کد خبر: 4373301
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۸
بازگشت قرآن به زندگی/ 1

روزگاری که قرآن سخن زندگی بود

قرآن

به قلم علیرضا لک‌‍زایی، مسئول کارگروه نهضت حفظ قرآن شورای هماهنگی و گسترش فعالیت‌های قرآنی فارس

گاهی برای پیدا کردن راه آینده، بد نیست سری به گذشته بزنیم؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای پیدا کردن تجربه‌هایی که شاید بتوانیم با زبان امروز دوباره بسازیم. گذشته، اگر درست دیده شود، آینه‌ای برای حسرت نیست؛ چراغی برای انتخاب فرداست. 

بیایید این بار از یک خاطره واقعی آغاز کنیم. سید نعمت‌الله جزایری، عالم نامدار عصر صفوی، در شرح حال خود از دوران کودکی‌اش می‌نویسد که وقتی پنج ساله بود، پدرش او را نزد معلم برد تا خط و کتابت بیاموزد. او و دوستش به مکتب رفتند و پس از فراگیری حروف، آموزش قرآن را آغاز کردند. جزایری درباره آن دوران می‌نویسد: «چند روزی نگذشت که قرآن را ختم کردم و در همان زمان قصاید و اشعار بسیاری نیز خواندم؛ در حالی‌که سنم پنج سال و شش ماه بود.

یک کودک پنج‌ساله؛ یک پدر؛ یک معلم؛ و قرآن. این فقط خاطره کودکی یک عالم بزرگ نیست. پشت این روایت، تصویری از نوعی تربیت قرار دارد که در آن قرآن از سال‌های نخست زندگی، در کنار کودک حضور پیدا می‌کرد. و اینجا نخستین پرسش شکل می‌گیرد:  چه شد که قرآن توانست در زندگی مردم چنین حضوری پیدا کند؟

قرآن در متن زندگی

مکتب‌خانه‌ها برای قرن‌ها یکی از مسیرهای مهم آموزش کودکان در ایران بودند. منابع تاریخی درباره دوره قاجار نیز نشان می‌دهند که مکتب‌خانه‌ها در کنار مساجد و دیگر مراکز آموزشی و مذهبی، در تعلیم و تربیت کودکان نقش داشتند و آموزش قرآن، در کنار آموزش‌های دینی و ادبی، جایگاه مهمی در برنامه آنها داشت. اما آنچه در این تجربه تاریخی برای امروز ما جذاب‌تر است، فقط خواندن قرآن نیست؛ بلکه نوع پیوند قرآن با زندگی است. کودک، قرآن را در مکتب می‌آموخت، در خانه تکرار می‌کرد و در فضای خانواده و جامعه با ارزش‌های دینی و اخلاقی روبه‌رو می‌شد. به بیان دیگر، قرآن فقط یک موضوع آموزشی نبود؛ با بخشی از تجربه روزمره زندگی کودک پیوند می‌خورد. و همین پیوند، نکته‌ای است که امروز نیز می‌تواند برای ما الهام‌بخش باشد.

جامعه امروز ما نیز از محبت به قرآن بی‌بهره نیست. بحمدالله خانواده‌هایی هستند که با قرآن مأنوس‌اند؛ کودکان و نوجوانانی که قرآن می‌آموزند؛ جوانانی که حافظ و قاری قرآن می‌شوند؛ و مردمی که در مناسبت‌ها، مساجد، جلسات خانگی و محافل قرآنی با این کتاب آسمانی انس دارند. پس سخن از «بازگشت ارزش قرآن» نیست. قرآن ارزشمند بوده، ارزشمند هست و خواهد بود. سخن از چیزی دیگر است: چگونه می‌توان حضور قرآن را در بخش‌های بیشتری از زندگی گسترش داد؟

وقتی حفظ قرآن، شادی یک خانه می‌شد

در خاطرات و روایت‌های فرهنگی برجای‌مانده از گذشته، نمونه‌هایی از خانواده‌هایی دیده می‌شود که موفقیت فرزندشان در مسیر آموزش و حفظ قرآن را تنها یک موفقیت آموزشی نمی‌دانستند؛ بلکه آن را مایه شادی و شکرگزاری خانواده می‌شمردند. 

گاه وقتی کودکی سوره‌ای از قرآن را به پایان می‌رساند یا در مسیر حفظ قرآن به موفقیتی دست می‌یافت، خانواده این اتفاق را بهانه‌ای برای شادی قرار می‌داد؛ به شکرانه این نعمت سفره‌ای می‌گسترد، خویشان و آشنایان را دعوت می‌کرد و این موفقیت را با دیگران قسمت می‌کرد. تصور کنیم کودکی سوره‌ای از قرآن را به پایان رسانده است. پدر و مادر خوشحال‌اند. خانه حال‌وهوای دیگری دارد.

نزدیکان می‌آیند، شیرینی و غذا بر سر سفره می‌آید و موفقیت کودک به یک خاطره شیرین خانوادگی تبدیل می‌شود. شاید در ظاهر، اتفاق کوچکی باشد؛ اما از نگاه تربیتی، پیام بزرگی در خود دارد: «فرزندم! قدمی که با قرآن برداشته‌ای، برای ما مهم و دوست‌داشتنی است». کودک با چنین تجربه‌ای، قرآن را فقط با «تکلیف» به یاد نمی‌آورد؛ آن را با محبت، شادی، افتخار و خاطره‌ای شیرین به خاطر می‌سپارد. 

چنین تجربه‌هایی را باید به‌عنوان بخشی از فرهنگ تربیتی گذشته در نظر بگیریم که نکته‌ای ارزشمند برای امروز در خود دارد: «موفقیت قرآنی فرزند باید دیده شود، تحسین شود و به تجربه‌ای شیرین در زندگی او تبدیل شود.»

امروز هم یک دورهمی خانوادگی، یک هدیه کوچک، یک تشویق صمیمانه یا حتی جمله‌ای ساده از پدر و مادر می‌تواند همان پیام را منتقل کند: «به داشتن تو و این قدمی که با قرآن برداشتی، افتخار می‌کنیم.»

گاهی یک خاطره کوچک، می‌تواند بذر یک انس بزرگ را در دل کودک بکارد. راز حضور قرآن در زندگی چه بود؟ چه شد که قرآن در بخش‌هایی از زندگی گذشتگان چنین حضوری پیدا کرد؟ پاسخ را نباید فقط در مکتب‌خانه جست‌وجو کرد. مکتب‌خانه یک حلقه از یک زنجیره بود. حلقه مهم‌تر، خانواده بود. پدر و مادر فقط به فرزند نمی‌گفتند قرآن بخوان؛ در فرهنگ دینی آن روزگار، تربیت کودک با باورها و رفتار خانواده پیوندی نزدیک داشت و در این میان، یک اصل بسیار مهم قرار داشت: «تلاش برای عمل به آموزه‌های قرآن، روایات و سیره اهل‌ بیت(ع)»؛ اگر قرآن از راستگویی سخن می‌گفت، کودک باید راستگویی را می‌دید. اگر از امانت سخن می‌گفت، امانت را تجربه می‌کرد. اگر از گذشت و مهربانی سخن می‌گفت، باید نشانی از آن را در رفتار بزرگ‌ترهای خانه می‌یافت. کودک بیش از آنکه قرآن را از زبان پدر و مادر بیاموزد، آن را از رفتار آنان می‌آموزد. قرآن وقتی وارد تربیت می‌شود که فقط موضوع آموزش نباشد؛ معیار رفتار هم باشد.

دل کودک؛ زمین آماده

امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه، خطاب به فرزندش امام حسن(ع)، درباره ظرفیت تربیتی دوران جوانی می‌فرماید: «وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَرضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ»؛ دل نوجوان همچون زمین خالی است؛ هرچه در آن افکنده شود، آن را می‌پذیرد. و سپس می‌فرماید: «وَأَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ»؛ و اینکه آموزش کتاب خداوند عزوجل را آغاز کنم» (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱). چه تعبیر زیبایی! دل کودک، زمین است. اما زمین فقط بذر نمی‌خواهد؛ آب و مراقبت و باغبان هم می‌خواهد. تربیت قرآنی نیز چنین است. کودک فقط به کسی نیاز ندارد که قرآن را به او بیاموزد؛ به کسانی نیاز دارد که قرآن را در برابر چشم او زندگی کنند. شاید یکی از رازهای تربیت قرآنی در گذشته همین پیوند میان آموختن، ارزش‌گذاری و عمل کردن بوده باشد.

قرآن در حافظه یا در زندگی؟

در روایتی از امام صادق(ع) درباره حامل قرآن آمده است: «الْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ» یعنی: «حافظ قرآن که به آن عمل کند، همراه فرشتگان بزرگوار و نیکوکار است. (کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۰۳، کتاب فضل القرآن، باب فضل حامل القرآن)؛ در این تعبیر، یک کلمه بسیار مهم وجود دارد: «الْعَامِلُ بِهِ»؛ عمل‌کننده به قرآن. حفظ قرآن افتخار است؛ تلاوت قرآن افتخار است؛ آموزش قرآن افتخار است. اما همه این‌ها می‌توانند مقدمه یک اتفاق بزرگ‌تر باشند: قرآن در رفتار انسان دیده شود. آن‌وقت قرآن از حافظه به شخصیت می‌رسد؛ از زبان به رفتار و از رفتار فردی به فرهنگ اجتماعی.

گذشته برای حسرت نیست؛ برای الهام است

قرار نیست گذشته را بی‌نقص ببینیم یا مکتب‌خانه‌های دیروز را عیناً به امروز بازگردانیم. باید عوامل موفقیت آن تجربه‌ها را بشناسیم و با زبان امروز بازطراحی کنیم: نقش خانواده، آغاز تربیت از کودکی، پیوند آموزش با عمل، تشویق و ارزش‌گذاری و جاری شدن آموزه‌های قرآن و سیره اهل‌ بیت(ع) در زندگی. 

امروز از صفر شروع نمی‌کنیم. چراغ قرآن همچنان روشن است؛ حافظان و قاریان، خانواده‌ها، مساجد، مؤسسات و نسل جوان، سرمایه‌های ارزشمند این مسیرند. مسئله، خاموشی چراغ نیست؛ مسئله رساندن نور قرآن به بخش‌های بیشتری از زندگی مردم است. این تحول می‌تواند از همین ارتباط‌های کوچک آغاز شود: خانواده‌ای که هر هفته درباره یک آیه گفت‌وگو می‌کند، پدری که خود قرآن می‌خواند، مادری که رفتار قرآنی را با عمل می‌آموزد، معلمی که کاربرد یک آیه را در زندگی دانش‌آموز می‌پرسد و مسجدی که درباره مسائل واقعی مردم با الهام از قرآن گفت‌وگو می‌کند.

نگاه درست به گذشته این نیست که بگوییم «چه روزگاری بود و چه شد»، بلکه این است که بپرسیم: «چه تجربه ارزشمندی داشتیم و چگونه می‌توانیم آن را برای امروز دوباره بسازیم»؟ هدف نهایی آن است که روزی، موفقیت قرآنی را فقط با تعداد حافظان، قاریان و جلسات نسنجیم؛ بلکه با زندگی‌هایی بسنجیم که قرآن در آن‌ها جاری است؛ در انتخاب‌ها، خانواده‌ها، روابط و سبک زندگی. آن روز، می‌توان گفت: «قرآن، سخن زندگی ماست.» اما یک سؤال مهم باقی می‌ماند: چگونه می‌توان محبت دیرینه مردم به قرآن را به گفت‌وگویی زنده و جاری در جامعه تبدیل کرد؟ پاسخ این سؤال، ما را به مفهومی می‌رساند که در قسمت‌های بعد، قدم‌به‌قدم درباره آن سخن خواهیم گفت: گفتمان‌سازی قرآن کریم.

ادامه دارد...

انتهای پیام
دبیر:
زهرا عسکری
captcha