عید قربان که در اندیشه اسلامی تجلیگاه اوج تسلیم و بندگی حضرت ابراهیم(ع) در برابر فرمان الهی و یادبود فدای عظیم به جای اسماعیل ذبیحالله(ع) است، صرفاً یک مناسک عبادی فردی تلقی نمیشود. این عید به تعبیری عمیقتر عید قدر انسانی و زمینهای برای وحدت جهان اسلام معرفی میشود؛ لحظهای که انسان میتواند از مسیر زندگی خود ارزیابی به عمل آورد، کیفیت آن را بسنجد و برای مدیریت زیست فردی و اجتماعی خویش برنامهریزی کند. این واقعه، سرآغاز اسلام تاریخی است که از عصر ابراهیم تا به امروز این پیام را به همراه دارد که میتوان تاریخ را در مشت گرفت و آن را مدیریت کرد.
عید قربان علاوه بر ابعاد فردی و عبادی، نمادی ژرف از وحدت و همبستگی جهان اسلام است. در این روز میلیونها مسلمان از اقصینقاط جهان با هر زبان، رنگ، نژاد و مذهب همصدا با یکدیگر تکبیر میگویند، نماز عید میگزارند و با ذبح قربانی سنت ابراهیم خلیل(ع) را زنده میدارند. این اجتماع عظیم، گویای آن است که مسلمانان علیرغم همه تفاوتهای جغرافیایی و فرقهای در اصل توحید و پیروی از پیامبر اسلام(ص) و عمل به مناسک الهی، اشتراکی ریشهدار دارند.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ؛ همانا این امت شما امتی یگانه است و من پروردگار شما هستم، پس تنها مرا بپرستید». عید قربان، تجلی عینی همین «امت واحده» است؛ چراکه در موسم حج مسلمانان با پوشیدن لباس احرام یکسان، ایستادن در عرفات، رمی جمرات و قربانی کردن مرزهای ساختگی را کنار مینهند و هویت مشترک ایمانی خود را به نمایش میگذارند.
ایکنا در رابطه با با بررسی ایعاد مختلف عید قربان و چگونگی دستیابی به مفهوم امت واحد به گفتوگو با حجتالاسلام احمد آکوچکیان، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه(رشد) پرداخته است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
بر اساس آنچه در این پرسش مطرح شد، سؤال مورد نظر ریشه در پرسشی جدیدتر دارد و آن چگونگی واکاوی بحث تجربه معاصری حجةالاسلام برای جهان اسلام است که در قالب عید قربان مطرح میشود. این موضوع بدین معناست که مطابق با قصه قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع)، هنگامی که ابراهیم(ع) خود را برای قربانی کردن فرزندش آماده میسازد، فرمان الهی مبنی بر قربانی گرفتن گوسفند به ایشان ابلاغ میشود. «و فَدَیناهُ بِذِبحٍ عَظیمٍ؛ و ما (اسماعیل را) در برابر قربانی بزرگی (از ذبح شدن) رهانیدیم». بنابراین، عید قربان در حقیقت عید قدر انسانی به شمار میآید؛ لحظهای که انسان قادر است از مسیر زندگی خود ارزیابی به عمل آورد، کیفیت زندگی را مورد سنجش قرار دهد و برای مدیریت زندگی خویش برنامهریزی کند.
از منظر این دیدگاه، اگر تجربه حضرت ابراهیم(ع) را مبنای کار قرار دهیم، نکته اساسی آن است که اسلام تاریخی از عصر حضرت ابراهیم(ع) آغاز شده و تا به امروز که نمود آن در نشانههایی از جمله مقوله حج قابل مشاهده است، ادامه دارد. این مسئله گویای این حقیقت است که میتوان تاریخ را در مشت گرفت و آن را مدیریت کرد. در واقع، این فرصتی است برای مدیریت تاریخی و عمر بلند جهان اسلام. این روایت تاریخی بیان میکند که اگر ما در برابر کسانی که دین معیار را نمیپذیرند (مانند یهودیت صهیونیسم در قرون متمادی، اعم از دوران شهادت پیامبر اسلام(ص) که یهودیان در آن زمان حضور داشتند و همچنین در دوره معاصر) ایستادگی کنیم، در آن صورت یا از طریق حجةالاسلام به اسلام تاریخی دست خواهیم یافت و یا باید اذعان کنیم که همواره یک رویداد بلند تاریخی در مسیر سنت انبیایی پیش روی ما قرار دارد.
در دوران حاضر نیز لازم است که در این مسیر حرکت کنیم یعنی حتی پیروان ادیان اصیل یهودیت نه آنچه امروزه تحت عنوان صهیونیسم اسرائیلی شاهد آن هستیم، مورد توجه قرار گیرند. حج در واقع فرصتی فراهم میآورد تا تمامی ادیان الهی حقیقی و صادق به ویژه شاگردان مرام دین مصطفایی (دین قرآنی) دست در دست یکدیگر گذاشته و امور را مدیریت کنند. اگر رسول اکرم(ص) در طول سیزده سال دوره بعثت انسان مکی را تربیت مینماید تا این انسانها در پیوستگی با یکدیگر مدینةالرسول را ایجاد کرده و جامعه مدنی را در عصر هجرت بنیان گذارند، ما نیز در هر دوره از تاریخ از جمله عصر کنونی موظف هستیم تا با تربیت منابع انسانی خود جریان وحدت را ایجاد کرده و جریان عمومی را از انسان معیار به امت معیار سوق دهیم.
امروزه ضروری است که تجربه تاریخی خویش را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم راهبر تاریخ معاصر خود نیز باشیم. عید قربان آموزهای برخوردار از وقت قدر است که به ما میآموزد با در میان گذاشتن تمامی زندگی خویش و به عبارتی با در میان گذاشتن مسیری که میخواهیم ارزیابیها، برنامهریزیها و اندازهگیریها را بر اساس آن انجام دهیم، در این پیوستگی اجتماعی و در بستر امت قابل اتفاق تاریخی خود را رقم زده و آفریدگار جهان معاصر نیز باشیم.
در ادامه موضوع مطرح شده، در این زمینه در واقع با یک اتفاق وجودی روبرو میشویم، یعنی اتفاقی که حاکی از آن است که ما جواب خدا را داریم و همراهی داریم. در واقع، ماجرای اصلی وقت قربان و وقت حج اتفاق عینی زیستی همهجانبه فردی و مشخصا جمعی و امتی در ارتباط انسان با خداوند است. باید اذعان کرد که در وقت حج آنچه رخ میدهد، این است که انسان معیار که انسانی حاضر در جهان جدید است، به اسلام فرهنگی و زبانداری عمومی میرسد. یعنی این الگویی که انسان میخواهد به واسطه آن با خداوند در زندگی خود ارتباط برقرار کند، تبدیل به یک زبان مشترک جمعی میشود. به این معنا که آنچه در نظام اندیشگانی و در مبانی اندیشه خود دارد، تبدیل به یک رفتار جمعی، رفتار عمومی و معادله عمومی رفتارهای جمعی میشود تا بتواند با جمع عمومی مردم نیز همسخن شده و این الگوی زندگی پیشنهادی خداوند را با آنان در میان گذارد.
به طور طبیعی در این میان فرقی بین مذاهب وجود ندارد. همه مذاهب اسلامی در واقع تلاششان این است که این معادله میان انسان و خداوند را ایجاد کنند. وقتی ما برای مثال به سوره حمد نگاه میکنیم، میبینیم که سوره حمد، سوره «امالکتاب» و سوره «امالقرآن» است، یعنی تمام دین قرآنی در ذیل سوره حمد قرار میگیرد. در ذیل این سوره «صراط المستقیم» آمده است، یعنی انسان به دنبال جریان وجودی بالغ و رویش خود است و به همین خاطر است که با خداوند نسبت میگیرد تا برای این تجربه وجودی، جهتگیری مثبت زندگی را داشته باشد و با «ایاک نستعین» نیز عبودیت خود تا اوج وجودی را تجربه کند. انسان با «الحمدلله» نیز میتواند نسبت به مدیریت فرصتهای زندگی خود اقدام کند. انسان در تجربه عید قربان اوج نسبت خود با خداوند متعال را در وقت قربانی کردن با «ایاک نعبد» و «ایاک نستعین» اظهار میکند. قربانی کردن یعنی انسان تمامی جهات زندگی خود را به میان آورده تا با همراهی خداوند متعال به نقطه اوج بندگی دست پیدا کند. درواقع در این میان تجربه ذبح انسانی ایجاد میشود یعنی انسان میخواهد تمامی ابعاد وجودی خود را در میدان بگذارد تا به مدیریت بلند زندگی خود دست پیدا کند. به همین خاطر ملاحظه میکنیم که مقوله ذبح انسانی به انسان میآموزد که سه تجربه زندگی و زیستی را برای خود داشته باشد. اول اینکه انسان میخواهد نقطه ضعفهای خود را شناخته و بر روی آنها کار کند یعنی در این مسیر در معرض امتحانات و مشکلاتی قرار میگیرد و تجربههای عمیق وجودی او بیشتر میشود.
انسان در این برهه باید بنبستهای زندگی را نیز خود تجربه کرده باشد تا به عجز خود و عظمت دین خدا برسد یعنی باید عظمت خداوند و دین معیار را در متن زندگی خود تجربه کند و در اصل به «إیاک نستعین» برسد، به این معنا که عجز و اضطرار خود را با خداوند متعال در میان گذارد. انسانی که چنین مسیری را طی کرده و نقاط مختلف آن را با ذره ذره وجود خود لمس کرده باشد، طبیعتاً این خواسته را دارد که «خدایا! برای کسانی که میخواهند با تو نسبت داشته باشند، باب رحمتی بسته نباشد». بنابراین، انسانی که چنین نسبتی با خدا داشته باشد، نوعی زبان، فرهنگ، ادبیات و تجربه زیستی مشترکی پیدا میکند که به سالکان این طریق، این امکان را میدهد تا برای حرکت در مسیری که در آن گام نهادهاند با یکدیگر پیوستگی داشته باشند؛ بنابراین، تجریه زیسته حج اسلامی میخواهد نشان دهد که انسانها باید در مسیری که قصد حرکت در آن را دارند با یکدیگر همپیوستگی داشته باشند لذا عید قربان فرصتی زبانی و فرهنگی است که انسان بر مدار نسبت خودخواسته خویش با خدای خویش به دنبال این تجربه باشد و طبیعتاً جمع بودن مسلمانان در کنار یکدیگر این امکان تجربه فردی را به تجربه امتی نیز تبدیل کند.
انسانی که به جایگاهی از سیر وجودی خود میرسد، دیگر نه برای او جای ماندنی در زندگیاش متصور است، نه پای رفتنی برای او باقی میماند و نه راه بازگشتی فراروی او قرار دارد؛ این انسان در چنین وضعیتی به مقام اضطرار و درماندگی کامل در پیشگاه خداوند متعال نائل میآید، دیگر تمایل ندارد که صرفاً در درون خود محصور شود و صرفاً زندگی فردی خویش را ادامه دهد و به تدریج و پله پله به مدارج بالاتری صعود کند، بلکه طبیعت این حرکت پله به پله و گام به گام به سوی جلو به انسان این توانایی و امکان را عطا میکند که نه فقط به خویشتن خویش بنگرد، بلکه به روابط خود با دیگران و با جهان نیز نظر افکند و آن روابط را نیز برای حصول بلوغ افزون یعنی بلوغی فراتر از بلوغ فردی مدیریت و ساماندهی کند.
دلیل این امر آن است که انسان از مقوله «کل من» (به تعبیر وجود خود انسان) و در سایه دم به دم بالغ شدن و لحظه به لحظه رشد کردن، روابط گوناگونی با اطرافیان و هممسلکان خود پدیدار کرده و آن را گسترش دهد. به همین سبب، طبیعی است که یکی از بهرهها و ثمرات این جمع بودنها و امت بودن که در آن انسانها قصد دارند به تجربهای بالغانه و کامل نائل شوند، این است که طبیعتاً همراهی و همدلی و زندگی مشترک در کار باشد. به عبارت روشنتر، داشتن دین مشترک، داشتن بحرین معرفتی مشترک (یعنی دو دریای معرفت و وجود مشترک)، داشتن امامت مشترک و همچنین داشتن راهبری هماهنگ و مشترک، همگی زمینهساز آن میشود که فرصت «امت واحده» پدیدار شود. این امت واحده به هر شکلی که نمادی همیشهتاریخی برای ما به شمار میرود، نشان میدهد اگر میخواهیم در تاریخ خویش به تجربه عینی توفیق در زندگی و تاریخیت خویش و نیز شناخت دقیق نبوت مصطفایی دست یابیم، ناگزیر باید به این وحدت امت و به این امت واحد توجه کامل مبذول داریم و آن را محور عمل خود قرار دهیم.
مناسک حج به انسان گوشزد میکند که تجربه عید قربان را نمادی از همان لحظه قدر برای تمامی زندگی خود بداند و برای پاسخ به سؤالات خود تمامی ابعاد دین را مد نظر قرار دهد؛ بنابراین لازم است که انسان با دقت به این امر بنگرد به دنبال دستیابی به فلسفهای برای مسیر زندگی هدفمند خود باشد. به عبارت روشنتر، هنگامی که انسان موفق میشود تا فلسفهای برای مسیر زندگی خود تدوین کند، فلسفهای که برای زندگی او هدفی معین و از پیش تعیینشده ترسیم میکند، در آن صورت طبیعتاً قادر خواهد بود در مقابل هرگونه سلطهگری و استکباری بایستد، در مقابل هر کس و هر ناکسی سر فرود نیاورده و کمر خم نکند. دلیل این امر آن است که انسان برای مسیر حرکت خود، فلسفه و هدفی روشن دارد. به تعبیری دقیقتر انسان باید درک کند که امر اجتماعی همواره وامدار امر انسانی است. هنگامی که این اصل بنیادین مورد پذیرش قرار گیرد، انسانی که خواهان تجربه رویش وجود است، هرگز نمیتواند و نخواهد توانست که تن به سلطهگری و ظلم در متن روابط اجتماعی دهد.
علت این مسئله نیز آن است که بازیگر اصلی و کارگردان این صحنه زندگی برای چنین انسانی تنها و تنها خداوند متعال است. این ادعا دقیقاً هنگامی به درستی درک میشود که در سوره «قصص»، جامعهای هدفمند را مشاهده میکنیم که به طور همزمان، روشنگر مسیر زندگی است و یک الگوی مشخص و مدون برای زیستن (که همان کتاب آسمانی است) در اختیار دارد. «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛ و بر آنیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان (جامعه انسانی) قرار دهیم و ایشان را وارثان (زمین) کنیم». طبیعی است که وجود چنین جامعهای، به طور قطع به سمت یک معادله عدالتگرایانه در عرصه روابط اجتماعی حرکت خواهد کرد. اگر دین نیز بر همین منوال و با چنین ویژگیهایی تعریف شود، در آن صورت این جمع، طبیعتاً یک جمع عدالتگرا خواهد بود. بنابراین، انسان ناگزیر باید به فلسفه دین مبتنی بر عدالتگرایی دست یابد و آن را مبنا و اساس کار خود قرار دهد.
انسان زمانی که دین را درک کند، برای او روشن خواهد شد که دین معیار در حقیقت مکتب زیست عادلانه است؛ بنابراین، اگر انسان در چارچوب اسلام ناب حتی یک کلمه از امام حسین(ع) سخن بگوید، اگر حتی یک اشاره از نماز داشته باشد و اگر از خداوند و از پیغمبر اکرم(ص) حرفی به میان آورد، به طور طبیعی و ذاتی در مقابل هرگونه سلطهگری و ظلمی خواهد ایستاد و این یک اصل انکارناپذیر است.
نکته بعدی و بسیار حائز اهمیتی که باید به آن توجه کرد، این است که مفهوم مقابله با استکبار هرگز مفهومی نوظهور و محدود به دورهای خاص از تاریخ جهانی نبوده است. بلکه دین قرآنی به ما میآموزد که ما در مقابل استکبار، در برابر سلطهگری (که همواره در لابهلای صفحات سیاه تاریخ بشر خودنمایی کرده است) باید قدردان ارزشهای خویش بوده و در مقابل ظلمها و سلطههایی که قصد دارند آینده ما را در هم بشکنند و آن را از آن خود سازند، قاطعانه بایستیم. تمامی این موارد، نمونههایی عینی و گویا از آن چیزی هستند که به انسان نشان میدهند چگونه میتواند با مدد گرفتن از این آموزگار بزرگ یعنی دین و حجت قرآنی در مقابل هرگونه ظلم و سلطهای بایستد و از این آموزههای متعالی برای زیستنی شرافتمندانه درسها بیاموزد.
نسل جوان چندان با قواعد فقهی و جزئیات دقیق فقهی سروکار ندارند، اما آنچه که در جامعه ما و بهویژه برای نسل جوان تعیینکننده و سرنوشتساز است، مقوله فرهنگ و همچنین، مقوله آموزش و پرورش است. به باور بنده اصل ماجرا و ریشه قصه به دوران طفولیت و نوجوانی جوانان بازمیگردد، بدین معنا که باید در نظام آموزش و پرورش خود به فرزندان و نونهالان بیاموزیم که حرمتگذاری به پدر و مادر، زیستن به شیوهای عادلانه، مهربان بودن با دیگران و عاشقانه زندگی کردن را فرا بگیرند. در حقیقت، این آموزهها باید به عنوان الگویی برای کسانی که آنان را دوست دارند، ارائه شود تا جوانان را برای خوب بودن، انسان بودن، عزیز بودن و بزرگوار بودن آماده کنند.
همچنین، باید کودکان و نوجوانان را عادت دهیم که مناسبات زیستی خود را با خود و جامعه به درستی درک کرده و به کار بندند. این مسئله در واقع یکی از اصلیترین و مهمترین توجهاتی است که باید داشته باشیم، به این معنا که هزاران فرهنگ و ارزش جمعی را باید به فرزندان خود بیاموزیم.
مسئله دومی که در این میان حائز اهمیت فراوان است، مسئله صداقت با این نسل است. اگر به عنوان یک روحانی، معلم، دانشگاهی و یا مدیر در رابطه خود با جامعه و بهویژه با نسل جوان نشان ندهیم که خادم، قدردان و دوستدار مردم هستیم، ممکن است به دلیل آنکه جوانان قدرت و توان مقابله با این بیصداقتی را نداشته باشند، نسل ایشان دچار سرخوردگی و انحراف شود، اما اگر بخواهیم این نسل جوان را به عنوان دوستان، علاقهمندان، حامیان و پشتیبانان نظام اسلامی داشته باشیم، در واقع باید زمینهای فراهم کنیم که آنان صمیمیت، عدالت، محبت و آدمیت را از سوی مدعیان دین و مدعیان راهبری بهطور عینی مشاهده کنند.
مسئله سومی که باید به آن توجه اساسی کرد، نهاد خانواده است. امروز باید به نهاد خانواده توجهی ویژه و عمیق داشت. کودکان در درون نهاد خانواده باید از طریق والدین خود بیاموزند که اصل قصه انسان بودن را خود تجربه کنند. نهاد خانواده میتواند کمک شایانی کند تا افراد در تجربه اجتماعی قرار بگیرند. فرزندان باید در نهاد معیار جامعه یعنی خانواده اصول پیوستگی با پدر و مادر، اقوام و خویشان را تجربه کنند. نهاد خانواده میتواند یکی از بهترین منابع و پشتیبانها برای تجربه این حس پیوستگی در بدنه اجتماعی نظام حاکم در امر پشتیبانی از مردم و در جامعه دینی و جامعه اسلامی باشد.
در این مسیر همگان باید بکوشند که هم نشان دهند اندیشه و مبنای تعهد و دانشبنیانی را در تحول پیش رو قرار میدهند و هم اینکه به صورت صادقانه این دانش را در عرصه مدیریت و عمل به کار گیرند تا بازسازی جامعه را عمیقتر و دقیقتر ببینند. به هر حال، جمعبندی بنده این است که بزرگترها باید به کودکان و نسل جوان نشان دهند که خادم، دوستدار و عاشق آنان هستند. اگر فرزندان و نوجوانان این محبت، پیوستگی، همدلی، اندیشه و دانشبنیانی را از بزرگترها بهطور عینی مشاهده کنند، طبیعتاً یک اتفاق دم به دم تاریخی و سال به سال در تجربه بازسازی و وحدت را شاهد خواهیم بود. همه باید اخلاق را رعایت کنند، زنده باد اخلاقی بودن مناسبات اجتماعی در تعامل نخبگان، اندیشهورزان و حاکمیت با مردم، بنابراین، این اتفاق مبارک باید به خوبی در میان نسل جوان رقم خورده و تحقق یابد.
انتهای پیام