کد خبر: 4372110
تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰
یادداشت

تنگه هرمز در معادله جنگ؛ ایران چگونه از مهم‌ترین اهرم فشار خود استفاده می‌کند

علیرضا تقوی نیا

به قلم علیرضا تقوی‌نیا، کارشناس مسائل بین‌الملل

تحولات روزهای اخیر در منطقه بار دیگر تنگه هرمز را به مرکز توجهات سیاسی، امنیتی و اقتصادی بازگردانده است؛ آبراهی راهبردی که اهمیت آن برای بازار انرژی جهان بر کسی پوشیده نیست و هرگونه تغییر در وضعیت آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای کشورهای منطقه داشته باشد.

در چنین شرایطی، هرگونه تلاش برای تحلیل وضعیت موجود بدون توجه به نقش تنگه هرمز، دشوار خواهد بود. آنچه در ظاهر یک مسئله مربوط به عبور و مرور کشتی‌ها و امنیت دریایی است، در واقع بخشی از یک معادله پیچیده‌تر میان ایران، آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای منطقه محسوب می‌شود؛ معادله‌ای که در آن مسائل نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی به یکدیگر گره خورده‌اند.

بر اساس تحلیلی که درباره رایزنی‌های اخیر میان ایران و طرف‌های واسطه مطرح شده، تهران موضع خود را نسبت به هرگونه مذاکره مستقیم با آمریکا روشن کرده و تأکید داشته است که موضوعات اصلی مورد نظر واشنگتن قرار نیست در قالب مذاکره مستقیم دنبال شود. در مقابل، پیام‌های مربوط به مسائل منطقه‌ای و ترتیبات احتمالی برای پایان جنگ، از طریق کشورهایی مانند عمان و پاکستان منتقل می‌شود.

این رویکرد را می‌توان بخشی از سیاست ایران برای حفظ فاصله میان «مذاکره» و «انتقال پیام» دانست؛ به این معنا که استفاده از کانال‌های دیپلماتیک به معنای پذیرش مذاکره مستقیم یا عقب‌نشینی از مواضع اعلام‌شده نیست.

تنگه هرمز؛ بازگشایی مشروط نه امتیاز رایگان

یکی از مهم‌ترین محورهای این تحولات، مسئله بازگشایی تنگه هرمز است. تنگه هرمز از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان محسوب می‌شود و بخش قابل توجهی از نفت و گاز صادراتی کشورهای منطقه از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، وضعیت این تنگه برای کشورهای صادرکننده انرژی، شرکت‌های بین‌المللی، بازارهای نفت و گاز و حتی اقتصادهای بزرگ جهان اهمیت حیاتی دارد.

در شرایط فعلی، ایران تلاش می‌کند از این موقعیت راهبردی به‌عنوان یک اهرم فشار استفاده کند. بر اساس این تحلیل، تهران اعلام کرده است که بازگشایی تنگه هرمز نمی‌تواند بدون تحقق مجموعه‌ای از شروط انجام شود و صرف توافق با یک کشور واسطه، برای تغییر این وضعیت کافی نخواهد بود.

در این چارچوب، پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران، رفع محاصره دریایی و اجرای کامل تعهدات مندرج در تفاهم اسلام‌آباد، از جمله مطالباتی عنوان شده که تهران بر تحقق آنها تأکید دارد.

این موضع از یک منظر مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد ایران تلاش دارد میان «پایان جنگ» و «بازگشت شرایط عادی در تنگه هرمز» پیوند ایجاد کند. به عبارت دیگر، از نگاه تهران، نمی‌توان انتظار داشت که یک طرف در میدان امتیاز بدهد، اما طرف مقابل بدون اجرای تعهدات خود از نتایج آن بهره‌مند شود.

در واقع، پیام اصلی ایران این است که بازگشایی تنگه هرمز نباید به یک امتیاز یک‌طرفه تبدیل شود، بلکه باید بخشی از یک توافق جامع‌تر باشد که در آن منافع و تعهدات طرفین به شکل متوازن تعریف شده باشد.

تفاهم اسلام‌آباد و معادله تعهدات متقابل

یکی دیگر از موضوعاتی که در تحلیل تحولات اخیر اهمیت دارد، تفاهم موسوم به اسلام‌آباد است. در این روایت، این تفاهم به‌عنوان چارچوبی معرفی می‌شود که در آن تعهدات مشخصی برای طرف‌های مختلف تعریف شده است. بر اساس این دیدگاه، ایران بر اجرای کامل مفاد مربوط به پایان جنگ، رفع تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی و دریایی تأکید دارد و معتقد است تا زمانی که این تعهدات عملیاتی نشوند، دلیلی برای تغییر رفتار تهران وجود ندارد.

این مسئله از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. یکی از نگرانی‌های ایران این است که پس از کاهش فشار یا ایجاد یک وقفه در درگیری‌ها، طرف مقابل بار دیگر از ابزارهای اقتصادی برای افزایش فشار استفاده کند. به همین دلیل، تهران تلاش دارد پیش از هرگونه عقب‌نشینی از اهرم‌های فشار خود، تضمین‌هایی برای اجرای تعهدات طرف مقابل دریافت کند.

در همین چارچوب، تأکید بر اینکه «نباید اجازه داد کشور به‌صورت تدریجی تحت فشار قرار گیرد» را می‌توان نشانه‌ای از نگرانی نسبت به جنگ فرسایشی دانست؛ جنگی که ممکن است در ظاهر پایان یافته باشد، اما در عرصه اقتصادی با تحریم، فشار ارزی، ایجاد اختلال در تجارت و عملیات روانی ادامه پیدا کند.

جنگ اقتصادی؛ ضلع دیگر تقابل

نبرد میان ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً در میدان نظامی خلاصه کرد. در سال‌های گذشته، تحریم‌ها و فشار اقتصادی همواره یکی از مهم‌ترین ابزارهای واشنگتن علیه تهران بوده است. از این منظر، هرگونه توافق سیاسی که صرفاً به کاهش موقت درگیری نظامی منجر شود اما هم‌زمان تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی ادامه پیدا کند، از نگاه ایران نمی‌تواند یک پایان واقعی برای بحران تلقی شود.

به همین دلیل، در تحلیل حاضر بر ضرورت اجرای هم‌زمان تعهدات اقتصادی و سیاسی تأکید شده است. نگرانی دیگر این است که در صورت ایجاد وقفه در جنگ، فشار اقتصادی به‌صورت تدریجی افزایش پیدا کند؛ به‌گونه‌ای که طرف مقابل بدون ورود به یک درگیری مستقیم، از ابزارهایی مانند فشار بر بازار ارز، محدودیت‌های تجاری و تشدید تحریم‌ها برای فرسوده کردن اقتصاد ایران استفاده کند. در چنین شرایطی، حفظ قدرت بازدارندگی و امکان پاسخ متقابل، برای تهران اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

چرا کشورهای منطقه به دنبال پایان جنگ هستند؟

یکی از مهم‌ترین ابعاد بحران کنونی این است که ادامه جنگ تنها برای ایران و آمریکا هزینه ایجاد نمی‌کند. کشورهای منطقه نیز به شکل مستقیم و غیرمستقیم از افزایش تنش‌ها آسیب می‌بینند. قطر یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. اقتصاد این کشور وابستگی بالایی به صادرات گاز طبیعی مایع‌شده دارد و امنیت مسیرهای دریایی برای ادامه فعالیت این صنعت اهمیت حیاتی دارد.

تفاوت مهم صادرات LNG با نفت خام در حساسیت بالاتر زنجیره انتقال و الزامات ایمنی آن است. کشتی‌های حامل LNG با محموله‌هایی سروکار دارند که در صورت بروز حادثه می‌توانند خطرات بسیار گسترده‌ای ایجاد کنند. بنابراین، افزایش ریسک در مسیرهای دریایی می‌تواند هزینه‌های حمل‌ونقل، بیمه و تعهدات قراردادی را افزایش دهد. از همین رو، ادامه ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند برای قطر به یک بحران اقتصادی تبدیل شود.

قطر برای حفظ اعتبار خود در بازار جهانی LNG نیاز دارد به تعهداتش در قبال مشتریان عمل کند. اگر نتواند محموله‌های مورد نیاز مشتریان را به آنها تحویل دهد، با خطر جریمه‌های سنگین، از دست دادن بازار و آسیب به اعتبار بلندمدت خود مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی ممکن است این کشور برای جبران کاهش صادرات خود به خرید LNG از بازارهای دیگر روی بیاورد؛ اقدامی که طبیعتاً هزینه بیشتری برای آن ایجاد خواهد کرد. بنابراین، طبیعی است که دوحه برای پایان جنگ و بازگشت امنیت به مسیرهای دریایی تلاش کند.

عمان؛ میانجی سنتی میان تهران و واشنگتن

در این میان، نقش عمان نیز قابل توجه است. مسقط در سال‌های گذشته بارها به‌عنوان کانالی برای انتقال پیام میان ایران و آمریکا مورد استفاده قرار گرفته است. مزیت عمان در این زمینه، روابط نسبتاً متوازن آن با طرف‌های مختلف است. عمان از یک سو روابط نزدیکی با کشورهای غربی و آمریکا دارد و از سوی دیگر، کانال‌های ارتباطی خود با ایران را حفظ کرده است.

از این رو، استفاده از عمان برای انتقال پیام لزوماً به معنای آغاز مذاکره مستقیم نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از یک دیپلماسی غیرمستقیم باشد که در آن طرفین بدون نشستن پشت یک میز، پیام‌ها و پیشنهادهای خود را از طریق واسطه منتقل می‌کنند. این مدل دیپلماسی در شرایط بحرانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا امکان مدیریت تنش و جلوگیری از سوءبرداشت را افزایش می‌دهد.

توافق احتمالی ایران و عمان و مسئله امنیت خلیج فارس

در روایت مطرح‌شده، از یک توافق هشت‌ماده‌ای میان ایران و عمان نیز سخن گفته شده که یکی از محورهای آن به سازوکارهای امنیتی در ورودی و خروجی خلیج فارس مربوط می‌شود. اگر چنین توافقی به شکل رسمی و نهایی اجرایی شود، می‌تواند پیامدهای مهمی برای ترتیبات امنیتی خلیج فارس داشته باشد؛ زیرا هرگونه سازوکار جدید برای کنترل یا نظارت بر عبور و مرور شناورهای نظامی، عملاً معادلات حضور نیروهای خارجی در منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

با این حال، درباره جزئیات این توافق و میزان اجرایی‌شدن آن باید با احتیاط سخن گفت و نمی‌توان ادعاهای مطرح‌شده در فضای رسانه‌ای را بدون تأیید رسمی، قطعی تلقی کرد. آنچه روشن است، اهمیت فزاینده نقش کشورهای ساحلی خلیج فارس در تعیین ترتیبات امنیتی منطقه است. در سال‌های گذشته، حضور قدرت‌های خارجی یکی از عناصر اصلی معماری امنیتی خلیج فارس بوده است، اما هرگونه تغییر در این الگو می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای کشورهای منطقه داشته باشد.

آیا آمریکا به سمت جنگ تمام‌عیار می‌رود؟

پرسش مهم دیگری که این روزها مطرح می‌شود، احتمال ورود آمریکا به یک جنگ گسترده و تمام‌عیار با ایران است. تحلیل مطرح‌شده در این زمینه بر این فرض استوار است که واشنگتن در شرایط فعلی ظرفیت و تمایل لازم برای ورود به یک جنگ زمینی گسترده را ندارد.

البته این مسئله به معنای حذف کامل گزینه نظامی نیست. آمریکا همچنان می‌تواند از ابزارهای مختلفی مانند حملات محدود، عملیات هوایی، حمله به زیرساخت‌ها، عملیات اطلاعاتی، اقدامات سایبری یا افزایش فشار در نقاط حساس منطقه استفاده کند. اما میان این اقدامات و ورود به یک جنگ تمام‌عیار تفاوت جدی وجود دارد.

جنگ زمینی علیه ایران، با توجه به وسعت جغرافیایی کشور، جمعیت، ظرفیت‌های دفاعی و پیچیدگی‌های منطقه‌ای، هزینه بسیار بالایی برای هر قدرت مهاجم خواهد داشت. از این منظر، حتی اگر واشنگتن در برخی مقاطع به دنبال افزایش فشار نظامی باشد، تبدیل آن به یک عملیات زمینی گسترده با موانع جدی روبه‌رو خواهد بود.

سناریوی محتمل؛ جنگ محدود و فشار فرسایشی

بر این اساس، یکی از سناریوهای محتمل‌تر، ادامه یک وضعیت نه جنگ و نه صلح کامل است؛ وضعیتی که در آن درگیری‌های محدود، فشار اقتصادی، عملیات روانی و اقدامات امنیتی در کنار تلاش‌های دیپلماتیک ادامه پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، هر دو طرف تلاش خواهند کرد هزینه‌های طرف مقابل را افزایش دهند، بدون آنکه الزاماً وارد جنگی شوند که کنترل پیامدهای آن دشوار باشد.

تنگه هرمز در چنین سناریویی اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. زیرا این تنگه می‌تواند در کنار ابزارهای نظامی و اقتصادی، یک اهرم بازدارنده و چانه‌زنی مهم برای ایران باشد. هرچه وابستگی کشورهای منطقه و بازار جهانی به امنیت این مسیر بیشتر باشد، اهمیت آن در مذاکرات و معادلات سیاسی نیز افزایش خواهد یافت.

انتخابات آمریکا و آینده بحران

عامل دیگری که در این تحلیل مطرح شده، تأثیر تحولات سیاسی داخلی آمریکا بر آینده مناقشه است. سیاست خارجی آمریکا تا حد زیادی تحت تأثیر رقابت‌های داخلی، انتخابات، کنگره و اختلافات میان جناح‌های سیاسی قرار دارد. از این منظر، نتیجه انتخابات می‌تواند بر میزان آزادی عمل دولت آمریکا برای اتخاذ تصمیم‌های نظامی و سیاست خارجی تأثیر بگذارد.

اگر مخالفان سیاسی دولت مستقر بتوانند موقعیت خود را تقویت کنند، احتمال افزایش اختلافات داخلی در واشنگتن وجود خواهد داشت؛ اختلافاتی که می‌تواند بر نحوه تصمیم‌گیری درباره ایران و خاورمیانه نیز اثر بگذارد. البته نباید این موضوع را قطعی دانست. سیاست آمریکا در قبال ایران تنها تابع یک فرد یا یک حزب نیست و مجموعه‌ای از نهادهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی در تعیین آن نقش دارند. بنابراین، حتی تغییر در ترکیب سیاسی واشنگتن نیز لزوماً به معنای تغییر فوری و اساسی در سیاست آمریکا در قبال ایران نخواهد بود. 

پایان جنگ؛ مطالبه‌ای که منطقه را به هم پیوند می‌دهد

در نهایت، نقطه مشترک بسیاری از تحولات منطقه‌ای را باید در یک مسئله جست‌وجو کرد: «پایان جنگ». ایران پایان جنگ را به‌عنوان یکی از شروط اصلی برای بازگشت وضعیت عادی مطرح می‌کند، کشورهای منطقه نیز از ادامه تنش‌ها متضرر می‌شوند و قدرت‌های جهانی نیز نگران پیامدهای اقتصادی و امنیتی گسترش بحران هستند.

تنگه هرمز در مرکز این معادله قرار دارد. امنیت این آبراه نه فقط مسئله ایران، بلکه موضوعی مرتبط با امنیت انرژی جهان است. با این حال، اگر قرار باشد تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم فشار مورد استفاده قرار گیرد، موفقیت این راهبرد به نحوه مدیریت آن بستگی خواهد داشت. هرگونه اقدام در این حوزه باید به گونه‌ای باشد که ضمن حفظ قدرت بازدارندگی، از ایجاد هزینه‌های غیرقابل‌کنترل برای اقتصاد منطقه و ایران جلوگیری شود.

در سوی دیگر، آمریکا نیز باید بداند که افزایش فشار بر ایران بدون ارائه مسیر مشخص برای پایان بحران، الزاماً به نتیجه مطلوب واشنگتن منجر نخواهد شد. در شرایطی که کشورهای منطقه نیز از ادامه درگیری متضرر می‌شوند، فشار بیش از حد می‌تواند حتی انگیزه آنها برای فاصله گرفتن از سیاست‌های واشنگتن را افزایش دهد.

به همین دلیل، مسئله امروز تنها بر سر باز یا بسته بودن یک تنگه نیست؛ بلکه بر سر شکل‌گیری یک نظم جدید امنیتی و سیاسی در منطقه است. اگر ایران بتواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، به‌ویژه تنگه هرمز، برای ایجاد یک چارچوب جدید امنیتی و سیاسی استفاده کند، این مسئله می‌تواند فراتر از یک تاکتیک مقطعی، به بخشی از معادله بلندمدت امنیت خلیج فارس تبدیل شود.

در مقابل، اگر طرف‌های درگیر نتوانند به یک سازوکار قابل اتکا برای پایان جنگ و تضمین امنیت منطقه برسند، احتمالاً شاهد ادامه وضعیت فرسایشی خواهیم بود؛ وضعیتی که در آن هیچ طرفی پیروزی کامل به دست نمی‌آورد، اما هزینه‌های آن برای همه بازیگران، از ایران و آمریکا گرفته تا کشورهای صادرکننده انرژی، روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

از این منظر، پیام اصلی تحولات اخیر روشن است: تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر عبور انرژی نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین کارت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در معادلات جدید خاورمیانه تبدیل شده است.

انتهای پیام
captcha