رشد اسلام در نگاه مطهری با تضارب آرا و آزادی انديشه حاصل می‌شود
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، عماد افروغ،استاد دانشگاه، در يادداشتی در وبلاگ شخصی خود به مناسبت سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری نوشت: اگر يكی از ويژگی‌های مرحوم‌مطهری(ره) را تعامل با جامعه، فهم نيازها و چالش‌های عصر و مواجهه معقول و مستدل، عالمانه و منصفانه و به‌دور از خلط تفكر و ديدگاه با شخص عهده‌دار تفكر و ديدگاهی خاص و به يك عبارت، جايگاه ايشان را به‌مثابه يك روشنفكر دردآشنا و آگاه نسبت به مسائل روز بدانيم، خواه‌ناخواه نمی‌توانيم صرفا از باب تفنن و به‌منظور بزرگداشت صوری و اينكه تنها نامی از ايشان برده و تحسين كرده باشيم، مطلبی و نوشته‌ای روی كاغذ بياوريم و قلمی كنيم، تا ما هم در اين به‌اصطلاح بزرگداشت‌گرايی‌های سالانه سهمی ايفا كرده باشيم.
براين اساس، بايد از منظری به آثار و انديشه‌های ايشان رجوع كرد و به دنبال پاسخی بود كه جوابگوی يكی از نيازهای مبتلا‌به و حاد امروزی ما باشد و گره‌ای از مشكلات بگشايد. پاسخی كه هم عطش ما را متناسب با شرايط و نيازمندی‌های روز سيراب كند و هم جوابگوی گفتمان‌های رقيب در عرضه پاسخ‌های سطحی كم‌مايه، شتابان و با پيامدها و عوارض سوء باشد.
نگارنده بارها به اين نكته اشاره كرده است كه ما در عرصه ديدگاه‌ها، سياست‌ها، برنامه‌ها و رفتارها، آنطور كه بايد و شايد و امكان‌پذير است شاهد تجلی و تحقق انديشه‌های جامع‌الاطراف و عميق ايشان نيستيم، آن هم در نظامی كه تا حدودی و به‌طور عمده در عرصه ساختار كلان نظام، منتسب به ايدئولوژی‌پردازی‌های ايشان در ذيل گفتمان سياسی حضرت‌امام(ره) است.
اگر فهرست‌وار، آثار و نگرش ايشان را برخوردار از عمق فلسفی، باور به‌ جامعيت محتوايی و جوهری اسلام، پوشش فراگير مقولات و پرسش‌های اساسی، حقيقت‌گرايی و انزجار از مصانعه و مصلحت‌گرايی، عقل‌گرايی و مواجهه با اخبارگری، سطحی‌نگری، جمود‌گرايی و اشعری‌گری، خرافه‌گرايی و سنت‌های غلط، ناموجه، واهی و پوسيده- ولو به نام دين- آزادی‌گرايی، نقد منصفانه و عالمانه، شجاعت و حريت، توجه به مواريث پرافتخار فلسفی، عرفانی، كلامی و فقهی و نهادی از جمله روحانيت و حوزه‌های علميه، فطرت‌گرايی، باور عميق به انسان و قابليت‌ها ی او و مقابله با درك‌ها و استنباط‌های تكليف‌گرايانه و ضد انسانی قرون وسطايی، نگرش انتقادی و آسيب‌شناختی حتی نسبت به سازمان روحانيت و توحيد‌گرايی برهانی او بدانيم و او را پرچمدار مبارزه با عوام‌زدگی بشناسيم، بايد اعتراف كنيم كه در عمل با انديشه‌های ايشان فاصله‌ زيادی داريم. با موج سطحی‌نگری‌ها، قديس‌سازی‌ها، هيجان‌گرايی‌ها، توهم‌ها، انتظارگرايی‌های نامعقول و شبيه‌سازی‌های متناظر، خرافه‌گرايی‌ها، ريسمان حكمت از دست‌دادن‌ها، انديشه‌های ابزارگرايانه و رفتارهای ماكياوليستی و توجيه وسايل به‌ واسطه اهداف، قوميت‌گرايی‌ها و ايران‌گرايی‌های بی‌بنياد و بی‌ريشه و البته با اغراض سياسی و بی‌توجه به درك و فهم عناصر مقدم و هويت‌بخش ايرانی در فرايند حيات فكری و سياسی آن، نگران آنيم كه نه ‌تنها در بسط انديشه‌ها و آرای ايشان توفيقی حاصل نكنيم، بلكه از فهم عمق و جوهر انديشه‌های پربار و نجات‌بخش و بهجت‌زای ايشان نيز محروم مانده و به ‌صورتی روزافزون به عقب برگرديم. اعتقاد راقم سطور اين است كه با استناد محتوايی و عملی به انديشه‌ها و آثار ايشان، می‌توان هم در آسيب‌شناسی وضع موجود، توفيق حاصل كرد و هم در مواجهه با اين آسيب‌ها سربلند بيرون آمد.
به هر حال، به‌نظر نگارنده مهم‌ترين نياز شرايط كنونی ما كه می‌تواند بازتابی بر حل ساير چالش‌ها و مشكلات ما داشته و مجرايی برای پاسخ به تنگناهای فكری و حتی دستيابی ما به الگوها و طرح‌های عميق، فراگير و پويا باشد، بدون ترديد «آزادی» است. در پرتو آزادی و ملزومات و تبعات آن است كه هم تمام ظرفيت‌ها و قابليت‌های مدنی و حتی رسمی و غيرمدنی ما رخ عيان می‌كند و هم جامعيت و عمق محتوايی اسلام در توانمندی و كارآمدی اداره جامعه و كشور جلوه‌گری می‌كند. در محيط تضارب آرا و انديشه‌هاست كه هم حقيقتی متبلور می‌شود و هم فرصتی به‌دست می‌‌آيد تا ابعاد و لايه‌های تودرتو و جوهری اسلام در پاسخ به پرسش‌ها و چالش‌های مختلف تجلی كند. به تعبير استاد مطهری(ره) «چون بزرگترين دغدغه اسلام در مورد انسان تكامل انديشه و روح اوست، نمی‌تواند با آزادی انديشه مخالف باشد، چرا كه اصولا هر مكتبی كه به ايدئولوژی خود ايمان و اعتقاد دارد بايد طرفدار آزادی انديشه و تفكر باشد و برعكس هر مكتبی كه به حقانيت خود اعتماد كامل ندارد، جلو آزادی انديشه را می‌گيرد.»(1)
ايشان در جايی ديگر به صراحت تمام بر ادعای رشد اسلام در محيط آزادی انديشه و تضارب آرا صحه می‌گذارد:
هر كسی بايد فكر، بيان و قلمش آزاد باشد، تجربه‌های گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادی فكری ولو از روی سوء‌نيت برخوردار بوده است، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما محيط آزاد برخورد آرا و عقايد به وجود بيايد، به طوری كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرف‌هايشان را مطرح كنند، ما هم در مقابل، آرا و نظرات خودمان را مطرح می‌كنيم، تنها در چنين زمينه سالمی خواهد بود كه اسلام هر چه بيشتر رشد می‌كند.(2)
عمق گرايش ايشان به آزادی و رشد و شكوفايی و ظهور و بروز ظرفيت‌های اسلامی در مواجهه با انديشه رقيبان ايدئولوژيك را می‌توان در نامه‌نگاری ايشان به دانشكده الهيات مبنی بر دعوت از يك استاد مؤمن و مسلط به ماركسيسم برای تدريس ماركسيسم و با اختيار كامل و بدون الزام و اجباری برای پذيرش منطق طرفين گفت‌‌وگو و مناظره غيرمستقيم مشاهده كرد.(3)
در اين مقال می‌كوشيم تا به صورت مختصر به برخی از محورهای مورد نظر ايشان از آزادی، از قبيل تعريف آزادی، ابعاد و گستره آن، موانع و محدوديت‌ها، نسبت آزادی با حق، تفاوت آزادی تفكر با آزادی عقيده و جايگاه آزادی در اسلام اشاره كنيم.
از نظر ايشان آزادی، واقعيتی مقدس، عالی‌ترين موهبت الهی و «گوهر انسان»(4) است و به‌طور عمده به معنای «نبود مانع» تعريف شده است. «آزادی، يعنی نبودن مانع و انسان‌های آزاد، انسان‌هايی هستند كه با موانعی كه در جلو رشد و تكاملشان هست، مبارزه كنند»(5) ايشان هر چند آزادی را يك كمال آلی و نه يك كمال غايی می‌داند، اما اين باعث نمی‌شود كه مفهوم آزادی به ‌مثابه يك ارزش وسيله‌ای در جهت دستيابی به آرمان‌های متعالی اهميت ناچيزی داشته باشد.
مرحوم مطهری(ره) آزادی را كمال بشريت نمی‌دانند اما وسيله‌ كمال بشريت تلقی می‌كنند؛ «انسان اگر آزاد نبود نمی‌توانست كمالات بشريت را تحصيل كند. همچنان كه يك موجود مجبور نمی‌تواند به آنجا برسد. پس آزادی يك كمال وسيله‌ای است، نه يك كمال هدفی»(6) در جايی ديگر ضمن اشاره به اين نكته كه آزادی فی‌نفسه هدف نيست، اضافه می‌كند كه «ولی انسان بايد آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد، چون آزادی يعنی اختيار و انسان در ميان موجودات تنها موجودی است خود بايد راه خود را انتخاب كند.»(7)
ايشان هر چند همانند كليت ليبرال‌ها، در تعريف خود از آزادی به رفع مانع يا به اصطلاح به مفهوم «آزادی از» اشاره می‌كنند اما بر خلاف آنان هم بر جهت و غايت آزادی اصرار می‌ورزند و هم بر رفع موانع درونی تأكيد ويژه دارند. ليبرال‌ها، آزادی را فقدان قيد و بندهای بيرونی در انجام خواسته‌ها تعريف می‌كنند و بدين وسيله و به تعبير امانوئل كانت اسير نوعی ميل‌گرايی می‌شوند، در حالی كه اين صرفاً نوعی اجازه است و نه آزادی(8). شهيد مطهری(ره) همان گونه كه اشاره شد، ضمن تأكيد بر جهات مثبت اخلاقی و متعالی آزادی و علاوه بر پرداختن به موانع و قيد و بندهای بيرونی، به مانع درونی آزادی نيز اشاره و بر اين اساس مفهوم «آزادی معنوی» را مطرح می‌كنند. «مانع ممكن است درونی و از جهتی بيرونی باشد. لذا آزادی از يك سو بعد معنوی و از سوی ديگر بعد اجتماعی می‌يابد.»(9) از منظر ايشان آزادی اجتماعی و رهايی از استثمار، استخدام، اجبار و استعباد ديگران بدون آزادی معنوی ميسر و عملی نيست و اين «درد امروز جامعه بشری است كه می‌خواهد آزادی اجتماعی را تأمين كند، ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‌رود.»(10)
ايشان آزادی منهای آزادی معنوی را نوعی حيوانيت رها شده قلمداد كرده و معتقدند «غربی‌ها به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی، تمام آزادی‌ها، حقوق‌ها را سلب و بندگی و بردگی ايجاد كرده‌اند و اين به خاطر آن است كه آزادی معنوی ندارند، تقوا ندارند، و در ناحيه روح خويش آزاد نيستند.»(11) استاد مطهری(ره) در بعد آزادی معنوی بر «تقوا، خويشتن‌داری و مبارزه با نفسانيات»(12) اصرار ورزيده و آنها را نه تنها محدوديت، بلكه مصونيت دانسته و «عين حريت و آزادی»(13) تعبير می‌كنند. ايشان ريشه و منشأ آزادی در غرب را تمايلات و خواهش‌های انسانی می‌دانند و بر اين اساس و در غرب «فرقی ميان تمايل و اراده» قائل نمی‌شوند.(14)
شهيد مطهری(ره) هر چند بر بعد معنوی آزادی و رهايی از نفسانيات و قيد و بندهای درونی اصرار می‌ورزند، اما اصرار ايشان در جهت افزايش ميزان و گستره آزادی‌های بيرونی و رهايی از اجبارها و الزامات بازدارنده رشد و استعدادهای ذاتی انسانی است. به عبارت ديگر، اگر برای مفهوم «آزادی از» اهميت قائليم به دليل آن است كه برای انتخاب، ارزش قائليم. هر چند ارزش اين آزادی همانند ارزش خودشكوفايی يا هر ارزش غايی ديگر نيست اما به مثابه شرطی ضروری برای دستيابی به آن، واجد ارزش است. ارزشمند بودن آزادی انتخاب را از اينجا می‌توان درك كرد كه فرد را نمی‌توان با سلب آزادی از انتخاب و ايجاد محدوديت برای اعمال آن به سوی ارزش‌های متعالی سوق داد.(15) مكتبی كه انتخاب‌های انسان را به ميل و خواسته او قطع نظر از كيفيت و جهت اين ميل و خواسته منحصر كند، هرچند كه ظاهرا دايره انتخاب او را گسترش می‌دهد، چون قيد و بندهای اخلاقی و مذهبی در انتخاب‌های فردی را تقليل می‌دهد، لكن در عمل هيچ تضمينی در عدم پذيرش موانع و محدوديت‌های ديگران، به‌ويژه در شرايط بحرانی و خفقان وجود ندارد و قطعا برد عمل سياسی فرد نيز محدود به دايره اميال او و نظام قدرت با اشكال و نام‌های مختلف خواهد بود.
از سوی ديگر، به دليل پيچيدگی مفهوم ميل و غيرقابل پيش‌بينی بودن رفتارهای سياسی متأثر از اميال انسان، تمكين افراد در برابر قواعد تعريف شده نيز بسيار شكننده و سيال خواهد بود و تنها با برقراری نظامی قانونی است كه می‌توان جلوی تعديات و آزادی‌های لگام‌گسيخته و رفتارهای ناشی از اميال و غرايز انسانی را گرفت. در واقع، نظام قانونی در انديشه ليبرال‌ها نه‌تنها ضامن آزادی بيشتر نيست كه محدودكننده آزادی برای جلوگيری از هرج و مرج است.(16)
در مورد موانع آزادی نيز، استاد مطهری(ره)، هيچ مانع و رادعی جز مصلحت انسانيت را موجه نمی‌دانند و هم شرط آسيبی هيوم- فرد تا آنجا آزاد است كه به آزادی ديگری آسيب نرساند- وهم قاعده اكثريت را مورد نقد قرار می‌دهند و اظهار می‌دارند. «از نظر اسلام، مصلحت انسانيت، آزادی را محدود می‌كند، نه زيان ديگری يا اكثريت».(17) برپايه شرط آسيبی، در عمل عدم اعطای آزادی به فردی خاص به نام لطمه‌زدن به آزادی ديگری، هم سلب آزادی از آن فرد است و هم ايجاد انحصار و تضعيف آزادی برای فرد ديگر.(18) به علاوه، ايشان و به طور خاص در باب آزادی انديشه، هيچ منطقه ممنوعه‌ای را به رسميت نمی‌شناسند و معتقدند: «در حوزه انديشه، منطقه ممنوعه‌ای كه عقل و تدبر انسان، اجازه ورود به آن و كندو كاو عالمانه در آن نداشته باشد، وجود ندارد.»(19)
در مورد نسبت آزادی با حق نيز آرای استاد مطهری بسيار شنيدنی، عميق و مبنايی است. ايشان آزادی عقيده و بيان را يك حق تكوينی (طبيعی) و آن را نوعی اختيار و عدم منع از ناحيه طبيعت می‌دانند و نه يك نوع قرارداد كه قابل رفع يا صرف‌نظر كردن باشد.طبيعت هر چيزی برای هدف به وجود آمده منشأ انتزاع حق است.مغز برای فكركردن و زبان برای بيان آفريده شده، پس می‌توان از حق تكوينی (طبيعی) آزادی عقيده و آزادی بيان سخن گفت.در اينجا آنچه موضوع حق است، خود بيان است، نه آزادی استفاده از اين حق كه نقطه مقابل ممنوعيت از حقوق است. حق در اينجا به معنای نوعی اختيار و مجازبودن و عدم منع از ناحيه طبيعت است، نه يك نوع آزادی و اختيار قراردادی كه به عقيده و بيان تعلق گرفته و ممكن است قابل رفع يا صرف‌نظر تلقی گردد.(20)
ايشان با توجه به رابطه مستحكمی كه بين انسان‌گرايی و خداگرايی برقرار می‌كند، ضمن اشاره به «قابل احترام و تكريم بودن»(21) اعلاميه حقوق بشر به دليل احترام به انسانيت و آزادی و مساوات در جهت احيای حقوق بشر، اين سؤال را می‌پرسند، آن حيثيت ذاتی كه منشأ حقوق برای انسان می‌گردد و او را از حيوانات متمايز می‌كند، چيست؟ مرحوم مطهری(ره) يك «تناقض واضح ميان احساس اعلاميه حقوق بشر از يك طرف و ارزيابی انسان در فلسفه غرب از طرف ديگر»(22) نمايان می‌بينند. به تعبير ايشان، در فلسفه غرب، انسان سال‌هاست كه از ارزش و اعتبار افتاده و به يك ماشين تنزل يافته است و روح و احساس او مورد انكار واقع شده است. از نظر ايشان «مسئله مهم اجتماع امروز بشر اين است كه هم خود را فراموش كرده و هم خدای خود را و به جای توجه به باطن خويش، يكسره متوجه دنيای حسی و مادی شده است».(23)
به تعبير ايشان «كسانی كه براساس ماده‌گرايی و انكار دين دم از انسان دوستی می‌زنند، منطق درستی ندارند. يافتن ارزش‌هايی كه انسانيت و اخلاق را معنادار می‌كند، بدون درنظر گرفتن سرسلسله معنويات، يعنی خداوند ميسر نيست».(24) از ديدگاه استاد، «انسان‌گرايی غربی نه از عهده توجيه حقوق برمی‌آيد، نه انسان را به خوبی شناخته و نه در ترويج انسانيت و حقوق انسانی توفيق دارد».(25)
استاد شهيد مرتضی مطهری(ره) ريشه رشد مادی‌گری را به طور عمده در نارسايی مفاهيم كليسايی از نظر حقوق سياسی می‌دانند. «ارباب كليسا و همچنين برخی فيلسوفان اروپايی، نوعی پيوند تصنعی ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و سلب حقوق سياسی و تثبيت حكومت‌های استبدادی از طرف ديگر برقرار كرده‌اند. طبعا نوعی ارتباط مثبت ميان دمكراسی و حكومت مردم بر مردم و بی‌خدايی فرض شد».(26) ايشان يكی ازدلايل عقب‌گرد مذهبی را برقراری تضاد ميان مذهب و نياز طبيعی از سوی اوليای مذهب می‌دانند و اظهار می‌دارند: «درست در مرحله‌ای كه استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم تشنه اين انديشه بودند كه حق حاكميت از آن مردم است، كليسا با طرفداران كليسا يا با اتكای به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق؛ همين كافی بود كه تشنگان آزادی و دمكراسی و حكومت را برضد كليسا، بلكه بر ضد دين و خدا به طور كلی برانگيزد».(27)
به نظر نگارنده رابطه خدا و انسان، در ساحت معرفت‌شناختی و سياسی، يك رابطه متقارن است. همان‌گونه كه فراموشی خدا به فراموشی انسان می‌انجامد، فراموشی انسان و حق مدار بودن او نيز می‌تواند به فراموشی خدا بينجامد. خداگرايی منهای انسان يادآور قرون وسطی و انسان‌گرايی منهای خدا، يادآور اومانيسم و تبعات انسان‌كشی آن است. فراموش نكنيم كه به لحاظ تاريخی انسان‌گرايی‌ منهای خدا از دل خداگرايی منهای انسان جوشيد.
استاد مطهری نيز معتقد است كه «از نظر اسلامی، انسان آن كسی است كه درد خدا داشته باشد و چون درد خدا را دارد، درد بشر دارد، درد انسان‌های ديگر هم دارد؛ انسان‌گرايی واقعی يعنی خداگرايی.»(28)
محور اساسی ديگر، تمايزی است كه مرحوم مطهری (ره) بين آزادی تفكر و آزادی عقيده برقرار می‌كند. ايشان به دليل عقل‌گرايی بارز خود در مواجهه با پرسش‌های مختلف از جمله آزادی، بر آزادی انديشه و با باور به توانمندی‌های عقل تاكيدی ويژه دارند. طبعا عقيده برخاسته از يك آزادی تفكر، به شدت مقبول و مورد دفاع ايشان است. مع‌الوصف، نمی‌توان از هر آزادی عقيده‌ای كه می‌تواند در باورهای واهی و حتی استيلايی و هژمونيك ريشه داشته باشد، دفاع كرد؛ چه بسا اين عقايد خود جزو موانعی باشند كه به منظور تحكيم هرچه بيشتر استبداد، استعباد، سلطه و رابطه ارباب- رعيتی ايجاد و نهادينه شده باشند، به ويژه زمانی كه استبداد می‌كوشد تا به منظور تثبيت پايه‌های حكومت خود، خود را قدسی جلوه دهد.
از ديدگاه استاد مطهری «هر عقيده‌ای ناشی از تفكر صحيح و درست نيست، منشأ بسياری از عقايد يك سلسله عادات، تقليدها و تعصب‌هاست. عقيده به اين معنا نه تنها راه‌گشا نيست كه برعكس، نوعی انعقاد انديشه به حساب می‌آيد.»(29) از نظر ايشان مبنای دل بستن به يك چيز دوگونه است:«ممكن است مبنای اعتقاد انسان، مبنای دل بستن انسان و مبنای انعقاد روح انسان‌ همان تفكر باشد، در اين صورت عقيده‌اش بر مبنای تفكر است ولی گاهی انسان به چيزی اعتقاد پيدا می‌كند و اين اعتقاد بيشتر كار دل است، كار احساس است، نه كار عقل.» (30) از ديدگاه ايشان «عقيده دينی كه بر مبنای تفكر نباشد و ضد عقل باشد، نمی‌تواند در مسير سعادت باشد».(31)
به تعبير استاد مطهری(ره) همانگونه كه اشاره شد، ضمن آنكه هيچ منطقه ممنوعه‌ای در حوزه انديشه وجود ندارد «در اسلام، تفكر نه تنها آزاد است بلكه يكی از واجبات و عبادات و حتی بالاتر از 60 يا 70سال عبادت است.» (32) از ديدگاه ايشان «‌زيربنای آزادی انديشه در اسلام، قدرت و توانايی دين اسلام است، چرا كه پايه اين دين روی منطق و تفكر است.»(33) ايشان در جايی به عبارتی اشاره می‌كنند كه بسيار عبرت‌آموز است؛ «اگر بخواهند ولو با حسن نيت (تا چه رسد به اينكه سوء نيت داشته باشند) به بهانه اينكه مردم قابل ولايق نيستند و خودشان نمی‌فهمند، آزادی را از آنها بگيرند به حساب اينكه مرد خودشان لياقت ندارند، اين مردم تا ابد بی‌لياقت باقی می‌مانند.»(34)
سخن خود را با نقل قولی از ايشان در باب نحوه رفتار حضرت امير(ع) با مخالفان و ذكر دعايی از استاد در پايان كتاب نهضت‌های اسلامی در صدساله اخير زينت و خاتمه می‌بخشم. «اميرالمومنين با خوارج در منتها درجه آزادی و دمكراسی رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش، هرگونه اعمال سياسی برايش مقدور بوده، اما او زندانی‌شان نكرد و شلاق نزد و حتی سهميه آنها را از بيت‌المال قطع نكرد، به آنها همچون ساير افراد می‌نگريست. آنها در همه‌جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبه‌رو می‌شدند و صحبت می‌كردند. طرفين استدلال می‌كردند و ‌استدلال يكديگر را جواب می‌گفتند؛ شايد اين مقدار آزادی در دنيا بی‌سابقه باشد كه حكومتی با مخالفين خود تا اين درجه با دمكراسی رفتار كرده باشد.»(35)
«پروردگارا تو مالك دل‌ها و انديشه‌هايی، دل‌های همه در دست توست، ما را بر راه راست ثابت نگهدار و از شر نفس اماره محفوظ بدار.»(36)

پی‌نوشت‌ها:
١- آينده انقلاب اسلامی
٢- همان
٣-همان
٤- مجموعه آثار، ج‌يك
٥- گفتارهای معنوی
٦-انسان كامل
٧- همان
٨- عماد افروغ، حقوق شهروندی و عدالت
٩- گفتارهای معنوی
١٠-همان
١١- ده گفتار
١٢- همان
١٣- همان
١٤- آينده انقلاب اسلامی
١٥-عماد افروغ، حقوق شهروندی و عدالت
١٦- عماد افروغ- انقلاب اسلامی و مبانی باز توليدآن
١٧- آينده انقلاب اسلامی
١٨- عماد افروغ- انقلاب اسلامی و مبانی بازتوليد آن
١٩- سيری در سيره نبوی
٢٠- بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی
٢١- نظام حقوق زن در اسلام
٢٢- همان
٢٣- فلسفه اخلاق
٢٤- تعليم و تربيت در اسلام
٢٥- نظام حقوق زن در اسلام
٢٦- سيری در نهج‌البلاغه و علل گرايش به مادی‌گری
٢٧- همان
٢٨- انسان كامل
٢٩- آينده انقلاب اسلامی
٣٠- همان
٣١- همان
٣٢- همان
٣٣- ده گفتار
٣٤- آينده انقلاب اسلامی
٣٥- جاذبه و دافعه علی(ع)
٣٦- نهضت‌های اسلامی درصدساله اخير