کد خبر: ۱۷۵۵۳۲۴
تاریخ: ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۴:۴۵
دين «سيك» برای هماهنگ كردن اديان هندو و اسلام در هند ظهور كرد
از لحاظ فكرى دين سيك بهعنوان كوششى آگاهانه در جهت هماهنگ كردن دو دين بسيار قوى و قدرتمند هند كه رقيب يكديگر بودند، يعنى دين هندویى و اسلام توسط «گورونانك» ظهور كرد.
پيروان دين سيك از نظر جغرافيایى فقط در هند و مشخصا ايالت پنجاب متمركزاند، با اين حال در مدت كمتر از 200 سال از تاريخ تأسيس آن دامنه نفوذ اين دين در مناطق شمالى هند و در جنوب، در جهت سيلان گسترش يافته بود. حدود 95% از كل جمعيت سيكها در شمالغربى هند و در همان منطقهاى كه دينشان از آنجا سرچشمه گرفته زندگى مىكنند.
از نظر سياسى، دين سيك، منهاى دين يهود، تنها دين موجود است كه باعث تولد يك ملت شده است. در تاريخ، محمل عمده اين دين بيشتر سياسى بوده است تا مذهبى. از نظر ساختمان و معمارى، معبد مركزى سيكها به نام معبد طلایى در «استخربقا» در آمريتسار قرار گرفته و مىتوان گفت كه بعد از تاجمحل در آگرا، جالبترين محل ديدنى هند است. در وسط آب، بناى زيباى معبد، گنبد و قبههاى مطلاى آن سربرافراشته كه يك سنگفرش مرمر، آن را احاطه كرده است.
از لحاظ فكرى، اين دين به عنوان كوششى آگاهانه در جهت هماهنگ كردن دو دين بسيار قوى و قدرتمند هند كه رقيب يكديگر بودند، يعنى دين هندویى و اسلام، ظهور كرد. اين تركيب و امتزاج در اثر تجربه مذهبى شخصى و نفوذ مستمر يك مصلح بزرگ به نام «گورونانك» به دست آمد.
محل تولد نانك در حدود 45 كيلومترى جنوب غربى لاهور، مركز استان پنجاب پاكستان در كنار رودخانه راوى، قرار گرفته است. دهكده كوچك محل ولادت او در ابتدا، تالواندى نام داشت، اما بعدها به افتخار وى آنرا «نانكآرا» به معنى «محل نانك» ناميدند.
والدين وى از افراد عادى آن دهكده بودند. پدرش يك هندوى طبقهدوم و در استخدام يك ارباب فئودال مسلمان بود. در سن هفت سالگى وقتى براى اولين بار به مدرسه فرستاده شد. وى به معلم هندوى خود نصيحت كرد كه نام حقيقى خدا را از طريق رحمت خداوند به جاى مطالعه تمام «ودا»ها بداند.
بنابر روايات، در سن نه سالگى مشغول آموختن زبان فارسى شد، پس از بلوغ و ازدواج، به خاطر ناخشنودى از زندگى محلى خود در دهكده تالواندى، زن و دو فرزند خود را در آنجا گذاشته و آنجا را ترك كرد.
بنا به روايات ضبط شده در تاريخ اين دين، او كه ديگر قادر به خوردن و آشاميدن نبود و از فرط تمناى خدا به حالت مريضى درآمده بود، به بيابانها رفته و اوقات خود را به تأملات دينى در زير درختان مىگذرانيد. وى تمامى پولى را كه از طرف پدرش براى انجام معامله و خريد كالا در اختيارش گذاشته شده بود، به مردان مقدس بخشيد و پدرش او را براى اين كار تنبيه نمود؛ اما او از كار خود توبه نكرد.
بنابر روايات سيكها، يك روز پس از استحمام، نانك در جنگل ناپديد شد و در عالم رؤيا به محضر خدا برده شد. در آنجا به او يك فنجان نوشيدنى الهى تعارف كردند كه او نوشيد، خداوند به او چنين خطاب مىكند: «من با تو هستم، من تو را خوشحال كردهام و نيز همه كسانى كه نام تو را انتخاب كنند. برو و نام مرا تكرار كن و ديگران را نيز وادار كن كه همين كار را بكنند. هرگز آلوده دنيا مشو. به تكرار نام من و دادن صدقات و خيرات، وضو، عبادت و تأمل و انديشه دينى مشغول باش... نام من خدا، اولين بر ماست و تو نيز گوروى الهى هستى.»
پس از سپرى شدن سه شبانهروز، گورو از جنگل بدر آمد و به منزل خويش رفت و هرچه را كه داشت به فقرا بخشيد. در اين ايام عقيده عمومى بر اين بود كه نانك دچار جنزدگى شده است. نانك يك روز را ساكت بود و روز ديگر را به بيان مطلب پرداخت كه «هندو و مسلمانى وجود ندارد.» اين انكار تعجبآور، همه عقايد دينى با بهت و حيرت همگانى روبرو كرد.
نانك، مردانا را كه قبلا مسلمان و خدمتكار بود، به عنوان همراه خويش انتخاب كرد و به تبليغ وسيعتر مذهب خويش پرداخت و اعتقاد به يك خداى حقيقى را ترويج مىداد. گورونانك خود را به لباسهاى رنگارنگ هندوها و مسلمانان، ملبس مىكرد. در اين سفر، وى و مردانا در مناطق شمالى هند، مسافرتهاى فراوان كرده و پس از دوازده سال مسافرت و تبليغ، هر دو نفر به زادگاه خود در پنجاب بازگشتند، اما بار ديگر در تدارك كوششهاى تبليغى خويش برآمدند. سفر تبليغى آنها فشردهتر بود. در ابتدا به مَدْرَس، يك معبد متعلق به پيروان دين «جاينى» در جنوب هند و سپس به جزيره سيلان كه در آنجا نانك به موعظه پادشاه پرداخت، سفر نمودند.
وى همچنين از شمال غربى و شهر سريناگار در كشمير ديدار كرد. نانك در لباس زائر مسلمان در مىآمد. وى همچنين مراسم حج را در مكه بجا آورد. سپس گورو نانك به مدينه رفت و از آنجا به بغداد رهسپار شد. گورو نانك در بغداد اعلام پيامبرى كرد. وى خود را اينچنين معرفى كرد: «من در اين عصر ظهور يافتهام تا مردمان را به راه رستگارى هدايت كنم. من همه فرقهها را نفى مىكنم و تنها يك خدا مىشناسم، خدایى كه در همهجا وجود دارد.»
نانك كارهاى سخت و زاهدانه و رياضتمنشانه در دين هندویى آن زمان را تقبيح كرده و به خاطر عملكرد آزادمنشانه خود، حساسيت آنها را برمىانگيخت. با وجود اين، وى بسيارى از افراد هندو را كه در ميان آنها افراد برجستهاى نيز بودند، از طريق تفسير روحانى مجدد دين هندویى، به دين خود درآورد. به همان طريق نيز به تفسير نوى از اسلام پرداخت و بسيارى از مسلمانان از جمله چهرههاى برجسته را به دين خود درآورد.
طبق مندرجات متون سيك، گورو نانك يكبار هنگامى كه در سرگردانى به سر مىبرد، تحت وسوسه شيطان قرار گرفت. شيطان به نانك پيشنهاد كرد كه در مقابل دريافت همه ثروت جهان از رسالت تبليغى خود دست بردارد: «من براى تو زنان بسيار زيبا خواهم آورد و به تو قدرت انجام معجزات را خواهم بخشيد و سلطنت شرق و غرب را به دست خواهم سپرد». و گورو نانك به او پاسخ داد كه خودش همه ملك و سلطنت را تحقير نموده است!.
گورو نانك كه مىدانست پايان كار او نزديك است، «آنگاد» را به عنوان جانشين خود منصوب كرد. پسران گورو از پدرشان اطاعت نكرده بودند و عليه پدر، طغيان كرده و او را ترك كرده بودند، سپس گورو نانك رفت و در نزديك درخت اقاقياى خشكشدهاى نشست. در اين حال بر سر چگونگى تدفين گورو نانك (تدفين و يا سوزاندن) بين مسلمانان و هندوها جدال رخ مىدهد كه در نهايت از خود وى مسأله را مىپرسند و او در پاسخ چنين مىگويد: هندوها در طرف راست من و مسلمانها در طرف چپ من گل قرار دهند؛ هر كدام از دو دسته كه صبح فردا هنوز گلهاى خود را تازه يافتند، بدن من را در اختيار گيرند. فردا صبح وقتى ملافه را از روى او برداشتند چيزى در زير آن نيافتند و گلهاى هر دو طرف، تازه و شاداب بودند.
در كارتهپور در ايالت پنجاب در كنار رودخانه راوى، مسلمانان يك مقبره و هندوها يك معبد به افتخار او بنا كردند كه هر دوى آنها تا به امروز توسط آب رودخانه مزبور شسته شده و از بين رفته است. گفته شده كه او يك درخت انجير خشكشده و نيز يك درخت اقاقيا را از نو بارور ساخته است. او همچنين فيل مرده و انسان مردهاى را زنده نمود. او يك جذامى را شفا داد و به دين خود درآورد. او از زمين خشك، آب درآورد. وى به واسطه اين معجزات افراد زيادى را به كيش خود درآورد.
لقبى كه بيش از همه در مورد نانك به كار مىرود، «گورو» است كه به معنى «آموزگار دينى» است. به او همچنين القاب افتخارى ديگرى نظير «رئيس» و «پادشاه» و نيز القابى نظير «پدر» يا «بابا ناك» دادهاند. مردم كمكم به او به چشم يك خدا نگاه كرده و او را نيايش مىكردند تا آنها را مورد بخشش قرار داده و به نجات برساند. به هر حال در خلال چهارصد سال گذشته و امروزه نيز پيروان دين سيك بر اين عقيدهاند كه كلام او مبتنى بر الهام الهى بود.
نويسنده: حسين قاسمنژاد