کد خبر: 4372999
تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷
الگوی حکومت‌داری پیامبر اکرم(ص)/ 3

تخصص و تعهد در سیره حکومتی پیامبر(ص) رقیب یکدیگر نیستند

یک عضو هسته علمی مؤسسه کلامی احیای همدان با بیان اینکه در سیره پیامبر(ص) تخصص و تعهد رقیب یکدیگر نبودند، بلکه دو بال حکمرانی شایسته بودند، گفت: تخصص بدون امانت می‌تواند به فساد قدرت منجر شود و تعهد بدون توانمندی می‌تواند به ناکارآمدی منجر شود. هنر حکمرانی نبوی این است که مسئولیت را به اهل آن بسپارد؛ یعنی کسی که هم بتواند و هم بخواهد که درست عمل کند.

محمد رسول الله

در دو گفت‌وگوی قبلی که با عناوین «حکمرانی نبوی؛ وسیله‌ای برای تحقق عدالت و خیر عمومی» و «عدالت در حکومت نبوی، برای خودی‌ها تعریف نمی‌شد» منتشر شد، ابعاد مختلف عدالت و شایسته‌سالاری در حکومت پیامبر اکرم(ص) بررسی و مطرح شد؛ از جایگاه عدالت در رعایت حقوق مسلمانان و غیرمسلمانان و نفی تبعیض‌های دینی، قومی و اجتماعی گرفته تا ضرورت یکسان بودن قانون در برابر قدرتمند و ضعیف. همچنین معیارهای شایسته‌سالاری در انتخاب کارگزاران و مسئولان، از جمله امانتداری، تعهد، تخصص، تجربه و توانمندی مدیریتی مورد بررسی قرار گرفت و تأکید شد که در منطق حکمرانی نبوی، مسئولیت یک امتیاز شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه امانتی است که باید براساس شایستگی واقعی به افراد سپرده شود. در این شماره نیز به‌منظور بررسی تخصص و تعهد در سیره حکومت‌داری نبوی، مبارزه با تبعیض و ویژه‌خواری در حکومت پیامبر(ص) و برخی مؤلفه‌های حکومت اسلامی، خبرنگار ایکنا از همدان با حجت‌الاسلام والمسلمین علی الوندی عضو هسته علمی مؤسسه کلامی احیای همدان گفت‌وگویی کرده است که مشروح آن را در زیر می‌خوانیم:

ایکنا _ گاهی در جوامع امروز میان «تخصص» و «تعهد» تقابل ایجاد می‌شود. آیا در سیره پیامبر(ص) این دو از یکدیگر جدا بودند یا مسئولیت به کسی سپرده می‌شد که هم از توانایی و تخصص لازم برخوردار باشد و هم امانتدار و متعهد باشد؟

یکی از مسائل مهمی که امروز در بحث مدیریت و حکمرانی باید درباره آن بازنگری کنیم، همین دوگانه‌سازی میان «تخصص» و «تعهد» است. اگر به سیره پیامبر اکرم(ص) مراجعه کنیم، نمی‌بینیم که حضرت این دو را در برابر یکدیگر قرار داده باشند، بلکه توانمندی و امانتداری را دو رکن مکمل برای تصدی مسئولیت می‌دانستند.

اساساً در منطق اسلامی، مسئولیت یک امتیاز نیست که صرفاً به فرد متعهد یا محبوب داده شود؛ بلکه یک امانت است. قرآن کریم در آیه 58 سوره مبارکه «نساء»می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا»؛ خداوند فرمان می‌دهد امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. تعبیر «أَهْلِهَا» بسیار مهم است؛ یعنی مسئولیت باید به کسی سپرده شود که اهلیت و شایستگی آن را دارد.


بیشتر بخوانید: 


از طرف دیگر، در داستان حضرت یوسف(ع)، زمانی که ایشان برای مدیریت اقتصادی کشور اعلام آمادگی می‌کنند، دو ویژگی را در کنار هم مطرح می‌کنند: «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»؛ یعنی من هم امانتدار هستم و هم دانش و توانایی لازم را دارم. این ترکیب، یکی از روشن‌ترین شواهد قرآنی برای کنار هم قرار گرفتن تعهد و تخصص است.

در سیره پیامبر(ص) نیز همین منطق را می‌توان مشاهده کرد. حضرت افراد را متناسب با توانایی‌هایشان برای مسئولیت‌های مختلف انتخاب می‌کردند و صرفاً به این دلیل که فردی مؤمن، متدین یا از یاران نزدیک ایشان است، هر مسئولیتی را به او نمی‌سپردند.

حتی درباره اباذر که از شخصیت‌های بسیار برجسته و مورد اعتماد پیامبر(ص) بود، در روایت معروفی آمده است که هنگامی که درباره پذیرش مسئولیت حکومتی سخن گفت، پیامبر(ص) به او فرمودند: «إِنَّکَ ضَعِیفٌ، وَإِنَّهَا أَمَانَةٌ»؛ این مسئولیت امانت است و تو برای آن مناسب نیستی. نکته بسیار مهم اینجاست که حضرت، ضعف مورد اشاره را به معنای ضعف ایمان یا شخصیت اخلاقی اباذر مطرح نمی‌کنند؛ بلکه مسئله، عدم تناسب او با یک مسئولیت اجرایی خاص است.

این روایت یک درس مدیریتی بسیار جدی دارد و آن اینکه شایستگی یک امر مطلق نیست؛ ممکن است یک فرد برای یک مسئولیت بسیار مناسب باشد و برای مسئولیت دیگری نباشد. بنابراین، در انتخاب مدیر، نباید فقط پرسید «آیا این فرد آدم خوبی است؟» بلکه باید پرسید «آیا این فرد برای این مسئولیت مشخص، توانایی لازم را دارد؟»

در طرف مقابل، تخصص بدون امانتداری نیز از منظر دینی قابل دفاع نیست. اگر فردی بسیار متخصص و کارآمد باشد، اما از قدرت خود سوءاستفاده کند یا منافع شخصی را بر مصالح عمومی مقدم بداند، تخصص او نه تنها کافی نیست، بلکه ممکن است قدرت تخریب او را بیشتر کند.

به همین دلیل، می‌توان گفت تخصص به ما می‌گوید فرد چگونه کار را انجام دهد و تعهد و امانتداری تضمین می‌کند که این توانایی را در چه مسیری به‌کار ببرد. جامعه به هر دو نیاز دارد.

اگر مدیری بسیار متعهد اما فاقد توانایی باشد، ممکن است با وجود نیت خیر، تصمیم‌های نادرست بگیرد و هزینه آن را مردم بپردازند. از سوی دیگر، اگر مدیری بسیار متخصص اما فاقد تعهد و امانت باشد، ممکن است از تخصص خود برای تأمین منافع شخصی یا گروهی استفاده کند. بنابراین، هیچ‌کدام به تنهایی کافی نیست.

البته باید یک نکته را نیز روشن کنیم که تعهد نباید به معنای سلیقه شخصی، وابستگی جناحی یا صرفاً همفکر بودن با مدیر بالادستی تعریف شود. اگر تعهد را در معنای اسلامی آن در نظر بگیریم، تعهد یعنی پایبندی به حق، عدالت، امانت، مصالح عمومی و مسئولیت در برابر خدا و مردم.

بر این اساس، اگر بخواهیم یک الگوی شایسته‌سالار از سیره نبوی برای امروز استخراج کنیم، باید بگوییم مسئولیت باید به کسی سپرده شود که دست‌کم سه ویژگی داشته باشد: اهلیت علمی و تخصصی، توانایی عملی و مدیریتی، و سلامت اخلاقی و امانتداری.

این نگاه حتی می‌تواند به یک معیار برای ارزیابی مدیران تبدیل شود. قبل از انتصاب یک فرد باید پرسید: آیا دانش و تخصص لازم را دارد؟ آیا تجربه و توانایی اجرای مسئولیت را دارد؟ آیا در برابر قدرت و امکانات عمومی امانتدار است؟ آیا منافع عمومی را بر منافع شخصی و گروهی ترجیح می‌دهد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها مثبت باشد، می‌توان از شایسته‌سالاری سخن گفت.

بنابراین، اگر بخواهیم در یک جمله پاسخ دهیم، باید بگوییم در سیره پیامبر(ص)، تخصص و تعهد رقیب یکدیگر نبودند؛ بلکه دو بال حکمرانی شایسته بودند. تخصص بدون امانت می‌تواند به فساد قدرت منجر شود و تعهد بدون توانمندی می‌تواند به ناکارآمدی منجر شود. هنر حکمرانی نبوی این است که مسئولیت را به اهل آن بسپارد؛ یعنی کسی که هم بتواند و هم بخواهد که درست عمل کند.

ایکنا_ مبارزه با تبعیض، فساد، اشرافی‌گری و ویژه‌خواری چه جایگاهی در سیره حکومتی پیامبر(ص) داشت؟ آیا می‌توان گفت یکی از شاخص‌های حکمرانی نبوی، مبارزه با امتیازطلبی و رانت بوده است؟

اگر بخواهیم سیره حکومتی پیامبر اکرم(ص) را بررسی کنیم، مبارزه با تبعیض، فساد، اشرافی‌گری و امتیازطلبی را باید از مؤلفه‌های جدی آن بدانیم. اساساً یکی از مهم‌ترین کارهای پیامبر(ص) در جامعه‌ای که براساس قبیله، ثروت، نسب و قدرت طبقه‌بندی شده بود، مبارزه با این منطق بود که برخی افراد به‌دلیل جایگاه اجتماعی خود حق بیشتری نسبت به دیگران داشته باشند.

قرآن کریم از یک‌سو بر عدالت تأکید می‌کند و از سوی دیگر، معیارهای جاهلی برتری انسان‌ها را به چالش می‌کشد. آیه 13 سوره مبارکه «حجرات» «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» درواقع یک تحول جدی در معیار ارزش‌گذاری اجتماعی ایجاد می‌کند. یعنی نسب، قبیله، ثروت و موقعیت اجتماعی به خودی خود مجوز برتری نیستند.

در رفتار حکومتی پیامبر(ص) نیز این اصل به‌صورت عملی دیده می‌شود. یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، همان ماجرای زن مخزومی است که مرتکب سرقت شده بود و برخی افراد بانفوذ تلاش کردند مانع اجرای حکم شوند. پیامبر(ص) در برابر این وساطت ایستادند و تصریح کردند که اجرای عدالت نباید به‌دلیل جایگاه خانوادگی و اجتماعی فرد متوقف شود.

پیام این رفتار بسیار روشن است، در حکومت اسلامی، قانون نباید برای قدرتمند و ضعیف دوگانه باشد. اگر فردی به‌دلیل وابستگی به خانواده‌ای بانفوذ، برخورداری از ثروت یا داشتن رابطه با صاحبان قدرت بتواند از قانونی که درباره دیگران اجرا می‌شود معاف شود، اساس عدالت اجتماعی آسیب می‌بیند.

موضوع دیگر، مبارزه با اشرافی‌گری در سبک زندگی حاکمان است. پیامبر(ص) خود را از مردم جدا نکردند و زندگی ایشان به سمت ایجاد یک طبقه ممتاز حکومتی نرفت. این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر مسئولان حکومت خود را طبقه‌ای متفاوت و برخوردار از امتیازات ویژه بدانند، فاصله میان مردم و حاکمیت افزایش پیدا می‌کند و زمینه فساد و بی‌اعتمادی فراهم می‌شود.

در سیره پیامبر(ص)، همچنین نسبت به اموال عمومی و بیت‌المال حساسیت جدی وجود داشت. مسئول حکومتی مالک اموال عمومی نبود؛ بلکه امین آن بود. در روایات، نسبت به استفاده شخصی از اموال عمومی و خیانت در اموال عمومی هشدارهای جدی داده شده است. حتی اگر کسی در دستگاه حکومت پیامبر(ص) مسئولیتی داشت، این مسئولیت مجوز برخورداری شخصی از امکانات عمومی نبود.

این مسئله را می‌توان با مفهوم امروزی تعارض منافع نیز مقایسه کرد. البته نباید اصطلاحات مدرن را عیناً به جامعه صدر اسلام نسبت دهیم، اما اصل مسئله مشابه است: کسی که مسئولیت عمومی دارد، نباید از موقعیت خود برای تأمین منفعت شخصی یا نزدیکانش استفاده کند.

از سوی دیگر، پیامبر(ص) با روحیه قبیله‌گرایی و خویشاوندسالاری نیز مقابله کردند. یکی از تحولات بزرگ اسلام این بود که پیوندهای خونی و قبیله‌ای را از جایگاه تعیین‌کننده در برخورداری از حقوق و ارزش اجتماعی پایین آورد و معیارهای جدیدی مانند ایمان، تقوا، عدالت و شایستگی را مطرح کرد.

البته باید در اینجا یک تفکیک مهم انجام دهیم. هر نوع تفاوت در برخورداری‌های اقتصادی یا اجتماعی را نمی‌توان تبعیض یا رانت نامید. اسلام مالکیت خصوصی، تفاوت استعدادها و تفاوت طبیعی شرایط زندگی را به رسمیت می‌شناسد. آنچه مورد مخالفت است، امتیاز ناعادلانه و تبعیض‌آمیزی است که بدون استحقاق و صرفاً به دلیل قدرت، رابطه، نسب یا نفوذ سیاسی به فرد یا گروهی داده شود.

بنابراین، اگر بخواهیم با ادبیات امروز سخن بگوییم، می‌توان گفت یکی از شاخص‌های حکمرانی نبوی، مبارزه با امتیازهای ناروا بود. البته واژه رانت اصطلاح اقتصادی و سیاسی جدیدی است و نباید آن را بدون توضیح به صدر اسلام نسبت داد؛ اما اگر منظور از رانت، استفاده از قدرت و رابطه برای دستیابی ناعادلانه به منابع و فرصت‌های عمومی باشد، روح سیره پیامبر(ص) با چنین رفتاری سازگار نیست.

حتی می‌توان گفت مسئله فقط این نبود که خود پیامبر(ص) از رانت استفاده نمی‌کردند؛ بلکه حضرت تلاش کردند ساختار اجتماعی را نیز از منطق امتیازطلبی قبیله‌ای خارج کنند. جامعه‌ای که در آن ثروتمند به‌دلیل ثروت، قدرتمند به‌دلیل قدرت و وابسته به حاکم به‌دلیل رابطه، حقوق بیشتری پیدا کند، جامعه‌ای عادلانه نخواهد بود.

از این منظر، مبارزه با فساد در سیره نبوی فقط با مجازات یک فرد فاسد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید زمینه‌های فساد و امتیازطلبی نیز کنترل شود: تبعیض، قدرت بدون نظارت، دسترسی نابرابر به منابع عمومی، خویشاوندسالاری و تبدیل مسئولیت عمومی به منفعت شخصی.

این موضوع برای جامعه امروز پیام بسیار جدی دارد. مبارزه با فساد زمانی موفق است که صرفاً به برخورد قضایی با چند فرد محدود نشود، بلکه فرآیندهای ایجادکننده فساد نیز اصلاح شوند.

اگر ساختارها به‌گونه‌ای باشند که رابطه بر ضابطه غلبه کند، اطلاعات و فرصت‌های اقتصادی در اختیار گروه محدودی قرار گیرد و مسئولیت عمومی به ابزار کسب منفعت تبدیل شود، فساد دوباره بازتولید خواهد شد.

بنابراین، می‌توان گفت یکی از درس‌های مهم حکمرانی نبوی این است که قدرت باید از امتیاز شخصی جدا شود. مسئول حکومتی حق ندارد جایگاه عمومی را ملک شخصی خود یا خانواده و نزدیکانش بداند. قدرت، امانت است و منابع عمومی نیز امانت‌اند.

اگر بخواهیم پاسخ را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: حکومت نبوی حکومتی بود که با منطق «خودی‌ها حق بیشتری دارند» مقابله می‌کرد و تلاش داشت عدالت را بر رابطه، قانون را بر نفوذ و امانت عمومی را بر منفعت شخصی مقدم کند. به همین دلیل، اگر رانت را به معنای امتیاز ناعادلانه ناشی از رابطه و قدرت بدانیم، مبارزه با چنین پدیده‌ای را می‌توان یکی از پیام‌های مهم سیره حکومتی پیامبر(ص) برای امروز دانست.

ایکنا _ پیامبر(ص) چگونه میان قدرت و اخلاق پیوند برقرار کردند؟ آیا از منظر سیره نبوی می‌توان قدرت سیاسی را بدون عدالت، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی مشروع و کارآمد دانست؟

در سیره پیامبر اکرم(ص)، قدرت سیاسی هیچ‌گاه یک هدف مستقل و شخصی نیست؛ بلکه امانتی برای تحقق حق، عدالت و مصالح عمومی است. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های حکومت نبوی با نگاه‌های صرفاً قدرت‌محور این است که در آن، قدرت از اخلاق جدا نمی‌شود.

اگر قدرت را صرفاً توانایی اعمال اراده بر دیگران تعریف کنیم، ممکن است حکومتی بتواند با زور، تبلیغات یا ایجاد ترس، برای مدتی جامعه را اداره کند؛ اما از منظر سیره نبوی، این مسئله به تنهایی برای شکل‌گیری یک حکومت مطلوب کافی نیست. قدرت باید در خدمت عدالت و خیر عمومی قرار بگیرد.

قرآن کریم حتی در خطاب به پیامبر(ص) در آیه 58 سوره مبارکه «نساء» می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»؛ در این آیه امانت و حکمرانی عادلانه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این یعنی قدرت سیاسی در منطق قرآن، یک امانت است و نحوه استفاده از آن باید با عدالت سنجیده شود.

پیامبر(ص) نیز در رفتار حکومتی خود تلاش کردند این اصل را عینی کنند. حضرت از موقعیت سیاسی خود برای ایجاد یک طبقه ممتاز شخصی استفاده نکردند و حکومت را ملک خود و خاندان خود تلقی نکردند. در نگاه نبوی، حاکم مالک مردم نیست؛ مسئول در برابر مردم و خداست.

اینجا مفهوم مسئولیت‌پذیری اهمیت پیدا می‌کند. در روایت معروف «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»، پیامبر(ص) اصل مسئولیت را به یک فرد یا یک مقام خاص محدود نمی‌کنند؛ بلکه هرکس که نسبت به دیگران مسئولیتی دارد، در برابر آن مسئول است. بنابراین هرچه دامنه اختیار و قدرت بیشتر شود، مسئولیت نیز سنگین‌تر خواهد شد.

از این منظر، نمی‌توان قدرت سیاسی را در منطق نبوی از پاسخگویی جدا کرد. هرکس اختیار بیشتری دارد، باید نسبت به نحوه استفاده از این اختیار نیز مسئول‌تر باشد. قدرت بدون پاسخگویی، به‌تدریج می‌تواند از ابزار خدمت به ابزار سلطه تبدیل شود.

نکته مهم دیگر، پیوند قدرت با عدالت است. عدالت در حکومت نبوی صرفاً یک فضیلت اخلاقی فردی نیست؛ بلکه معیار عملکرد حکومت است. اگر حکومت بتواند امنیت ایجاد کند اما در حق مردم ظلم کند، یا اگر بتواند قدرت خود را حفظ کند، اما در توزیع حقوق و فرصت‌ها تبعیض ایجاد کند، نمی‌توان گفت صرفاً به‌دلیل حفظ نظم، به الگوی مطلوب نبوی نزدیک شده است.

در سیره پیامبر(ص)، حتی در شرایط اختلاف و دشمنی نیز اصل اخلاق کنار گذاشته نمی‌شود. قرآن کریم در آیه هشتم سوره مبارکه «مائده» می‌فرماید: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ»؛ یعنی دشمنی با گروهی نباید شما را به ترک عدالت بکشاند.

این آیه یک معیار بسیار مهم برای اخلاق سیاسی است: اخلاق نباید فقط در شرایط عادی رعایت شود؛ بلکه ارزش اخلاقی حکومت دقیقاً در شرایط قدرت، بحران و دشمنی آشکار می‌شود.

از سوی دیگر، پیامبر(ص) در اداره جامعه به مشورت نیز اهمیت می‌دادند. این مسئله نشان می‌دهد که داشتن قدرت به معنای بی‌نیازی از شنیدن نظر دیگران نیست. حاکم می‌تواند اختیار قانونی داشته باشد، اما همچنان خود را نیازمند مشورت، تجربه و دیدگاه دیگران بداند. بنابراین، تواضع سیاسی و پذیرش نقد و مشورت نیز بخشی از اخلاق قدرت است.

اما آیا از منظر سیره نبوی می‌توان قدرت سیاسی را بدون عدالت و اخلاق «مشروع» دانست؟ اگر منظور از مشروعیت، مشروعیت اخلاقی و دینی حکومت باشد، قطعاً نمی‌توان چنین قدرتی را مطلوب و مشروع به معنای کامل آن دانست. در اندیشه اسلامی، مشروعیت قدرت با حق و عدالت و رعایت حدود الهی پیوند دارد و صرفِ توانایی اعمال قدرت، به خودی خود مشروعیت ایجاد نمی‌کند.

در عین حال، باید میان مشروعیت و کارآمدی نیز تفاوت گذاشت. ممکن است یک حکومت از نظر اجرایی بسیار قدرتمند و حتی در برخی حوزه‌ها کارآمد باشد، اما اگر بر ظلم، فساد و تبعیض استوار باشد، این کارآمدی نمی‌تواند ظلم را به عدالت تبدیل کند. به تعبیر ساده‌تر، «خوب اداره کردن» با «عادلانه اداره کردن» یکی نیست.

البته نقطه مقابل آن نیز مهم است. اخلاق بدون کارآمدی کافی نیست. اگر مسئولان نیت خیر داشته باشند اما نتوانند جامعه را اداره کنند، امنیت برقرار کنند، مشکلات اقتصادی را مدیریت کنند یا حقوق مردم را تأمین کنند، نمی‌توان صرف نیت خوب را برای حکمرانی مطلوب کافی دانست. بنابراین سیره نبوی ما را به ترکیبی از اخلاق و کارآمدی دعوت می‌کند.

به نظر من، اینجا یکی از مهم‌ترین درس‌های سیره پیامبر(ص) برای امروز آشکار می‌شود: قدرت باید هم محدود و هم مسئول باشد. محدود به عدالت، قانون و ارزش‌های اخلاقی و مسئول در برابر خدا و مردم.

اگر قدرت از اخلاق جدا شود، احتمال تبدیل شدن آن به استبداد و فساد افزایش پیدا می‌کند؛ اگر از عدالت جدا شود، تبعیض و بی‌اعتمادی ایجاد می‌شود؛ اگر از پاسخگویی جدا شود، زمینه سوءاستفاده از قدرت فراهم می‌شود؛ و اگر از کارآمدی جدا شود، حتی با نیت خوب نیز نمی‌تواند نیازهای جامعه را پاسخ دهد.

بنابراین، در الگوی نبوی، قدرت سیاسی زمانی ارزشمند است که بتواند اخلاق را در ساختار قدرت وارد کند، عدالت را در تصمیمات جاری سازد، مسئولان را پاسخگو نگه دارد و در نهایت قدرت را به خدمت مردم و مصالح عمومی درآورد.

اگر بخواهیم این دیدگاه را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت: در سیره پیامبر(ص)، قدرت هدف نیست؛ امانت است. و ارزش این امانت با میزان عدالت، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و خدمتی که از طریق آن به جامعه ارائه می‌شود سنجیده می‌شود. بنابراین، قدرتی که صرفاً به حفظ خود بیندیشد، هرچند مقتدر باشد، نمی‌تواند الگوی کامل حکمرانی نبوی تلقی شود.

ایکنا _ با توجه به اینکه بیش از ۱۴۰۰ سال از تشکیل حکومت پیامبر(ص) گذشته است، چگونه می‌توان میان اصول ثابت حکمرانی نبوی و شیوه‌های اجرایی متناسب با شرایط هر عصر تفکیک قائل شد؟

این سؤال از اساسی‌ترین مسائل در فهم سیره حکومتی پیامبر اکرم(ص) است. بیش از 14 قرن از تشکیل جامعه و حکومت نبوی گذشته و طبیعی است که شرایط اقتصادی، اجتماعی، فناوری، ساختارهای سیاسی و حتی مسائل و نیازهای جوامع امروز با عصر پیامبر(ص) تفاوت‌های جدی داشته باشد. بنابراین، اگر بخواهیم از سیره نبوی برای امروز استفاده کنیم، باید میان اصول ثابت و شیوه‌های اجرایی متغیر تفکیک قائل شویم.

به بیان ساده، باید ببینیم پیامبر(ص) در هر اقدام حکومتی، چه چیزی را به‌عنوان اصل دنبال می‌کردند و چه چیزی روش متناسب با شرایط آن زمان بوده است.

به‌طور نمونه، عدالت، امانتداری، مبارزه با ظلم، رعایتحقوق مردم، وفای به عهد، شایسته‌سالاری، مسئولیت‌پذیری حاکمان و توجه به مصالح عمومی اصولی هستند که وابسته به یک فناوری یا ساختار تاریخی خاص نیستند. این‌ها ارزش‌ها و قواعدی‌اند که با تغییر زمان، موضوعیت خود را از دست نمی‌دهند.

اما اینکه این اصول دقیقاً با چه ابزار و ساختاری اجرا شوند، می‌تواند تغییر کند. به‌طور نمونه، پیامبر(ص) برای اداره مناطق مختلف، کارگزارانی را منصوب می‌کردند. امروز ممکن است همان اصلِ «اداره شایسته و پاسخگو» از طریق ساختارهای پیچیده دولت، وزارتخانه‌ها، شوراها، نظام‌های نظارتی، سامانه‌های شفافیت و نهادهای تخصصی تحقق پیدا کند.

بنابراین، نباید میان سیره نبوی و ساختار تاریخی حکومت مدینه یکی را انتخاب کنیم. آنچه برای ما اهمیت دارد، استخراج منطق حکمرانی پیامبر(ص) است.

قرآن کریم نیز در بسیاری از موارد، به جای ارائه یک قالب ثابت برای تمام زمان‌ها، اصول و اهداف را مطرح می‌کند. برای نمونه، در حوزه اجتماعی بر عدالت، امانت، شورا، وفای به عهد و رعایت حقوق تأکید می‌شود؛ اما شکل تحقق بسیاری از این اصول به شرایط جامعه واگذار شده است.

در اینجا یک اصطلاح مهم در اندیشه اسلامی مطرح می‌شود: «ثابت و متغیر»؛ برخی ارزش‌ها و احکام، ریشه در مبانی ثابت دینی دارند؛ اما موضوعات، ابزارها، روش‌ها و شیوه‌های اداره جامعه می‌توانند با تغییر شرایط تغییر کنند. هنر فقه و اجتهاد نیز تا حد زیادی همین است که بتواند اصول ثابت را بر مسائل متغیر و نوپدید تطبیق دهد.

به‌طور نمونه، در عصر پیامبر(ص)، انتقال اطلاعات و ارتباطات اجتماعی با امکانات آن زمان انجام می‌شد؛ امروز با اینترنت، رسانه‌های جمعی و فناوری‌های نوین مواجه هستیم. اصل اطلاع‌رسانی، ارتباط با مردم و پاسخگویی حکومت می‌تواند ثابت باشد، اما ابزار آن طبیعتاً تغییر می‌کند.

یا در زمینه اقتصادی، اصل مبارزه با فساد، رعایت امانت و حفظ حقوق عمومی ثابت است؛ اما شیوه نظارت بر منابع عمومی در جامعه امروز نمی‌تواند دقیقاً همان شیوه‌ای باشد که در جامعه کوچک مدینه وجود داشت. امروز حسابرسی، سامانه‌های مالی، قوانین تعارض منافع، شفافیت قراردادها و ابزارهای نظارتی جدید می‌توانند در خدمت همان اصل قرار گیرند.

بنابراین، یکی از خطاهای مهم در فهم سیره این است که صورت تاریخی را با هدف دینی اشتباه بگیریم. اگر پیامبر(ص) برای تحقق عدالت از یک روش مشخص استفاده کردند، ما الزاماً موظف نیستیم همان روش تاریخی را تکرار کنیم؛ بلکه وظیفه داریم همان عدالت را با ابزار مناسب زمان خود محقق کنیم، مگر آنکه خود آن روش، حکم یا الزام شرعی مستقلی داشته باشد.

از سوی دیگر، نباید به بهانه شرایط جدید، اصول را نیز متغیر فرض کنیم. نمی‌توان گفت چون زمان تغییر کرده، عدالت، امانتداری، مبارزه با ظلم یا مسئولیت‌پذیری حاکمان دیگر موضوعیت ندارد. زمان می‌تواند روش اجرای عدالت را تغییر دهد، اما نمی‌تواند ظلم را به عدالت تبدیل کند.

پس برای تطبیق سیره نبوی با شرایط امروز، به یک نگاه دو مرحله‌ای نیاز داریم، مرحله اول، کشف اصول و اهداف ثابت. باید از مجموعه قرآن و سیره پیامبر(ص) بفهمیم که حضرت چه ارزش‌ها و اهدافی را در حکمرانی دنبال می‌کردند؛ مانند عدالت، کرامت انسان، امنیت، مشارکت، شایسته‌سالاری، مبارزه با فساد و مصالح عمومی.

مرحله دوم نیز طراحی سازوکار متناسب با زمان. پس از شناخت اصل، باید با استفاده از دانش تخصصی، تجربه بشری و ظرفیت‌های اجتهاد، سازوکاری پیدا کنیم که بتواند آن اصل را در شرایط امروز محقق کند.

برای مثال، اگر اصل «مشورت» ثابت است، شکل آن می‌تواند از نشست‌های محدود با بزرگان یک جامعه در گذشته، به شوراهای تخصصی، نهادهای کارشناسی، سازوکارهای مشارکت عمومی و روش‌های جدید گفت‌وگوی اجتماعی در عصر حاضر تبدیل شود.

یا اگر اصل «پاسخگویی حاکمان» را در نظر بگیریم، در جامعه کوچک مدینه شکل پاسخگویی متفاوت از دولت‌های امروزی بوده است. امروز می‌توان این اصل را در قالب شفافیت، نظارت قانونی، دسترسی عمومی به اطلاعات، رسانه‌های مسئول، نهادهای نظارتی و سازوکارهای قانونی مطالبه‌گری دنبال کرد.

بنابراین، پیروی از پیامبر(ص) به معنای متوقف کردن تاریخ در قرن اول هجری نیست؛ بلکه به معنای زنده نگه‌داشتن اصولی است که پیامبر(ص) برای حکمرانی عادلانه بنا کردند.

البته این سخن به معنای آن نیست که هر آنچه در حکومت نبوی اتفاق افتاده صرفاً تاریخی و قابل تغییر است. برخی دستورات و احکام، ریشه در نصوص دینی دارند و نمی‌توان صرفاً به‌دلیل تغییر زمان آن‌ها را کنار گذاشت. تشخیص این موارد نیز نیازمند دانش فقهی و اجتهادی است. بنابراین، تفکیک ثابت و متغیر باید علمی و مستند باشد، نه سلیقه‌ای.

اگر بخواهیم این بحث را برای جامعه امروز در یک مثال ساده توضیح دهیم، می‌توان گفت: پیامبر(ص) برای حکمرانی، «قطب‌نما» به ما داده‌اند، نه اینکه برای تمام قرن‌ها یک نقشه شهری ثابت ارائه کرده باشند. قطب‌نما جهت را مشخص می‌کند؛ اما مسیر حرکت ممکن است با توجه به جغرافیا، شرایط و امکانات تغییر کند.

از این منظر، مهم‌ترین وظیفه ما در عصر حاضر این نیست که صرفاً بپرسیم «حکومت پیامبر(ص) چه شکلی داشت؟»؛ بلکه باید بپرسیم: «چه اصولی باعث شد حکومت پیامبر(ص) به عدالت، کرامت، اخلاق، مشارکت و مصالح عمومی توجه کند و چگونه می‌توان همین اصول را با سازوکارهای کارآمد امروز تحقق بخشید؟»

اگر این تفکیک به‌درستی انجام شود، سیره نبوی نه یک الگوی تاریخی متعلق به گذشته، بلکه یک منبع زنده برای تولید نظریه و الگوی حکمرانی در هر عصر خواهد بود؛ الگویی که اصول خود را از وحی و سیره می‌گیرد، اما برای تحقق آن اصول از عقل، دانش، تجربه و ابزارهای متناسب با زمان نیز بهره می‌برد.

انتهای پیام
خبرنگار:
عاطفه ابرار پیراسته
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha