کد خبر: 3820521
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۵
سیدجواد میری مطرح کرد؛
سیدجواد میری در چهارمین همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران گفت: شریعتی رسالت ادیان را در بستر مفهوم «بازگشت به خویشتن» مطرح می‌کند.

به گزارش ایکنا؛ مهر نوشت: چهارمین همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

سیدجواد میری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این همایش با موضوع «رسالت ادیان در دیدگاه شریعتی» به سخنرانی پرداخت.

وی گفت: یکی از مباحث کلیدی در منظومه فکری شریعتی، مقولۀ دین است، اما در جامعه‌ای که در ذیل حاکمیت دینی زندگی می‌کند، سخن گفتن از دین و رسالت دینی اگر نگوییم ناممکن است، باید بگوییم بسیار دشوار است. زیرا بسیاری از مفاهیم، بار معنایی و معنای وجودی خویش را در جامعه دینی، به دلایل عدیده‌ای، از دست داده‌اند و سخن گفتن از رسالت در جهان ایرانی، نیازمند بازخوانی مشترکات لفظی است که سپهر اندیشه‌ها را به انحاء گوناگون تحت تأثیر خود قرار داده است. به عبارت دیگر، نخستین پرسشی که باید به آن پرداخت، این است که شریعتی در چه بستری از رسالت ادیان سخن می‌گوید؟

وی ادامه داد: او رسالت ادیان را در بستر مفهوم «بازگشت به خویشتن» مطرح می‌کند، اما بسیاری از منتقدین شریعتی این مفهوم کلیدی را به درستی درک نکرده‌اند و بازگشت را در قالب مفهومی «برگشت» مفهوم سازی کرده‌اند و مبتنی بر این تأویل ناسازگار، شریعتی را در ذیل سنت فکری محمد قطب و سید قطب و رشید رضا و محمد عبده قرار داده‌اند و شالوده این سنت را در چارچوب فکری سیدجمال الدین اسدآبادی تفسیر کرده‌اند و اینگونه ادعا می‌کنند که بنیان این سنت مبتنی بر ایدۀ «رجعت به سلف» شکل گرفته است و شریعتی نیز در زمره سلفیون قرار می‌گیرد و سخن او که دربارۀ بازگشت به خویشتن است، چیزی جز ترجمان «رجعت به سلف» نیست.

وی افزود: برای فهم تبار اندیشه شریعتی باید اقبال (که در سپهر اندیشه مولوی رشد نموده بود) را شناخت و سیدجمال را (که از حکمت شیعی خوشه‌چینی کرده بود) بازکاوی کرد و آنگاه پرسید که مقصود شریعتی از بازگشت چیست؟ او بازگشت را در قالب مفهوم «برگشت» یا «رجعت» نمی‌فهمد، بلکه از مفهوم «باز+گشت» سخن می‌گوید که مبتنی بر ایده «دوباره» (باز) «یافتن» (گشت و گشتن) خویشتن است؛ اما این «خویشتن» که شریعتی از آن سخن می‌گوید، برگشت به سلف صالح که مقصود سلفیون و وهابیون است، نیست. زیرا سلفیون و وهابیون پسوندی به مفهوم سلف اضافه می‌کنند و آن واژه «صالح» است، که در نهایت مقصودشان برگشت به سلف صالح یا رجعت به شیوه سلف صالح است که صحابه پیامبر و تابعین و تابعینِ تابعین را در بر می‌گیرد. اما شریعتی مفهوم بازگشت را در قالب رجعت به سلف صالح تفسیر نمی‌کند؛ بلکه می‌گوید «بازگشت به خویشتن وجودی» و این پسوند «وجودی»، جهان معنایی شریعتی را از سلفیون و وهابیون و تمامی شیوه‌های ارتجاعی برگشت زمانی و مکانی و جغرافیایی و تاریخی و جامعه‌ای متمایز می‌سازد و آنها را به شدت زیر سوال می‌برد و مردود می‌انگارد. زیرا برگشت ناممکن است و آنچه ممکن و مطلوب است، بازگشت خویشتن در ماتریکس وجودی است که حیثی از انسان بودن است و نه برگشت به گذشته از طریق عنف و خشونت. حال که این مطلب روشن شد، به این پرسش پاسخ خواهیم داد که این بازگشت به خویشتن در قالب وجودی، چه ربطی به رسالت ادیان دارد؟

سیدجواد میری گفت: شریعتی رسالت ادیان را در چارچوب قدرت مطرح نمی‌کند، بلکه در بستر وجود اصیل انسانی طرح می‌کند و این رویکرد نشان از آن دارد که اغلب روایات از شریعتی به عنوان ایدئولوگ یا انقلابی متأثر از جغرافیای جنگ سرد و فضای انقلابی ایران بوده و آثار شریعتی نیاز به بازخوانی انتقادی نوین دارد، تا بتوانیم تفکر او را در آینه نوینی تأویل کنیم. به عبارت دیگر، شریعتی در تمامی ادیان سه اصل مشترک می‌بینید که می‌تواند نوع انسان را که عطش بازگشت به خود انسانی خود دارد، یاری کند.

وی ادامه داد: در نگاه شریعتی سه گروه به انحاء مختلف مانع بینش دینی هستند، یکی ارتجاع فئودالی قدیم که رسالت دینی را به ابتذال و رکود کشانده است. دومی ماتریالیسم بورژوایی جدید که با بینش دینی به صورت خصمانه در افتاده و سومی بینش مترقی معاصر است که رسالت دینی را به اتهام رکود و ابتذال به فراموشی سپرده است. شریعتی هر سه را نقد و رد می‌کند و چنین استدلال می‌کند که ادیان رسالتی داشته و در سه اصل با هم اشتراک عمیقی دارند و درونی کردن این سه اصل، نوع انسان را در شکوفا کردن وجود اصیل -که پایه و مایه هر بازگشت به خویشتن وجودی است- یاری می‌کند. به زبان دیگر رسالت تمامی ادیان بر سه اصل رکین استوار است: خودآگاهی انسانی، اخلاق و نجات.

خودآگاهی انسانی

وی افزود: در نگاه شریعتی رسالت ادیان بر این اصول مشترک استوار هستند. خودآگاهی انسانی، نوعی بصیرت وجودی است که هر دینی آن را به نامی می‌خواند. شریعتی در اینجا به تاریخ ادیان، تاریخ حکمت و عرفان در جهان اشاره می‌کند و می‌گوید این خودآگاهی وجود را فرزانگان یونانی سوفیا می‌خواندند، عرفای هند آن را ویدیا و در فرهنگ باستانی ایران آن را سپنتامینو و در زبان قرآنی آن را حکمت می‌نامند که نه ابتناء بر پدیده‌ها و تصویر اشیا در ذهن، که آگاهی وجودی و علم ارزش‌هاست. شریعتی اخلاق را به عنوان دومین اصل مشترک ادیان می‌داند و می‌گوید انگیزه‌های آدمی بر دو گونه است: یا بر اساس خواهش بوده و یا مبتنی بر پرستش. به عبارت دیگر، یا چیزی را برای خود می‌خواهیم و این خواست ما را به سوی آن می‌کشد و یا خود را برای چیزی و این انگیزه‌ای است معلول حرمت و اصالتی برای آن قائل هستیم و آن را ارج‌مندتر از وجود خویش می‌خوانیم.

میری گفت: در حالت نخست ما در برابر سود و در حالت دوم ما در برابر ارزش قرار گرفته‌ایم، البته تا آنجا که در دایره خواهش هستیم، هنوز انسان نشده‌ایم بلکه حیوان تکامل یافته‌ای هستیم به نام بشر. لازم به یادآوری است که شریعتی میان انسان و بشر تمایز قائل بود. در نگاه شریعتی، آنچه انسان را از حیوان جدا می‌کند، پرستش است. از همین جاست که نوع استثنائی انسان پا به عرصه وجود می‌گذارد و اخلاق مجموعه‌ای است از ارزش‌ها و انسان در یک نظام اخلاقی معنی می‌شود و تشخص وجودی می‌یابد. سومین اصل که نقطه مشترک تمامی ادیان از نگاه شریعتی است و مبتنی بر آن امکان بازگشت به خویشتن وجود دارد، مفهوم «نجات» و یا «فلاح» است و این رهایی عنصری مهم در تمامی ادیان مهم است که به تلاطم‌های وجود انسان که به قدرت پرستش مبتنی بر خودآگاهی دست یافته است، امید رستگاری می‌دهد. به بیانی دیگر، بازگشت به خویشتن شریعتی نه یک پروژه سیاسی، بلکه نوعی برنهادن وجودی در چارچوب الهیات رهایی‌بخش از انسان است که در آن انسان معنای وجود و جایگاه جهانی خویش را وجدان می‌کند. این شیوه از فهم شریعتی نیازمند گسست از فهم‌های متداول در عرصه عمومی ایران است که غالباً متأثر از پیکارهای سیاسی است و فهمی از خوانش سکوت ندارند و این شیوه‌ای است که امروز باید شریعتی را در آن قالب بازخوانی نمود.

وی ادامه داد: رویکرد شریعتی مبتنی بر بازیافتن خویشتن انسانی در بستر وجودی است که در حالت تکامل انسان از نقطه بشری به مرزهای انسانی موجب رشد مؤلفه‌های وجود انسان گردیده و او را صاحب جوهر معنوی گردانده است تا بتواند از تکثرهای مذاهب سابق و تنوع‌های ادیان بزرگ عبور کند و به اصول مشترک در ادیان برسد و مبتنی بر آن هم رسالت وجودی دین را -که در ادیان تاریخی گوناگون به اشکال مختلف ظهور نموده بود- بیابد و هم تفسیری از مذهب ارائه دهد که انسان امروزی را از اضطراب وجودی برهاند. اما کدام تفسیر است که بتواند هم در تکثر ادیان بزرگ و تنوع مذاهب سابق اصول مشترکی را بیابد؟ اگر مفروض ما خویشتن وجودی و بازیافتن آن در بستر معاصر باشد، آنگاه تفسیری می‌تواند ماورای علمی، منطقی، معقول، متکامل و رهایی‌بخش از الیناسیون و مسخ‌شدگی باشد که بتواند مبتنی بر یک تفسیر روحانی از عالم هستی باشد که انسان در آن مذهب خودش را بیگانه و مجهول احساس نکند و بتواند برای او یک جهت و هدف انسانی برای زیستن طرح کند. حال که مشخص شد مذهب شریعتی دین سنتی نیست و آشکار شد که دین شریعتی مذهب علمی نیست، آنگاه باید پرسید که خودآگاهی انسانی که شریعتی، آن را یکی از مؤلفه‌های مشترک تمامی ادیان می‌شمارد، چه مقوله‌ای است؟ پیش از آنکه به عمق این بحث ورود پیدا کنیم، ضروری است یک مفهوم کلیدی در رابطه با خود آگاهی انسانی که مدِّ نظر شریعتی است را کمی مورد تأمل قرار دهیم. این مفهوم، همان «ماوراء علمی» است که خودآگاهی انسانی مورد نظر شریعتی در بستر و محتوای آن شکل می‌گیرد. شریعتی در کتاب تاریخ و شناخت ادیان، از یک نظام معنایی ماوراء علمی سخن به میان می‌آورد و چنین استدلال می‌کند که مذهب پسا علمی مبتنی بر یک «احساس ماوراء علمی» است که انسان در طی تکامل علمی خویش به آن رسیده است و این احساس در تمامی ادیان بزرگ ریشه دارد. به عبارت دیگر، خود آگاهی «… انسانی که نوعی آگاهی ماوراء علمی است و بصیرت وجودی که از آن نه فلسفه و تکنولوژی، که عشق و ایمان و ایدئولوژی سر می‌زند و هر مذهبی، آن را به نامی می‌خواند…»

سیدجواد میری گفت: به بیانی دیگر، برای عبور از برزخ خود بیگانگی و مسخ انسان و برای بازیابی خویشتن وجودی باید به یک نوع «خودآگاهی انسانی» دست یافت و از قضا بر خلاف تصور سه گروه متخاصم «ارتجاع فئودالی»، «ماتریالیسم بورژوایی» و «مترقیون معاصر» ادیان می‌توانند انسان مضطرب امروز را یاری رسانند، اما نه هر خوانشی از دین و نه هر صورتی از مذهب؛ بلکه قرائتی که از ظواهر مناسکی ادیان عبور می‌کند و به مشترکات مذاهب عنایت دارد.

اخلاق به مثابه انگیزه‌های آدمی

وی ادامه داد: همانگونه که پیشتر ذکر شده بود، شریعتی برای ادیان رسالتی قائل است و استدلالش این است که این رسالت در تمامی ادیان با تمامی تفاوت‌هایی که باهم دارند، مبتنی بر اصول مشترکی هستند و در کنار «خودآگاهی انسانی»، به عنوان دومین اصل مشترک در تمامی ادیان باید از اصل «اخلاق» سخن گفت. اما مفهوم اخلاق نیاز به مفهوم‌سازی جدی دارد. به عبارت دیگر، شریعتی معتقد است انگیزه‌های آدمی بر دو گونه است: «… یا بر اساس خواهش است یا پرستش. یا چیزی را برای خود می‌خواهیم و این خواست ما را بسوی آن می‌کشد و یا خود را برای چیزی و این انگیزه‌ای است معلول حرمت و اصالتی که برای آن قائلیم و آن را ارجمندتر از وجود خویش می‌شماریم، در حالت اول، ما در برابر سود قرار گرفته‌ایم و حالت دوم، در برابر ارزش. کشش‌های طبیعی زندگی، انسان را همواره به سوی سود می‌رانند. طمع و ترس که دو روی یک سکه‌اند، انگیزۀ اصلی عزیزه و عقل‌اند. غریزه، کشش طبیعی و اساساً ناخودآگاهی انسان است در جلب آنچه برای صیانت ذات و تأمین زندگی و رشد و تولید نسل سودمند است و با دفع آنچه زیانمند. عقل نیز… آنچه را برای زندگی سودمند است، می‌شناسد… و… آگاهانه… به جستجوی آنچه به کار زندگی می‌آید، می‌راند».

وی افزود: به عبارت دیگر، اخلاق سود محور مبتنی بر «اتیک خواهش» است و با تمامی پیچیدگی‌هایی که این اخلاق در مدنیت‌های گوناگون ایجاد نموده است، نباید چنین پنداشت که این تنها «فرم موجود اخلاقی» در حوزه درایت انسانی می‌باشد. به سخن دیگر، شریعتی معتقد است که ما نیازمند فهمی پیچیده‌تر از موجودیت این «حیوان متکامل» و مجهز به غریزه و عقل و علم هستیم و با بسنده نمودن به تعاریف ساده انگارانۀ متعارف، درک خویش از پدیدۀ پیچیده‌ای به نام «زون فونانتا» (حیوان عاقل) محدود نمانیم. به تعبیر دیگر، شریعتی معتقد است آدم به دو ساحت «بشر» و «انسان» قابل تمایز است و تا زمانی‌که این آدمی در اقلیم «بشریت» به سر می‌برد، هنوز یک حیوان است، منتها حیوان تکامل یافته‌ای که به عقل و علم نیز مجهز است».

«نجات»، آرمان نهایی تمامی مذاهب

سیدجواد میری گفت: همان‌طور که پیشتر نیز اشاره شد، رسالت تمامی ادیان، در نگاه شریعتی، مبتنی بر سه اصل مشترک است که سومین اصل، مفهوم «نجات» است. او می‌گوید با نگاهی به ادیان مختلف در ادوار گوناگون تاریخ انسان می‌توان دریافت که «آرمان نهایی تمامی مذاهب، نجات است. مذهب هندو سراپا تب و تاب و تلاش برای نجات است و موکشا (Muksha) کلمه‌ای که هند را بی‌قرار کرده و اقیانوس بیکران فرهنگ این قارۀ فلسفه و روح را در طول تاریخ درازی که عمر مدنیت انسان شرقی را حکایت می‌کند، همواره خروشان و بی‌آرام ساخته است، به معنی رهایی است». اگر نگاهی به ادیان ابراهیمی بیاندازیم، در آنجا نیز شاهد دعوت به «فلاح … [خواهیم بود] … توحید که زیربنای اصلی و انحصاری دین ابراهیم است… طریقه‌ای برای رسیدن به رستگاری است».

وی ادامه داد: شریعتی به نکته بسیار ظریفی اشاره می‌کند که در جهان کنونی ما که تحت سیطره بنیادگرایی قرار گرفته است و ادیان به انحاء مختلف در خدمت «تجزیه اجتماعی، تفرقه ملی و نوعی آپارتهید انسانی» قرار گرفته‌اند؛ می‌تواند بسیار راهگشا باشد و آن مفهوم «زبان مذهب» است. به عبارت دیگر، چگونه می‌توان از ادیانی چنین متفاوت و اساطیری چنین متباین و «فرهنگ‌هایی تا این اندازه از هم دور و بیگانه» اصول مشترکی دریافت تا مبتنی بر آنها، رسالت ادیان را به درستی درک نمود تا از خود بیگانگی و مسخ انسان … در نظام‌های اجتماعی» جلوگیری کرد و راهی برای احیای «خویشتن وجودی … که … متجلی از جوهر نوعی (Essence Generique) انسان است … [جست تا مبتنی بر] … خودآگاهی … [که] … از نوع آگاهی علمی نیست» نوعی «دریافت وجودی… که ویژه انسان است و در آن، انسان معنای وجودی و جایگاه جهانی خویش را وجدان می‌کند» استخراج کرد؟ به سخن دیگر، چگونه می‌توان زبان مذهب یا زمان مشترکات مذهبی را در ورای این همه مظاهر متفاوت دریافت؟ شریعتی با چه رویکردی سخن از مشترکات ادیان می‌زند؟ آیا امکان سخن گفتن از مشترکات میان ادیان وجود دارد تا مبتنی بر آنها بتوان در برابر سه رویکرد تخریبی غالب، سدی مستحکم ایجاد نمود؟ آیا در ادیان، چنین ظرفیتی وجود دارد؟ اگر وجود می‌داشت، «جنگ هفتاد و ملت» چگونه ممکن گردیده است؟ چرا مذاهب و پیروان ادیان مختلف بر روی هم تیغ می‌کشند؟ شریعتی معتقد است مذهب «زبانی» دارد و «ندانستن زبان مذهب موجب آن شده است که این جهان [یعنی جهان مذهب] که لبریز از متعالی‌ترین اندیشه‌ها و حیاتی‌ترین حقایق ماوراء علمی و عقلی در باب هستی، انسان و زندگی است‌، به صورت تاریکستانی مملوء از خرافات ضد علمی و ضدعقلی جلوه کند».

وی افزود: زبان مذهب، زبان خودآگاهی و ایجاد نوعی دریافت وجودی در نوع انسان است و این «اساسی‌ترین اصلی است که باید دانست و تنها با این نگاه است که می‌توان با جهان سرشار از زیبایی و عمق و حقیقت که مذهب از آن سخن می‌گوید و بدان می‌خواند آشنا شد».

وی اظهار داشت: اما کدام زبان؟ زبان وجودی که تنها زبانی است که می‌تواند قفل این «گنجینه معنویت انسانی» را باز کند و در پس این تکثر ادیان و تنوع مذاهب، مذهب و اصول مشترک ادیان را بازیابد و این همان روش فهم «بازگشت به خویشتن وجودی» است که شریعتی از آن سخن می‌گوید. با وجدان معنای این زبان است که می‌توان در پس گفتمان تمامی مذاهب، آرمان «رهایی» و «نجات» انسان را دریافت، اما در نگاه شریعتی با «خوانش فئودالی از دین»، «خوانش ماتریالیسم بورژوایی از دین» و «خوانش مترقی از دین» نمی‌توان مؤلفه‌های سه‌گانه مشترک ادیان -که رسالت تمامی ادیان بزرگ بر آن‌ها مبتنی گشته است- را دریافت.

سیدجواد میری گفت: به عبارت دیگر، در هر سه خوانش مذکور به دلیل «ندانستن زبان مذهب» مسائل وجودی که با سرشت انسان مرتبط هستند به مثابه «سرگذشت» و تاریخ انسان در نظر گرفته شده‌اند و به جای خوانش وجودی از «حقایق»، مفسرین ادیان در پارادایم‌های سه‌گانه‌ای که در بالا ذکر شد، به دنبال باستان‌شناسی وقایعی می‌روند که بر انسان گذشته است. به سخن دیگر، شریعتی برای بررسی ادیان با رویکرد وجودی و فهم زبان مذهب -که میان سرشت و سرگذشت و فلسفه و تاریخ یا حقایق و وقایع تمایز قائل می‌گردد- به سراغ جلوه‌های متکثر ادیان می‌رود. شاید بتوان ادعا کرد که این نوعی از تئوری «وحدت وجود ادیان» است که در فرهنگ و فلسفه و عرفان ایرانی، در صورت‌های گوناگون از طریق اندیشمندان ایرانی بیان گردیده است و نگاه شریعتی در قرن بیستم، به انحاء گوناگون بازگویی این ایده در قالبی نوین است. البته این بحث خود نیاز به بررسی تطبیقی بیشتری دارد. اما شاید بتوان ادعا کرد که شریعتی به نوعی قرائتی ماسینیونی از حلاج را در ورای ذهن خود داشته است و این موضوع در مطالعات تطبیقی ادیان -که یکی از دغدغه‌های او بوده است- قابل توجه است.

وی در پایان اظهار داشت: سخن آخر اینکه، شریعتی معتقد است اصل مشترک همۀ مذاهب عالم این است که «انسانی را که «هست» تبدیل کنیم به انسانی که «باید باشد»، اما نیست. این، اصل مشترک همۀ مذاهب عالم است که برای تربیت انسان عنوان کردند، حالا چه موفق شدند و چه موفق نشدند بحث ثانوی است.

انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: