کد خبر: 4373020
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۲
وحید موسائیان:

«خط نجات» را با زبان امروز درباره گذشته ساختم

وحید موسائیان درباره رویکرد خود در ساخت «خط نجات» گفت: می‌خواستم فیلمی بسازم که زبان آن متعلق به امروز باشد، حتی اگر داستان آن در دهه ۵۰ اتفاق می‌افتد؛ بنابراین تلاش کردم گذشته را با نگاه امروز ببینم و از کلیشه‌های رایج فاصله گیرم.

کارگردان

فیلم «خط نجات» روایتی داستانی در بستر تاریخ معاصر ایران است که قصه خود را در سال‌های پایانی دهه ۵۰ دنبال می‌کند؛ دوره‌ای که جامعه ایران در آستانه تحولات مهم سیاسی و اجتماعی قرار داشت. فیلمساز در این اثر تلاش کرده است به جای ارائه تصویری کلیشه‌ای از آن مقطع تاریخی، زندگی و روابط چند شخصیت را در مرکز روایت قرار دهد و از خلال سرگذشت آنها، بخشی از فضای اجتماعی آن روزگار را به تصویر کشد. در این نگاه، تاریخ صرفاً یک پس‌زمینه برای وقوع حوادث نیست، بلکه شرایطی است که بر رفتار، انتخاب‌ها و سرنوشت شخصیت‌ها اثر می‌گذارد.

«خط نجات» همچنین تجربه‌ای متفاوت در فرم برای کارگردان به شمار می‌رود و با بهره‌گیری از مؤلفه‌های تریلر، تلاش می‌کند فضای سیاسی و تاریخی قصه را در قالب یک روایت پرکشش دنبال کند. طراحی صحنه، لباس و گریم نیز در بازسازی فضای تهران آن سال‌ها و شکل‌دهی به شخصیت‌ها نقش مهمی دارند؛ موضوعی که با توجه به تغییرات گسترده چهره شهر تهران در چند دهه گذشته، یکی از دشواری‌های اصلی تولید فیلم بوده است. سازندگان اثر برای بازسازی این جهان تاریخی، در کنار استفاده از لوکیشن‌های موجود، از دکور و جلوه‌های ویژه نیز بهره گرفته‌اند تا فضای موردنظر به شکلی باورپذیر شکل گیرد.

ایکنا به بهانه اکران فیلم «خط نجات» با وحید موسائیان، کارگردان این اثر، گفت‌وگویی انجام داده است. موسائیان در این گفت‌وگو درباره چگونگی شکل‌گیری فیلمنامه، نحوه پرداختن به تاریخ معاصر در بستر یک درام انسانی، فاصله گرفتن از شخصیت‌پردازی‌های کلیشه‌ای، انتخاب فرم تریلر و همچنین دشواری‌های بازسازی فضای تهران در دهه ۵۰ سخن گفته است. او همچنین درباره شرایط اکران فیلم و علاقه خود به ادامه مسیر در حوزه روایت تاریخ معاصر توضیحاتی ارائه کرده است که در ادامه با آن همراه می‌شویم.

ایکنا – در فیلم سینمایی «خط نجات» تاریخ معاصر صرفاً به‌عنوان پس‌زمینه داستان مطرح نیست و بر رفتار و تصویر شخصیت‌ها تأثیر می‌گذارد؛ هنگام نگارش فیلمنامه چگونه میان روایت تاریخ و روایت یک درام انسانی تعادل برقرار کردید و چه اندازه تلاش داشتید تاریخ در خدمت قصه و شخصیت‌ها قرار بگیرد؟

داستان «خط نجات» به حدود ۵۰ سال قبل برمی‌گردد و انتخاب این دوره زمانی از ابتدا به اقتضای خود داستان و شخصیت‌های آن انجام شد. برای من در وهله نخست روابط میان آدم‌ها اهمیت داشت و اینکه این آدم‌ها در یک شرایط تاریخی مشخص چگونه با یکدیگر مواجه می‌شوند و چه تصمیم‌هایی می‌گیرند. قرار نبود صرفاً به سراغ یک دوره تاریخی برویم و مجموعه‌ای از اتفاقات تاریخی را بازسازی کنیم، بلکه تاریخ باید در شکل‌گیری روابط و رفتار شخصیت‌ها حضور داشته باشد. وقتی داستانی در یک دوره مشخص اتفاق می‌افتد، طبیعی است که شرایط اجتماعی و سیاسی همان دوره روی اتفاقات و انتخاب‌های شخصیت‌ها تأثیر بگذارد. به همین دلیل تلاش کردم تاریخ را از قصه جدا نکنم و اجازه دهم اتفاقات تاریخی به شکل طبیعی وارد زندگی شخصیت‌ها شوند.

اگر همین داستان را یک دهه زودتر یا دیرتر روایت می‌کردیم، طبیعتاً شرایط و ملزومات داستان تغییر می‌کرد و واکنش افراد نیز متفاوت می‌شد؛ بنابراین موقعیت تاریخی شخصیت‌ها بسیار مهم بود و داستان را نیز براساس همین موقعیت شکل دادم. این تجربه را پیش از این در فیلم «گلچهره» هم داشتم و آنجا نیز داستان را در یک موقعیت مستند تاریخی در افغانستان قرار داده بودم. در «خط نجات» تلاش کردم ابتدا موقعیت آدم‌ها را در آن دوره تاریخی به‌درستی طراحی کنم و سپس روابط و اتفاقات داستانی از دل همان موقعیت شکل گیرد. برای من مهم بود که شخصیت‌ها فقط وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات تاریخی نباشند و مخاطب آنها را به‌عنوان آدم‌هایی واقعی با دغدغه‌ها و تصمیم‌های شخصی ببینید به همین دلیل اطلاعات تاریخی تا جای ممکن از طریق رفتار و روابط شخصیت‌ها منتقل می‌شود و نه از طریق توضیح‌های مستقیم و دیالوگ‌های اطلاعاتی، چراکه اگر تاریخ بر داستان غلبه می‌کرد، فیلم تبدیل به یک روایت صرفاً تاریخی می‌شد و اگر داستان نیز از فضای تاریخی جدا می‌شد، باورپذیری جهان فیلم از بین می‌رفت. پس تلاش کردم این دو در کنار هم قرار گیرند و تاریخ به عاملی تبدیل شود که سرنوشت شخصیت‌ها را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت فکر می‌کنم زمانی می‌توان درباره تاریخ فیلم ساخت که خود آدم‌ها و روابط انسانی آنها در مرکز داستان قرار داشته باشند.

ایکنا - در مصاحبه‌های قبلی که پیرامون فیلم داشتید تأکید کرده بودید که می‌خواهید از تصویرسازی سیاه و سفید و شخصیت‌های کلیشه‌ای رایج درباره دهه ۵۰ فاصله گیرید؛ این نگاه در مرحله کارگردانی چگونه به زبان تصویر تبدیل شد و برای متفاوت نشان دادن شخصیت‌ها چه رویکردی داشتید؟

این نگاه در واقع از مرحله فیلمنامه شکل گرفته بود و وقتی شما از ابتدا بدانید که چه چشم‌اندازی برای داستان و شخصیت‌ها دارید، اجرای آن در مرحله کارگردانی نیز مسیر مشخص‌تری پیدا می‌کند. از همان ابتدا به این موضوع فکر می‌کردم که یک فیلمساز در سال‌های امروز وقتی به دهه ۵۰ نگاه می‌کند، نباید همان نگاه رایج سال‌های ابتدایی بعد از انقلاب را تکرار کند. در دهه ۶۰ به دلیل فاصله زمانی بسیار کم با انقلاب، طبیعی بود که بسیاری از فیلم‌ها شخصیت‌ها را در قالب‌های مشخص و تا حدی کلیشه‌ای نشان دهند. جامعه هنوز درگیر خاطرات مستقیم آن اتفاقات بود و طبیعتاً سینما نیز تحت‌ تأثیر همان فضای اجتماعی قرار داشت. اما فیلمسازی که امروز به آن دوره نگاه می‌کند، باید فاصله تاریخی خود را با آن اتفاقات در نظر گیرد و تلاش کند شخصیت‌ها را با نگاه متفاوتی ببیند. 

برایم مهم بود که شخصیت‌ها نه کاملاً سیاه باشند و نه کاملاً سفید و هر کدام متناسب با شرایط خود، تصمیم‌ها و رفتارهای قابل درکی داشته باشند. قهرمان و ضد قهرمان نیز قرار نبود از ابتدا به شکل قطعی و کلیشه‌ای تعریف شوند، بلکه باید در مسیر داستان و براساس انتخاب‌هایشان شناخته می‌شدند؛ به همین دلیل تلاش کردم فیلمی بسازم که زبان آن متعلق به امروز باشد، حتی اگر داستان آن در دهه ۵۰ اتفاق می‌افتد.

وقتی زبان فیلم امروز باشد، دیگر نمی‌توان شخصیت‌ها را صرفاً براساس الگوهای قدیمی تعریف کرد و آنها را در دسته‌بندی‌های کاملاً مشخص قرار داد. برای من آدم‌ها پیش از آنکه نماینده یک جریان سیاسی یا اجتماعی باشند، انسان‌هایی بودند که در یک شرایط خاص تاریخی زندگی می‌کردند. آنها عشق، ترس، تردید، امید و ضعف‌های خودشان را داشتند و تصمیم‌هایشان نیز باید از همین ویژگی‌های انسانی ناشی می‌شد. در واقع تلاش کردم گذشته را با نگاه امروز ببینم، نه اینکه گذشته را به شکل امروزی بازسازی کنم. این تفاوت برای من بسیار مهم بود و مبنای اصلی طراحی شخصیت‌ها و اجرای فیلم قرار گرفت. فکر می‌کنم اگر امروز درباره تاریخ فیلم می‌سازیم، باید بتوانیم بدون گرفتار شدن در کلیشه‌های گذشته، شخصیت‌ها و اتفاقات آن دوره را دوباره کشف کنیم.

ایکنا - چرا برای روایت فضای سیاسی و تاریخ، فرم تریلر را انتخاب کردید و چه جذابیتی در این فرم وجود داشت که احساس کردید می‌تواند داستان «خط نجات» را بهتر به مخاطب منتقل کند؟

یکی از دلایل انتخاب این فرم، این بود که می‌خواستم تجربه متفاوتی نسبت به کارهای قبلی خود داشته باشم و احساس می‌کردم ظرفیت ساخت چنین فیلمی را دارم. در فیلم «گلچهره» بیشتر با شرایط محیطی و یک فضای مستندتر مواجه بودم و تجربه‌ای که از آن فیلم به دست آوردم، باعث شد به شکل دیگری به داستان‌گویی فکر کنم. در واقع به این نتیجه رسیدم که در گذشته هنگام نوشتن قصه، گاهی خودم را محدود می‌کردم و بخشی از ظرفیت‌هایی را که در ذهن داشتم، وارد داستان نمی‌کردم. بعد تصمیم گرفتم به سمت داستانی بروم که عناصر مختلف یک فیلم سینمایی را در کنار هم داشته باشد و بتواند مخاطب را با خود همراه کند.

فرم تریلر این امکان را به من می‌داد که اتفاقات را به صورت تدریجی پیش ببرم و اطلاعات را در زمان مناسب در اختیار مخاطب قرار دهم. در چنین ساختاری، مخاطب علاوه بر اینکه با فضای تاریخی و سیاسی مواجه می‌شود، با سرنوشت شخصیت‌ها نیز همراه می‌شود و منتظر است ببیند چه اتفاقی برای آنها رخ خواهد داد. این موضوع برای من اهمیت زیادی داشت، چون نمی‌خواستم فیلم صرفاً مجموعه‌ای از اطلاعات تاریخی باشد و قصه در حاشیه قرار گیرد. از طرف دیگر، فرم تریلر کمک می‌کرد فضای سیاسی فیلم بدون شعارزدگی وارد داستان شود و مخاطب آن را در دل یک موقعیت دراماتیک تجربه کند.

اگر یک فیلم، داستان جذابی داشته باشد، مخاطب راحت‌تر با موضوعات دیگر آن نیز ارتباط برقرار می‌کند. در «خط نجات» نیز تلاش کردم عناصر مختلف از جمله بازی بازیگران، طراحی صحنه، طراحی لباس و میزانسن در خدمت همین فضای داستانی قرار گیرند. می‌خواستم فیلم از نظر سینمایی جذاب باشد و مخاطب صرفاً به دلیل موضوع تاریخی یا سیاسی به تماشای آن ننشیند. داستان باید به اندازه‌ای کشش داشته باشد که مخاطب بخواهد بداند در ادامه چه اتفاقی رخ می‌دهد و سرنوشت شخصیت‌ها به کجا می‌رسد. در عین حال، فضای تاریخی نیز باید به صورت طبیعی در دل همین اتفاقات حضور داشته باشد و از داستان جدا نشود به همین دلیل احساس کردم تریلر می‌تواند قالب مناسبی برای روایت این قصه باشد و امکان تجربه متفاوتی را نسبت به آثار قبلی برایم فراهم کند.

ایکنا - در فیلم‌های تاریخی، طراحی صحنه و لباس تنها وظیفه بازسازی گذشته را برعهده ندارند و می‌توانند بخشی از شخصیت‌پردازی باشند؛ در «خط نجات» چه تصمیم‌هایی در این بخش گرفتید که مستقیماً به شخصیت‌ها و جهان داستان کمک کند؟

در وهله نخست طراحی صحنه و لباس باید وظیفه اصلی خود را انجام می‌داد و آن هم بازسازی صحیح دوره‌ای بود که داستان در آن اتفاق می‌افتد، اگر مخاطب از همان ابتدا فضای تاریخی فیلم را باور نکند، طبیعتاً ارتباط او با داستان و شخصیت‌ها نیز دچار مشکل می‌شود؛ خوشبختانه آن دوره را دیده بودم و تجربه زیسته‌ای از آن سال‌ها داشتم و این مسئله در طراحی جزئیات فیلم بسیار کمک‌کننده بود. بسیاری از چیزهایی که شاید در عکس‌ها یا اسناد تاریخی به‌راحتی پیدا نشوند، برای من از طریق تجربه شخصی قابل تصور بود. در بخش گریم نیز همکاری عبدالله اسکندری بسیار مؤثر بود، چون تجربه طولانی ایشان در طراحی چهره برای دوره‌های مختلف تاریخی کمک زیادی به فیلم کرد. برای مثال در طراحی شخصیت حشمتی با بازی امیر آقایی، باید به ظاهری می‌رسیدیم که هم با فضای آن دوره هماهنگ باشد و هم ویژگی‌های شخصیت را منتقل کند. همین دقت درباره شخصیت‌های فرعی و کارمندهایی که در فیلم حضور دارند نیز وجود داشت و تلاش کردیم ظاهر آنها با تصاویر و اسناد مربوط به آن دوره همخوان باشد.

در واقع هدف ما فقط این نبود که لباس‌ها و چهره‌ها قدیمی به نظر برسند، بلکه می‌خواستیم طراحی ظاهری شخصیت‌ها بخشی از جهان فیلم باشد. نوع لباس، مدل مو، گریم و حتی جزئیات کوچک می‌تواند درباره موقعیت اجتماعی و ویژگی‌های شخصیتی آدم‌ها اطلاعات بدهد. در طراحی صحنه نیز همین نگاه وجود داشت و تلاش کردیم فضاها فقط دکورهایی برای بازسازی گذشته نباشند، بلکه محیط زندگی شخصیت‌ها را شکل دهند. وقتی مخاطب وارد این فضا می‌شود، باید احساس کند آدم‌های داستان واقعا در همان دوره زندگی می‌کنند و اتفاقات نیز در همان زمان در حال رخ دادن است. این موضوع برای فیلمی که حدود ۵۰ سال به گذشته برمی‌گردد اهمیت زیادی دارد، چون اگر جزئیات درست نباشند، فاصله زمانی خیلی زود خودش را نشان می‌دهد به همین دلیل طراحی صحنه، لباس و گریم را بخشی از روایت می‌دانستم و نه صرفا بخش‌هایی برای زیباتر کردن تصویر زیرا هرچه این جزئیات دقیق‌تر باشند، شخصیت‌ها نیز باورپذیرتر می‌شوند و جهان تاریخی فیلم برای مخاطب واقعی‌تر به نظر می‌رسد.

ایکنا - برای رسیدن به فضای موردنظر چه چالش‌هایی داشتید و چگونه این محدودیت‌ها را برطرف کردید؟

واقعا بازسازی تهران دهه ۴۰ و ۵۰ کار بسیار دشواری است، چون بسیاری از فضاها و نشانه‌هایی که در آن دوره وجود داشتند، امروز دیگر وجود ندارند. ممکن است تکه‌هایی از یک ساختمان، یک کوچه یا بخشی از یک خیابان باقی مانده باشد، اما پیدا کردن یک فضای کامل که بتواند تهران آن دوره را بازنمایی کند بسیار دشوار است. گاهی باید از یک جز کوچک به یک کلیت برسید و چند موقعیت محدود را در کنار هم قرار دهید تا فضای موردنظر شکل گیرد. این موضوع طبیعتاً دست فیلمساز را محدود می‌کند و باعث می‌شود نتوانید هر فضایی را که می‌خواهید به شکل کامل نشان دهید. در بعضی موارد باید دکور ساخته شود و در بعضی موقعیت‌ها نیز از جلوه‌های ویژه و امکانات سی‌جی کمک گرفت. خوشبختانه امروز تکنولوژی‌های جدید می‌توانند بخشی از این محدودیت را جبران کنند و امکان بازسازی فضاهایی را فراهم کنند که دیگر وجود خارجی ندارند. البته بازسازی واقعی یک فضا همیشه تأثیر دیگری دارد و پرده سبز یا جلوه‌های ویژه هرقدر هم خوب باشند، جای یک فضای واقعی را به طور کامل نمی‌گیرند.

متأسفانه بخش زیادی از گذشته شهری ما از بین رفته و امروز برای بازسازی آن باید هزینه و انرژی زیادی صرف کنیم. در کشورهای دیگر بسیاری از ساختمان‌ها و محله‌های قدیمی حفظ شده‌اند و فیلمساز می‌تواند با کمترین تغییر از همان فضاهای واقعی استفاده کند اما در تهران امروز چنین امکانی بسیار محدود است و به همین دلیل مجبوریم از ترکیبی از لوکیشن، دکور و جلوه‌های ویژه استفاده کنیم. درضمن تلاش کردیم این ترکیب به چشم مخاطب نیاید و تماشاگر احساس نکند که بخشی از فضای فیلم مصنوعی یا بازسازی‌شده است. برای من مهم بود که مخاطب درگیر تکنیک نشود و بتواند وارد جهان داستان شود و اتفاقات را باور کند. حفظ بناها و فضاهای تاریخی فقط برای معماری و گردشگری اهمیت ندارد، بلکه سینما نیز به شدت به آنها نیاز دارد. اگر گذشته شهری را حفظ کنیم، فیلمسازان نسل‌های بعد می‌توانند بدون صرف هزینه‌های بسیار زیاد، تاریخ را دوباره مقابل دوربین بیاورند. این موضوع در نهایت به حفظ حافظه تاریخی و فرهنگی جامعه نیز کمک می‌کند و امیدوارم در آینده توجه بیشتری به آن شود.

ایکنا - «خط نجات» با وجود برخورداری از بازیگران خوب و تلاش برای فاصله گرفتن از کلیشه‌ها، در زمان اکران با استقبال مورد انتظار در گیشه مواجه نشد؛ شرایط اکران تا چه اندازه در این اتفاق تأثیر داشت و آیا اگر فیلم در زمان ساخت اکران می‌شد، نتیجه متفاوت بود؟

سال ۱۴۰۱ که فیلم اکران شد، شرایط به شکلی بود که خود من هم نسبت به اتفاقاتی که در جریان اکران افتاد، شوکه شدم. در آن دوره از شهرها و مجموعه‌های مختلف تماس‌هایی گرفته می‌شد و تلاش می‌کردم ببینم چه کاری می‌توان برای بهتر شدن وضعیت اکران انجام داد؛ اما مالکیت مادی فیلم در اختیار من نبود و طبیعتاً در تصمیم‌گیری‌های مربوط به اکران نمی‌توانستم نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشم. تلاش کردم نظرم را مطرح کنم و درباره شرایط مناسب‌تر اکران صحبت کنم، اما در نهایت تصمیم‌هایی که گرفته شده بود خارج از اختیار من قرار داشت. 

یکی از مشکلات جدی سینمای ما این است که گاهی فیلم‌ها با فاصله زیادی از زمان تولیدشان اکران می‌شوند. هر فیلمی وقتی ساخته می‌شود، برای یک شرایط اجتماعی و زمانی مشخص ساخته شده و طبیعی است که فاصله گرفتن از آن شرایط می‌تواند به اکران لطمه بزند. اگر فیلم در همان زمان ساخت فرصت نمایش پیدا کند، طبیعتاً شرایط ارتباط آن با مخاطب نیز متفاوت خواهد بود البته نمی‌توانم با قطعیت بگویم اگر فیلم زودتر اکران می‌شد حتما در گیشه موفق می‌شد، اما معتقدم این فاصله زمانی در نتیجه نهایی بی‌تاثیر نبود. با این حال، فکر نمی‌کنم تاخیر در اکران باعث شده باشد موضوع فیلم تاریخ مصرف خود را از دست بدهد. مضمون و داستان فیلم همچنان می‌تواند برای مخاطب امروز قابل طرح باشد و فکر می‌کنم حتی سال‌های بعد نیز این موضوعیت از بین نخواهد رفت.

روابط انسانی، تصمیم‌های شخصیت‌ها و مسائلی که در فیلم مطرح می‌شود، محدود به یک دوره زمانی مشخص نیست و می‌تواند برای مخاطبان دوره‌های مختلف قابل درک باشد. مشکل اصلی بیشتر مربوط به شرایط نمایش و فاصله میان تولید و اکران است تا خود مضمون فیلم. گاهی یک فیلم قبل از اینکه فرصت کند با مخاطب ارتباط برقرار کند، تحت‌تاثیر شرایط نامناسب اکران قرار می‌گیرد. «خط نجات» نیز می‌توانست شرایط بهتری برای دیده شدن داشته باشد و اگر این فرصت فراهم می‌شد، قطعا اتفاق بهتری برای فیلم رقم می‌خورد. با وجود این، من همچنان معتقدم فیلم حرفی برای گفتن دارد و امیدوارم در آینده مخاطبان بیشتری فرصت تماشای آن را پیدا کنند. هر فیلمی زمانی می‌تواند قضاوت شود که فرصت واقعی برای دیده شدن داشته باشد و امیدوارم این فرصت برای چنین آثاری بیشتر فراهم شود

ایکنـا - نگاه شما به انقلاب در «خط نجات» با تصویری که معمولاً در بسیاری از آثار این حوزه دیده‌ایم متفاوت است؛ چرا تصمیم گرفتید این موضوع را از مسیر زندگی و روابط انسانی شخصیت‌ها روایت کنید و آیا علاقه دارید این مسیر را در آثار آینده نیز ادامه دهید؟

از همان ابتدا به کسانی که درباره فیلم با آنها صحبت می‌کردم می‌گفتم که نمی‌خواهم یک فیلم شعاری و کلیشه‌ای درباره انقلاب بسازم. یک داستان داشتم درباره آدم‌هایی که در یک نقطه تاریخی به یکدیگر می‌رسند و این مواجهه باعث می‌شود تصمیم‌های مهمی درباره زندگی خودشان بگیرند. برای من عشق، سرگذشت آدم‌ها و روابط انسانی اهمیت داشت و اتفاقات سیاسی در بستر همین روابط قرار می‌گرفتند. نمی‌خواستم شخصیت‌ها صرفا برای انتقال یک پیام مشخص وارد داستان شوند یا فیلم تبدیل به یک اثر تبلیغاتی شود.

فکر می‌کنم اگر داستان و شخصیت‌ها باورپذیر باشند، مخاطب خودش می‌تواند درباره فضای تاریخی و اتفاقات سیاسی فیلم فکر و قضاوت کند خوشبختانه برخی از کسانی که فیلم را دیدند نیز همین نکته را مطرح کردند و احساس نکردند که با یک فیلم تبلیغاتی مواجه هستند. این امر بسیار اهمیت داشت، چون معتقدم سینما باید اجازه دهد شخصیت‌ها زندگی کنند و فقط نماینده یک شعار یا یک دیدگاه نباشند.

در مورد ادامه این مسیر نیز علاقه من به تاریخ معاصر ایران همچنان وجود دارد و فکر می‌کنم این دوره تاریخی داستان‌های بسیار زیادی برای گفتن دارد. متاسفانه بخش زیادی از این داستان‌ها هنوز روایت نشده و نسل امروز بسیاری از آدم‌ها و اتفاقات مهم تاریخ معاصر را نمی‌شناسد اما ساخت چنین فیلم‌هایی شرایط مناسبی می‌خواهد و صرف علاقه فیلمساز برای عملی شدن یک پروژه تاریخی کافی نیست. سینمای ما در سال‌های اخیر بیشتر به سمت موضوعات روزمره رفته و فرصت کمتری برای پرداختن به تاریخ و موضوعات مهم فرهنگی پیدا کرده است. منظورم این نیست که سینمای روزمره نباید ساخته شود، چون سینما فقط چیزی نیست که من دوست دارم و سلیقه مخاطب نیز اهمیت دارد اما در کنار آن باید امکان ساخت فیلم‌هایی هم وجود داشته باشد که به گذشته نگاه کنند و داستان آدم‌ها و اتفاقات مهم این سرزمین را روایت کنند اگر چنین فرصتی فراهم شود، حتما علاقه‌مندم دوباره به سراغ موضوعات تاریخی بروم، چون هنوز قصه‌های بسیار زیادی وجود دارد که قابلیت تبدیل شدن به فیلم را دارند. در انتها تاکید می‌کنم سینما اگر فقط درگیر امروز باشد، بخشی از وظیفه فرهنگی خود را از دست می‌دهد و گاهی لازم است گذشته را دوباره روایت کنیم تا نسل امروز بتواند آن را بشناسد.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha