به قلم مریم اصغرپور
یک نفر کنار سفرهای نشسته است.
بستههای معیشتی روی زمین چیده شده و چند خانواده در صف ایستادهاند. دوربین روشن است. دستی بستهای را تحویل میدهد و دستی دیگر آن را میگیرد. چند ثانیه بعد، تصویر دیگری منتشر میشود: کودکی بیمار، روی تخت بیمارستان؛ شرح کوتاهی از بیماری، شماره حسابی برای کمک و انبوهی از پیامهای
همدردی. چند روز بعد، گزارش جمعآوری پول منتشر میشود و در قاب آخر، همان کودک لبخند میزند.
این صحنه دیگر برای ما غریبه نیست.
نیکوکاری در عصر شبکههای اجتماعی از خلوت خانهها، مسجدها، خیریهها و جمعهای کوچک بیرون آمده و وارد میدان عمومی شده است؛ میدانی که در آن هر کنش انسانی میتواند همزمان یک محتوا نیز باشد. اطعام، کمکهزینه درمان، تهیه جهیزیه، آزادی زندانی، ساخت مدرسه، خرید برای یک خانواده کمبرخوردار یا حتی پرداخت کرایه یک مسافر، همه میتوانند در چند دقیقه به تصویر، ویدئو، استوری و پست تبدیل شوند.
این تغییر را نمیتوان محکوم کرد. گاهی دیدهشدن یک کار خیر به گسترش آن کمک میکند. گاهی یک تصویر، توجه هزاران نفر را به نیاز یک انسان جلب میکند و گاهی روایت یک مسئله اجتماعی، مشارکتی را شکل میدهد که بدون رسانه هرگز اتفاق نمیافتاد. اما مسئله از جایی آغاز میشود که میان دیدهشدن کار خیر و دیدهشدن خیرخواه فاصلهای باقی نماند. مسئله، دوربین نیست بلکه جای ایستادن دوربین است.
در گذشته، بخشی از نیکوکاری در سکوت اتفاق میافتاد. اما سکوت، فینفسه فضیلت نیست و آشکار بودن یک عمل خیر نیز لزوماً نشانه ریا نیست. حتی در سنت دینی ما، پنهان و آشکار بودن صدقه به شکلی مطلق در برابر یکدیگر قرار نگرفتهاند. قرآن در آیه ۲۷۱ سوره بقره، آشکار کردن صدقات را نفی نمیکند و در عین حال، پنهان داشتن آنها را فضیلت میداند. بنابراین نمیتوان با یک حکم ساده گفت هر کس کار خیرش را منتشر کند، حتماً در پی نمایش بوده است.
مشکل جای دیگری است: در اخلاق نیکوکاری، فقط نیت اهمیت ندارد؛ روش نیز اهمیت دارد. ما به ذهن آدمها دسترسی نداریم. از روی یک پست نمیتوانیم با قطعیت بفهمیم کسی برای رضای خدا کمک کرده یا برای جلب توجه. ممکن است یک خیریه برای جلب اعتماد عمومی ناچار به ارائه گزارش باشد. ممکن است فردی بخواهد دیگران را به مشارکت دعوت کند. حتی ممکن است فرد نیازمند با آگاهی و رضایت خودش بخواهد داستان زندگیاش روایت شود. پس به جای محاکمه نیتها، باید درباره شیوهها سؤال کنیم. نپرسیم چرا عکس گرفتی بپرسیم از چه کسی عکس گرفتی؟ چه چیزی را نشان دادی و در ازای آن، چه چیزی از او گرفتی.
وقتی چهره بیماری را منتشر میکنیم، خانه محقرش را نشان میدهیم، اشکهایش را ثبت میکنیم، جزئیات زندگی خصوصیاش را روایت و فقرش را به یک داستان احساسی تبدیل میکنیم، دیگر فقط در حال جمعآوری پول نیستیم؛ در حال بازنمایی یک انسانیم. و بازنمایی، قدرت است. کسی که دوربین دارد، قدرت انتخاب دارد: چه چیزی را نشان دهد و چه چیزی را پنهان کند، کدام بخش از زندگی فرد را به نمایش بگذارد و کدام بخش را حذف کند. اما انسانی که جلوی دوربین ایستاده، از چنین قدرتی برخوردار نیست. ممکن است نیاز مالی او را وادار کرده باشد به شرایطی تن دهد که اگر از وضعیت اضطراری بیرون میآمد، هرگز انتخابش نمیکرد. اینجاست که مفهوم رضایت نیز باید جدیتر فهمیده شود.
رضایت این نیست که کسی بگوید اشکالی ندارد عکس من را منتشر کنید. رضایت اخلاقی باید آگاهانه باشد: فرد باید بداند تصویرش کجا منتشر میشود، چه کسانی ممکن است آن را ببینند، امکان بازنشرش چیست و آیا این تصویر سالها بعد نیز ممکن است علیه شأن، حریم خصوصی یا حتی آینده اجتماعیاش عمل کند. این مسئله درباره کودکان جدیتر است. کودکی که امروز با سر تراشیده روی تخت بیمارستان لبخند میزند، شاید سالها بعد نخواهد عکس بیماری و فقر دوران کودکیاش همچنان در اینترنت باقی مانده باشد. کودک نمیتواند پیامدهای بلندمدت انتشار عمومی تصویرش را مانند یک بزرگسال ارزیابی کند؛ بنابراین، قهرمان کردن کودک محروم نیز اگر بدون ملاحظه کرامت و آینده او انجام شود، میتواند شکل دیگری از آسیبپذیری باشد.
اینجا پای مفهومی مهمتر به میان میآید: اقتصاد توجه. شبکههای اجتماعی بر اساس منطق توجه کار میکنند. هرچه موضوعی احساسیتر، تکاندهندهتر و قابلاشتراکگذاریتر باشد، شانس بیشتری برای دیدهشدن دارد. بیماری، فقر، اشک، کودکان، خانههای ویران و روایتهای دردناک، بهطور طبیعی بار عاطفی بالایی دارند و این همان جایی است که ممکن است رنج تبدیل به سرمایه شود.
خطر این نیست که رسانه درباره رنج حرف بزند؛ جامعه بدون روایت رنج، بسیاری از مسائلش را نمیبیند. خطر زمانی آغاز میشود که رنج انسان، ماده اولیه تولید محتوا شود؛ زمانی که میزان دیدهشدن یک انسان نیازمند، از میزان حمایت واقعی از او مهمتر شود. میان روایت رنج برای حل مسئله و مصرف رنج برای تولید محتوا فاصلهای باریک اما تعیینکننده وجود دارد. در اولی، انسان هدف است و روایت وسیله. در دومی، روایت ممکن است هدف شود و انسان وسیله.
هر دو شاید یک عکس، یک ویدئو و یک شماره حساب داشته باشند؛ اما در یکی سؤال اصلی این است که چگونه میتوان این مشکل را حل کرد؟ و در دیگری، آگاهانه یا ناآگاهانه، سؤال میتواند به این تغییر کند که چگونه این تصویر بیشتر دیده شود؟. همین جابهجایی کوچک، از نظر اخلاقی بسیار بزرگ است.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که شفافیت نیز بخشی از اخلاق نیکوکاری است. خیریهای که از مردم پول میگیرد، باید بتواند درباره میزان کمکهای دریافتشده، محل هزینهکرد و نتیجه اقداماتش گزارش ارائه دهد. اما شفافیت با افشای زندگی خصوصی نیازمند یکی نیست. برای اثبات اینکه پول جمع شده، لزوماً نیازی به نمایش اشک یک مادر نیست. برای اثبات اینکه هزینه درمان پرداخت شده، حتماً نباید چهره بیمار را منتشر کرد. برای نشان دادن نتیجه یک پروژه خیریه، لازم نیست فقر خانوادهای را که از آن پروژه بهرهمند شده، به ویترین گذاشت. میتوان گزارش مالی شفاف داد، بدون آنکه آبروی کسی وثیقه اعتماد عمومی شود.
شاید یکی از وظایف مهم خیریههای امروز همین باشد: تغییر زبان روایت. به جای تماشای نیازمند، شناخت مسئله را در مرکز قرار دهند. به جای نمایش اشک، درباره علت اشک حرف بزنند. به جای آنکه یک خانواده فقیر را به شخصیت اصلی یک درام احساسی تبدیل کنند، درباره چرایی فقر، هزینه درمان، بحران مسکن، ترک تحصیل یا نابرابری آموزشی سخن بگویند. این تغییر، خیرخواهی را از یک کنش احساسی به یک کنش آگاهانه اجتماعی نزدیک میکند. البته یک پرسش دشوار همچنان باقی است: اگر نمایش رنج، بتواند پول بیشتری برای درمان یک بیمار جمع کند، آیا نباید آن را انجام داد.
پاسخ ساده نیست اما شاید بتوان یک اصل را پذیرفت: ضرورت نباید بهانهای برای بیحدومرزی باشد حتی وقتی هدف مقدس است، هر وسیلهای اخلاقی نمیشود. اگر برای نجات یک انسان، کرامت انسانی دیگری را قربانی کنیم، باید دستکم از خود بپرسیم چه چیزی را نجات دادهایم و چه چیزی را از نابود کردیم. نیکوکاری در عصر دیجیتال بیش از هر زمان دیگری به اخلاق روایت نیاز دارد.
ما امروز فقط یک خیر نیستیم؛ عکاسیم، فیلمبرداریم، روایتگریم، منتشرکنندهایم و گاهی ناخواسته تهیهکننده یک نمایش عمومی از زندگی دیگری. به همین دلیل، مسئولیت ما با انتقال وجه تمام نمیشود. مسئولیت ما از لحظهای آغاز میشود که تصمیم میگیریم نیازمندان را چگونه ببینیم و چگونه به دیگران نشان دهیم. شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار فرهنگ کمک کرد، از فرهنگ کمک نکردن به قیمت تحقیر دیگری نیز حرف بزنیم. خیر را میتوان تکثیر کرد، بیآنکه رنج را تکثیر کنیم. میتوان یک مسئله اجتماعی را به موضوع گفتوگو تبدیل کرد، بدون آنکه انسان گرفتار آن مسئله را به موضوع تماشا تبدیل کنیم. میتوان قهرمان یک کار خیر بود، بدون آنکه دیگران را سیاهیلشکر قهرمانی خود کنیم.
فراموش نکنیم نیکوکاری قرار است چیزی از رنج انسان کم کند، نه اینکه شکل تازهای به آن بدهد. در روزگار نمایش، شریفترین شکل خیرخواهی این نیست که مردم کار خیر را نبینند؛ بلکه آن است که خیر دیده شود، بیآنکه انسان نیازمند، هزینه دیدهشدن آن را از آبرو و کرامت خود بپردازد. اگر برای دیدهشدن خیر، ناچاریم رنج کسی را به نمایش بگذاریم، باید یکبار دیگر از خودمان بپرسیم آیا داریم خیر را تکثیر میکنیم، یا فقط شکل تازهای از رنج را.
انتهای پیام