به قلم حامد علیاکبرزاده؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
روز شعر و ادب فارسی روز درگذشت و بزرگداشت استاد محمدحسین تبریزی یا همان استاد شهریار است، بله! یک ترکزبان نماد شعر و ادب فارسی در ایران پس از انقلاب اسلامی شد.
این یعنی از یک سو منطقه آذربایجان نقش متمایزی در حفظ و گسترش زبان فارسی داشته است، چنانکه علاوه بر شهریار بزرگانی مثل قطران و شمس و صائب و پروین اعتصامی و حسن انوری و دیگران هر یک ستارهای درخشان در آسمان ادبیات فارسی هستند و من این را خوب میفهمم که بهترین آثار در اهمیت زبان فارسی را ترکهای ما نوشتند.
از سوی دیگر پس از انقلاب نقشآفرینی اهالی شعر و ادب منطقه آذربایجان در سپهر ادبیات ایران زمین جدیتر و اثرگذارتر شد. اصولا آذربایجان و انقلاب اسلامی از جهات مختلف فرهنگی محفوف با یکدیگرند که البته تفصیلش بماند برای بعد.
من فکر میکنم این رابطه دوسویه مرهون نگاه و رفتار مرد بزرگی است که اتفاقا هم خودش ترکزبان بود و هم با شهریار رفاقت داشت، آن مرد بزرگ مقتدای شهیدمان حضرت آقا سيد علی آقای حسینی خامنهای بود.
آشنایی آقای شهید ما با شعر شهریار به دوران نوجوانی و جوانی در مشهد برمیگشت؛ دورانی که ایشان غزل «علی ای همای رحمت» را زمزمه میکردند و با شعر او انس داشتند.
این محبت پس از پیروزی انقلاب و آغاز امامت جمعه آیتالله خامنهای در تهران از سوی دیگر شکل گرفت، هنگامی که شهریار پای خطبههای ایشان نشست. استاد شهریار که شیفته فصاحت، بلاغت، ادای دقیق الفاظ و آهنگ کلام ایشان شده بود، میگفت این نماز جمعه جشنواره شیوایی ها و «أحلی من العسل» است.
آقای ما شهریار را «حکیم» نامید و معتقد بود او مثل کوه در برابر فشارها ایستاد و شعرش را به طاغوت نفروخت. اوج این رابطه عاطفی در دیدار تیرماه سال ۱۳۶۶ در تبریز رقم خورد؛ وقتی شهریار با گریه دست مجروح ایشان را گرفت، فشرد و جمله تاریخی خود را بر زبان آورد: «ابوالفضل مایی!...»
شهریار ادب ایران زمین در سالهای پایانی عمر، با وجود سرزنشهای برخی جریانهای روشنفکری، تا آخر پای انقلاب و امام ایستاد و به گمانم مهمترین عامل این ایستادگی دو چیز بود؛ یکی ضمیر پاک و باورمند شهریار به راه و طريق حق و دیگری، نسبت محبتآمیز او با آقا سید علی آقای شهید.
و در آخر دو شعر از شهریار در وصف مقتدای شهیدمان:
۱
رشکم آيد كه تو حيدر بابا / بوسي آن دست كه خود دست خداست
راستان دست چپ از وي بوسند / كه خدا بوسد از او دست راست
در امامت به نماز جمعه / صد هزارش به خدا دست دعاست
من بيان هنرم، يك دل و بس / او عيان هنر از سر تا پاست
او شب و روز برای اسلام / پای پويا و زبان گوياست
او چه بازوی قوی و محكم / با امامی كه ره و رهبر ماست
شهريارا سری افراز به عرش / كو نگاهيش به «حيدربابا» ست
۲
در رکوع و سجودِ خامنه ای
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقتِ قنوت او کز غیب
دست ها می شود ستون دلم
او به یک دست و من هزاران دست
با وی افشانم از بطون دلم
عرشیان می کشند صف به نماز
از درون دل و برون دلم
من برونی نیم، خدا داند
کاین صلا خیزد از درون دلم