صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۷۰۰۲
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۹
یک کارشناس مسائل منطقه بیان کرد

یک کارشناس مسائل غرب آسیا با بیان اینکه معتبر بودن تهدیدها یکی از ارکان اصلی بازدارندگی است، گفت: پاسخ ایران به حملات رژیم صهیونیستی علاوه بر اعتباربخشی به خطوط قرمز امنیتی جمهوری اسلامی، به منزله آزمونی برای سنجش میزان تأثیرپذیری آمریکا از سیاست‌های تل‌آویو و ارزیابی آینده تعاملات میان تهران و واشنگتن نیز محسوب می‌شود.

حسین آجرلو، مدیرگروه غرب آسیا و شمال آفریقای مؤسسه بین‌المللی ابرار معاصر و کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفت‌وگو با ایکنا درباره پاسخ ایران به نقض چندین‌باره آتش‌‌بس لبنان توسط رژیم صهیونیستی و تأثیر آن بر تغییر معادلات منطقه، گفت: یکی از مباحث مهمی که می‌تواند نشانه ضعف یک کشور در یک تقابل باشد، این است که تهدیدهای آن کشور اعتبار خود را از دست بدهد. به این معنا که طرف مقابل با اقداماتی نظیر حمله به ضاحیه بیروت، حمله به منافع و یا حتی کشتی‌های ایران در خلیج فارس، آستانه تحمل ما را مورد آزمایش قرار دهد، در حالی که پیش‌تر اعلام کرده‌ایم در برابر چنین اقداماتی واکنش نشان خواهیم داد.

وی با تأکید بر اینکه یکی از مهم‌ترین مسائل در ایجاد بازدارندگی این است که تهدیدها معتبر باشند، افزود: اقدام جمهوری اسلامی ایران علیه رژیم صهیونیستی، فارغ از اینکه درباره میزان موفقیت یا عدم موفقیت آن بحث‌هایی وجود داشته باشد که شاید در آینده بتوان درباره آن ارزیابی دقیق‌تری ارائه کرد، در اصل تلاشی برای اعتباربخشی به تهدیدها و خطوط قرمز امنیتی جمهوری اسلامی ایران بود. ایران به عنوان بازیگری که در یک تقابل مستمر قرار دارد، تلاش می‌کند به تهدیدهای خود در برابر اقداماتی که امنیت ملی‌اش را هدف قرار می‌دهد، اعتبار عملی ببخشد.

آجرلو ادامه داد: نکته دوم این است که رژیم صهیونیستی در چارچوب ذهنیتی عمل می‌کند که بر اساس آن می‌تواند ایالات متحده آمریکا را وارد روندها و بازی‌هایی کند که شاید اساساً مطلوب واشنگتن نباشد. در شرایطی که آمریکایی‌ها به دنبال مذاکرات، تفاهمات و حتی توافقاتی با ایران هستند، رژیم صهیونیستی با اقدامات مخرب خود می‌تواند این روندها را تحت تأثیر قرار دهد یا به آن‌ها آسیب بزند.

ایران در حال سنجش اعتمادپذیری آمریکا

وی تصریح کرد: این مسئله برای ایران دو وجه دارد؛ نخست اینکه ایران از طریق این اقدام، در حال انجام یک آزمون و سنجش نسبت به ایالات متحده آمریکاست؛ اینکه آمریکا تا چه اندازه می‌تواند در پازل طراحی‌شده از سوی رژیم صهیونیستی قرار بگیرد یا اینکه در آن قرار نگیرد. به عنوان مثال، حمله به ضاحیه بیروت و عبور از خطوط قرمزی که پیش‌تر در تفاهم اسلام‌آباد مطرح شده بود، این پرسش را ایجاد می‌کند که اگر در آینده توافقی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، آیا واشنگتن همچنان تحت تأثیر سطح بازیگری رژیم صهیونیستی قرار خواهد گرفت یا خیر؟

این کارشناس مسائل غرب آسیا بیان کرد: ایران در واقع در حال سنجش میزان ثبات قدم و اعتمادپذیری آمریکا در مذاکرات نیز هست. این پرسش مطرح است که آیا ایالات متحده آمریکا بازیگری است که ممکن است تحت تأثیر رژیم صهیونیستی قرار گیرد و حتی پس از دستیابی به توافق نیز رفتارهایی متفاوت از تعهدات خود نشان دهد یا خیر.

وی افزود: در این میان، ایالات متحده آمریکا و شخص دونالد ترامپ دست‌کم در اظهارات خود مدعی بوده‌اند که با برخی اقدامات رژیم صهیونیستی مخالف هستند. حتی در روزهای اخیر نیز چنین مواضعی مطرح شده است. از این منظر، تحولات اخیر می‌تواند به نوعی آزمون و سنجش برای آمریکا باشد. اگر ایالات متحده وارد این تقابل شود، این مسئله نشان خواهد داد که واشنگتن در مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های خود همچنان تحت تأثیر صهیونیست‌ها قرار دارد اما اگر وارد این تقابل نشود، برای ایران حامل این پیام خواهد بود که می‌توان در چارچوب‌های متفاوتی برخی مسائل را مدیریت و حل‌وفصل کرد.

آجرلو بیان کرد: ایران از این طریق توانسته است میان دو بازیگری که از آن‌ها به عنوان متحدان استراتژیک یاد می‌شود، شکاف‌های احتمالی را شناسایی و ارزیابی کند و در آینده با استفاده از راهبردهای مختلف، اعم از نظامی، دیپلماتیک یا سایر ابزارها، از این شکاف‌ها بهره‌برداری کند.

وی گفت: در واقع یکی از اهداف این اقدام، سنجش این مسئله است که آیا آمریکا تحت تأثیر رژیم صهیونیستی قرار دارد یا خیر. تجربه گذشته ما نشان می‌دهد که چنین تأثیری وجود داشته است اما باید دید تحولات پیش‌رو چه نتایجی را آشکار خواهد کرد. اگر این مسئله بار دیگر اثبات شود، طبیعتاً باید رویکرد دیگری در پیش گرفته شود و اگر خلاف آن ثابت شود، می‌تواند چراغ راه آینده و مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های بعدی جمهوری اسلامی ایران باشد.

آبراه‌های بین‌المللی اهرم‌هایی برای بازیگری در سطح منطقه

آجرلو درباره اقدام انصارالله یمن در بستن باب‌المندب بر روی کشتی‌های مرتبط با اسرائیل و تاثیر آن بر تحولات منطقه، گفت: قطعا مسئله‌ای که در جنگ رمضان مشخص شد، این اتفاق بود که تنگه‌ها و آبراه‌های بین‌المللی ورای بحث نظامی و اقتصادی آن می‌تواند ابزارها و اهرم‌هایی برای کنشگری در سطح منطقه باشد که ایران در حال از آن استفاده است. 

وی ادامه داد: فعال شدن این اهرم از سوی یکی از بازیگران منطقه و متحد ایران این پیام را به جهان مخابره می‌کند که هزینه‌های تقابل با ایران و متحدان او بالاست و انصارالله این هزینه‌ها را پوشش می‌دهد. 

هماهنگی ترامپ و نتانیاهو در حوزه راهبردی

کارشناس مسائل غرب آسیا، درباره میزان هماهنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحولات اخیر منطقه، اظهار کرد: دونالد ترامپ خود نیز اذعان کرده که با برخی از این حملات موافق نیست و طرفدار چنین اقداماتی نیست. با این حال باید میان سطح راهبردی و سطح تاکتیکی تمایز قائل شد.

وی افزود: به نظر من ترامپ و بنیامین نتانیاهو در حوزه راهبردی، به‌ویژه در موضوع مهار ایران، کاملاً هماهنگ هستند و اختلاف بنیادینی میان آن‌ها وجود ندارد اما در حوزه تاکتیک‌ها و شیوه‌های اجرایی، در مقاطع مختلف اختلاف‌نظرهایی داشته‌اند و این مسئله در موارد گوناگون نیز مشاهده شده است.

آجرلو ادامه داد: درباره تحولات اخیر نیز باید منتظر ماند و دید روندها به چه سمت و سویی حرکت می‌کند. این احتمال وجود دارد که آمریکایی‌ها در انتظار ارزیابی شرایط و میزان آسیب‌پذیری یا ضعف ایران باشند تا در زمان مناسب اقدام کنند و به دنبال کسب دستاوردهای بیشتری بروند. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد در برخی موضوعات، به‌ویژه در ارتباط با روند مذاکرات و تحولات لبنان، اختلافاتی میان نتانیاهو و ترامپ وجود داشته باشد.

وی تصریح کرد: البته تأکید می‌کنم که این اختلافات در سطح تاکتیکی است و نه راهبردی. در سطح راهبردی، هدف مهار مقاومت و محدودسازی نفوذ ایران همچنان مورد توافق طرفین است اما درباره زمان‌بندی، نحوه اجرا و شیوه پیشبرد اهداف، ممکن است دیدگاه‌های متفاوتی وجود داشته باشد.

این کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: اینکه آیا آمریکا در ادامه مسیر از رژیم صهیونیستی حمایت بیشتری خواهد کرد، یا برای خروج این رژیم از شرایط دشوار و آنچه برخی از آن به عنوان باتلاق یاد می‌کنند فشارهایی را وارد خواهد ساخت یا اینکه صرفاً نقش ناظر را ایفا خواهد کرد، موضوعی است که باید در آینده مورد تحلیل قرار گیرد. همچنین این احتمال نیز وجود دارد که بخشی از این اقدامات در راستای افزایش فشار بر ایران طراحی شده باشد.

وی افزود: تمامی این سناریوها قابل طرح هستند و نباید تصور کرد تنها یک فرضیه درباره تحولات موجود وجود دارد. در واقع، طرف مقابل در حال اجرای یک راهبرد چندلایه است و باید تحولات را در چارچوبی چندبعدی تحلیل کرد.

عملیات باید بتواند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد

آجرلو درباره نحوه واکنش ایران به اقدامات طرف مقابل و اینکه آیا پاسخ‌ها باید هم‌سطح یا فراتر از اقدامات انجام‌شده باشد، اظهار کرد: عملیات زمانی مؤثر است که بتواند بر ذهنیت و محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. اگر اقدامی انجام شود اما نتواند در رفتار و تصمیم‌گیری رقیب تغییری ایجاد کند، طبیعتاً اثربخشی لازم را نخواهد داشت.

وی ادامه داد: عملیات‌های ایران باید به گونه‌ای باشد که احساس آسیب‌پذیری را در ذهن طرف مقابل افزایش دهد و موجب تغییر در محاسبات او شود؛ برای مثال، رژیم صهیونیستی را وادار کند در نحوه مواجهه با لبنان یا در شیوه تقابل با ایران تجدیدنظر کند. منظور از این تغییر، الزاماً یک تغییر راهبردی و کلی نیست، بلکه حتی تغییر در سطح محاسبات و برآوردها نیز می‌تواند دارای اهمیت باشد.

این تحلیلگر مسائل منطقه تصریح کرد: اگر اقدام انجام‌شده بتواند چنین آثاری بر جای بگذارد، طبیعتاً رویکرد مناسبی بوده است اما اگر چنین تغییری ایجاد نکند، باید درباره افزایش شدت عمل یا اتخاذ راهبردهای دیگر اندیشید. به هر حال، اقدام نظامی هزینه دارد و زمانی می‌توان آن را موفق ارزیابی کرد که در محاسبات طرف مقابل تغییر ایجاد کند.

وی افزود: اینکه عملیات اخیر تا چه اندازه توانسته در ذهن رقیب تغییر ایجاد کند، مسئله‌ای است که باید در آینده مشخص شود. اگر این تغییر رخ داده باشد، اقدام انجام‌شده متناسب و مؤثر بوده است اما اگر چنین نباشد، یا باید با شدت بیشتری انجام می‌شد و یا اینکه لازم است در چارچوب راهبردهای دیگری پیگیری شود.

طرح ادعای عملیات پرچم دروغین نیازمند مستندات

آجرلو در ادامه درباره عملیات‌های موسوم به «پرچم دروغین» و برخی ادعاها درباره حملات منتسب به ایران در حین اینگونه اقدامات و پاسخگویی‌ها، گفت: در این زمینه باید با احتیاط سخن گفت، زیرا طرح ادعای عملیات پرچم دروغین نیازمند مستندات و شواهد کافی است و کشورهای مختلف نیز این مسائل را از مسیرهای خود بررسی می‌کنند.

وی تأکید کرد: آنچه در این حوزه اهمیت دارد، مسئله جنگ روایت‌هاست. در شرایط کنونی، جنگ روایت‌ها نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی به افکار عمومی و ادراک بازیگران مختلف دارد. اگر ادعایی مانند عملیات پرچم دروغین مطرح می‌شود، صرف بیان آن کافی نیست، بلکه باید بتوان آن را به روایت غالب تبدیل کرد.

این کارشناس مسائل غرب آسیا اظهار کرد: تبدیل شدن یک روایت به ادراک غالب نیازمند یک پیوست رسانه‌ای، سیاسی و دیپلماتیک منسجم است. کشورها بر اساس روایت‌هایی که در ذهن آن‌ها شکل می‌گیرد، تصمیم‌گیری می‌کنند و ادراک آن‌ها از واقعیت، بر مبنای همین روایت‌ها ساخته می‌شود.

وی در پایان گفت: بنابراین اینکه صرفاً به صورت مستمر اعلام شود یک عملیات از نوع پرچم دروغین بوده، لزوماً موجب تغییر ادراک بازیگران نخواهد شد. این مسئله نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات رسانه‌ای، سیاسی و دیپلماتیک است که باید به صورت هماهنگ دنبال شود تا بتواند بر افکار عمومی و محاسبات بازیگران مختلف اثرگذار باشد.

انتهای پیام