بازار علم در شیراز از رونق افتاد و در قزوین رونق گرفت.
در این میان صدرالدین محمد نیز که سودای شاگردی شیخ بهایی و حکیم میرداماد را که سرآمد عالمان روزگار بودند در سر داشت به قزوین و به مدرسه‌های مختلفی سر زد، اما در هیچ مدرسه‌ای چیزی بیشتر از آنچه میدانست، نمییافت، طولی نکشید که در مدرسه‌های قزوین از طلبه جوانی سخن گفتند که از شیراز آمده بود میگفتند: «زبانی تند و تیز دارد و به آسانی تسلیم نظر استادان نمی‌شود.»
صدرالدین به دیدن شیخ بهایی رفت و شاگرد و همراه شیخ شد، شیخ چنان بود که گویی بر بالای بلند ایستاده باشد، او از آن بالا، همه ‌اتفاق ها را نظاره می‌کرد، چیزهایی می دید که از چشم دیگران دور بود، او بدخواهان و حسودانی را می‌دید که پشت سر صدرالدین جوان سخن می‌گفتند و او را به صوفی گری متهم و تکفیر می‌کردند.
صدرالمتألهین، شانه به شانه سرآمدان علم در مجالس حاضر می‌شد حضور در کلاس درس او آرزوی طلاب جوان شده بود، ملاصدرا در اصفهان بود که خبر مرگ مادر را شنید، برایش سخت بود او به شیراز رفت و چند روزی در آن جا ماند.

شیراز برای اهل علم، محیطی آرام و دلنشین بود
شیراز هنوز برای اهل علم، محیطی آرام و دلنشین بود، الله وردیخان، حاکم شیراز، محیطی فراهم کرده بود تا ملاصدرا بتواند در آن به آسانی تدریس کند، اهل علم هم در اندک زمانی بر گردش حلقه زدند، او همه وقت خود را صرف تدریس، مطالعه و تألیف می‌کرد.
در کلاس هایش، کنار اندیشه های کهن، از اندیشه‌های نو هم می‌گفت، درس اصلی او فلسفه بود، اما تنها به فلسفه نمی‌پرداخت؛ حدیث و قرآن نیز می‌گفت. در شرح و تفسیر قرآن و حدیث هم، حرف‌هایی تازه داشت، او نوشتن کتاب‌هایش را به طور جدی در شیراز آغاز نمود، «شرح اصول کافی» را در آن جا نوشت. اصول کافی یکی از کتاب‌های معتبر حدیث شیعه است.
ملاصدرا در شیراز ازدواج کرد و نخستین فرزندش نیز در آن جا به دنیا آمد، با شروع درس‌های ملاصدرا، آزارها، تهمت‌ها و تکفیرها از هر سو روانه ی او شد. در شیراز هم که زادگاهش بود، بدخواهان روز به روز عرصه را بر او تنگ می‌کردند در این زمان بود که مرحله دوم زندگی وی یعنس «گوشه گيري و عزلت براي سير و سلوک و تزکيه نفس» آغاز شد.
ملاصدرا را به علت مخالفت عده‌ای از علماي ظاهر بين ناچار به ترک شیراز شد، وی براي سير و سلوک نفسانی به روستای «کهک» در نزديکي قم پناه برد، اگر چه گفته شده عرفان را نزد ميرداماد آموخت، اما در اين مدت عزلت گزيني به گفته مورخان معلوم نيست از چه کساني راهنمايي گرفته و اصول عرفان را آموخته است.
قدر مسلم اين است که ورود به دريای بيکران عرفان و تصوف و ارائه معضلاتی از اين علوم که در جاي جاي نوشتجات ملاصدرا به چشم می‌خورد بدون یادگیری از اساتيد فن ميسر نبوده است، همچنين در احوالات او آمده است که در حلقه هيچ یک از سلسله های صوفيه وارد نشد، اما در آشنايي با عرفان به خصوص عرفان نظری محي الدين بن عربی، استاد کارآزموده‌اي او را همراهي کرده است، دوران سير و سلوک معنوي او هفت سال و بنا به قولي پانزده سال طول کشيد تا اينکه ملاصدرا به شهود و کشف حقايق و علم حضوري نائل آمد.
دوره سوم زندگي اين فيلسوف بزرگ از ورود به زادگاهش در شيراز آغاز می‌شود، وی با تأسيس مدرسه خان در شيراز والی شيراز از ملاصدرا می‌خواهد به وطن بازگردد، ملاصدرا به شيراز باز می‌گردد و تا آخر عمر به تعليم و تدريس افکار و يافته‌های متعاليه خود مشغول می‌شود.

نگاهی کلی به شخصیت عرفانی ملاصدرا
من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله‌های آتش جهالت و گمراهی برافروخته تر و بدحالی و نامردی فراگیرتر می‌شود ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه ای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شکسته حالی پنهان شدم؛ دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم،با گمنامی و شکسته حالی به گوشه ای خزیدم، دل از آرزوها بریده و با خاطری شکسته به ادای واجبات کمر بستم و کوتاهی‌های گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم.
نه درسی گفتم و نه کتابی تألیف نمودم، زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشکالات و شبهات و … نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال، پایداری اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی که گوش می‌شنود و چشم ‌یند چگونه چنین فراغتی ممکن است … ناچار از آمیزش و همراهی با مردم دل کندم و از انس با آنان مأیوس گشتم تا آنجا که دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی اعتنا شدم.
آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی براین حال گذرانده ام، سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهی در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت، انوار ملکوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست یافتم که در گذشته نمی‌دانستم و رمزهایی برایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرارالهی و حقایق ربوبی و ودیعه‌های عرشی و رمز راز صمدی را با کمک عقل و برهان می‌دانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم،در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.

آثار ملاصدرا
نوشته‌ها و آثار ملاصدرا را می‌توان به چهار دسته تقسيم کرد: نوشته‌هاي ديني، نوشته‌هاي فلسفي، نوشته‌هاي ديني و فلسفي و نوشته‌هاي منطقي، افزون بر آن، آثاری وجود دارد که به ملاصدرا نسبت داده شده که به عنوان آثار مشکوک نام برده مي شود.
نوشته‌های دینی
از نوشته‌های دینی این فیلسوف بزرگ می توان به تفسير القرآن الکريم، اسرار الآيات و انوار البينات، خلق الاعمال، شرح الاصول من الکافي، المظاهر الالهية في اسرار العلوم الکماليه، القضا و القدر، المبدأ و المعاد، متشابهات القرآن، مفاتيح الغيب و الواردات القلبيه في معرفة الربوبية اشاره کرد.

نوشته‌های فلسفي
بیشتری تألیفات ملاصدرا مربوط به علوم فلسفی است. آثار فلسفی وی عبارتند از: اتصاف الماهية بالوجود، اجوبة المسائل الجيلاني، اجوبأ المسائل النصيرية، اجوبة المسائل بعض الخلّان، اکسير العارفين في معرفة الحقّ و اليقين، ايقاظ النائمين، التشخيص، تعليقات شرح حکمة الاشراق، تعليقات علي الاهيات من الشفاء، حدوث العالم، الحشر، الحکمة المتعاليه في الاسفار العقلية الاربعه، سريان نور وجود الحقّ في الموجودات، سه اصل، شرح الهداية الأثيريه، الشواهد الربوبيه في المناهج السلوکيه، الرسالة القدسية في اسرار النقطة الحسَية، کسر الاصنام الجاهلية، لميه اختصاص المنطقة بموضع معين من الفلک، المسائل القدسية، المشاعر،المعاد الجسماني (زاد المسافر)

نوشته‌هاي ديني- فلسفي ملاصدرا
[رساله في] اثبات الباري، حاشيه بر رواشح السماوية (ميرداماد)، ديباچه ي عرش التقديس (ميرداماد)، [رسالة في] الکفر و الايمان، اتحاد عاقل و معقول، المزاج، الوجود
نوشته‌هاي منطقي
التصور و التصديق و اللمعات المشرقيه في المباحث المنطقيه
فلسفه ملاصدرا
در قرن دهم هجری حکمت اسلامي به وسیله ملاصدرا دگرگوني يافت که مي توان آن را يک «جهش» ناميد، ملاصدرا بر پايه افکار فلاسفه و عرفای پيش از خود و بر اساس تعاليم دينی که در آيات الهي و روايات پيغمبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام آمده بود، موفق به پي ريزي مکتب فلسفي خود شد و آن را مقابل نحله‌هاي فلسفي پيشين «حکمت متعاليه» ناميد.

اساس حکمت ملاصدرا
حکمت متعاليه ملاصدرا بر چند اصل استوار است:
اصالت وجود: هر چيزی که واقعيت دارد به تحليل ذهنی داراي دو حيثيت است که از آنها به وجود و ماهيت تعبير مي شود، حيثيت وجودي وجه مشترک اشياء را تشکيل مي دهد و حيثيت ماهوي سبب تمايز از اشياء ديگر می‌شود.
حرکت جوهري: فلاسفه ي قبل از ملا صدرا حرکت را در چهار مقوله عرضي یعنی کم، کيف، وضع، أين مي دانستند و حرکت جوهر را منکر بودند، ملاصدرا حرکت در مقولات عرضي را از حرکت در جوهر ناشي دانست، همان طور که عرض از لحاظ وجودي وابسته به جوهر است. حرکت زيرين و نامحسوس جوهر باعث حرکت در عرض مي شود. لذا حرکت در نظر ملاصدرا امري بنيادي است زيرا که ذاتي موجودات مادي و حتي اثيري مي باشد.
اتحاد عاقل و معقول: ملاصدرا خود در اين رابطه اظهار مي دارد به سبب تضرع به درگاه الهي توفيق حل مسئله اتحاد عاقل و معقول را يافتم که هر ادراکي فقط به طريق اتحاد بين مدرِک و مدرَک حاصل مي شود و عقلي که کليه ي اشياء را تعقل نموده خود عين کليه¬ي اشياء است و اين است که آن نفس عالم آگاه، همان نفس جاهل ناآگاه نيست بلکه نفس آگاه با معقولات متحد شده است، لذا نفس وقتي چيزي را تعقل مي کند عين صورت عقل مي¬گردد و در مقام موجودي عاقل، عين صورت معقوله مي شود، اتحاد عاقل و معقول را بايد همانند اتحاد هيولي و صورت دانست.
وفات ملاصدرا شیرازی
ملاصدرا حکیم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 هجری قمری در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت و در همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثری از قبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته‌هایش همواره مشام جان را می‌نوازد.
صدرالمتألهین شیرازی، از جمله فیلسوفانی است که در جریان فکر فلسفی در جهان اسلام، سخن نو و تازه گفته و مسائل جدیدی مطرح کرده است، ملاصدرا با قرآن مجید و روایات مأنوس بود و از آنها برای حل مسایل فلسفی اش استمداد کرد. از ویژگی‌های ملاصدرا، ایمان راسخ وی به اصول و مبانی اعتقادی شیعه دوازده امامی است، وی در آثار خود در مواضع مختلف، اصول اعتقادات شیعه را تبیین کرده است.
انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: