حجتالاسلام و المسلمين علی نصيری، مدير مؤسسه معارف وحی و خرد در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، به بيان نكاتی درباره برخی از جوانب مسئله علوم انسانی و تحول در اين علوم پرداخت و گفت: نخستين مسئلهای كه ما بايد مورد توجه قرار بدهيم اين است كه در دستهبندی علوم، با صرف نظر از آن چيزی كه از دوره ارسطو مطرح بوده و تحولاتی كه در اين تقسيمبندی ايجاد شده است، آن چيزی كه در شرايط فعلی معمولاً در محافل علمی آموزشی و پژوهشی در دنيا مطرح است، اين است كه علوم را به علوم انسانی، علوم طبيعی، علوم رياضی و هنر تقسيم میكنند.
دين بستر اصلی علوم در شكل آغازين آن بوده است
نصيری با بيان اين كه بستر اصلی اين علوم در شكل آغازين آن، چه در جهان مسيحيت و چه در اسلام، خود دين و مراكز دينی بوده است، اظهار كرد: اگر ما به سابقه علوم در جهان مسيحيت برگرديم، میبينيم كه كليسا همه اين دانشها را خود واكاوی میكرده و همه اينها جزء زمينههای مطالعاتی كليسا بوده است و هر كسی كه وارد كليسا میشده است، هم جهت نجوم داشته و هم رياضی و هم الهيات.
وی ادامه داد: در جهان اسلام نيز همينطور بوده است و در مراكز دينی و حوزوی ما هم علوم طبيعی تدريس میشده و هم علوم رياضی و حتی هنر، و بعد هم در كنار آنها علوم انسانی؛ و به ويژه الهيات. دليل و شاهد آن نيز هم آثار بزرگان ما مانند ابنسينا و فارابی است و هم شخصيتهای جامعی مانند خواجه نصيرالدين طوسی، علامه حلی و ديگران كه حوزههای ما تحويل دادهاند.
رنسانس و جدائی علوم از الهيات
مدير مؤسسه معارف وحی و خرد با اشاره به اين مطلب كه از دوره رنسانس به بعد جدايیای ميان محافل دانشگاهی و حوزوی، چه در مسيحيت و چه در اسلام، اتفاق افتاد، بيان كرد: در نتيجه اين جدايی در مسيحيت علوم طبيعی، علوم رياضی و هنر به تمامه از كليسا جدا شد و آرام آرام علوم انسانی را نيز دانشگاهها در اختيار گرفتند و همين پديده به نحوی در جهان اسلام هم اتفاق افتاد.
نصيری افزود: در واقع علوم طبيعی، علوم رياضی و هنر از مطالعات دينی مستقيم فاصله گرفت و بعد هم اين فاصله به علوم انسانی هم منتقل شد؛ اما با اين تفاوت كه در جهان اسلام به جای اين كه ما بيشتر توليد دانش و توليد فكر و علم داشته باشيم بيشتر استفاده كننده بودهايم و جنبه وارداتی داشته و داريم. بنابراين جدا شدن علوم مختلف از جمله علوم انسانی از الهيات به معنای خاص كلمه كه مسئوليت اصلی اين حوزهها را داشته است از عصر رنسانس به بعد پيش آمده و با خود هم پيامدهايی داشته است.
الحاد و نگاه بغضآلود نسبت به دين؛ بستر اصلی رنسانس
اين استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به شكلگيری رنسانس در بستر الحاد، عنوان كرد: مسئله مهم ديگری كه در اين جا بايد مورد توجه قرار بدهيم اين است كه رنسانس به طور كلی در بستر الحاد شكل گرفت. يعنی از دوره فرانسيس بيكن و از قرن 16 به بعد كه بحث جدايی علم از دين و جدايی دانشگاه از كليسا مطرح شد، اين بحث بر اساس گفتوگوی متقابل و تعامل مهربانانه صورت نگرفت، بلكه به نحوی يك نوع گريز و انزجار و تنفر از كليسا و از دين بود كه مطالعات علمی را سامان داد و به نحوی انديشمندانی را به اين سمت برد كه بايد اين علوم را از كليسا جدا كنند.
وی افزود: وقتی كه نگاه نگاهی بغضآلود نسبت به دين باشد و بستر بستر الحاد باشد كه عقيده بر اين باشد كه دين افيون ملتهاست، طبيعی است كه رياضياتی كه از آن مغز و از آن بستر برخيزد ديگر الهی نخواهد بود و طبيعياتی كه برخيزد ديگر الهی نخواهد بود. لذا شما الان میبينيد كه بعضی از متفكران بزرگ غرب، در حوزه فيزيك يا در حوزه رياضی و نجوم، به صراحت میگويند ما منكر متافيزيك يا منكر خدا هستيم.
نصيری خاطرنشان كرد: از اين بدتر وقتی است كه وارد علوم انسانی میشويم كه با وجود اين كه انسان اساساً در حوزه مطالعات دينی و محور و كانون اين مطالعات است اما از دين جدا میشود.
مدير مؤسسه معارف وحی و خرد بيان كرد: در حوزه علوم انسانی كسانی وارد عرصه شدند كه اساساً خيلی با دين نگاه مهربانانه و آشتیآميزی نداشتند و چه فلاسفه دينشناس و چه كسان ديگری كه در حوزه علومی نظير علوم سياسی، علوم اجتماعی و علوم اقتصادی و روانشناسی وارد شدند، ذهن و فكر اينها بر اساس باور به متافيزيك شكل نگرفته بود و در نتيجه برونداد و حاصل مطالعات اين افراد در بدترين حالت اين بود كه در جهت مقابله با دين و آموزههای دينی قرار داشت و در نگاه معتدلانه نتيجه، تفكر سكولار و اين تفكر بود كه اساساً ما كاری به دين نداريم. (آن چهار نظريهای كه آقای ايان باربور مطرح كرد و نهايت ديديم كه علم راه خود را طی میكند و دين هم راه خود را طی میكند و هيچ دغدغهای نبايد داشته باشيم كه لزوماً برآورد مطالعات انسانی يا علوم اجتماعی، علوم رفتاری و روانشناسی بخواهد بر مبانی دينی باشد.)
دو آسيب ما در مواجهه با علوم انسانی غربی
وی در ادامه اين گفتوگو با اشاره به ورود حاصل مطالعات، نظريهپردازیها و قلم زدنهای غربیها در عرصههای مختلف به جهان اسلام و كشورما، گفت: اين مطالعات بدون ويرايش و پيرايش و آسيبزدايی وارد عرصه جهان اسلام و بعد هم، به ويژه بعد از انقلاب، به كشور ما وارد شد. بنابراين ما از جهتی دچار صدمه جدا شدن علوم انسانی از مطالعات دينی شديم و صدمه دوم هم اين بود كه اين جدا شدن، جدا شدن بر اساس اصل گفتوگو و تعامل نبوده است و بخش عمده آن بنيادش براساس ضديت با دين و يا تحقير دين و بیاعتنايی به آموزههای دين بوده است.
نصيری افزود: در نتيجه وقتی مباحث و رويكردها به محيطهای علمی ما وارد میشود كاملاً حس میكنيم كه چه از جهت انگيزه اين مطالعات و بحثها، چه متن و محتوا و چه نتيجه و غايت آنها، هيچ كدام اينها منطبق با دين و خواست دين و ارزشهای الهی نيست. به عبارتی كسی كه روانشناسی غربی را مطالعه كند، علوم اجتماعی امثال ماكس وبر يا آقای دوركيم را مطالعه كند و يا اقتصاد غربی را و علوم سياسی و بقيه عرصهها را مطالعه كند، بايد بدانيم كه هيچ گاه از درون اين مطالعات يك انسان با تفكر الهی و معنوی و مدافع ارزشهای اخلاقی بيرون نمیآيد.
اين مدرس حوزه و دانشگاه افزود: اساس اين مسئله همان حرفهايی است كه اقتصاددان بزرگشان گفته بود كه ما بايد كاری كنيم كه كاملاً ارزشها ضدارزش و به حق بشود. لذا اينها میگويند كه ما نه به دين متعهد هستيم و نه به اخلاق و الان صدمات آن را هم شاهد هستيم و آثار و تبعات آن را هم میبينيم.
دو اقدام اساسی در مسیر تحول علوم انسانی
وی بر همين اساس انجام دو كار را ضروری و راهگشا دانست و بيان كرد: ما بايد دو كار اساسی انجام بدهيم يكی اين كه بيائيم و اولاً علوم انسانی را كه اساساً حوزه اصلی مطالعات دينی است و به غلط از عرصه مطالعات دينی جدا شده به اين حوزه برگردانيم و در اين راستا حوزهها بايد تمام علوم انسانی را به طور جدی در دستور كار خود قرار دهند. نكته دوم هم اين است كه ما مطالعات غربیها و متفكران غربی در علوم انسانی را به دريا نريزيم و نگوئيم كه همه باطل است بلكه بياييم و آنها را پيرايش و آسيبزدايی كنيم و عيبها و نقصها و ضعفهای اينها را بازشناسی كنيم و نكات مثبت آنها را بگيريم.
نصيری در پايان افزود: اگر اين دو اتفاق بيفتد ـ كه میتواند در عرض هم نيز به پيش برود ـ ما میتوانيم در آينده شاهد تحول اساسی در اين زمينه باشيم و واقعاً متوجه بشويم كه ما تا چه حد در دين و مطالعات دينی سرمايه عظيمی در همه اين علوم داريم كه تا الان آنها را نشناختهايم.