کد خبر: 3819851
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۵۳
شب هنگام بهتر است همه چیز را به خوبی چک کنید. زیر تخت خواب، لای پتو ها، درها و پنجره های نیمه باز، البته تا جایی که امکان دارد اتاق ها و پستوهای تاریک و پنهان را حسابی چفت و بست کنید. دقت کنید و حتما محض احتیاط بیشتر، یک چراغ قوه بزرگ زیر بالشتان قایم کنید. چرا؟ چون ممکن است گیر (سَرسیاه دندان سفید) بی افتید یا (یک سَر و دوگوش) به جانتان بی افتد.

به گزارش ایکنا، جهان اقتصاد نوشت: اصلا فرقی نمی کند چه موجودی است. با شنیدن صدای اولین جیرجیر تخت یا تَق و تَق در، ذهن متوهمتان شما را به سرزمین اشباح می کشاند. مجبور می شوید زیر چشمی هوای همه چیز را داشته باشید. بعضی وقت ها این ترس آنقدر روحمان را سوراخ می کند که راهی جز بیدار کردن بابا یا مامان برایمان باقی نمی گذارد. این شبانه های وهم آلود کودکانه بسیار واقعی است و اگر به آنها رسیدگی نشود باید سالها پیامدش را به دوش بکشیم. راستش را بخواهید من هنوز جرات تنها خوابیدن را ندارم و سالهاست خجالت می کشم مادرم را از خواب بیدار کنم تا داخل کمد را به من نشان دهد و برایم قصه روئین تن را بخواند تا دوباره خوابم ببرد. این ترسها عاقلانه نبود و شاید گریز از آن و پریدن به آغوش پدر و مادر واکنشی بیش از اندازه به نظر می آمد. اما واقعیت این است که بیشترمان چنین ترسها را با خود به همراه داریم، فقط روی آن را نداریم از آنها حرف بزنیم. ترس به ماهیتی عجیب و غیر غابل کنترل تبدیل شده و اگر نتوانیم به خوبی آن را بشناسیم به تمام زندگیمان سرایت می کند.

بگذریم، جالب ترین موضوعی که این روزها با آن برخورد می کنم این است که بیشتر ما با وجود اینکه شب ها را بدون هیولا به صبح می رسانیم هنوز هم واکنش های افراطی و بی محابای خود را در موقعیت های بحرانی کاملا حفظ کرده ایم . شاید در این سن و سال قصد بیدار کردن بابا یا مامان را از خواب نداشته باشیم ولی همه مان مثل گربه آماده جهیدن، به دنبال یافتن سوراخی امن برای فرار از فشارهای روزمره ایم. چنین تنش هایی وقتی خودشان را در کار و کسب و زندگی روزمره نشان دهند، تبدیل به هیولاهای چندسر شب های بچگی می شوند و اگر شغلتان مثل بنده سرمایه گذاری باشد، این دیوهای سیاه شبهای بچگی، در سراشیبی شاخصی های بورسی گیرتان می آورند و اگر زورتان به آنها نرسد شما را به قهقرا می برند. هر چند می توانند به شکل فرشته ای اغواگر چشم انداز داشتن یک خانه از شکلات را برای ما ترسیم کنند. در این زمان ما آنقدر از روند روبه رشد بازار مطمئن هستیم که ممکن است همه چیزمان را بر سر یک سهم بگذاریم، چرا؟ چون احساس می کنیم فرشته بالدار ما را از تاریکی شب های پر از اشباح بازار سرمایه نجات می دهد.

اما زمانی که صدایی عجیبی از بازار می شنویم، افراد به اصطلاح حرفه ای و بالغی مثل ما به علت داشتن واکنش بیش اندازه به نوسانات بازار، با فروش سهم هایمان به سمت امن ترین جای دنیا فرار می کنیم. بارها و بارها دیده ام که بازار به خاطر اخبار سیاسی و اقتصادی سقوط کرده است. به همین شکل تک تک سهم ها یا صنایع نیز به خاطر سود کمتر از انتظار یا به دلایل وقایع غیر منتظره سقوط می کنند. هنگام سقوط قیمت ها، یعنی درست موقعی که سرمایه گذاران باید خود را آماده کنند سهام را به قیمت ارزان بخرند، به موج ترس و هراس می پیونند و آغوش مادرشان را می خواهند. هیولا از دل شاخص ها بیرون آمده و تنها راه نجات قایم شدن در خانه امن پول نقد است. بدون دلیل منطقی همه سهامشان را می فروشند. ریسک، اغلب در قیمتی است که می پردازیم نه در خود سهام. واقعیت این است که ترکیدن حباب، رکود، بروز تورم رکودی در اقتصاد و هر موضوعی که جو بازار را با ترس همراه کند نتیجه اش کاهش سریع قیمتهایی است که سهم های زیادی را به قیمت حراج می رساند و سرمایه گذار می تواند آنها را به قیمتی بسیار کمتر از قیمت قبل از سقوط خریداری کند.

در حالی که همه در اطراف شما مثل بچه کوچولوهایی که از تاریکی ترسیده اند و در واکنش به اخبار و گزارشهای متناقض و ترسناک در حال فروش اند، می توانید سبد سهام خود را از فرصت های ارزشی پر کنید و از اصلاح قیمت ها بهره برداری کنید. درک این موضوع مهم است که قیمت شرکت های باثبات با ترازنامه و صورت سود و زیان قوی معمولا بهبود می یابد. بر اساس تجربه ام ، اگر سهامی به طور بنیادی خوب باشد، قیمت آن پس از سقوط همیشه بهبود خواهد یافت.

هنگامی که اتفاقات بدی برای شرکت های خوب می افتد، وضعیت شرکت ها متعاقبا بهبود می یابد و این امر در زمان کوتاهی رخ می دهد. همچنین مشاهده شده که عملکرد عالی در گذشته، بازدهی پایین و عملکرد ضعیت در گذشته، بازدهی آتی بالا را به دنبال خواهد داشت. بدترین سهم های امروز، بهترین سهم های فردا هستند و عزیز دردانه های امروز، سهم های هستند که فردا روی دستمان باد می کنند.

مثلی در وال استریت وجود دارد که می گوید: گرفتن چاقوی در حال سقوط خطر ناک است. اما حتی هنگامی که سهم ها در یک سال ۶۰ درصد سقوط می کنند و نرخ ورشکستگی و درماندگی چهار برابر می شود، فرصت ها فراوانند. به خاطر داشته باشید که یکی از ستون های اصلی سرمایه گذاری ارزشی، توجه به حاشیه ایمنی است. با استفاده از اصل حاشیه ایمین، احتمال خرید شرکت های ورشکسته را کاهش می دهید و عملکرد پرتفوی سهامتان را بهتر می کنید. سعی نکیند چاقوی گران قیمت و کم ارزش را به هنگام سقوط بگیرید.

در آخر: سالهاست که از ترسهای کودکیم دور شده ام، با این حال، بیشتر اوقات به دنبال دلایل عدم موفقیتم در بازارهای مالی و تجارت می گردم و بیشتر اوقات سر از گذشته ای دور، اتاق خواب تاریک، ترسهایی بچگی و تمام تمثیل هایی که اضطراب های گذشته ام را مجسم می کند سر در می آورم. شاید نتوانم خیلیی از ابهامات درونیم را روشن کنم ولی یاد گرفته ام هر روز به واکاوی خود بپردازم. واقعیت این است که سبک سرمایه گذاری با این موضوع که ساختار روانی شما چگونه شکل گرفته رابطه مستقیمی دارد. سرمایه گذاری در فهم دانش مالی بسیار خوب است. این که یاد بگیریم به خوبی در انواع بازارها حرکت کنیم و منافع خودمان را چند برابر کنیم می تواند جزء بهترین مزیت های تخصصی و رقابتی شما باشد. با این حال درک این موضوع که قبل از وارد شدن به بازارهای سرمایه ای تیپ شخصیت مان را بشناسیم خیلی اهمیت دارد. مهم‌تر از آن رفع اختلالات شخصیتی و روحی و روانی مان و هر آنچه ناخودآگاه ما را از حرکت باز می دارد است. مهم نیست که چه چیزی بر شما گذشته است. همین که در چنین نقطه ای از زندگی قرار گرفته اید یعنی توانسته اید بر خیلی از مسائل پیچیده وسخت غلبه کنید. ولی اگر می خواهید به یک سرمایه گذار سطح بالا تبدیل شوید حتما این موضوع را به خاطر داشته باشید: گذشته مریض، اگر درمان نشود، آینده ما را به گند می کشند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: