به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین احمد رهدار، استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در نشست علمی «کارآمدی نظام ولایی در بحرانها؛ از نظریه تا عمل در شرایط جنگ ترکیبی» که توسط اندیشکده پیشرفت و اقدام تهران برگزار شد، اظهار کرد: کتب، مقالات و مطالب بسیاری در باب ولایت فقیه نگاشته شده است، اما بخش عمدهای از این مکتوبات بر مباحث مبنایی و دینی متمرکز بوده و نظریه ولایت فقیه را صرفاً در سطح تئوری تبیین کردهاند. این نظریه که نخستین بار توسط مرحوم محقق کرکی در اوایل دوران صفویه مطرح شد، نزدیک به پنج قرن است که در سطح نظری بیان میشد؛ تا اینکه برای نخستین بار توسط امام(ره)، نظریه ولایت فقیه به «نظام سیاسی ولایت فقیه» تبدیل شد. به عبارتی، این نظریه از فضای ذهنی و نظری فرود آمد و در دنیای عینی، به نهاد، رفتار و قانون تبدیل گشت و بدین ترتیب، فرصتی جدی برای ارزیابی عملی آن فراهم شد.
وی با تأکید بر اینکه در دو دهه نخست انقلاب نیز غلبه با مباحث نظری بود، اشاره کرد که به تدریج، محور انتقادات، شبهات و گفتگوها از سطح نظری به سمت «کارآمدی» تغییر یافت. در واقع، اگرچه نوشتههای دهههای اخیر در ظاهر ناظر به مشروعیت هستند، اما در لایههای زیرین، بحث کارآمدی بیش از هر چیز مطرح است و اکنون تمرکز پرسشها و شبهات بر روی کارآمدی این نظریه قرار گرفته است.
رهدار در ادامه بیان کرد: کارآمدی این نظریه را میتوان در چند سطح تحلیل کرد؛ نخست با بررسی تاریخ اسلام میتوان دریافت که هرگاه فقها و علما مدیریت اجتماعی و سیاسی را به دست گرفتهاند، نتایج مدیریت آنها چگونه بوده است. وی در پاسخ به این پرسش که «آیا ولایت انسان غیرمعصوم، حتی اگر فقیه باشد، میتواند به دیکتاتوری منجر شود؟»، به پاسخ امام(ره) اشاره کرد که فرمودند: «فقیه، دیکتاتور نمیشود». به باور او، این نکته دو توضیح دارد که یکی از آنها، برداشت امام از تاریخ است؛ چرا که در ۱۴ قرن گذشته، نمیتوان فقیهی را نام برد که دیکتاتور باشد.
تفاوت ولایت فقیه و دیکتاتوری
استاد حوزه علمیه اظهار کرد: توضیح دیگر در باب سخن امام(ره) درباره عدم دیکتاتوری فقیه، مربوط به ماهیت و ویژگیهای فقه و فقاهت است. اگر ولی فقیه دستوری صادر کند، باید پذیرفته شود و حتی اگر این پذیرش شبیه به ساختار دیکتاتوری به نظر برسد، باز هم تفاوت بنیادین وجود دارد؛ تفاوت در این است که اگر از فقیه پرسیده شود چرا باید این دستور را پذیرفت، او پاسخ میدهد که این امر براساس آیات، روایات و نصوص دینی است، اما دیکتاتور در پاسخ به همین پرسش خواهد گفت: «چون من میخواهم». تفاوت دیگر در این است که ولی فقیه هر استنباطی از دین داشته باشد، خود نیز ملزم به رعایت آن است، در حالی که دیکتاتور خود را مستثنی از قانون میداند.
وی با تأکید بر ضرورت کنکاش در سیره عملی فقهای تاریخ که زعامت سیاسی و اجتماعی داشتهاند (مانند مرحوم سید ابوالحسین لاری یا سید شفتی در دوره محمدشاه قاجار و فقهای دوره صفویه)، تصریح کرد: مرحوم عنایت (پدر علم سیاست ایران) در مقالهای در مجله کیان به این مسئله پرداخته است که آیا ولایت فقیهی که امام مطرح کرد، از منظر دانش سیاست مدرن میتواند یک «نظریه» باشد یا خیر؟
رهدار بیان کرد: ایشان معتقد است که ولایت فقیه بهعنوان یک نظریه سیاسی، قابل طرح در سطح جهانی است. بحث دیگر ایشان این است که آیا میتوان ولایت فقیه را نظریهای دموکراتیک دانست یا خیر؟ شاید قیود مطلق برای ولی فقیه، نحوه نصب و کشف ایشان توسط خبرگان و دائمی بودن منصب ولایت (تا زمان وفات یا سلب ویژگیها)، در ظاهر بیانگر این باشد که این نظام دموکراتیک نیست؛ اما تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که نظام مبتنی بر ولایت فقیه، در بسیاری از موارد و حتی در مجموع، دموکراتیکتر از نظامهای دموکرات است؛ چرا که حتی خود خبرگان رهبری نیز در کنار دولت و مجلس، توسط مردم انتخاب میشوند.
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) تأکید کرد: آقای عنایت بر تجربه فقها متمرکز است و معتقد است هرچند فقیه در رأس هرم قدرت قرار دارد، اما سلوک و منش او در زندگی، مشابه سلوک مردم عادی است؛ چنانکه سبک زندگی امام(ره) و رهبری شهید، از زندگی مردم عادی نیز زاهدانهتر بود. تجربه عملی زعامت فقها در طول تاریخ و به ویژه پس از انقلاب، بستری پژوهشی است تا پاسخ دهیم آیا ولی فقیه میتواند کارآمد باشد یا خیر. اگر از میان صد ولی فقیه، اکثریت مطلق آنها کارآمد باشند، حتی اگر تعداد اندکی کارآمد نباشند، نباید قاعده کلی را زیر سؤال برد و باید به کارآمدی این نظام پاسخ مثبت داد.
اهمیت مطالعات تطبیقی
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اهمیت مطالعات تطبیقی در باب ولایت فقیه، تصریح کرد: در جوامع اسلامی حاکمانی بودهاند که اگرچه خود عالم نبودند، اما به نام دین حکومت کردند؛ برای نمونه میتوان عملکرد خلفای اهل سنت را مورد بررسی قرار داد و آن را با الگوی ولایت فقیه سنجید. همچنین مباحثی در میان عالمان مسیحی وجود دارد که اگرچه در حال حاضر کاربرد چندانی برای ما ندارد، اما چنانچه بخواهیم الگوی ولایت فقیه را بهعنوان مدلی «فرا-اسلامی» به جهان پیشنهاد دهیم، مطالعه تطبیقی با تئوکراسی مسیحی بسیار سودمند خواهد بود. در همین راستا، خاطرهای را بیان کنم که چند سال پیش گروهی به ایران آمدند و درخواست کردند تا تبیین کنیم چگونه ولی فقیه در ایران زعامت یافته و در تجربه محدود چند دهه اخیر، دستاوردهایی به دست آورده است که جهان اهل سنت در طول چندین قرن به آنها دست نیافته است. این گروه از بنده خواستند تا برشهای تاریخی زعامت دینی ایران از دوره صفویه به بعد را برای آنان تشریح کنم، چرا که برایشان جای تعجب بود که در این چند قرن، حضور فقها در جایگاه زعامت منجر به چنین دستاوردهای گستردهای شده است.
رهدار در ادامه اظهار کرد: یکی از محققان هندی به من گفت که براساس تحقیقاتش، مدیریت سیاسی-اجتماعی جامعه ایرانی از دوره مشروطه تا انقلاب اسلامی، به گونهای بوده که جهت کلی جامعه را به سمت سکولاریسم سوق داده است. او معتقد بود که ناگهان از دل این تاریخ، انقلاب اسلامی در جهت ضد سکولاریسم ظهور کرد. آقای آبراهامیان نیز دغدغه مشابهی دارد و ظهور انقلاب را با منطق تاریخ و تحولات ایران (که از دوره صفویه به بعد، سکولاریسم به تدریج در ساختار زندگی و اداری ایرانیان نهادینه شده بود) غیرقابل توضیح میداند و این اتفاق را یک استثنا و مایه تعجب میشمارد.
انقلاب اسلامی یک استثناست
رهدار در ادامه سخنان خود افزود: خانم اسکاچپول، نویسنده کتاب «شورشهای اجتماعی»، معتقد است که انقلابها اتفاقاتی هستند که رخ میدهند، نه اینکه ساخته شوند؛ اما وی انقلاب ایران را یک استثنا میداند و بر این باور است که انقلاب ایران یک «پروژه» بود و نه یک «پروسه» (فرآیند طبیعی). در همین راستا، آن محقق هندی به بنده اشاره کرد که اگرچه شاید شانههای ایرانیان تاب و توان تحمل رؤیاهای امام(ره) را نداشت، اما در نهایت این بار را بر دوش گرفت. به همین دلیل بود که دشمنان همواره پیشبینی میکردند انقلاب طی شش ماه یا یک سال آینده از بین خواهد رفت. حتی نقلقولهای متعددی از شخصیتهایی چون آیتاللهکشميري و آیتالله بهجت(ره) میآوردند تا بگویند انقلاب تا سال چهلم خود دوام نخواهد آورد، اما با این حال، انقلاب تداوم یافت.
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) با اشاره به این پرسش که امام(ره) چگونه توانست رؤیای تاریخی و الگوی حکمرانی خود را بر دوش ایرانیان بگذارد و مردم نیز توان تحمل آن را بیابند، اظهار کرد: اینها پرسشهایی است که بسیاری از محققان کشورهای دیگر در کلاسهای من مطرح میکنند. تجربه حکومت به نام دین در تاریخ مسیحیت، یهودیت، اهلسنت و حتی در مکاتب غیردینی نظیر بودیسم و هندوئیسم وجود داشته است و در تاریخ شیعه نیز پیشینه دارد. مطالعه تطبیقی میان این عرصههای تاریخی است که به ما خواهد گفت آیا نظریه ولایت فقیه، نظریهای کارآمد است یا خیر؟
رهدار بیان کرد: تجربه قریب به نیم قرن انقلاب اسلامی در ایران اعمال شده است. اهمیت ایران در این است که کشوری کمتجربه در حکمرانی نیست، بلکه از معدود کشورهای جهان است که از دوران باستان، تجربه حکمرانی در مقیاس تمدنی را دارد و خود یکی از تمدنهای مهم جهان است. اکنون نظریه ولایت فقیه در چنین تمدنی در حال اجراست. البته برخی تلاش میکنند مسائلی را که در اروپا چالشبرانگیز است اما برای ما «نامسئله» است، برجسته کنند؛ مثلاً با به رخ کشیدن فناوریها و ساختمانهای اروپا و آمریکا، میپرسند که شما چه تمدنی دارید؟ به باور من، این پرسش از اساس غلط است و گفتوگو با نخبگانی که چنین تفکری دارند باید تغییر کند و بر محور مسائل ما متمرکز شود. زیرا در نظامهای سیاسی غیردینی، «ماده» مسئله اصلی است، اما در انقلاب ما، ماده اولویت ندارد؛ چرا که انقلاب ما از جنس انقلاب انبیاء است که مأموریت اصلیاش «ساختن انسان» بوده و هست. تفکرات مادی از ماده آغاز میکنند، اما تفکر توحیدی از انسان شروع کرده و امکانات را توسط همین انسانها میسازد. اگرچه نظامهای مادی نیز هم امکانات میسازند و هم انسان، اما نقطه عزیمت این دو متفاوت است. بنابراین، نباید معیار ارزیابی جمهوری اسلامی را تنها تکنولوژی و ساختمانها قرار داد، بلکه باید از «انسانهایی» که تربیت کرده است، پرسید.
قیاس مادی بین انقلاب و تمدن غرب غلط است
ایشان در ادامه سخنان خود اظهار کرد: انقلاب اسلامی چهرههایی چون امام خمینی(ره)، آیتالله العظمی خامنهای و شهید سلیمانی را تربیت کرد؛ انقلاب توانست فرماندهانی نظامی و موشکی پرورش دهد که حافظ قرآن و شبزندهدار باشند. در مقابل، باید پرسید تمدن غرب چند انسان در این تراز تربیت کرده است؟ انقلاب اسلامی فرماندهان مقدسی را پرورش داد که نمونهای از آنها در هیچیک از نظامهای سیاسی جهان یافت نمیشود. همچنین بسیجیانی تربیت شدند که مسیر شهادت را بهوضوح میشناختند؛ یعنی تجربهای که برخی عرفا در سالهای طولانی ریاضت و زهد به آن دست مییافتند، این افراد در مدت کوتاهی به آن رسیدند.
رهدار در پایان بیان کرد: مأموریت نخست انقلاب اسلامی، ساختن «انسان موحد» است و در تجربه جمهوری اسلامی، شاهد تولید انسانهایی متفاوت، با ویژگیهای قدسی، معنوی و دینی هستیم. اگر نظام سیاسی را تنها از منظر عرفیات نبینیم، باز هم دستاوردهای انقلاب اسلامی چشمگیر است؛ برای نمونه، انقلاب موفق شد استقلال و آزادی را برای مردم به ارمغان بیاورد. چنانچه این میزان از استقلال را با کشورهای حاشیه خلیج فارس مقایسه کنیم، تفاوتها آشکار میشود؛ برای مثال، امیر قطر تنها ۲۴ ساعت پس از استعفای پدرش به مقام رسید و این استعفا در واقع در پی اولتیماتوم آمریکا صورت گرفت و او جرأت مخالفت با آن را نداشت.
انتهای پیام