کد خبر: 3816650
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۵
امام خمینی (ره) در نگاه آیت‌الله جوادی آملی؛
گروه حوزه‌های علمیه ــ آیت‌الله جوادی آملی از شاگردان امام خمینی(ره) در خاطراتی به تبیین شخصیت ارزشمند امام(ره) پرداخته و تاکید کرده است که قسمت مهم تقوای امام(ره) در آزادمنشی و استقلال فکری او بود.
قسمت مهم تقوای امام در آزادمنشی و استقلال فکری او بودبه گزارش ایکنا، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله جوادی آملی، این مرجع تقلید در یکی از خاطرات خود در مورد امام آورده است: وقتی از حوزه تهران به حوزه علمیه مقدسه قم مهاجرت کردم بحث اصول ایشان مجمع فضلا بود. و چون خود حکیمی بود قوی و عارفی بود نیرومند، مسائل اصولی را که جزو علوم اعتباری است و با قواعد عقلا و امور عرفی آمیخته است آنچنان فولادین تحلیل می کرد که نمی گذاشت از حد جزمی که در محدوده علوم اعتباری مؤثر است پائین‌تر بیاید. چون یک حکیمی که فولادمنش است، یک انسان کاملی که استوار و محکم است خیلی محکم سخن می گوید، اصول را چون معقول محکم می گفت، هرگز اجازه نمی داد، که مسائل را با اوهام صرف اعتباریات بگذراند تا آنجا که ممکن بود، قرص سخن می گفت.
سیره استاد امام خمینی آن بود که شاگرد آزاد بار آمده و مستقل باشد، چرا که خود آزادمنش بود و مستقل، روشی که احیانا در بعضی از افراد پیدا می شد که سعی می کردند انس با عوام و تحصیل درآمدهای دنیایی از راه ارتباط با عوام را یک نحوه کمال و نبوغ بدانند، سعی می‌کرد بشدت محکوم کرده و در درسها عموما و در موعظه های پایان درس خصوصا این روش را بکوبد. چه اینکه خود هرگز به این فکر نبود که با ثروتمندان و زر اندوزان دنیا نزدیک باشد. و آنها را از نزدیک بپذیرد و از این راه در آمدی تهیه کند. 
قسمت مهم تقوای امام در آزادمنشی و استقلال فکری او بود. هرگز از اقبال و ادبار طلاب نه لذت می برد و نه رنج، طلاب که شیفته محضر ایشان بودند گذشته از مقام علمی، شیفته فولادمنشی و استقلال و آزاد خواهی و آن روح سرشار بلند حکیمانه ایشان بودند. سالی چند بار در پایان سال تحصیلی به مناسبت فرا رسیدن ایام پر برکت ماه رمضان یا ایام محرم یا تعطیلات تابستانی نصیحت می‌کرد، نصیحتش درس بود و ما همانطور که اصل درس ایشان را بعنوان یک برنامه رسمی ضبط می‌کردیم نصیحت ایشان را نیز بعنوان یک درس اصلی ضبط می‌کردیم، هم پر محتوی و پر بار بود و هم از جان نیرومند و آگاه و عارف نشأت می گرفت و هم از حسن فعلی برخوردار بود. چون سخن مبرهن بود و از حسن فاعلی برخوردار بود. گوینده حکیم و عارف بود او می فهمید و معتقد بود و می گفت. لذا گفتارش مؤثر بود.
فریب هیچ فریبکاری را نخورد. هرگز برای فرزندانش بیش از حد لازم خدمت و ارج قائل نبود. با اینکه مرحوم آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی رضوان الله تعالی علیه که از دوستان صمیمی بود، و مقام علمی او پیش فضلا مبرهن بود برایشان هم بیش از حد لازم حسابی باز نمی کرد و اجازه نمی‌داد احدی حتی آن بزرگوار در کار شخصی ایشان دخالت کنند. این سیره آزاد منشی و مستقل بودن و بزرگ منشی او طلاب را بخود جذب می‌کرد. تا اینکه زمان ارتحال آیة الله العظمی بروجردی رضوان الله علیه رسید. بعد از ارتحال آن بزرگوار یک خلائی بود و یک اختلاف. اما این بزرگی حکیم فقیه الهی و بزرگ اصولدان دینی سعی می کرد با برکناری از اینگونه صحنه ها آن خلاء را با اخلاق الهی پر کند بدون اینکه داعیه مرجعیت و جواب داشته باشد.
پس از ارتحال آیت‌العظمی مرحوم بروجردی مراجع آنروز عهده دار امور مالی طلاب شدند، و این بزرگ فقیه، فقط به تدریس و تهذیب می پرداخت تا اینکه جریان انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی که مهره دیگری از مهره های استعمار بود و بعنوان آزادی زن که در حقیقت بردگی بانوان اسلام بود مطرح شد و از آن به بعد کم کم طلیعه قیام شروع شد. جلساتی تشکیل می شد، همه علماء حضور پیدا می کردند و اعلامیه های مشترکی می‌دادند اما آن پردہ نشین، راز دیگری داشت و آن راز دار الهی حساب دیگری داشت، برخوردهایش مستقیم نشان میداد که با ریشه فساد در گیر است.
به خاطرم هست تلگرافی از بعضی مراجع قم به شاه معدوم شده بود و او را مخاطب کردند که دولت را وادار کند دست از انحرافات دینی بردارد. شاه معدوم در جواب تلگراف نوشت: ما توفیق شما را در ارشاد عوام خواهانیم. آنگاه استاد امام خمینی دام - ظله العالی دست به قلم بردند و فرمودند: « به عنوان یک اعلامیه، شما که توفیق مراجع را در ارشاد عوام خواهانید، لذا به تو و دولت تو تذکر می دهم»، یعنی شما عوام هستید و باید به شما هشدار داد و شما را هدایت کرد.
بله اینگونه موضع گیری و قلمی فولادین داشتن نه تنها از دیگران نبود، خواندن اعلامیه این بزرگوار هم برای دیگران رعب می آورد و محضر درس ایشان فولاد پرور بود. تا اینکه کم کم جریان انقلاب از سال ۴۲ از مرز اعلامیه و تلگراف و رفت و آمد و پیکر پیام تلفنی و خواهش و ارشاد و نصیحت گذشت، کم کم ۲۵ شوال فرا رسید. و در سالروز شهادت امام صادق در مدرسه فیضیه آن غائله فراموش ناشدنی بدست مزدوران رژیم منحوس پهلوی شروع شد و آن کشتار و آن ضرب و شتم و مجروح کردن طلاب مدرسه فیضیه و طلاب حوزه علمیه که آن روز در مدرسه فیضیه شرکت داشتند شروع شد و دیگران آن صحنه رعب آور را دیدند و ترسیدند و ساکت شدند، ولی امام دست به قلم کرد و آن روز دولت را محکوم کرد و فرمود: «شما روی چنگیز مغول را سپید کردید.» این اعلامیه جان تازه ای در حوزه علمیه و در سطح ایران دمید.
او جان‌ها را احیاء کرد و در پرتو احیاء جان، علوم الهی را احیاء کرد و خدا هم او را با امدادهای غیبی تأیید کرد و می کند و بکند انشاء الله تعالی... او اول ترس از مرگ را از طلاب گرفت، ترس از زندان رفتن، محروم شدن، تبعید شدن از حوزه ها را گرفت، ترس را ترساند که به حوزه علمیه راه پیدا نکند، ترس را ترساند که به دلهای اولیاء الهی راه پیدا نکند. مکتب «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون» را با سیره عرفانی و برهانیش پیاده کرد. نترسید و نترساند، نهراسید و نهراساند. بودند افرادی که می ترسیدند و می ترساندند، بودند افرادی که منزوی می‌شدند و به دیگران تلقین می کردند. اما امام به میدان می آمد و مردم را به میدان رفتن دعوت می‌کرد، نمی ترسید و نمی ترساند. و می‌گفت نترسید. می‌گفت انسان زنده است برای اینکه به لقاءالله برسد. چه بهتر که با شهادت به لقاءالله برسد. 
این حیات را او در حوزه علمیه دمید. و قرآن محجور را قرآن مشهور کرده، سنت مستور را سنت مشهور کرد. دین محجور را دین مأنوس کرد، احکام الهی را با حکم الهی یکجا آشنا کرد و معروف کرد و پیاده کرد. به یک دست گوهر گرفت و با دست دیگر تیغ و با گوهر حوزه های علمی و مردم ایران و دیگر مردم مسلمانان جهان را روشن کرد و با تیغ قلم و بیان از این گوهر حمایت کرد. و اشتیاق شهادت را احیاء کرد و برای همه تثبیت کرد که جان آنست که فدای جانان شود و دین به از آن می ارزد که انسان برای او جان بدهد. 
انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: