
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)، هجوم سومین فیلم بلند شهرام مکری حساب میشود که در ادامه روند فیلمسازی خود از روش تک پلان استفاده کرده است.
شهرام مکری در فیلمهایش سبک تک پلان-سکانس را دنبال میکند و شاخصه فیلمهای این کارگردان توجه و تبحر در فرم است و عدم توجه به محتوا وشخصیت پردازی از نقاط ضعف شدید این کارگردان محسوب میشود.
شهرام مکری در هجوم سعی کرده است فضایی را تعبیه کند که زمان و مکان مشخصی ندارد و با شیوه تک پلانی و شکست زمان موضوعی جنایی پلیسی را در بستر حوادث به تصویر بکشد.

ورزشگاهی تاریک و مهآلود که ورزشکارانی با هیبتهای لاغر و چهرههای رنگ پریده با رفتاری گنگ و متزلزل در آن آمد و شد میکنند. کاپیتان تیم آنها شخصی است به اسم سامان که گفته میشود به دست یکی از هم تیمیهای خود که دوست صمیمی هم بودند به قتل رسیده است و چندین کارآگاه جنایی به محل جرم آمدند تا با بازسازی صحنه علت قتل و قاتل اصلی را پیدا کنند.
علی مظنون اصلی قتل سامان، با ورودش به صحنه جرم روایت داستان را شکل میدهد. در ابتدا مخاطب گمان میکند که راوی داستان او را به پستوهای پنهانی ماجرا سوق میهد ولی هر چه فیلم پیش میرود بیشتر مخاطب سردرگم میشود. زیرا علی که راوی داستان است در مقام مظنون مدام جایگاه خود را با دیگران عوض میکند اتفاقاتی سیال در ذهن نقش اول فیلم که تا انتها نیز برای مخاطب روشن نمیشود.
فیلمنامه پراز نقاط ابهام و سردرگمی است که تا لحظه آخرنیز هیچ کد رمزگشایی به مخاطب نشان داده نمیشود. فضایی سورئالیستی که فرق واقعیت و خیال قابل تشخیص نیست. حتی فرم قوی برای این حجم عظیم پراکندهگویی و ابهامات نمیتواند توجیه مناسبی باشد.

این کارگردان با ژست روشنفکرمابانه و تکیه بر این موضوع که فیلم خاص میسازد داستانی را روایت میکند که تم آخرالزمانی مانند آپوکالیپتو دارد. جهانی که رو به پایان است و حصاری که آدما گرفتار تاریکی شدهاند و در این تاریکی برای نجات خود از خون و جان دیگران استفاده میکنند مانند خون آشامها. سامان شخصیت اثیری این داستان در اتوپیای ذهنی خود (ورزشگاه) تبدیل به خون آشام شده است و از خون هم تیمیهای خود برای ادامه بقا استفاده میکند. سامان به تنهایی قادر نیست که در راهش موفق باشد و از علی کمک میگیرد. سکانسهای متعددی از فیلم در موقعیتهای مختلف و دیالوگهای عاطفی خاص، تصویری از علاقه غیرعرف بین این دو دوست همجنس را به نمایش میگذارد که برای سینمای ایران به هیچ عنوان مناسب نیست.
درست است که در ادامه فیلم متوجه میشویم این علاقه و غلیان احساسات مربوط به خواهر دوقلو مخفی سامان بوده که همه جا در چمدان همراهش بوده است؛ اما اشاره به این رابطه در سینمای ایران جلوه خوبی ندارد حتی در پشت نقاب روشنفکری و خاص بودن.
در سکانسی علی به زمان عقب برمیگردد با استفاده از شکست زمانی و تکنیکهای چرخشی موقعیتها و صحنه ای را نشان میدهد که علی در حال خرید چاقویی است که گویا خاصیت جادویی دارد که اگر توسط ضارب بیرون کشیده شود شخص مضروب فوری به حالت اول باز میگردد و سالم میشود و در صحنهای که علی متوجه میشود عاشق خواهر سامان بوده است نه خود سامان، به عقب برمیگردد و چاقو رو از سینه نگار بیرون میکشد تا به خود و عشقشان فرصت دوباره ببخشد. مصداق این شعر مولانا: عقل میگوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست/ عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها.
نقطه منفی بارز دیگراین فیلم در سکانسی است که سامان شخصیت بد و منفی فیلم شعر«تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی/ من همه در حکم توام تو همه در خون منی»مولانا را زمزمه میکند و در تصویری سورئالی به سمت آسمان به پرواز در میآید و این مورد از شخصیت منفی که برای ادامه حیات خود به خون دیگران تشنه است قابل قبول نیست.
مولانا بهعنوان شاعری عرفانی اشعارش جایگاه والا و با ارزشی دارند که از دهان شخصیت منفی فیلم شنیدن هیچ محلی از اعراب ندارد.

بدنه سینمای ایران و فیلمهای ایرانی باید رگههای فرهنگ ایرانی اسلامی را نمایان کند و با فیلمهای غربی و هالیوودی تفاوت داشته باشد. اگر کارگردانان ما نیز بهدنبال تقلید موضوعات هالیوودی و فضای بیبار ارزشی سوق پیدا کنند پس جایگاه دین و معنویت و ارزشهایی که سالهاست برای آنها مبارزه کردیم تازنده نگه داشته شوند، چه خواهد شد؟
فیلم خوب به فیلمی اطلاق میشود که هم در ساختار و فرم و هم محتوا و پیام استانداردهای سینمایی را رعایت کند و در ایران نیز بدلیل سابقه فرهنگی غنی که داریم و بهعنوان کشوری اسلامی و سردمدار اخلاق و انسانیت باید محتوا به اندازه فرم مورد توجه قرار گیرد.
شهرام مکری تمام تمرکز و توجه خود را بر روی فرم تک پلانی گذاشته است و هسته اولیه فیلمهایش فرمی است که موضوع و محتوا در آخر به آن اضافه میشود و با وجود اینکه در فیلمهایش از بازیگران تئاتر استفاده میکند اما به دلیل نبود داستانی منسجم و پویا و پردازش ضعیف شخصیتها، بازیگران نمیتوانند بازیهای قابل قبول و چشمگیری از خود ارائه دهند.
شهرام مکری متولد کرمانشاه است و مدرک کارشناسی کارگردانی سینما دارد. مکری با ساخت فیلمهای کوتاه فعالیت در سینما را آغاز کرد و فیلمهایی چون«طوفان سنجاقک»، «محدوده دایره» و «آندوسی» را ساخت.او در سال ۱۳۸۶ اولین فیلم بلند خود «اشکان،انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» را کارگردانی کرد و بعد از آن هم باز به ساخت فیلمهای کوتاه ادامه داد. دومین فیلم بلند او که مشهورترین و خاصترین فیلم او تاکنون به شمار میرود،«ماهی و گربه» است که سال ۱۳۹۲ آن را مقابل دوربین برد. این فیلم برنده جایزه ویژه بخش افقهای جشنواره فیلم ونیز شد.«هجوم» سومین فیلم بلند این کارگردان محسوب میشود.
به قلم؛ روح انگیز انوشی