قرار گرفتن در ایستگاههای تقویمی بر بلندای روایت تاریخ معاصر هر سامانی، مجالی برای تأمل و اندیشیدن به بهانه آن رخداد تقویمی ثبت شده در حافظه جمعی مردمان آن دیار به شمار میرود.
در این میان وقتی به تاریخ معاصر کشورمان، ایرانزمین نگاه میکنیم و در فراز و فرودِ بلندای نیم قرن اخیر همسو با انقلاب اسلامی مردمان این سرزمین همراه میشویم؛ روایتی همواره تلخ اما دیر آشنا با این تاریخ بشکوه انقلابی مردمان سرزمینِ جانمان را شاهدیم. حاسدان و عاندانی که غرور، صلابت، اتحاد و همبستگی این سامان و مردمان آن را در پس روایت انقلابی و اسلامی برنتابیدند و از گاه تولدِ این خواست بلند مردم در به زیر کشیدن رژیمِ طاغوت و همراه شدن با بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و تحقق مطالبه دیرآشنای خود، یعنی «مردم سالاری دینی» همواره چشم عناد، تعدی، یورش و تجاوز به این سرزمین داشتند.
حماسه هشت سال دفاع مقدس و یکی از اصلیترین قلههای بلندِ رفیعِ پیروزیهای متعدد آن که مسیر به زیر کشیدن رژیم بعث را بعد از هشت سال تعدی و تجاوز با خود به همراه داشت؛ سوم خرداد و حماسه فتح خرمشهر در سال 1361 است.
اما ادامه، داشتهها و آوردههای آن حماسه هشت ساله در کنار فصل اتحاد؛ شکوهِ غرور دفاع از آب، خاک و ناموس این سرزمین؛ در پس نیم قرن اخیر با تعدیهای مکرر متجاوزان به این دیار مقدس، همراه بوده است.
طی همین یک سال اخیر، «جنگ 12 روزه» و جنگ تحمیلی سوم، «جنگ رمضان»، گواهی بر این ادعاست. از همین روی است که نگریستن بر بلندای تقویم تاریخی سوم خرداد (سالروز فتح خرمشهر)؛ اینبار سفر در دل تاریخ به نخستین چکه دهه شصت خورشیدی نیست؛ که نگریستن بر استمرار همان بلوغ در سایه اتحاد، همبستگی، انسجام و بصیرت ملی مردمانی است که با هر نگرش از هر طبقه اجتماعی، جایگاه اقتصادی، بینش، روش و گویشی بر بلندای یک نام، وطن «ایران»؛ هم قسم هستند.
همه اینها بهانهای شد تا در ثبت «روایت اول»؛ آنچه که خواست رهبر قائد و شهید این سرزمین؛ حکیم و فرزانه دوران، آیتالله العظمی خامنهای(ره) بوده، این بار به پای صحبتهای محسن مومنیشریف، نویسنده، محقق، پژوهشگر ادبیات دفاع مقدس و از اعضای پیوسته فرهنگستان هنر که سالها سکاندار مدیریت حوزه هنری را بر عهده داشته است، بنشینیم؛ تا بر بلندای «ادبیات مقاومت» با زبان جدید و امروز مردمان این سامان، نگرشی بر ثبت روایت از نوع اول و بهانهای برای جهانیشدن صدای حقطلبی، آزادیخواهی و ایستادن به پای خاک و پرچم مقدس سرزمینمان بیاندازیم.
حاصل این گفتوگوی متفاوت در ادامه از خاطرتان میگذرد.
ایکنا - برای این گفتوگو که نمط آن به بهانه سالروز آزادسازی خرمشهر استوار شده است؛ میخواهم نگاهی متفاوت از گفتوگوهای مستمر بر روال تکرار به بهانه این ایستگاه تقویمی داشته باشم و با شما بر بلندای رویکرد و روایت آنچه که طی یک سال اخیر سرزمین مهربانمان، ایرانِ جان؛ آن را از سر گذرانده؛ یعنی «جنگ 12 روزه» و جنگ 40 روزه، «جنگ رمضان»؛ بنای آن را استوار کنم. برای آغاز بحث کمی با شما خاطرهبازی میکنم! دو سال پیش در خبرگزاری ایکنا، همزمان با سالروز شهادت «صیاد دلها»، امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی؛ افتخار همکلامی با شما بر بلندای کتابتان (در کمین گل سرخ) را داشتم. در آن گفتوگو، پرسشی را با شما مطرح کردم که امروز، نگریستن بر آن و روایت دیگرگونهاش با توجه به جنگ تحمیلی سوم، دفاع مقدس «جنگ رمضان»، میتواند نگاهی متفاوت را با خود به همراه داشته باشد و آن اینکه؛ به اعتقاد شما آیا امروز، نوشتن برای جامعه در شرایط و بحرانی که آن را سپری کرده، در حال گذرانش هستیم و روایت از تعدی و تجاوز ارتش تروریستی آمریکا و ائتلاف صهیونی آن؛ میتواند برای نسل امروز و ثبت آن برای روایت تاریخ فرداها امری نجاتبخش باشد یا خیر؟
ابتدا و پیش از هر چیزی باید خوشحالی خودم را از برگزاری مجدد نمایشگاه کتاب اعلام کنم. علیرغم همه بهانههایی که پیش از این وجود داشت و گاه برخی از سنگاندازیها، در نهایت شاهدیم که بزرگترین رویداد فرهنگی کشور و معطر به عطرِ کتاب در حال برگزاری است. هرچند شرایط آن با توجه به اوضاع جامعه بر بستر فضای مجازی است؛ که البته برگزاری به این شکل نیز جایی بسیار تقدیر و شکر از برگزارکنندگان و استمرار این روند دارد.
در واقع نمایشگاه کتاب تهران نشاندهنده آن است که جنگی که ما در حال سپری کردن آن هستیم، چیزی فراتر از سرزمین؛ انرژی؛ نفت و یا بهانههای دیگری است که این جنگ را به ما تحمیل کرده است. جنگ امروز، تمدنی است و مشکل دشمنان، حاسدان و عاندان این خاک، با تمدن ملت ایران است. هر چند آن را در کلام عنوان نمیکنند؛ اما تهاجم آنها به شکل مطلق بر تمدن ایرانی-اسلامی استوار است.
در حال حاضر آمار دقیقی ندارم؛ اما همگان میدانند در جنگ اخیر، بسیاری از نقاط فرهنگی مورد هدف قرار گرفته است؛ به ویژه میراث باستانی، آثار تاریخی و فرهنگی ما و همه آنها نشان میدهد که دشمنان این آب، خاک و مردمان ایرانِ انقلابی و اسلامی، میخواهند که ما در همین سرزمین، در همین کشور و زمینهایی که در آن ریشه دواندهایم، کوتاه بیاییم. این مهمترین بحثی است که تعطیلی بردار نیست. یعنی عشق و حب به خاک و وطن و هموطن؛ هیچگاه میان ایرانیان در هزارههای تاریخ مسئلهای برای چشمپوشی نبوده است.
امروز نیز، خدا را شاکریم که ملتی را نمایندگی میکنیم که رهبر ما را در کتابخانهاش به شهادت رساندند؛ نه در پناهگاههای آنچنانی که رهبران دیگر دنیا به گاه کوچکترین اتفاقی به آنها پناه میبرند. رهبر فرزانه، حکیم و قائد ما؛ کتابخوانترین رهبر، میان تمامی رهبران جهان است. میان مردمان ما نیز این صفت پُر بیراه نیست که او را در قامت صفتهایی چون حکیم و فرزانه؛ کتابخوانترین فرد برای این سرزمین بدانیم. چرا که کتاب، برای قائدِ شهیدِ امت؛ حضرت آیتالله العظمی خامنهای، مسئلهای اساسی و چیزی شبیه تعبیر زندگی بود.
اما در پاسخ به پرسش شما باید ابتدا بگویم که طرح این پرسش، بسیار جدی است! شاید در قامت پاسخ؛ جوابِ سادهای هم داشته باشد! واقعیت آن است که در روایت این پاسخ، باید به همان نگاهی که همیشه بر آن تأکید داشتهام بازگردیم؛ اینکه ما ملتی صاحب تمدن هستیم و این مسئله شاید در بیان ساده؛ اما در عمقِ معنا، مؤلفه بسیار مهمی است. مقولهای که افتخار بزرگ ایران، ایرانی و سرمایه فرهنگی آن است.
چنین سرمایه فرهنگی، برای هر ملتی جهت تثبیت شناسنامه خود برای امروز و نسلهای آینده، بیشترین معنا را با خود به همراه داشته است. این را ما خوب درک میکنیم؛ چراکه با تمام فراز و فرود این فرهنگ، از روی خوب آن تا بخشهای تلخ آن آشنا هستیم. اما در نهایت آنچه که برای ما معنا پیدا میکند، افتخارمان به این فرهنگ که در نهایت صلابت، حریت، غیرت، امنیت و اقتدار را برای سرزمینمان در هزارههای تمدنی و تاریخ بِشکوه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به ارمغان آورده است.
افقگشایی امروز، برای آینده و ترسیم درک شرایط امروز است؛ پس نویسندگان و آنهایی که در حوزه مسئولیت و رسالت قلمشان به تعهدِ روایت، متعهد هستنند؛ همان رزمندگانی هستند که مانند نیروهای مسلح کشورمان در پای پرتابهها و لانچرها برای دفاع از مرزهای جغرافیایی این سرزمین در برابر دشمن خصم، تمام قد و راستقامت، مقاومت میکنند. اما آنچه که امروز میتواند ملت ما را از هر گزندی بر حذر دارد، آن است که رزمندگان ما در هر ساحتی از «جنگِ سخت» تا «جنگ نرم»، به ویژه نویسندگان ما، پرورش یافتهِ قامتِ هزارههای تمدنی و فرهنگِ آمیخته با مقاومت ایران و ایرانی به ویژه فرهنگ ایرانی و اسلامی باشند.
این همان فرهنگی است که نویسندگان، اهل علم و اهل فرهنگ ما موظف هستند تا آن را ثبت کنند و به نسلهای آینده منتقل کنند. نسل امروز با نسلهای گذشته و تاریخ این سرزمین آشناست؛ اما مهم آن است که نسلهای فردا با ثبت این حریت و صلابت؛ این اقتدار، پایداری و پاسبانی؛ حتی به قیمتِ جان، از این خاک برای نسلهای فردا ارمغانی درخشان از خود به یادگار بگذارند.
ایکنا - این آشناسازی به ویژه امروز در شرایطی صورت میگیرد که باید روایتی متفاوت در جهان متعهد به اصل «روایت اول» را مدنظر داشته باشیم. فصل مهم این گفتوگو به روایت خاطرهبازیها بازمیگردد. من خاطرهای دیگر با شما را که نه چندان دور و دیر، شاید به قامتِ گذارِ کمتر از 10 روز پیش، مطرح میکنم. طی دیداری فارغ از فصل رسانهای، با استاد «محمدرضا سرشار» (رضا رهگذر) از نویسندگان خوشنام ادبیات انقلاب کشورمان مشغول گفتوگو بودم و در آنجا در کنار ذکر خیر شما و آثارتان، نکتهای را از استاد سرشار شنیدم که تا به این لحظه و این گفتوگو ذهن من را مشغول به خود کرده است. استاد سرشار به این مسئله اشاره کردند که اغلب میاندیشند که دفاع مقدس هشت ساله ما، نبرد ایران و دفاع از این سرزمین در برابر «رژیم بعث» بوده است؛ در حالی که دشمن واقعی این انقلاب و مردمان ایرانزمین آمریکا است! حتی در آن نبرد هشت ساله مقدس نیز، «رژیم بعث»، یک پوسته بیرونی بود و دشمن واقعی ما آمریکا و چه بسا رژیم غاصب صهیونی بود! آنچنان که ما در «دفاع مقدس 12 روزه» و همین جنگ 40 روزه، دفاع مقدس، «جنگ رمضان»؛ آن را شاهد بودیم که این بار به شکل رو و عیان، رژیم غاصب صهیونی و ارتش تروریستی آمریکا بر این سرزمین یورش بردند. باید پذیرفت که این روایتِ فرهنگ مقاومت در ساحت بازتاب پایداری ملت ایران، تغییری نکرده است؛ اما پرسش بنیادین آن است که نوشتن از این حماسه و مقاومت به بهانه بلندای خاطراتی چون «آزادسازی خرمشهر» تا امروز، یعنی ایستادن در برابر ارتش تروریستی آمریکا و رژیم غاصب صهیونی، چگونه باید قلمی شود تا نسل امروز آن را دریابند و از همه مهمتر در بازنمایی آن «روایت اول» که مورد تأکید رهبر شهید بزرگوار، حکیم، فرزانه و قائد امت بود؛ برای فردا، فرداها و نسلهای آینده چون گنجینهای ارزشمند به یادگار بماند؟
خاطره جالبی را مطرح کردید و من را یاد همان گفتوگوی پیشین خودمان در خبرگزاری ایکنا انداختید. برای پاسخ به این پرسش میخواهم خاطرهای از رهبر معظم انقلاب کشورمان عرض کنم که ایشان فرمودند «ایران را بشناسید و بعد آن را معرفی کنید». شناختن رکنی مهم است و در ادامه ثبت، ضبط و معرفی آنچه باید بر مدار تکرار قرار گیرد، اگر بناست تا این ملت غیور، قهرمان، مقاوم، شریف و نجیب ایران را بشناسیم؛ راهی دور و دراز در هزارههای تاریخی را باید سپری کنیم. در این مسیر، گاه شاید به این مسئله برسیم که آیا واقعا ایران و ایرانیان را شناختهایم یا خیر؟! اما در حال حاضر به این مسئله به شکل خاص، کاری ندارم!
میخواهم بگویم که مسئله روایت از مردمان ایران، باید بُعد معنوی نیز داشته باشد. در بسیاری از موارد، ما حضور خداوند سبحان و آن بُعد اعتقادی مردمِ همیشه موحد ایران را در میدانهای جنگ سخت و حتی میان دلگویهها و دعاهای مردم این سرزمین برای حفظ جغرافیا و از آن مهمتر؛ صلابت و اهتزاز پرچم همیشه مقدس این کشورمان به ویژه در تاریخ 48 ساله انقلاب اسلامی شاهد بودهایم، اما کمتر از آن سخن گفتهایم. منظور من بسیار واضح، عیان و عریان است و آن اینکه وقتی از ایران صحبت میکنیم، نمیتوانیم ایرانیان را در حفظ این معنا، از این کشور و جغرافیای آن جدا کنیم.
پس اگر امروز، نویسنده، محقق یا پژوهشگری از تاریخ امروز ایران غفلت کندو آن را خوب نبیند؛ به قطع نمیتواند فردا را برای نسلهای آینده روایت کند. این همان مؤلفه مهم و روایت رهبر حکیم، فرزانه و شهید کشورمان است که ابتدا باید ایران را بشناسیم، سپس آن را روایت کنیم. پس تأکید، نگاه و عرض من آن است که اگر امروز را دریابیم -با همه فراز و فرود؛ تلخیها و خوشیهای آن- به قطع به نگاه خود به عنوان یک نویسنده دست خواهیم یافت.
آنچنان که استاد ارجمندم، «استاد سرشارم نیز روش خود را دارند. چرا که مخاطبان خاص خود را دارند. من نیز به حد قلم و وسع نگاه خود، مخاطبان و قلم خود را دارم؛ اما مهمتر از همه آن است که امروز ایران را دریابیم؛ این فرصت را از دست ندهیم و از آنچه که بر این سرزمین در این، آنِ اکنون میگذرد؛ غافل نشویم.
نمونه ناخوشایندی برای ندیدنِ امروزِ تاریخِ سرزمینمان داریم! روشنفکران ما نسبت به انقلاب اسلامی سابقه خوبی ندارند! چراکه سال 1357 را ندیدند یا بهتر بگویم، نخواستند ببینند! چون ندیدند، نتوانستند انقلاب اسلامی را فهم کنند و آن را روایت کنند. به همین سبب آن را منکر شدند! پس نگاه من آن است که ابتدا و امروز باید خوب ببینیم؛ در میدان حاضر باشیم و به جد معتقدم وقتی که در متن حادثه حضور داشته باشیم و بخواهیم آن را بنویسیم، راه به خودی خود باز میشود.
مثالهای فراوانی برای پاسخی که به شما دادم وجود دارد که الان فرصت بیان آن نیست. اما در یک کلام میخواهم بگویم که اگر امروز را درک کنیم، فرصتی در اختیار ما قرار خواهد گرفت که در صورت غفلت از آن حسرتهای فراوانی با ما به همراه خواهد داشت.
ایکنا - اجازه میخواهم از فراز و فرود کلام شما به بحث بینارشتهای، مسئله گفتوگوی سیاسی بر بستر روایت فرهنگی؛ یعنی «دیپلماسی سیاسی و فرهنگی» ارجاعی داشته باشم. دو مثال را برای شما میزنم. روزنامه و تارنمای «نیویورک تایمز» در اوج روزهای درگیری دفاع مقدس 40 روزه (جنگ رمضان) خبری را منتشر میکند که کتاب «قدرت مذاکره» آقای «سیدعباس عراقچی»، رئیس دستگاه دیپلماسی کشورمان چهار هفته است که جزو پرفروشهای «نیویورک تایمز» است. میدانیم که طی نیم قرن اخیر؛ 11 جایزه «پولیتزر» از پرفروشهای «نیویورک تایمز» بوده است. اینجا تنها بحث سیاست نیست و باید اذعان داشت که مسئله تبلیغ هم به شکل مختص مدنظر «نیویورک تایمز» نیست. دو دیگر مثال آنکه طی هفته گذشته، شاهد بودیم که «اسماعیل بقایی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی بعد از یکی از توییتهای پُر از ادعاهای مملو از توهم «ترامپ» از کتاب «تاریخ بیخردی» به قلم «باربارا تاکمن» مثال و روایتی را برای پاسخ خود و دستگاه دیپلماسی کشورمان به رئیس جمهور آمریکا به میان میآورد! روی دیگر سکه نیز میدانیم که ایران با 6 هزار سال تمدن مکتوب، تنها منبعی برای روایت تاریخ معاصر برای نویسندگان نیست! تاریخ 48 ساله انقلاب اسلامی، ردی درخشان از مسئله مقاومت، انقلاب، دفاع مقدس، مدافعان حرم، جنگ تحمیلی هشت ساله و در ادامه «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» را تنها به عنوان رسالتهایی در مسیر رسیدن برای زبان نویسندگان ما در حوزهای فراتر از روایت جغرافیای سرزمینمان، با خود به همراه داشته است. امروز اما جهانی شدن «ادبیات مقاومت» ما از زاویه دید شما باید از چه مسیری صورت گیرد تا بیشترین تأثیرگذاری را میان آزادیخواهان و حقطلبان جهانی که تعاملات، تاریخ ایران و کشورهای محور مقاومت را با جدیت بیشتری رصد میکنند با خود به همراه داشته باشد؟
تردیدی در این مسئله وجود ندارد که امروز، فرصتی استثنائی برای معرفی ادبیات و هنر ایران به جهان را فراهم ساخته است. در واقع توقع دنیا نیز امروز از نویسندگان ما آن است که بیشتر بخوانند و «روایت اول» را به قلم نویسندگان متعهد و ریشهدار در جغرافیای سرزمینِ ایرانِ انقلابی و اسلامی با خود به همراه داشته باشند.
«ایران» امروز تنها یک کشور در میان کشورهای جهان نیست. سرزمین ملت و کشوری است که توانسته در مقابل قدرتهای بزرگ بایستد و به جای آنکه به زانو درآید، آنها را به زانو درآورد. پس این علاقهمندی جهانی، در مسیر درکِ این قدرت و عظمت این کشور و مردمان و نیروهای مسلح آن است. اینکه شما میپرسید منِ مومنیشریف، چطور فکر میکنم و اینکه چگونه باید از این فرصت استفاده کنیم؟ چگونگیاش را باید به زبان اعتراف بیان کنم که متأسفانه در حوزههای فرهنگی به ویژه در ادبیات، هیچگاه ابزارهای کافی را به درستی به کار نبردیم! شاید، گاه این ابزارها به اندازه کافی در اختیار ما قرار نگرفته بود. گاه نویسندههای ما درباره روایت این دست از اتفاقات غفلت کردهاند. یعنی زبان دنیا را خوب یاد نگرفتهایم. اینکه چگونه با آنها حرف بزنیم.
گاه نیز؛ همان مسئله روشنفکرانی که به آن اشاره کردهام، مانع جهانی شدن ادبیات ما شده است. اینکه روشنفکران ما متأسفانه در این زمینه مشکلات جدی را برای خود و روایت حوزه ادبیات سرزمینِ ما رقم زدهاند. مشکلِ تلختر آنکه، روشنفکران ما حتی با مخاطبان داخلی، میان هموطنان و مردمان و ملت خویش نیز نتوانستند به خوبی حرفشان را بیان کنند، چه برسد که بخواهند با دنیا سخن بگویند! اینجاست که گاه باید مدعی شویم که با همه حقانیت، گاه دنیا نمیتواند حرف ما را دریابد. اما نکته آن است که باید این مسیر را اصلاح کنیم. باید بتوانیم حرف خود را بزنیم. چرا که دنیا منتظر نمیماند.
مسئله مهم آن است که امروز یکی از اصلیترین راههای آشنایی جهانیان با ملت ایران همین «انسان-رسانهها» هستند. افرادی که ابزارهای نوینی را در اختیار دارند تا از طریق فضای مجازی، این استمرار اطلاعرسانی که شاهد آن هستیم را جهانیتر کرده و به گوش تمامی مردمان در این جهان اثیری برسانند.
همین انسان-رسانهها؛ امروز باب مهم روشنگری و روشنفکری را در دست دارند. زبانی که من با آن آشنا هستم؛ شما آشنا هستید و تمامی مردمان جهان که اتفاقاً از این زبان، استقبال گرمی هم صورت گرفته است. اگر بتوانیم از این انسان-رسانهها برای انتشار حقانیت، واقعیت و همان «روایت اول» استفاده کنیم؛ بالاترین تاثیرگذاری را در حوزه رسالت فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی برای بازتاب حقانیت سیاسی و از آن مهمتر، حقانیت مردمان انقلاب شکوهمند اسلامی ادا کردهایم.
چند سال پیش برای آقای «رضا برجی» نکوداشتی را در حوزه هنری برگزار کرده بودیم. رضا برجی جزو آن دسته از هنرمندانی است که در بسیاری از جنگهای تاریخ معاصر جهان، حضور داشته است. یادم نیست، 18 یا 19 جنگ را او به عنوان یک مستندساز و راوی آن اتفاقات به شکل مستقیم در آن فضا تنفس کرده، در آن جنگها حضور داشته و آنها را مستندسازی کرده است. از جنگ افغانستان و بوسنی گرفته تا لبنان، عراق و دیگر جنگها!
آن موقع به رضا برجی پیشنهادی دادم و گفتم حال که در دنیای رسانههای بزرگ، آن غولها و رسانههای اصلی دست مخالفان و در واقع دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است؛ ما به شیوه همان «جنگ نامتقارن» که خوشبختانه امروز در حوزه نظامی شاهد معجزههای آن در «جنگ 12 روزه» و دفاع مقدس، جنگ تحمیلی سوم، «جنگ رمضان» بوده و هستیم، بهره ببریم! یعنی از انسان-رسانهها استفاده کرده و خودمان دنبال انسان-رسانهها باشیم! انسانهایی که در سراسر جهان ما را، روایتِ ما را و سخنان انسانهای آزاده را قبول دارند. چراکه شعار انقلاب اسلامی و آرمان انقلاب اسلامی، جهانی و مرتبط با انسانهایی است که بر مدار حق و حقانیت هستند و برای روایت آن گام برداشتهاند.
سخن و هدفم آن بود که در قالب آن پیشنهاد، چنین دست از افراد (انسان-رسانهها) را شناسایی کنیم، از همین نیروها و افراد برای روایت خود که همان «روایت اول» است بهره ببریم. یعنی در حقیقت به جای آنکه فقط نویسندهها وارد این عرصه روایت شوند، از انسان-رسانهها برای معرفی کشورمان، نگرشمان، دغدغههایمان و دفاعیات خود در برابر استعمار و استکبار جهانی بهره ببریم.
آن موقع روی صحبتم با «رضا برجی» و فعالان عرصه فیلمسازی و مستندسازی آن بود که از فضای مجازی و رسانههای نوین که وسعت امروزی را در آن زمان نداشتند به بهترین وجه استفاده کنیم. خدا را شاکرم که امروز این گستره چنان وسیع شده که ما قدرت نفوذ انسان-رسانهها را در جنگ «غزه» و در حماسه «طوفان الاقصی» شاهد بودیم. جایی که دیدیم و تمام جهان دیدند که اینبار غولهای رسانهای دشمن در نهایت مجبور شدند تا زانوی تسلیم به زمین بزنند. شاهد بودیم به سبب آن رسوایی دست دشمنان استعمارگر و مستکبر، بالا رفت. رژیم غاصب صهیونی در برابر همین انسان-رسانهها زانو زد چرا که آنها جنگ غزه را در قالب غوغایی رسانهای روایت کردند.
صادقانه و بنابر روایتهای مکتوب اسناد باید گفت که تعداد شهدای غزه بیشتر از کشتههای مردم افغانستان در جنگ آمریکا با آنها نبود! حتی تعداد شهدیا غزه بیشتر از کشتههای مردم عراق در پس یورش کشور آمریکا به کشور عراق نبود! اما چطور شد که غزه به مسئله اول جهان بدل شد؟! همین انسان-رسانهها بودند که آن روایتها را به تمام جهان منعکس کردند و واکنشهای جهانی را در برابر متجاوزان در برابر مردم مظلوم، بیدفاع و بیگناه غزه منعکس کردند؛ تا جایی که همین انسان-رسانهها، دشمنانی مانند ایالات متحده آمریکا، رژیم غاصب صهیونی و رسانههای وابسته به آنها را به انفعال واداشتند! چراکه این بار بحثِ روایت؛ روایتِ حقانیت در نزدیکترین مکان و همزمان با خود موقعیت بود! در واقع زمینه روایتسازی را اینبار انسان-رسانهها از دشمن گرفتند و هیچ بهانهای برای روایتسازی را به دشمن ندادند.
یکی از راههایی که امروز باید از آن بیشترین بهره را برد؛ چه در میدان جنگ سخت، چه در میدان جنگ نرم؛ یعنی حضور مردم در خیابانها، میدانها و از آن مهمتر، فعلیت و فعالیت فرهنگی از رسانه تا حوزه ادبیات؛ بهره بردن از شیوههای نوین در بستر فضای مجازی و ارتباط مستقیم با انسان-رسانههاست. نیروی مولد و خلاقی که میتوانند صدای حق و حقانیت مردم ایران را در قالب یورش، تعدی و تجاوز ارتش تروریستی آمریکا و رژیم غاصب صهیونی با خود به همراه داشته باشد.
آنچنان که در این حوزه، همین مردمان و نیروهای مسلح کشورمان؛ روایت را تا جایی بالا بردهاند که شاهد عقبنشینیهای مکرر ایالات متحده آمریکا از تعدی و تجاوز دوباره به سرزمین ایران انقلابی و اسلامی هستیم.
ایکنا - بار دیگر متمرکز بر جنگ تحمیلی سوم، دفاع مقدس «جنگ رمضان» به بهانه قرار گرفتن در سالروز آزادسازی خرمشهر با شما همراه میشوم. در قالب گفتوگوهای مختلف و متعددی که افتخار همکلامی با شما را داشتم، یکی از اصلیترین کلیدواژههای شما، تأکید بر «موقعیتشناسی» بود. چه در حوزه روایتِ تاریخ شفاهی؛ چه مستندنگاری و چه آنچه که جنس آسیبشناسی برای خلق روایت داستان کوتاه، بلند یا رمان بود. شما همواره یکی از اصلیترین کلیدهای موفقیت هر نویسندهای را بر بلندای آثار ادبی در حوزه «موقعیتشناسی» خطاب میکردید و نام بردهاید. چون در پرسش قبلی به انسان-رسانهها و جایگاه آنها ارجاع و اشارت داشتید، در میان همین افراد (انسان-رسانهها)؛ کسانی هستند که قصد روایتِ تاریخ امروز را چه حضور مردم در میدانها و چه روایت نیروهای مقتدر و مسلح کشورمان را در این جنگ تحمیلی مدنظر دارند. پیشنهاد شما به نسل امروز؛ نه در مقام «محسن مؤمنیشریف» بلکه به عنوان یک استاد در فن نویسندگی و داستاننویسی چیست؟ که آنچه خلق میشود نه اثری دارای تاریخ مصرف که اثر یا آثاری ماندگار برای نسل امروز و ثبت تاریخ امروز برای فردا و نسلهای آینده باشد؟
ببینید درک امروز برای من دشوار نیست. علتش هم واضح است؛ به هر حال من با گذشته این سرزمین آشنا هستم. اهل مطالعه بوده، هستم و با فرهنگ مکتوب خودمان عجین بودهام. گمان میکنم که انسان ایرانی را در حدِ خود میشناسم.
آنچه که جناب «مولوی» از معرفت انسان ایرانی معرفی کرده است. آنچه که «فردوسی» بزرگ از حماسه ایرانیان در «شاهنامه» به من معرفی کرده است. عظمتی که در قالب بلندای مسئله عرفان و ارتباط با خداوند، حضرت «حافظ» در گسترهای عظیم از بلندایِ انسانِ ایرانی در اختیار من قرار داده است؛ همه و همه توفیقی است که سبب شده به گاه مطالعه آثار این افراد، به خلوت آنها راه پیدا کنم و یا از بزرگانی دیگر مانند جناب «سعدی»، روایتهایی دیگر را در حوزه انسانِ ایرانی و این جغرافیای عظیم و مقدس که در نهایت من را در معرفی آدم و انسان امروز راهنمایی و یاریگر بوده، بهره بیرم تا این بزرگان، شمع راهی برای من باشند تا درگیر اشتباه نشوم.
انسان امروز این سرزمین نیز ادامه همان انسان ایرانی است که از قدیم وجود داشته و نسبتش با زمین و به ویژه آسمان مشخص است. دشمن امروز ایران؛ انسان را فقط به معنای کالبد جسمانی انسان و نه در قامت ایران و ایرانی تصور میکند! به همین سبب فکر میکند که میتواند ایرانیان را به سادگی به زانو درآورد! اما وقتی ما درباره ایرانی مسلمان و آشنا به سنت الهی همراه میشویم، آنچنان که رهبر قائد شهید این سرزمین نیز فرموده و پیشبینی کرده بودند آن است که قوانین و مقررات خداوند جهان برای اداره مردمان مؤمن خلق کردهاند، همان پیروزی حق بر باطل است. انسانِ ایرانیِ معتقد نیز بر همین نمط گام برمیدارد که در نهایت آن وعده الهی است که خون بر شمشیر پیروز است.
اگر بخواهم به نویسندگان نوقلم، دغدغهمندان حوزه فرهنگ، نکتهای را عرض کنم، آن است که ابتدا باید گذشته خود را بشناسیم و این کار خیلی دشواری هم نیست. مهم غور کردن، تفحص و مطالعه تاریخ مردمان این سرزمین در حوزه ادبیات، عرفان، جغرافیا و آنچه که بازنمای غرور، صلابت و حریت مردمان این سامان است.
بسیار افراد نیز پیش از ما بودهاند که زحمت این کار را کشیدهاند و زحمت ما را کمتر کردهاند. پس نام بردن از آنها و مرور آثارشان میتواند سهم وسیعی از تلاشهای ما را برای شناختِ انسانِ ایرانی و رهیافت به جهانبینی ایرانیان کم کند و ما را به این جهانبینی، مسلطتر و آشناتر کند.
اگر امروز، «میدان» را خوب درک کنیم و عقبه تاریخ ایرانیان را بشناسیم، دیگر نگران آینده نخواهیم بود. چرا که میتوانیم آینده را نیز امروز ترسیم کنیم. در واقع اولین پیشنهادم به افرادی که قصد روایت از تاریخ امروز مردمان غیور و قهرمان انقلابی، اسلامی و ایرانی سرزمینمان را دارند، آن است که از این فرصتهای که امروز در اختیارمان قرار گرفته است، نهایت استفاده را ببرند.
به جِد آنها را به مطالعه دعوت میکنم تا درباره گذشتهمان خوب بخوانند و ایران و ایرانیان را درگذشته خوب بشناسند. آن زمان است که در مییابند که این استقامت، مقاومت، اتحاد، همدلی و همبستگی که امروز شاهدشان هستیم، نه تنها تصادفی نیست که سیر منطقی تاریخ پُرفراز و نشیب، اما بر مدار افتخار و غرورِ ایران و ایرانی در هزارههای تمدنی است.
چندی پیش در زمان «جنگ 12 روزه» با تعدادی از دوستان بحثی داشتیم. آنها معتقد بودند این اتحاد، شکوه، همبستگی و همدلی مردمان یک تصادف است و چندان دوامی نخواهد داشت. در حقیقت آنها معتقد بودند که این حضور و همراهی مردمان ایران به واسطه «جنگ 12 روزه» حاصل جوزدگی مردم ایران است! و به گاه پایان این جنگ، بار دیگر این نگاهها؛ روشها؛ بینشها و نگرشهایی که با هم، گاه متفاوت است، مسیرشان از هم جدا خواهد شد.
اما تأکید من به دوستان این بود که آنها ایران و مردمان ایرانی را خوب نمیشناسند. این همان آسیب بزرگی است که از آن یاد میکنم که اگر ملتمان را نشناسیم، با گذشته ملت خود بیگانه باشیم، ممکن است همان اتفاقی که جامعه روشنفکری با انقلاب بهمن 1357 مواجه شد که چون آن را نشناختند، درنیافتند و درک نکردند، منکرش شدند! بار دیگر گرفتار این آسیب باشیم.
مردمان ایران، مردمانی متعهد به این خاک، به این سرزمین، فارغ از هر طبقه اقتصادی، اجتماعی، نگرش و بینشی هستند که وقتی مسئله تعدی و تجاوز به این خاک برآید؛ همه دست در دست یکدیگر، شانه به شانه، متحد برای حفظ و حراست از این سرزمین، همراه و همدل خواهند بود.
ایکنا - شاید طرح این پرسش فارغ از آنکه در یک گفتوگوی رسانهای بگنجد، برآمده از حس کنجکاوی است. اما آنچه که در «جنگ 12 روزه» و به ویژه جنگ تحمیلی سوم، «جنگ رمضان»؛ بر سرزمین ما گذشت، از تلخیهایی چون شهادت رهبر قائد و حکیم و فرزانه کشورمان؛ جمعی از فرماندهان این سرزمین؛ مردمان بیدفاع، مظلوم و بیگناه؛ به ویژه کودکان فرشتهگون مینابی؛ همه و همه، تلخیهایی است که روایت آن اصل است. اما با توجه به دغدغهمندی که از محسن مؤمنیشریف میشناسم، اگر در آینده بخواهید بر بلندای این مضامین و اتفاقها، قلمی استوار و اثری خلق کنید؛ انتخاب شما چه خواهد بود؟
خدا را شاکرم که حضرتعالی، کم و بیش با من و نوشتههایم آشنا هستید و این لطفی بوده که از جانب خداوند از آن من شده که همصحبت شما باشم و از آن مهمتر، قلمم را درباره انسانِ ایرانی، قلمی دغدغهمند بخوانم، بدانم و بنامم.
از همان اولین کار من یعنی «پسر خانم آغا» تا آخرین اثرم یعنی کتاب «ماه و بلوط»، مؤلفه «هویت ایرانی» برای من اصلی غیرقابل چشمپوشی و خط قرمزی مهم بوده است. از یک نوجوان روستایی که با انقلاب اسلامی آشنا میشود در «پسر خانم آغا» تا حوزههایی که در «ماه و بلوط» بر بلندای هویتِ مردمانِ ایران و ایرانی و متعهد به آرمانهای انقلاب خلق کردم؛ باز هم همان نمط را ادامه خواهم داد.
آنچنان که این روزها رمانی در دست دارم که در نیمه راه است و امیدوارم بتوانم آن را به سرانجام برسانم. رمانی آخرالزمانی که باز هم بازتابی از تأثیر انسان ایرانی در آینده جهان و در واقع نقش ایران و ایرانیان در به اصطلاح ترسیم «آینده جهانی» است که در حال کار بر روی آن هستم و امیدوارم بتوانم آن را به سرانجام برسانم.
همچنین با توجه به افتخاری که پیش از این داشتم و جلسههایی در محضر رهبر عظیمالشان، قائد شهید امت، حضرت آیتالله العظمی خامنهای بودم و بارها با ایشان گفتوگو کردم؛ وظیفه خود میدانم که با فراهم شدن شرایط و با اجازه رهبر عالیمقام امروز کشورمان که خلفی به جا، برحق و علمداری به واقع از تبار امامین انقلاب هستند؛ بتوانم درباره رهبر فرزانه، حکیم و شهیدمان اثری را قلمی کنم و آن روایت را براساس نگاه و دغدغه خودم به سرانجام برسانم.
امروز ما مایههای جدید و اسناد معتبری داریم که نوشتن از تاریخ معاصر را نه فرض که امری واجب برای نویسندگانمان بدل کرده و امید که بر این مهم توفیق داشته باشیم.
انتهای پیام