به قلم حسین عبداللهی، کارشناس مسائل سیاسی:
ترامپ با نگاهی سطحی و منطقی مبتنی بر «معاملهگریهای بازار»، بار دیگر سعی دارد با زبان تهدید و نمایش زور، تنگه هرمز را به بازیچه سیاستهای خود تبدیل کند. اما آنچه او و تیم سیاست خارجیاش در واشنگتن به اشتباه «قدرتنمایی» میپندارند، در واقع چیزی جز نمایش مضحکِ یک استیصال نیست؛ تلاش مفرط برای بازسازی هیمنه فروپاشیده آمریکا در منطقهای که دیگر تحت سلطه واشنگتن نیست.
این قلدریهای کودکانه در تنگه هرمز، نهتنها بازدارنده نیست، بلکه زنگ خطری برای خودِ ایالات متحده است. ترامپ با حرکتهای تکبعدی و تهدیدهای لفاظه، آمریکا را به انزوای بیشتر از متحدان و دشمنان خود میکشاند. او نمیداند که با این رفتارهای پرخاشگرانه، در واقع در حال فرسایش تدریجی اعتبار و قدرت واقعی آمریکا در جهان است. آمریکا دیگر آن ابرقدرت تکقطبی نیست که با یک فرمان، جریان انرژی جهان را مدیریت کند؛ امروز، واشنگتن در تله سیاستهای خود گرفتار شده و تنها میتواند با رجزخوانی، پوششی بر ضعف استراتژیک خود بسازد.
بزرگترین کوری سیاستمداران آمریکایی، نادیده گرفتن تحول بنیادین در موازنه قدرت است. آنان فراموش کردهاند که با ایران ده سال پیش، روبهرو نیستند. ایران امروز، با تمام توان علمی، نظامی و ژئوپلیتیک، نهتنها یک بازیگر منطقهای، بلکه یک بازیگر تعیینکننده است که قواعد بازی را بازنویسی کرده است. اگر ترامپ و قدرتمندان واشنگتن گمان میکنند که تهدید به بستن تنگه یا حضور ناوهای جنگی، ایران را به زانو درمیآورد، در توهم عمیقی به سر میبرند.
واقعیت تلخ برای واشنگتن این است؛ ایران دیگر آن کشور تحت فشار و غیرقابلپیشبینی نیست؛ ایران اکنون کشوری است که اگر اراده کند، میتواند با یک ضربه پیشدستانه، معادلات را به نفع خود تغییر دهد و هرگونه تلاش برای تحمیل اراده آمریکا را در نطفه خفه کند. این قدرتِ بازدارندگیِ پیشدستانه، همان چیزی است که خواب را از چشم ترامپ میگیرد، اما او به جای درک این واقعیت، به قلدریهای بیثمر خود ادامه میدهد.
در نهایت، این نمایشهای قدرت در تنگه هرمز، تنها راهی است که ترامپ میتواند برای بقای سیاسی خود در داخل آمریکا به کار ببرد، اما در صحنه بینالمللی، این تنها راهی است که آمریکا را با سقوط سریعتر از عرصه رهبری جهانی سوق میدهد.
سیاستمداران آمریکایی فراموش کردهاند که با ایرانِ ده سال پیش، روبهرو نیستند. تصویر جدیدی از اقتدار و صلابت ایران، با دقت و هوشمندی توسط رهبری کشور، آیتالله سید مجتبی خامنهای، ترسیم شده است. انتخاب فرماندهان جدید و سطح بالای نظامی، پیام روشنی را به تمام گوشهای شنوا در جهان، و بهویژه به کاخ سفید مخابره کرد.
ایران در دوران جدیدی از آمادگی استراتژیک قرار دارد که در آن، قدرت نه در لفاظی، بلکه در ساختار و فرماندهی مقتدر تجلی یافته است.
این تغییرات در بدنه قدرت نظامی، نشاندهنده آمادگی کامل برای مدیریت بحرانها و واکنشهای سریع است. واقعیت تلخ برای واشنگتن این است؛ ایران اکنون کشوری است که اگر اراده کند، میتواند با یک ضربه پیشدستانه، معادلات را به نفع خود تغییر دهد و هرگونه تلاش برای تحمیل اراده آمریکا را در نطفه خفه کند. این قدرتِ بازدارندگیِ پیشدستانه، همان چیزی است که خواب را از چشم ترامپ میگیرد، اما او به جای درک این واقعیت، به قلدریهای بیثمر خود ادامه میدهد.
از سوی دیگر، تنگه هرمز صرفاً یک آبراهه جغرافیایی نیست، بلکه یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان به شمار میرود و هرگونه تهدید یا ماجراجویی نظامی در این منطقه میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و آمریکا داشته باشد. واشنگتن اگر تصور میکند میتواند با تهدید و فشار نظامی، امنیت این مسیر راهبردی را مطابق خواست خود مدیریت کند، در واقع پیچیدگی معادلات منطقه را نادیده گرفته است.
امروز کشورهای منطقه بیش از هر زمان دیگری دریافتهاند که اتکا به قدرتهای فرامنطقهای، لزوماً به معنای افزایش امنیت نیست. حضور نظامی آمریکا در منطقه، در سالهای گذشته نهتنها نتوانسته تمام تهدیدها را از میان ببرد، بلکه در بسیاری از موارد به تشدید رقابتها و افزایش ناامنی منجر شده است. از این منظر، تهدیدهای ترامپ میتواند حتی برای متحدان منطقهای آمریکا نیز هزینهزا باشد.
ایران نیز بهخوبی میداند که حفظ امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز، مستقیماً با منافع ملی و اقتصادی کشور گره خورده است. بنابراین هرگونه محاسبه غلط درباره واکنش ایران میتواند هزینههای سنگینی برای طرف مقابل ایجاد کند. آنچه امروز در برابر سیاست فشار حداکثری آمریکا قرار گرفته، صرفاً یک واکنش مقطعی نیست؛ بلکه نتیجه سالها تجربه، انباشت توانمندی و شکلگیری رویکردی مستقل در سیاست خارجی و امنیتی ایران است. از همین رو، ادامه مسیر تهدید و فشار، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، میتواند نشانه ناتوانی در یافتن راهحلهای مؤثر و واقعبینانه تلقی شود.
در نهایت، این نمایشهای قدرت در تنگه هرمز، تنها راهی است که ترامپ میتواند برای بقای سیاسی خود در داخل آمریکا به کار ببرد، اما در صحنه بینالمللی، این تنها راهی است که آمریکا را با سقوط سریعتر از عرصه رهبری جهانی سوق میدهد.
انتهای پیام