«آنهماری شیمل» مستشرق و پژوهشگر آلمانی در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»، شناخت پیامبر اسلام(ص) را به سیره تاریخی محدود نمیکند و بازتاب شخصیت او را در قرآن، حدیث، ادبیات، عرفان و سنتهای فرهنگی مسلمانان دنبال میکند.
«ربیعالاول» که از راه میرسد، گویی تاریخ یک بار دیگر در برابر عظمت یک میلاد سکوت میکند؛ میلادی که جهان را از تاریکیهای «جهل» به روشنای «وحی» پیوند زد و نام انسانی را بر بلندای قرنها نشاند که رسالتش از مرزهای جغرافیا و زمان عبور کرد.
حضرت محمد(ص) تنها پیامآور یک آیین نبود؛ ایشان، «رسول مهربانیهای» خداوند برای انسان بود؛ پیامبری که در حجاز مبعوث شد، اما پیامش در تمام افقهای جهان طنین انداخت و کتابی را از آسمان به زمین آورد که هنوز پس از چهارده قرن، زندهترین و ماندگارترین معجزه رسالت اوست؛ «قرآن کریم»، کلام الهی که نه در موزه تاریخ محبوس ماند و نه در غبار قرون فراموش شد، بلکه همچنان در متن نماز و نیایش، اخلاق و اندیشه و زندگی میلیونها انسان جاری است.
پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی(ص) را نمیتوان تنها در قاب یک قرن و یک سرزمین دید. او در متن کلامالله مجید، «اسوه حسنه» است؛ در سیره، تجسم «رحمت و اخلاق»؛ در حافظه مسلمانان، محبوبی که نامش با «صلوات» همراه است؛ در ادبیات، سرچشمه هزاران «نعت و سروده»؛ در عرفان، محور «سلوک و معرفت»؛ و در فرهنگ ملتهای مسلمان، حضوری که از عربستان تا ایران، از آناتولی تا شبهقاره و از شمال آفریقا تا شرق آسیا، صورتهای گوناگون اما یک حقیقت مشترک یافته است. شاید راز ماندگاری ایشان همین باشد که رسالتش تنها در انتقال یک پیام خلاصه نشد؛ بلکه خود به الگویی برای زیستن پیام تبدیل شد.
در چنین افقی، نگاه یک پژوهشگر غربی به پیامبر اسلام(ص) اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ بهویژه هنگامی که آن پژوهشگر، نه از سر کنجکاوی گذرا، بلکه پس از دههها مطالعه زبانها، متون، عرفان و ادبیات اسلامی، به سراغ شخصیت محمد(ص) رفته باشد.
«آنهماری شیمل»، اسلامشناس و مستشرق نامدار آلمانی، در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» کوشیده است سیمای پیامبر اکرم(ص) را نه فقط از خلال گزارشهای تاریخی، بلکه از دریچهای گستردهتر ببیند؛ از شعر و نعت تا عرفان، از آیین میلاد تا روایت معراج و از نامهای پیامبر تا جلوههای محبت او در زندگی روزمره مسلمانان.
اهمیت این نگاه در آن است که «شیمل» تلاش میکند چیزی را به مخاطب غربی نشان دهد که در بسیاری از روایتهای بیرونی از اسلام نادیده مانده است؛ «حضرت محمد(ص)» برای مسلمانان فقط یک موضوع تاریخی یا بنیانگذار یک تمدن نیست؛ او در متن ایمان آنها حضور دارد. مسلمانان قرنهاست که او را میخوانند، میستایند، بر او صلوات میفرستند، در میلادش جشن میگیرند، در معراجش سر تعظیم به آستانِ آسمانِ خداوندِ سبحان میسایند، در شعر از او میسرایند و در اخلاق و رفتار خود از او پیروی میکنند.
از این منظر، کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «آنهماری شیمل» فقط کتابی درباره شخصیتی دینی نیست؛ کتابی درباره نحوه حضور آخرین فرستاده و پیامبر خداوند رحمان و رحیم در حافظه و وجدان تمدن بشری است.
«آنهماری شیمل» میکوشد از میان هزاران صفحه شعر، روایت، آیین و اندیشه، تصویری را بازسازی کند که مسلمانان در طول قرنها از رسول خویش ساخته و در جان خود زنده نگه داشتهاند. او به سراغ حضرت محمدِ(ص) موجود در «نعت» میرود، حضرت محمدِ(ص) حاضر در «عرفان» را میبیند، حضرت محمدِ(ص) میلاد و معراج را روایت میکند و در نهایت، در شعر شعرای بزرگی چون «مولانا»، «حافظ»، «عطار»، «جامی» و «علامه محمداقبال لاهوری»، به رسول و نبی مکرم اسلامی میرسد که میتواند برای انسان مسلمان عصر جدید نیز سرچشمه معنا باشد.
در این مهم تردیدی نیست و قاطبه اهل فضل نیز بر این اصل تأکید داشته و دارند که کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «آنهماری شیمل» را البته نباید جایگزین سیرهنگاری اسلامی یا پژوهشهای کلامی و قرآنی دانست. اهمیت آن در جای دیگری است: در اینکه یک پژوهشگر آلمانی، از درون سنت دانشگاهی غرب، تلاش کرده است به جهان درونی محبت مسلمانان نزدیک شود و نشان دهد که برای شناخت اسلام، تنها مطالعه غزوهها و نبردها، حکومتها، اختلافات تاریخی و منازعات سیاسی کافی نیست؛ باید شعر مسلمانان را خواند، آیینهایشان را شناخت، زبان محبت آنان به پیامبر را فهمید و به جان و دل دریافت که چرا نام حضرت محمد(ص) پس از قرنها هنوز در عمیقترین لایههای زندگی آنها جاری است.
ایکنا نیز به مناسبت میلاد حضرت رسول اکرم(ص)، ایام پربرکت ربیعالاول و «هفته وحدت»، به سراغ این اثر رفته است تا در پرتو نگاه «آنهماری شیمل»، بار دیگر جایگاه پیامبر اسلام(ص) را در متن ایمان و فرهنگ مسلمانان بازخوانی کند؛ نه فقط برای شناخت یک کتاب، بلکه برای بازگشت به حقیقتی که میتواند در روزگار پراکندگی و گسست، بار دیگر ما را به یک نقطه مشترک فرا بخواند.
حضرت محمد مصطفی(ص) بزرگترین فصل اشتراک مسلمانان جهان در کنار قبله واحد و خدای احد و واحد است؛ نامی که پیش از آنکه موضوع اختلاف باشد، میتواند کانون «وحدت» باشد. در میان مسلمانان با همه تفاوتهای تاریخی، مذهبی، قومی و زبانی، «قرآن کرمی» و «پیامبر اکرم(ص)» همچنان دو رشتهای هستند که حافظه مشترک آنها را به یکدیگر پیوند میدهند. و اگر این نام میتواند دلهای مسلمانان را به یکدیگر نزدیک کند، پیام ایشان -توحید، رحمت، عدالت، کرامت انسان و اخلاق- میتواند از مرز امت اسلامی نیز فراتر رود و با وجدان همه آزادگان و حقطلبان جهان سخن بگوید.

«هفته وحدت» در چنین نگاهی، تنها مناسبتی تقویمی نیست؛ فرصتی برای به یاد آوردن سرچشمهای مشترک است. میلاد پیامبر اعظم(ص) فرصتی است برای بازخوانی اخلاق او، نه فقط تکرار نام ایشان؛ و «ربیعالاول» فرصتی است برای آنکه جهان اسلام، پیش از شمارش فاصلهها، اشتراکات خویش را به یاد آورد و چه زیباست که در چنین روزهایی، صدای پژوهشگری از غرب نیز در کنار صداهای بلند جهان اسلام شنیده شود؛ صدایی که تلاش کرده است از پشت دیوار سوءتفاهمها، سیمای پیامبری را ببیند که میلیونها انسان او را نه فقط با تاریخ، بلکه با قلب خود میشناسند.
کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم، گوشش و پژوهش «آنهماری شیمل» از همین پنجره قابل خواندن است؛ پنجرهای رو به پیامبری که از حجاز برخاست، قرآن را به عنوان معجزه جاودانه خویش به بشریت سپرد و پس از بیش از چهارده قرن، هنوز در شعر، نیایش، اخلاق و زندگی انسانها حضور دارد؛ پیامبری که میلادش برای مسلمانان یادآور تولد «نور» است و نامش میتواند در روزگار ما نیز زبان مشترک «رحمت»، «وحدت»، «همدلی» و «حقیقتخواهی» باشد.
در میان همه آنچه درباره رسول خدا(ص) نوشته شده است، برخی آثار بیش از آنکه صرفاً زندگی یک شخصیت تاریخی را روایت کنند، میکوشند راز حضور او را در حافظه، فرهنگ و معنویت پیروانش دریابند. کتاب «محمد رسول خدا» اثر آنهماری شیمل، اسلامشناس و مستشرق نامدار آلمانی، از همین جنس است؛ کتابی که نویسنده در آن تنها به گزارش تولد، بعثت، هجرت، جنگها و رحلت پیامبر اکرم(ص) بسنده نمیکند، بلکه پرسش عمیقتری را دنبال میکند: حضرت محمد(ص) چگونه در جان مسلمانان به «رسول خدا»، «رحمت جهانیان»، «شفیع»، «الگوی نیکو»، «نور» و محبوبترین چهره تاریخ دینی آنان تبدیل شد؟
اهمیت این پرسش در روزگار ما دوچندان است؛ زیرا تصویر پیامبر اسلام(ص) در تاریخ اندیشه غرب، همواره یکدست نبوده است. در کنار پژوهشهای علمی و منصفانه، قرنها روایتهای خصمانه، افسانهپردازیها و تصویرسازیهای کلیشهای نیز وجود داشته است. شیمل از دل سنت دانشگاهی غرب برخاست، اما مسیر پژوهش او درباره اسلام، بهویژه عرفان، ادبیات فارسی و اردو، تشیع و تصوف و شخصیت پیامبر اسلام(ص)، او را به سوی شناخت اسلام از زاویهای متفاوت سوق داد. دانشگاه هاروارد در معرفی او، شیمل را از چهرههای برجسته مطالعات فرهنگ هند و اسلام میداند و تصریح میکند که او از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۲ در این دانشگاه به تدریس فرهنگ هند و مسلمانان پرداخت.
در آستانه میلاد رسول مهربانیها(ص) و هفته وحدت، بازخوانی این کتاب فرصتی است برای دیدن پیامبر از منظری که میان تاریخ، ایمان، ادبیات، عرفان و تجربه زیسته مسلمانان پل میزند.

«آنهماری شیمل» در 7 آوریل 1922 در شهر «اِرفُورت» آلمان متولد شد و در 26 ژانویه 2003 در «بُن» درگذشت. او از نوجوانی به زبان عربی و فرهنگ اسلامی علاقهمند شد و در 19 سالگی نخستین رساله دکتری خود را در حوزه مطالعات عربی و اسلامی به پایان رساند و بعدها در تاریخ ادیان نیز درجه دکتری دیگری گرفت. مسیر دانشگاهی «آنهماری شیمل» از «ماربورگ»، «آنکارا» و «بُن» گذشت و سرانجام به «هاروارد» رسید؛ جایی که نزدیک به ربع قرن (25 سال) در حوزه فرهنگ هند و مسلمانان تدریس کرد.
«آنهماری شیمل» تنها یک اسلامشناس کتابخانهای نبود. گستره زبانی او برای پژوهش در فرهنگ اسلامی کمنظیر بود. او با زبانهای عربی؛ فارسی؛ ترکی؛ اُردو و چندین زبان دیگر آشنایی داشت و از آثار ادبی و عرفانی ملتهای مسلمان برای فهم جهان اسلام استفاده میکرد. بسیاری از دانشنامههای بینالمللی و معتبر جهانی نیز تأکید کردهاند که کارنامه او گستره وسیعی از «اسلامشناسی»؛ «تصوف»؛ «ادبیات فارسی»؛ «مطالعات ایران، هند و مسلمانان» را دربرمیگرفت و رویکرد او تام و تمام متکی بر متن و محتوا استوار بوده است.
این نکته برای فهم کتاب «محمد(ص) رسول خدا» -اثر گرانسنگ و یادگار ماندگار آنهماری شیمل- بسیار مهم است. «شیمل» از آن دسته مستشرقانی نیست که اسلام را تنها از بیرون و از خلال منازعات الهیاتی اروپایی مطالعه کند. او تلاش میکند وارد جهان فرهنگی مسلمانان شود؛ شعر «مولانا»؛ «حافظ»؛ «عطار»؛ «جامی»؛ «اقبال»؛ «ادبیات نعت»؛ «آیین میلادالنبی»؛ «روایات معراج»؛ «نامهای پیامبر»؛ «سنت صلوات» و حتی «جلوههای عامیانه محبت به پیامبر» را به عنوان دادههای معتبر فرهنگی بررسی کند.
همین ویژگی، کتاب «آنهماری شیمل» (محمد(ص)، رسول خدا) او را از یک روایت تخت و سادهِ «زندگینامه پیامبر» به اثری درباره حضور حضرت محمد(ص) در وجدان تاریخی و معنوی مسلمانان تبدیل میکند.
کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ابتدا در سال 1981 میلادی به زبان آلمانی؛ سپس ترجمه انگلیسی آن در سال 1985 انتشار یافت و نسخه انگلیسی در چاپهای بعدی به اثری حدود 390 صفحه تبدیل شد. ناشر این اثر یعنی انتشارات «دانشگاه کارولینای شمالی» -دانشکده ادیان در ایالات متحده آمریکا- در معرفی اثر تصریح میکند که کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»، مطالعهای درباره جایگاه پیامبر مسلمانان در «تقوای اسلامی» است و با استفاده از منابع اسلامی در زبانهای مختلف، نقش آخرین فرستاده و رسول خداوند، حضرت محمد(ص) را در زندگی روزمره مسلمانان، اندیشه عرفانی و شعر بررسی میکند.» (بخشی از مقدمه کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»)
ترجمه فارسی کتاب با عنوان «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «حسن لاهوتی» در ایران منتشر شده است. اطلاعات کتابشناختی (فیپا و شابک) موجود، نخستین سال انتشار ترجمه فارسی کتاب را متعلق به سال 1383 و ناشر آن را «انتشارات علمی و فرهنگی» ثبت کرده است.
«آنهماری شیمل» در این اثر (محمد(ص)، رسول خدا) نمیخواهد خطی زمانی و خشک از زندگی پیامبر ارائه دهد. کتاب او در اصل میپرسد مسلمانان، در طول قرنها، حضرت محمد(ص) را چگونه دیدهاند، چگونه ستودهاند، چگونه درباره او شعر گفتهاند و چگونه محبت خود را به او در قالبهای مختلف فرهنگی نشان دادهاند. از همین رو، خود ناشر انگلیسی نیز تأکید کرده است که «کتاب زندگینامه صرف نیست، بلکه مطالعهای تاریخی درباره جایگاه ویژه پیامبر در زندگی دینی مسلمانان است.» (بخشی از مقدمه کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»)
ساختار کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «آنهماری شیمل» رویکردی آشنا را به مخاطبان خود نشان میدهد. در ترجمه فارسی، اثر در 12 بخش تنظیم شده است: «سیره و سرگذشت»، «مقتدای نکو»، «یکتایی مقام محمد(ص)»، «قصهها و معجزهها»، «محمد(ص)، شفیع قیامت و صلوات بر او»، «نامهای پیامبر»، «نور محمد(ص) و مکتب عرفان»، «جشن میلاد پیامبر»، «سیر شبانه و معراج پیمبر»، «نعت پیامبر»، «طریقه محمدیه و تفسیر تازه از زندگی پیامبر» و «محمد(ص)، پیامبر خدا در آثار محمد اقبال.»؛ پُر واضح است که چنین فصلبندی، در واقع نقشه فکری شیمل را آشکار میکند.
«شیمل» ابتدا با زندگی و شخصیت پیامبر اسلام آغاز میکند؛ اما به سرعت از تاریخ صرف عبور میکند و وارد حوزهای میشود که برای پژوهشگر غربی کمتر معمول بوده است: «تقدس»؛ «محبت» و «ارادت مسلمانان به پیامبر.»
در فصل «مقتدای نکو»، حضرت محمد(ص) به عنوان الگوی کامل اخلاق و رفتار بررسی میشود؛ همان حقیقتی که قرآن کریم درباره آن با تعبیر «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» سخن میگوید. «شیمل» در اینجا به جای آنکه پیامبر را تنها در قامت رهبر سیاسی یا بنیانگذار تمدنی -اسلامی- معرفی کند، بر وجه الگوبودن ایشان برای مؤمنان تأکید میکند.
در «یکتایی مقام حضرت محمد(ص)»، سخن به جایگاه ممتاز ایشان در ایمان مسلمانان میرسد. سپس «قصهها و معجزهها» حوزهای را بررسی میکند که در آن تاریخ، حدیث، ادبیات و فرهنگ عامه به یکدیگر نزدیک میشوند.
این نقطه از کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا «شیمل» میکوشد نشان دهد که پیامبر تنها در کتابهای تاریخی حضور ندارد. او در ذهن و زبان مردم نیز زندگی میکند؛ در قصههایی که مادران برای کودکان گفتهاند، در اشعاری که شاعران سرودهاند، در نعتهایی که در مجالس خوانده شده و در صلواتهایی که قرنها بر زبان مسلمانان جاری بوده است.
یکی از مهمترین امتیازات روش «شیمل»، عبور از تصور محدود «پیامبر تاریخی» است. در بسیاری از آثار شرقشناسان، حضرت محمد(ص) اغلب در قالب یک موضوع تاریخی بررسی میشود: «تاریخ تولد»، «بعثت»، «مکه»، «مدینه»، «جنگها» -غزوات-، «پیمانها»، «روابط سیاسی»، «وفات» و «پیامدهای ظهور اسلام».
اما پرسش «شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» چیز دیگری است: پس از رحلت پیامبر، چه اتفاقی برای تصویر او در وجدان مسلمانان افتاد؟و این همان نقطه و بزنگاهی است که پاسخ او در حجم عظیمی از ادبیات و فرهنگ اسلامی جستوجو میشود.
حضرت محمد(ص) در شعر فارسی، ترکی، اردو و عربی، چهرهای زنده است. در «ادبیات عرفانی»، ایشان تنها پیامبری در گذشته نیست؛ بلکه محور حرکت انسان به سوی خداست. در «فرهنگ عمومی مسلمانان»، نام ایشان با صلوات همراه است. در «سنت مولودی»، تولد ایشان به جشن تبدیل میشود. در «ادبیات معراج»، سفر آسمانی ایشان به یکی از بزرگترین سرچشمههای تخیل دینی بدل میشود و در «نعت»، شاعر میکوشد با زبان محدود انسان؛ جمال و کمال پیامبری را وصف کند که قرآن او را «رحمةً للعالمین» معرفی میکند.
«دانشگاه کارولینای شمالی» -به عنوان ناشر کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»- نیز در توضیح کتاب تأکید میکند که «آنهماری شیمل؛ تولد، ازدواج، معجزهها و سفر آسمانی پیامبر را نه فقط به عنوان رویدادهای تاریخی، بلکه به عنوان موضوعاتی که در طول زمان به عناصر عبادت و ارادت دینی تبدیل شدهاند، بررسی میکند.» (بخشی از مقدمه کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»). در این نگاه، تاریخ پیامبر در لحظه رحلت او تمام نمیشود؛ بلکه وارد مرحله دیگری میشود: تاریخ حضور پیامبر در فرهنگ مسلمانان و این شاید اصلیترین حرف کتاب باشد.
«شیمل» در سراسر کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به ادبیات عرفانی و شعر مسلمانان توجه ویژهای دارد؛ رویکردی که با تمام کارنامه علمی او پیوند دارد. او از مهمترین پژوهشگران تصوف و ادبیات عرفانی اسلامی بود و درباره «مولانا»، «عطار»، «حافظ»، «اقبال لاهوری» و «فرهنگ تصوف» آثار متعددی نوشت.

بنابراین طبیعی است که در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» نیز شعر برای او فقط شاهدی ادبی نباشد؛ بلکه سندی برای شناخت نوعی تجربه دینی باشد. این رویکرد را باید یکی از ابتکارات اصلی کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» دانست. «شیمل» میخواهد از خلال شعر بفهمد مسلمانان درباره پیامبر چه احساسی داشتهاند.
تاریخ ممکن است بگوید پیامبر اسلام(ص) در چه سالی از مکه به مدینه هجرت کرد؛ اما شعر میتواند نشان دهد مسلمانان قرنها بعد، «هجرت» را چگونه در ذهن خود معنا کردهاند. تاریخ میتواند «معراج» را به عنوان رویدادی دینی گزارش کند؛ اما شعر میتواند نشان دهد که «معراج» چگونه به زبان «عشق»، «عروج»، «قرب» و «مشاهده» تبدیل شده است.
تاریخ میتواند نام پیامبر اسلام(ص) را ثبت کند؛ اما ادبیات نشان میدهد که چرا نام «محمد(ص)» در قلب میلیونها انسان با گریه، شوق، صلوات و ستایش همراه شده است. درست در همین نقطه طلایی، بزنگاه آنی و دارای تاکید نهایی است که «شیمل»، میان اسلام به عنوان مجموعهای از آموزهها و اسلام به عنوان تجربهای زیسته تمایز میگذارد.
یکی از بحثهای مهم کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»، موضوع «نور محمد(ص)» یا «حقیقت محمدیه» است؛ مفهومی که در سنتهای عرفانی و برخی ادبیات اسلامی جایگاه مهمی پیدا کرده است.
«شیمل» در این بخش به چگونگی شکلگیری و گسترش تلقیهای عرفانی درباره جایگاه پیشین و روحانی پیامبر میپردازد و نشان میدهد چگونه تصویر پیامبر از ساحت تاریخی به حوزههای نمادین و عرفانی گسترش یافته است.
اهمیت این بخش در آن است که نویسنده میان «محمد(ص) به عنوان انسان تاریخی» و «حضرت محمد(ص) به عنوان حقیقتی قدسی در ادبیات عرفانی» تمایز قائل میشود. او گزارش میکند که چگونه عارفان و شاعران مسلمان از «زبانِ نور» برای سخن گفتن درباره جایگاه پیامبر استفاده کردهاند.
البته اینجا یکی از همان بزنگاههای مهم است که خواننده مسلمان باید میان گزارش یک باور در سنت عرفانی و تأیید کلامی آن باور تفاوت بگذارد. «شیمل» در بسیاری از موارد در مقام «تاریخنگار» و «پدیدارشناس فرهنگ دینی» سخن میگوید؛ یعنی توضیح میدهد یک اندیشه چگونه در تاریخ اسلام شکل گرفته و در آثار عارفان و شاعران بازتاب یافته است، نه اینکه تام و تمام برداشتهای عرفانی را به عنوان آموزهای قطعی و همگانی اسلام عرضه کند. ذکر این نکته الزامی است که توجه به این تفکیک برای خوانش دقیق کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ضروری است.
فصل «جشن میلاد پیامبر» از بخشهای مهم اثر برای مناسبت ماه «ربیعالاول» است.
میلاد پیامبر اعظم(ص) در فرهنگ اسلامی تنها و تنها یادکرد از اتفاقی در تاریخ نیست. در بسیاری از جوامع مسلمان، «میلادالنبی» به آیینی برای یادآوری محبت به رسول خدا تبدیل شده است. «شیمل» روند تاریخی شکلگیری و گسترش آیینهای مرتبط با میلاد پیامبر را بررسی میکند و نشان میدهد چگونه یک رویداد تاریخی به بخشی از فرهنگ عمومی مسلمانان تبدیل شده است.
این فصل از کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» در واقع نمونه روشنی از روش کلی این اثر است و آن اینکه «آنهماری شیمل» نمیپرسد فقط چه اتفاقی افتاد؛ «میپرسد آن اتفاق (میلاد حضرت رسول اکرم(ص)) در طول قرنها چگونه در زندگی مردم ادامه یافت. (کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ص 121)
از همین منظر، ماه «ربیعالاول» در نگاه او (شیمل) میتواند فقط ماه یک ولادت نباشد؛ ماهی باشد که در آن حافظه مسلمانان به شخصیت پیامبر بازمیگردد. به بیان سادهتر میتوان چنین مدعی بود و اذعان داشت که در جهان اسلام، «جشن میلاد حضرت محمد(ص)» نیز مانند «نعت»، «صلوات» و «معراج»، به زبانهای مختلف درآمده است. در ایران، ترکیه، هند، پاکستان، بنگلادش، جهان عرب، آفریقا و جنوب شرق آسیا، هر جامعه با زبان و موسیقی و ادبیات خود به استقبال نام حضرت محمد(ص) رفته است.
«شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» این تنوع را نه نشانه پراکندگی، بلکه نشانه عمق حضور پیامبر(ص) در فرهنگهای گوناگون مسلمانان میبیند.
فصل مربوط به «سیر شبانه و معراج پیامبر اکرم(ص)» یکی دیگر از نقاط مهم کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» است.
«معراج» در «قرآن کریم» با آغاز سوره مبارکه «اسراء» و در منابع اسلامی با جزئیات گستردهتری روایت شده است. اما در طول تاریخ، این واقعه از مرز گزارش دینی عبور کرده و به یکی از مهمترین سرچشمههای ادبیات، هنر و عرفان اسلامی تبدیل شده است این همان وجهی است که «شیمل»، در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به آن توجه ویژهای داشته است.
«معراج» برای او (آنهماری شیمل) تنها موضوعی درباره یک واقعه نیست؛ بلکه پنجرهای است برای فهم اینکه مسلمانان چگونه نسبت میان «زمین و آسمان»، «انسان و خدا»، «پیامبر و جهان غیب» را در ادبیات خود بازنمایی کردهاند.
در ادبیات فارسی، تصویر «معراج» از پرکاربردترین تصاویر عرفانی است. شاعران از سفر پیامبر برای سخن گفتن از «عروج روح»، «قرب الهی» و «مراتب هستی» بهره گرفتهاند. این نگاه، بار دیگر نشان میدهد که موضوع کتاب فقط «زندگی حضرت محمد(ص)» نیست؛ بلکه زندگی تصویر پیامبر ختمیمتربت، حضرت محمد مصطفی(ص) در فرهنگ اسلامی است.
شاید هیچ بخش دیگری مانند فصل «نعت پیامبر» نتواند روح کلی کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» را توضیح دهد.
«نعت»، شعر درباره پیامبر نیست؛ دستکم برای شاعر مسلمان، فقط و تنها، شعر درباره شخصیتی تاریخی نیست. «نعت»؛ زبان ارادت است. «شیمل» در این بخش از کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به سنت گسترده مدح و ستایش پیامبر در میان مسلمانان میپردازد و از نمونههایی از ادبیات عرب، فارسی، ترکی، اردو و دیگر زبانهای اسلامی بهره میگیرد.
در اینجا شعر به سند تاریخی دیگری تبدیل میشود؛ در حقیقت «سندی برای شناخت احساسات دینی جوامع». (کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ص173)
قصیده، نعتهای فارسی، سرودههای «مولانا»، اشعار «جامی»، اشعار «عطار»، غزلهای «حافظ»، نعتهای اردو و آثار «اقبال لاهوری»، هرکدام بخشی از یک جغرافیای بزرگ محبتاند.
این گستره زبانی یکی از دلایل اهمیت کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» است. «شیمل» به مخاطب غربی میگوید برای فهم اسلام نمیتوان فقط «قرآن»، «فقه» و «تاریخ سیاسی» را خواند؛ باید شعر مسلمانان را نیز خواند.
اگر بخواهیم دریابیم حضرت محمد(ص) برای مسلمانان چه معنایی دارد، باید ببینیم آنها در خلوت و جمع، هنگام دعا و جشن، در شعر و موسیقی و هنر، چگونه نام رسول اکرم(ص) را بر زبان آوردهاند.
در بخش «طریقه محمدیه و تفسیر تازه از زندگی پیامبر»، نگارنده کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» -آنهماری شیمل- موضوع را به حوزه دیگری میبرد: «اینکه پیروی از پیامبر چگونه در سنتهای مختلف اسلامی به یک روش زندگی تبدیل شده است.» (کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ص 192)
در اینجا «محمدی بودن» تنها به معنای پذیرش یک سلسله گزارههای اعتقادی نیست؛ بلکه به معنای تلاش برای شکل دادن زندگی بر اساس سنت پیامبر است. «شیمل» به نمونههایی از جهان اسلام، بهویژه ایران، هند و دیگر مناطق، توجه میکند و نشان میدهد چگونه اندیشه بازگشت به سیره پیامبر، در دورههای مختلف تاریخی صورتهای تازهای یافته است.
این بخش برای فهم مفهوم «سنت» اهمیت دارد. «سنت» در جهان اسلام فقط مجموعهای از گزارشهای تاریخی نیست؛ نوعی حافظه زنده است که میتواند در اخلاق، عبادت، پوشش، زبان، مناسک و حتی ساختار اجتماعی حضور داشته باشد. از این منظر، پیامبر اعظم(ص) در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «آنهماری شیمل» تنها متعلق به گذشته نیست. ایشان در رفتار پیروانش ادامه مییابد.
انتخاب «محمد اقبال لاهوری» به عنوان پایانبخش کتاب نیز تصادفی نیست. «شیمل» سالها درباره «اقبال لاهوری» پژوهش کرده بود و یکی از حوزههای مهم کارنامه او، معرفی اندیشه و شعر علامه «اقبال لاهوری» به جهان غرب بود. در حقیقت میتوان چنین ادعا کرد که «اقبال لاهوری» برای «شیمل» نمونه متفکری است که در جهان جدید، همچنان پیامبر را مرکز هویت معنوی مسلمان میداند.
در اندیشه «اقبال لاهوری»، محبت پیامبر به معنای عقبنشینی از جهان جدید نیست؛ برعکس، میتواند نیرویی برای بازسازی انسان و جامعه باشد.
به همین دلیل، پایان کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» با «اقبال لاهوری»، در حقیقت پایان یک سفر فکری است: «از سیره و حدیث آغاز میکنیم، به شعر و عرفان و آیین میرسیم و در نهایت به متفکری مدرن میرسیم که میکوشد معنای حضرت محمد(ص) را برای انسان معاصر بازخوانی کند.» («محمد(ص)، رسول خدا» ص 378)
این پایانبندی از نقاط قوت ساختاری کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» است؛ زیرا نشان میدهد تصویر پیامبر اکرم(س) در سنت اسلامی، تصویری منجمد نیست، بلکه در هر عصر دوباره تفسیر میشود.
نقدهای علمی درباره کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»، در کنار ستایش از گستردگی منابع و دامنه پژوهش، یک نکته مشترک را برجسته میکنند: موضوع اصلی اثر، «تجلیل و ارادت مسلمانان به پیامبر» است؛ موضوعی که در بسیاری از مطالعات کلاسیک غربی درباره اسلام کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. یک مطالعه انتقادی دانشگاهی درباره اثر «شیمل» نیز تصریح میکند که نویسنده بر «تقدیس و بزرگداشت پیامبر در تقوای مسلمانان» تمرکز کرده و این جنبه از سیره در بسیاری از آثار شرقشناسان به تفصیل بررسی نشده بود. این درست همان نقطهای است که کتاب ارزش خود را پیدا میکند.
«شیمل» نمیکوشد یک مسلمان را از پشت میز دانشگاهی برای مسلمانان توضیح دهد؛ بلکه تلاش میکند جهان درونی مسلمانان را برای مخاطبی که با آن بیگانه است قابل فهم کند. از این منظر، کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» در سنت گفتوگوی بین فرهنگی جای میگیرد.
دانشگاه «هاروارد» نیز در یادبود «آنهماری شیمل»، بر نقش او در ایجاد فهم بهتر از اسلام و جهان مسلمانان در غرب و نقش او به عنوان پلی میان فرهنگها و ادیان تأکید کرده است.

چه در مورد کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» و هر اثر پژوهشی دیگر میتوان اذعان داشت که ارزش علمی کتاب نباید مانع نقد آن شود.
نخستین محدودیت «محمد(ص)، رسول خدا» به همان نقطه قوتش بازمیگردد: «تمرکز گسترده بر ادبیات عرفانی، شعر و مظاهر محبت به پیامبر سبب شده است برخی سنتهای کلامی، فقهی و جریانهایی که با برخی تلقیهای عرفانی درباره پیامبر موافق نیستند، سهم کمتری در تصویر نهایی داشته باشند.» (بخشی از نقد کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم محمدرضا اسماعیلی، منتشر شده در تارنمای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)
همین نقد منتشر شده درباره کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» در فرازی دیگر به همین نکته اشاره کرده و معتقد است «شیمل» در توصیف ارادت عرفانی به پیامبر بسیار گسترده عمل میکند، در حالی که سنتهایی که کمتر بر این نوع بیان تأکید دارند، گاه گذرا بررسی شدهاند.
به قول محمدرضا اسماعیلی -در نقد یاد شده- این مسئله از نظر روششناسی مهم است. «وقتی پژوهشگر میخواهد «تصویر پیامبر اصلام در تقوای اسلامی» را بررسی کند، باید مراقب باشد شاخهای از سنت اسلامی به جای تمام آن ننشیند.»
دو دیگر آنکه «برخی مفاهیم در اثر، به دلیل فاصله میان زبان دانشگاهی غرب و دستگاه مفهومی علوم اسلامی، نیازمند توضیح بیشتری برای خواننده مسلمان هستند.» (همان)
سه دیگر آنکه «آنهماری شیمل»، -در مقام یک پژوهشگر تاریخ ادیان-، «گاه میان گزارش یک باور، تحلیل منشأ آن باور و داوری درباره صحت الهیاتی آن فاصلهای ایجاد میکند که برای خواننده مسلمان ممکن است نیازمند دقت مضاعف باشد.» (همان)
اما این محدودیتها از اهمیت کتاب نمیکاهند؛ بلکه با دقت نشان میدهد چگونه باید آن را خواند: «نه به عنوان آخرین کلمه درباره پیامبر، بلکه به عنوان یکی از مهمترین تلاشهای یک پژوهشگر غربی برای فهم جایگاه پیامبر در فرهنگ اسلامی.» (همان)
یکی از انگیزههای مهم کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»؛ مقابله با تصویر تقلیلیافتهای است که بخشی از تاریخ اندیشه غرب درباره پیامبر اسلام ساخته بود. «شیمل» با این سنت آشنا بود و در آثار خود بارها تلاش کرد میان اسلام واقعی و تصویر ساختهشده از اسلام تفاوت بگذارد.
در سنت اروپایی (بهویژه در قرون وسطی)، روایتهایی درباره حضرت محمد(ص) شکل گرفت که گاه او را به صورت رقیب مسیحیت یا شخصیتی افسانهای معرفی میکردند. این تصویرها گاه در ادبیات؛ گاه؛ نمایشنامهها و گاهی؛ آثار مذهبی تکرار شدند و برای قرنها در حافظه فرهنگی اروپا باقی ماندند.
اهمیت کار «شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» آن است که او به جای پاسخگویی هیجانی به این کلیشهها، تلاش میکند تصویر دیگری ارائه دهد: تصویری که از درون فرهنگ اسلامی میآید. بر این واسطه و بر مبنای این مهم «شیمل» به غربیها نشان میدهد اگر میخواهند حضرت محمد(ص) را بشناسند، نباید فقط دشمنان اسلام را بخوانند؛ باید مسلمانان را نیز بخوانند. او به سختی وبر این مهم، در جای جای کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» تاکید میکند که باید شعر «مولانا» را خواند. با باید اشعار «اقبال لاهوری» را خواند. باید «نعتهای حضرت رسول» را خواند. باید قصههای «میلاد» و «معراج» را شناخت. باید صلوات را فهمید. باید فهمید چرا نام حضرت محمد(ص) در زندگی روزمره مسلمانان، تنها یک نام تاریخی نیست.
یکی از مهمترین نکتههای کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» که برای امروز و مخاطبان جهان اسلام در عصر حاضر دارای اهمیت ویژه است بر این مسئله تاکید دارد که با همه تنوع مذهبی، قومی، زبانی و فرهنگی مردمان مسلمان، یک نقطه اشتراک روشن وجود دارد و آن نام «حضرت محمد مصطفی(ص)» است.
پیامبر اسلام متعلق به یک قوم، یک زبان یا یک منطقه نیست. «قرآن» او را برای جهانیان معرفی میکند و در سیره اسلامی، او پیامبر رحمت، اخلاق، دعوت و هدایت است.
«شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»؛ با بررسی گسترده فرهنگهای مسلمان، اغلب یک واقعیت مهم را آشکار میکند: «محبت به پیامبر در مرزهای مذهبی و جغرافیایی متوقف نمیشود.» (کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» ص278)
عرب، ایرانی، ترک، هندی، پاکستانی، آفریقایی و مسلمانان جنوب شرق آسیا، هر یک با زبان خود از پیامبر سخن گفتهاند. در اینجا میتوان معنای عمیقتری از وحدت را دید. وحدت اسلامی فقط توافق بر سر یک موضوع سیاسی نیست؛ حافظه مشترکی است که از قرآن، پیامبر و قبله آغاز میشود و در زبانها و فرهنگهای مختلف ادامه مییابد.
«ربیعالاول» میتواند فرصتی برای بازگشت به همین نقطه مشترک باشد. اگر اختلافها در طول تاریخ بسیار بودهاند، نام حضرت محمد(ص) یکی از معدود نامهایی است که میتواند مسلمانان را دوباره به سرچشمه مشترک خود بازگرداند.
در سالروز میلاد پیامبر، سخن از معجزات ایشان طبیعی است؛ اما در نگاه دینی مسلمانان، بزرگترین میراث پیامبر تنها مجموعهای از رخدادهای شگفت نیست.
معجزه ماندگار پیامبر اسلام، «قرآن مجید» است؛ کتابی که بیش از چهارده قرن در متن زندگی مسلمانان باقی مانده و همچنان سرچشمه ایمان، عبادت، اخلاق، هنر، زبان و اندیشه آنها است. این نکته، برای فهم کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» بسیار ضروری است.
«شیمل»؛ اغلب بر این تمرکز دارد که مسلمانان چگونه پیامبر را زیستهاند و ستودهاند؛ اما پشت تمام این ادبیات، یک متن بنیادین حضور دارد: «قرآن کریم.»
حضرت محمد(ص) در فرهنگ اسلامی بدون «قرآن» قابل فهم نیست؛ همانگونه که «قرآن» در تجربه تاریخی مسلمانان بدون آورنده و مبلغ آن، یعنی رسول خدا(ص)، قابل تصور نیست.
از این منظر، کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به قلم «آنهماری شیمل» را میتوان در کنار آثار سیره و مطالعات قرآنی، نه به عنوان جایگزین آنها، بلکه به عنوان اثری مکمل خواند؛ اثری که میکوشد نشان دهد پیامبر چگونه از متن تاریخ به متن زندگی مؤمنان راه یافته است.
چهار دهه پس از انتشار نخستین نسخه آلمانی کتاب «محمد(ص)، رسول خدا»، اهمیت آن همچنان باقی است؛ زیرا مسئلهای که «آنهماری شیمل» درباره آن نوشته، هنوز پایان نیافته است.
«هنوز در جهان غرب، تصویر اسلام و پیامبر گاه گرفتار کلیشه است. هنوز فاصله میان «اسلام به عنوان یک پدیده دانشگاهی» و «اسلام به عنوان تجربه زیسته مسلمانان» وجود دارد. هنوز بسیاری از مخاطبان غربی، پیامبر را از طریق مناقشات سیاسی معاصر میشناسند، نه از طریق قرآن، سیره، شعر و تجربه معنوی مسلمانان. و هنوز برای گفتوگوی میان تمدنها، ضروری است که انسانها یکدیگر را نه از زبان مخالفان، بلکه از خلال منابع اصیل فرهنگیشان بشناسند.» («محمد(ص)، رسول خدا» ص 297)
کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» در این زمینه اثری قابل توجه است؛ زیرا به مخاطب غربی میگوید برای فهم پیامبر، باید جهان محبت به او را نیز فهمید. این همان چیزی است که بسیاری از پژوهشهای تاریخی از دست میدهند.
ارزش دیگر کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» در این است که «آنهماری شیمل» به رغم علاقه آشکارش به شخصیت پیامبر، ساختار پژوهشی و دانشگاهی خود را حفظ میکند. «شیمل»، شعرها، روایتها، آیینها و باورهای مسلمانان را کنار هم میگذارد و از خلال آنها سیمایی چندلایه از پیامبر ارائه میدهد.
در نتیجه، خواننده با اَبَرمردی نمونهگون و نادر چون «حضرت محمد(ص)» واحد و تکبُعدی مواجه نیست؛ بلکه با مجموعهای از تصویرها روبهرو میشود که در طول تاریخ اسلامی شکل گرفتهاند: حضرت محمدِ پیامبر(ص)، حضرت محمد(ص) الگوی اخلاق، حضرت محمد(ص) شفیع، حضرت محمد(ص) محبوب، حضرت محمد(ص) صاحب معراج، حضرت محمد(ص) نور، حضرت محمد(ص) محور نعت و سرانجام پیامبر مهربانی که تمامی ادبا، عرفا، فضلا و اندیشمندان جهانی در عصر جدید دوباره ایشان را به مرکز بازسازی معنوی انسان مسلمان بازمیگرداند. این همان چندلایگی است که مهمترین ویژگی ادبی و پژوهشی کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» به شمار میرود.
به سادهترین بیان و کوتاهترین روایت میتوان با قدرت گفت و مدعی بود که «آنهماری شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» میخواهد نشان دهد شخصیتی تاریخی چگونه میتواند در طول قرنها به یک «حضور فرهنگی» تبدیل شود.
«آنهماری شیمل» در سالهای پایانی زندگی خود به یکی از شناختهشدهترین چهرههای مطالعات اسلام در غرب تبدیل شده بود. او جوایز و نشانهای متعددی از کشورهای مختلف دریافت کرد و در سال 1995 جایزه «صلح ناشران آلمان» را نیز به دست آورد. پاکستان نیز به دلیل پژوهشهای او درباره اسلام، ادبیات و «محمد اقبال لاهوری»، عالیترین نشانهای دولتی خود را به او اعطا کرد. او در نقطهای میان دو جهان ایستاده بود: دانشگاه مدرن غربی و میراث معنوی شرق اسلامی.
با این گستره معنایی و جایگاه علمی؛ نه میتوان «شیمل» را تنها نویسندهای شیفته شرق دانست و نه پژوهشگری تام و تمام جدا از موضوع مطالعهاش. او دانش را با نوعی علاقه عاطفی به موضوع پژوهش پیوند زده بود؛ ویژگیای که در شرح زندگی علمی او نیز مورد توجه قرار گرفته است.

شاید به همین دلیل است که کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» گاه بیش از آنکه شبیه یک رساله دانشگاهی باشد، شبیه سفرنامهای در سرزمین محبت مسلمانان به پیامبر است؛ سفری که از تاریخ آغاز میشود، از شعر و عرفان عبور میکند و به قلب تجربه دینی میرسد.
حضرت محمد(ص) بیش از چهارده قرن است که از حیات زمینی فاصله گرفته است، اما در معنای دقیق کلمه، از زندگی انسانها غایب نشده است.
- هر روز میلیونها مسلمان نام او را در اذان و نماز و صلوات بر زبان میآورند.
- در هر گوشهای از جهان، کودکی با نام او بزرگ میشود.
- شاعری در فارسی، عربی، اردو یا ترکی از او میسراید.
- مؤمنی در خلوت خویش بر او صلوات میفرستد.
- مسجدی به نام او بنا میشود.
- کتابی درباره اخلاقش نوشته میشود.
- و در هر ربیعالاول، بار دیگر میلاد او در حافظه مسلمانان زنده میشود.
این همان پدیدهای است که «آنهماری شیمل» در کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» کوشیده است بفهمد. او در این اثر گرانسنگ بیش از آنکه بخواهد پیامبری را برای مسلمانان معرفی کند، تلاش میکند به جهانی که گاه حضرت محمد(ص) را تنها در قاب تاریخ دیده است نشان دهد که این شخصیت چگونه در هزاران سال فرهنگ و معنویت مسلمانان حضور یافته است.
«آنهماری شیمل» نه میتواند و نه ادعا میکند که جای سیرهنگاری مسلمانان را بگیرد؛ اما میتواند پنجرهای متفاوت باز کند. از آن پنجره، پیامبر اسلام(ص) نه فقط رهبر یک حرکت تاریخی در قرن هفتم میلادی، بلکه محور گستردهترین تجربه محبت دینی در یکی از بزرگترین تمدنهای جهان دیده میشود.
شاید در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به شناخت متقابل نیاز دارد، همین نگاه ارزشمند باشد: پیش از آنکه درباره حضرت محمد(ص) داوری کنیم، ببینیم مسلمانان قرنهاست او را چگونه دیدهاند؛ چرا دوستش داشتهاند؛ چرا نامش را با صلوات همراه کردهاند؛ چرا شاعران درباره او هزاران بیت سرودهاند و چرا میلادش هنوز پس از قرنها در ربیعالاول چراغانی میشود.
«محمد(ص)، رسول خدا» در نهایت، کتابی درباره یک پرسش ساده اما عمیق است: حضرت حضرت محمد(ص) برای مسلمانان چه کسی است؟
پاسخ «آنهماری شیمل» را باید در سراسر کتاب جستوجو کرد؛ در «سیره»؛ در «قرآن و حدیث»؛ در «شعر و عرفان»؛ در «میلاد و معراج»؛ در «نعت و صلوات» و سرانجام در اندیشه عرفا و شعرای بزرگی چون «مولانا، حافظ، عطار، جامی تا علامه اقبال لاهوری.»
اما شاید بتوان تمام آن پاسخ را در یک جمله خلاصه کرد: پیامبر برای مسلمانان تنها شخصیتی متعلق به گذشته نیست؛ حضور او در حافظه دینی، زبان، اخلاق، شعر و معنویت آنها ادامه یافته است. همین استمرار است که نام حضرت محمد(ص) -رسول مهربانیها- را پس از قرنها همچنان تازه نگه داشته است؛ نامی که ربیعالاول هر سال، آن را از صفحه تاریخ برمیگیرد و دوباره در قلب جهان اسلام مینشاند.
در ایام «هفته وحدت» و میلاد رسول مهربانیها(ص)، خواندن کتاب «محمد(ص)، رسول خدا» میتواند فرصتی باشد برای دیدن این حقیقت از زاویهای دیگر؛ زاویه پژوهشگری آلمانی که بخش بزرگی از عمر علمی خود را صرف شناخت اسلام کرد و کوشید برای مخاطب غربی توضیح دهد که پشت نام پیامبر اعظم(ص)، فقط شخصیتی تاریخی قرار ندارد؛ بلکه جهانی از ایمان، عشق، ادب، عرفان و معنویت شکل گرفته است.
جهانی که چهارده قرن گذشته، اما هنوز در هفدمین روز و شب ماه ربیعالاول، با شنیدن نام حضرت محمد(ص)، احساس میکند بهار دوباره آغاز شده است.
انتهای پیام