وی با اشاره به اینکه نخستین جنگ تاریخ میان هابیل و قابیل رخ داد و پیامد آن کشته شدن هابیل بود، افزود: ما در طول جنگ هشت ساله، منطق عاشورا و دین را زندگی کردیم. جنگ در حقیقت میانبری برای تربیت است، به شرط آنکه باور داشته باشیم کودکان صرفاً «بچه» نیستند و فطرت الهی را در خود دارند.
وی در ادامه با ذکر خاطرهای از یک کودک شهید، بیان کرد: این کودک در دفترچهاش نوشته بود که عاشق خداست و تنها زمانی آرام میگیرد که به معشوقش، یعنی خداوند، برسد. این روایت، داستانی خیالی نیست، بلکه حقیقت زندگی کودکی ۱۲ ساله است که شهید شد؛ کودکی که حتی پیشنهاد خرید موتور برای منصرف کردنش از رفتن به جبهه و یا توصیههایی مبنی بر بزرگتر شدن پیش از حضور در میدان نبرد را نپذیرفت، در حالی که در خانوادهای معمولی و با پدر و مادری عادی تربیت شده بود.
عباسی ولدی با نقد دیدگاههای روانشناسی مدرن غربی در تحلیل چنین مسائلی، اظهار کرد: به باور من، برای تحلیل این پدیدهها، روانشناسی باید از ابتدا بازنویسی شود.
وی افزود: آن کودک ۱۳ ساله به رهبر انقلاب (در دوران ریاستجمهوری ایشان) عرض کرد که به روضهخوانها بگویند داستان «قاسم بن الحسن» را نخوانند؛ زیرا وقتی او میخواهد به جبهه برود، با بهانه «بچه بودن»، مانع حضور او میشوند. سرانجام این کودک از طریق همین واسطهها توانست به جبهه برود.
استاد حوزه با تأکید بر اینکه «فطرت»، سرمایه درونی کودکان است و آنها در دل جنگ با همین سرمایه رشد میکنند، افزود: فطرت نعمتی نیست که از بیرون وارد شود، بلکه سرمایهای درونی است و عدم بهرهگیری از آن، کفران نعمت است.
وی همچنین در ادامه اشاره کرد: در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان که همچنان ادامه دارد، خداوند فرصتی را برای پیشرفت در بحث تربیتی فراهم کرده است. ما میتوانیم در دل سختیها رشد کنیم؛ حقیقتی که امروز روانشناسی غرب نیز به آن رسیده و باید بپذیرد که گزاره «سختی صرفاً باعث افسردگی و یاس است» را کنار بگذارد.
عباسی ولدی در پایان بیان کرد: اگر بپذیریم که جنگ فرصتی برای تربیت است و کودکان دارای ظرفیت بالفعل فطرت هستند، باید بر محور «توحید» آنها کار کنیم. بنابراین، جامعهای که برنامهای برای تقویت توحید در کودکان (بهویژه زیر هفت سالهها) ندارد، در واقع برنامهای برای تربیت دینی ندارد.
انتهای پیام