پس از عبور از سالهای پرالتهاب ابتدای انقلاب، نظام فرهنگی کشور در سال ۱۳۶۱ به این نتیجه رسید که برای هدایت جریان سینمایی و خروج از انفعال، نیاز به یک رویداد ملی و جایگزین دارد. بدین ترتیب، در بهمنماه ۱۳۶۱، «جشنواره فیلم فجر» متولد شد. دبیری نخستین دوره این جشنواره را «حسین وخشوری» بر عهده گرفت؛ رویدادی که در ابتدا نهال نوپایی بود اما قرار بود بار سنگین هویتبخشی به «سینمای نوین ایران» را بر دوش بکشد. هدف از تأسیس فجر، صرفاً نمایش فیلم نبود، بلکه تلاشی بود برای ارائه الگویی جدید که در آن سینما نه ابزار تخدیر که وسیلهای برای آگاهیبخشی باشد.
معماری نوین فکری؛ نشست راهبردی سال ۱۳۶۳
سینمای نوپای جمهوری اسلامی در سالهای نخستین، همچنان با بحران هویت دستوپنجه نرم میکرد. هنوز بسیاری از انقلابیون با دیده تردید به سینما مینگریستند و سایه سنگین سینمای قبل از انقلاب بر اذهان باقی بود. نقطه عطف عبور از این بحران مشروعیت، در بهمنماه ۱۳۶۳ و در بحبوحه جنگ تحمیلی رقم خورد. در این تاریخ، مدیران و سیاستگذاران سینمایی کشور به دیدار رئیسجمهور وقت، حضرت آیتالله خامنهای رفتند تا کسب تکلیف کنند و نقشه راهی برای آینده بیابند.
بیانات ایشان در آن جلسه، فراتر از یک سخنرانی معمولی، حکم یک مانیفست نجاتبخش برای سینما را داشت. ایشان با رد نگاههای متحجرانهای که اصل سینما را نفی میکردند، فرمودند: «سینما موضوعی مستقل از کل مسائل هنر نیست… برای رسیدن به ایدهآلهای نظام جمهوری اسلامی، طبیعی است که به هنر، بهعنوان وسیلهای برتر و به شاخههای هنر، بهعنوان انواع این وسیلهها… توجه داریم.» این جمله، مشروعیت ابزاری سینما را تضمین کرد. اما ایشان بلافاصله شرط «محتوا» را به میان کشیدند و با تفکیک میان تکنیک و پیام، تصریح کردند: «آنچه حامل پیام مقبول است و تصدیق و تأیید اسلام و انقلاب را حاصل میکند، با آن خیلی موافقم و آن سینمایی که در جهت ضد این مقصود حرکت میکند، بودن آن را به مصلحت نمیدانم.» در واقع، استراتژی ترسیم شده در سال ۶۳، سینما را از یک «سرگرمی محض» به یک «سلاح استراتژیک» برای تبیین ارزشها ارتقا داد.
تطور ساختاری جشنواره؛ از ملیگرایی تا آزمون بینالمللی
جشنواره فجر به عنوان فرزند خلف این تفکر، در طول چهار دهه گذشته دستخوش تغییرات ساختاری فراوانی شده است تا بتواند بهترین فرم را برای این محتوا پیدا کند. یکی از نخستین گامهای جدی شدن فضای نقد و تحلیل پیرامون این جشنواره، در بهمن ۱۳۶۵ برداشته شد؛ زمانی که ماهنامه سینمایی «فیلم»، اولین ویژهنامه اختصاصی خود را برای جشنواره منتشر کرد. این اقدام نشان میداد که فجر دیگر یک رویداد دولتی صرف نیست و جامعه منتقدان و نخبگان را نیز درگیر خود کرده است.
با تثبیت جایگاه داخلی، نیاز به دیپلماسی فرهنگی احساس شد. تا سال ۱۳۷۴، جشنواره فجر ماهیتی کاملاً ملی داشت و بر تولیدات داخلی متمرکز بود. اما از سال ۱۳۷۴، بخش «بینالملل» رسماً به ساختار جشنواره افزوده شد تا سینمای ایران فرصت رقابت با آثار جهانی را پیدا کند و «سیمرغ بلورین» - که جایگزین جوایز دوران طاغوت شده بود - بر شانه سینماگران بینالمللی نیز بنشیند. این روند ادامه داشت تا اینکه در دهه نود، ایده تفکیک بخشها مطرح شد. در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴، مدیران وقت تصمیم گرفتند بخش ملی را در دهه فجر و بخش بینالملل را بهصورت مستقل (معمولاً در اردیبهشتماه) برگزار کنند. استدلال این بود که استقلال بخش جهانی باعث دیدهشدن بهتر آن میشود. با این حال، تجربه نشان داد که این جداسازی ممکن است از شور و هیجان کلی بکاهد و همافزایی را از بین ببرد. سرانجام در سال ۱۴۰۱ و در دولت سیزدهم، با بازنگری در سیاستها، بار دیگر بخش ملی و بینالملل ادغام شدند تا جشنواره با تمام ظرفیت خود برگزار شود. این رفتوبرگشتهای ساختاری نشاندهنده پویایی و جستوجوی مداوم برای یافتن کارآمدترین ساختار اجرایی بوده است.
هنر به مثابه عطیه الهی
در منظومه فکری رهبر انقلاب، بحث تنها بر سر ساختار جشنواره نیست، بلکه «تعریف هنر» و «جایگاه هنرمند» از بنیادیترین مباحث است. ایشان در دیداری صمیمانه با کارگردانان سینما در سال ۱۳۸۵، نگاهی بسیار متعالی و متفاوت به جایگاه هنرمند ارائه دادند که فرسنگها با نگاه ابزاری یا تجاری فاصله دارد. در آن جلسه تاریخی، ابراهیم حاتمیکیا، کارگردان شاخص سینمای دفاع مقدس، با بیانی گلایهآمیز از وضعیت هنرمندان سخن گفت و از رهبری درخواست کرد که به پاس سالها تلاش، به سینماگران متعهد «درجه» و نشان هنری اعطا شود، همانطور که به نظامیان درجه داده میشود.
پاسخ رهبر انقلاب به این درخواست، دریچهای نو به عالم هنر گشود. ایشان فرمودند: «آقای حاتمیکیا میگویند به ما درجه بدهید؛ خدا به شماها درجه داده، بنده چه درجهای را به شما بدهم! درجه شما، درجه خدایی است. این ذوق و استعداد هنری که شماها دارید، این همان درجهای است که به شماها داده.» این تعبیر «درجه خدایی»، بار مسئولیت سنگینی را بر دوش هنرمند میگذارد. وقتی هنر یک «موهبت و عطیه الهی» و یک «رزق معنوی» دانسته شود، هنرمند دیگر مالک مطلق آن نیست که هرگونه بخواهد خرجش کند؛ بلکه امانتداری است که باید پاسخگوی این نعمت باشد. ایشان معتقدند: «حقیقت هنر - هر نوع هنری - یک عطیه الهی است» و باید در خدمت تعالی بشر و ارزشهای والای انسانی به کار گرفته شود، نه در خدمت ابتذال و پوچی.
سینما؛ کلید پیشرفت و روایتگر مسلط
چرا تا این حد بر سینما تاکید میشود؟ پاسخ در قدرت بیرقیب این رسانه نهفته است. رهبر انقلاب سینما را «کلید پیشرفت کشور» مینامند. در دنیای امروز که جنگ، جنگ روایتهاست، ایشان سینما را «روایتگر کاملاً مسلط» توصیف میکنند؛ ابزاری که هیچ هنر دیگری در قدرت بیان واقعیت و تأثیرگذاری بر ناخودآگاه مخاطب به پای آن نمیرسد. ایشان خطاب به سینماگران میفرمایند: «من میگویم الان کلید دست شماست… امروز کلید پیشرفت این کشور، به میزان زیادی دست شماست».
این قدرت عظیم، شمشیری دو لبه است. دوربین سینماگر میتواند نسلی را تربیت کند که «پیشرونده، امیدوار، پُرشوق و معتقد به ارزشهای اسلامی و ملی» باشد و یا برعکس، نسلی را بار بیاورد که «شرمنده، پشیمان، زیر سؤال برنده افتخارات گذشته و زیر سؤال برنده افتخار انقلاب و دفاع مقدس» باشد. بنابراین، جشنواره فجر باید محلی باشد برای سنجش اینکه سینمای ایران کدام سمت این لبه را انتخاب کرده است.
پالایشگاه فرهنگی و مبارزه با چهرهسازیهای کاذب
در نگاه راهبردی رهبر انقلاب، جشنواره فجر نباید صرفاً یک کارناوال هنری باشد. کارکرد اصلی جشنواره، باید کارکرد یک «پالایشگاه» و قطبنما باشد. ایشان بارها تاکید کردهاند که نفس برگزاری جشنواره خوب است، اما مشروط بر اینکه «چه ارزشهایی را بر این جشنواره حاکم کنید». جشنواره باید بستری برای آموزش، تبادل تجربه و کشف استعدادهای نو باشد. ایشان میفرمایند: «اگر در این جشنوارهها، وسیلهای بیابیم برای تشویق هنرمندان مستعد یا راهی پیدا کنیم برای همکاری و تکمیل اطلاعات یکدیگر… در این صورت، این جشنواره طبعاً نتایج خوب خود را دارد».
اما آسیب بزرگی که جشنوارهها را تهدید میکند، «چهرهسازیهای کاذب» است. رهبر انقلاب با هوشمندی نسبت به خطر سلبریتیسازی از افرادی که نسبتی با آرمانهای مردم ندارند، هشدار دادهاند: «گاهی ممکن است فردی را در همین جشنواره بخواهیم چهره کنیم که اصلاً، برخلاف معیارهای جمهوری اسلامی، چهرهکردن و معروفکردن شخص یا جهتگیری یا جریانی جایز نباشد». راهکار ایشان برای مقابله با انحصارگرایی و رکود در سینما، میدان دادن به جوانان است. ایشان معتقدند نباید صحنه را با بازیگران و کارگردانان قدیمی که شاید انگیزهای برای کار انقلابی ندارند پُر کرد، بلکه باید به جوانان بااستعداد و مؤمن فرصت داد تا خون تازهای در رگهای سینما جاری کنند.
چیستی سینمای دینی؛ عبور از ظاهر به باطن
یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در تاریخ جشنواره فجر، تعریف «سینمای دینی» و «سینمای معناگرا» بوده است. بسیاری تصور میکنند سینمای دینی یعنی فیلمی که در آن حتماً نماز، مسجد یا روحانیت نمایش داده شود؛ اما رهبر انقلاب با رد این نگاه سطحی و فرمگرا، معیار اصلی را «جهتگیری محتوایی» میدانند. ایشان تصریح میکنند: «هنر دینی بههیچوجه به معنای قشریگری و تظاهر ریاکارانه دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمیآید».
از منظر ایشان، هر اثری که ارزشهایی نظیر عدالت، آزادی، حقیقت و کرامت انسانی را ترویج کند، دینی است؛ حتی اگر هیچ نامی از دین در آن برده نشود: «هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرفی میکند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیهای از قرآن… در خلال هنرتان نیاورید». مثالی که ایشان در این زمینه میزنند، بسیار روشنگر است: «همه موضوعات میتواند اسلامی و غیراسلامی باشد. حتی فیلم محمد، صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، یعنی شرح زندگی پیغمبر اسلام میتواند طوری ساخته شود که ضداسلامی باشد. پس نام فیلم محمد(ص) و نقش اول داشتن محمد(ص)، در فیلمی، هرگز بهمعنای اسلامیبودن آن نیست. همه موضوعات میتوانند اسلامی ترتیب داده شوند». این یعنی اگر روح حاکم بر اثر درست نباشد، مقدسترین نامها هم نمیتوانند آن را دینی کنند.
رئالیسم یا سیاهنمایی؟ مرز باریک نقد و یأس
سینمای اجتماعی ایران همواره بر لبه تیغ حرکت کرده است. از یک سو رسالت دارد واقعیتهای جامعه را بازگو کند و از سوی دیگر متهم به سیاهنمایی میشود. رهبر انقلاب با تفکیک دقیق میان «نقد مصلحانه» و «سیاهنمایی»، معیار قضاوت را وجود «امید» و «راهکار» میدانند. ایشان با سانسور واقعیتها مخالفاند و میفرمایند: «من میگویم شما انتقاد کنید. یعنی مبارزه و چالش خیر و شر را نشان بدهید».
اما تفاوت نقد با سیاهنمایی در این است که نقد، درد را نشان میدهد تا درمان شود، اما سیاهنمایی درد را نشان میدهد تا بگوید همهچیز تمام شده است. ایشان تذکر میدهند: «اگر فقر را نشان میدهید، معنایش این نباشد که در جامعه فقر هست، اما هیچ انگیزهای برای مبارزهی با فقر وجود ندارد. اگر اینجور شد، طبعاً فیلم یأسآور میشود؛ فضا را تاریک نشان میدهد و برخلاف واقعیت هم هست». در کنار این موضوع محتوایی، ایشان بر ضعفهای فنی سینمای ایران نیز انگشت میگذارند و یکی از بزرگترین معضلات را «نداشتن قصه خوب» میدانند. از نظر ایشان، جذابیت و قصهپردازی قوی، شرط لازم برای اثرگذاری پیام است و سینمای بیقصه، هرچند پرمحتوا، مخاطب را پس میزند.
دیپلماسی فرهنگی؛ تعامل با جهان با حفظ هویت
جشنواره فجر و حضورهای بینالمللی سینمای ایران، همواره محل بحث درباره نحوه تعامل با جشنوارههای غربی مانند کن، برلین و اسکار بوده است. رهبر انقلاب با انزوا مخالفاند اما با «وادادگی فرهنگی» نیز سر ستیز دارند. ایشان معتقدند جشنوارههای غربی سیاستهای خاص خود را دارند و سینماگران ایرانی نباید در پازل آنها بازی کنند.
توصیه راهبردی ایشان این است: «خوب، آنها مصالح فرهنگیشان را رعایت میكنند، ما هم باید مصالح فرهنگی خودمان را رعایت كنیم. ما كه از او توقع نداریم كه مصالح ما را رعایت كند؛ ما از خودمان توقع داریم كه مصالح خودمان را رعایت كنیم. بنابراین شما اگر جشنواره هم میروید، آن وقتی بروید و آنطوری بروید كه مصالح فرهنگی كشورتان را مراعات بكنید». بنابراین، حضور بینالمللی زمانی ارزشمند است که سینماگر ایرانی با اعتماد به نفس، فرهنگ و ارزشهای ملی خود را صادر کند، نه اینکه برای خوشآمد داوران خارجی، تصویری فلاکتبار و تحقیرآمیز از کشورش ارائه دهد. جشنواره فجر در بخش بینالملل خود باید دقیقاً همین رویکرد را دنبال کند؛ یعنی تبدیل شدن به قطبی برای سینمای مستقل و اخلاقمدار در برابر سینمای سلطه.
سیمرغ در افق تمدنی
مرور مسیر طی شده از سال ۱۳۶۱ تا به امروز، نشاندهنده یک حرکت تکاملی است. جشنواره فیلم فجر که روزگاری تنها یک جایگزین ساده برای جشنواره تهران بود، امروز به یک نهاد جریانساز تبدیل شده است. ساختار آن بارها تغییر کرده، از انتشار نشریات تخصصی تا بینالمللی شدن و تفکیک و ادغام مجدد، همگی نشان از تلاش برای یافتن بهترین فرم دارد. اما آنچه روح این کالبد است، همان دکترین ترسیم شده توسط رهبر انقلاب است.
سینمایی که ایشان ترسیم میکنند، سینمایی است که همزمان دارای سه ویژگی باشد: اول، از نظر فنی و قصهگویی «جذاب و پیشرفته» باشد؛ دوم، از نظر محتوایی «امیدآفرین و مصلح» باشد؛ و سوم، از نظر هویتی «دینی و ملی» باشد. این سینما، نه درگیر ابتذال فیلمفارسی میشود و نه مرعوب روشنفکری غربزده. جشنواره فجر، به عنوان سکاندار این کشتی، وظیفه دارد تا با استفاده از آن «کلید پیشرفت» و با تکیه بر هنرمندانی که به «درجه خدایی» خود واقفاند، تصویر ایران آینده را روایت کند. مسیری که اگرچه دشوار است، اما راه رسیدن به قلههای تمدن نوین ایرانی-اسلامی را هموار میکند.
انتهای پیام