به قلم سید مصطفی میرزاباقری برزی، تحلیلگر سیاسی و پژوهشگر رسانه و ارتباطات
هفته دفاع مقدس امسال در شرایطی آغاز میشود که مفهوم «دفاع» برای ایرانیان، دیگر صرفاً یادآور هشت سال جنگ تحمیلی با حزب بعث عراق نیست؛ بلکه به تجربهای زنده تبدیل شده که همچنان در میدانهای جدید ادامه دارد. این نخستین هفته دفاع مقدس بدون رهبر شهید ایران هست، شخصیتی که خود از نسل دفاع مقدس بود و بخش مهمی از حیات سیاسیاش با سالهای مبارزه و جنگ گره خورده بود.
اما شاید مهمترین پرسش امروز این باشد که جمهوری اسلامی ایرانِ امروز چه تفاوتی با جمهوری اسلامی ایرنِ آغاز دفاع مقدس دارد؟
شهریور ۱۳۵۹، جمهوری اسلامی ایران در شرایطی وارد جنگ شد که از نظر تجهیزات نظامی با محدودیتهای جدی مواجه بود و کشوری که برای تامین بسیاری از نیازهای دفاعی خود وابستگی داشت و در تامین برخی اقلام ابتدایی مثل سیم خاردار با مشکل روبرو بود، ناگهان در برابر جنگی تمامعیار قرار گرفت، اما آنچه دشمن در محاسبات خود کمتر دیده بود، «مردم» بودند.
هشت سال دفاع مقدس نشان داد قدرت یک کشور فقط در تعداد تانک و هواپیما و تجهیزات نظامی و لجستیکی خلاصه نمیشود. جمهوری اسلامی ایران در دل همان محدودیتها، هم جنگید و هم آموخت؛ هم مقاومت کرد و هم ساخت. دفاع مقدس بهتدریج از یک جنگ تحمیلی به مدرسهای برای شکلگیری توان دفاعی مستقل تبدیل شد.
چهار دهه بعد، مقایسه جمهوری اسلامی ایرانِ سال ۱۳۵۹ با جمهوری اسلامی ایرانِ امروز، صرفاً مقایسه دو مقطع تاریخی نیست بلکه روایت یک مسیر است. کشوری که روزی برای تامین بخشی از نیازهای ابتدایی جنگ با دشواری مواجه بود، امروز در حوزههای مختلف دفاعی به ظرفیتهای بومی دست یافته و از توان موشکی پیشرفته، موشکهای نقطهزن و فناوریهای جدید از جمله موشکهای موسوم به هایپرسونیک سخن میگوید.
اهمیت این تحول فقط در خود «موشک» نیست و مسئله مهمتر، تبدیل نیاز به دانش و تبدیل محدودیت به توانمندی است. اگر دفاع مقدس یک میراث برای نسل امروز داشته باشد، یکی از مهمترین آنها همین تجربه است. گاهی فشار و تهدید، اگر با اراده، دانش و برنامه همراه شود، میتواند به محرک شکلگیری قدرت ملی تبدیل شود.
اما در تمام این معادله، یک مولفه از دیروز تا امروز ثابت مانده و آن «مردم» است. اجتماعات شبانه مردم که از روز آغاز جنگ اخیر تاکنون ادامه یافته، و تاکنون به دویست و شش شب رسیده است.
فارغ از اینکه درباره این اجتماعات شبانه و تجمعاتی مانند رزمایش 313 هزار جانفدا در تهران چه برداشتی داشته باشیم، از منظر ارتباطات و جامعهشناسی سیاسی، تداوم یک کنش جمعی در چنین بازهای، خود یک پدیده قابل مطالعه است.
در جنگهای جدید، جامعه صرفا «پشت جبهه» نیست و خیابان، رسانه، شبکههای اجتماعی و افکار عمومی نیز بخشی از میدان شدهاند و دشمن فقط تلاش نمیکند زیرساخت نظامی را هدف قرار دهد و همزمان میکوشد محاسبات و ادراک جامعه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، بیش از ۲۰۰ شب حضور مردم انقلابی و بابصیرت را میتوان یکی از جلوههای تابآوری اجتماعی در شرایط جنگی دانست؛ حضوری که در روایت رسمی کشور نیز بهعنوان نمادی از انسجام و حمایت اجتماعی از دفاع کشور توصیف شده است.
تفاوت جنگ امروز با دفاع مقدس را باید در تغییر ماهیت میدان نیز جستجو کرد. در سالهای دفاع مقدس، خط مقدم اگرچه گسترده بود، اما مرزهای آن تا حدود زیادی قابل مشاهده بود؛ در صورتیکه امروز جنگ میتواند همزمان در چند میدان جریان داشته باشد: میدان نظامی، اقتصاد، فناوری، رسانه، فضای مجازی و افکار عمومی.
بنابراین اگر در دفاع مقدس، رزمندهای که در خاکریز ایستاده بود بخشی از قدرت دفاعی کشور محسوب میشد، امروز خبرنگار، پژوهشگر، دانشمند، کارآفرین، فعال رسانهای و حتی شهروندی که در برابر روایت جعلی قدرت تشخیص خود را حفظ میکند نیز در معنای گستردهتر، بخشی از تابآوری ملی است.
اینجا یک سؤال مهم شکل میگیرد که اگر جمهوری اسلامی ایرانِ سال ۱۳۵۹ با آن همه محدودیت توانست هشت سال در برابر جنگی گسترده ایستادگی کند، جمهوری اسلامی ایرانِ امروز با چهار دهه تجربه، دانش و توان دفاعی انباشته، چگونه باید به تهدیدهای جدید نگاه کند؟
پاسخ را نباید فقط در تعداد موشکها جستجو کرد. قدرت ملی زمانی پایدار میشود که توان دفاعی با قدرت علمی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی پیوند بخورد. موشک میتواند بازدارندگی ایجاد کند، اما جامعه منسجم، اقتصاد تابآور و رسانه قدرتمند، عمق این بازدارندگی را افزایش میدهند و اینجاست که شعار «میدان با تو خیابان با ما» معنا پیدا میکند.
تاریخ ایران، پیش و پس از انقلاب اسلامی، سرشار از دورههایی است که مردم این سرزمین در برابر تجاوز خارجی از خاک و هویت خود دفاع کردهاند. دفاع مقدس یکی از روشنترین نمونههای معاصر این تجربه است؛ تجربهای که نشان داد برتری اولیه نظامی، لزوما به معنای غلبه بر اراده یک ملت نیست.
امروز، فاصله میان ایرانِ ۱۳۵۹ و ایرانِ ۱۴۰۵ را میتوان در یک تصویر خلاصه کرد: از سیمخاردار تا موشک؛ از وابستگی تا توانمندی؛ از خاکریز تا میدان رسانه.
سلاحها تغییر کردهاند، فناوری تغییر کرده، شکل جنگ تغییر کرده و نسلها جای یکدیگر را گرفتهاند؛ اما یک اصل همچنان پابرجاست و اینکه قدرت واقعی ایران، آنجایی شکل میگیرد که توان دفاعی کشور با دانش، انسجام و اراده مردم پیوند بخورد.
و شاید این، مهمترین پیام هفته دفاع مقدس برای امروز باشد. دفاع مقدس فقط گذشته ایران نیست بلکه تجربهای است که اگر درست فهم شود، میتواند بخشی از نقشه راه آینده ایران باشد.
این سوال را هم باید مطرح کرد که با همه مشکلاتی که طی پنج دهه اخیر وجود داشته چه چیزی باعث شده این مسیر ادامه پیدا کند؟
به نظر نگارنده، استقامت مردم، تابآوری اجتماعی، تجربه انباشته شده، پیشرفت علمی و دفاعی و نقش ولی فقیه، بخشی از پاسخ این سوال است؛ اما در نگاه دینی، همه این اسباب و تلاشها در نهایت در چارچوب اراده الهی معنا پیدا میکنند.
شاید مهمترین پیام هفته دفاع مقدس برای امروز همین باشد؛ اینکه دفاع مقدس فقط خاطرهای از گذشته نیست؛ یک تجربه تاریخی است که به ما آموخت در سختترین روزها میتوان ایستاد، آموخت، ساخت و از دل محدودیت، ظرفیت تازهای برای آینده پدید آورد و برای ملتی که فراز و نشیبهای چند دهه گذشته را پشت سر گذاشته است، این باور همچنان زنده است که همه قدرتها و همه اسباب، در نهایت در برابر اراده خداوند معنا پیدا میکنند.
ما مأمور به ایستادگی، تلاش، ساختن و حفظ ایران هستیم؛ اما نصرت، در نهایت از آن خداست و از اعماق جانمان معتقدیم که: و ما النصر الا من عندالله العزیزالحکیم.
انتهای پیام