موضوع «انتظار فرج از ديدگاه استاد مطهری» بررسی شد
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه مركزی، در اين مقاله آمده است: انتظار فرج از منظر شهيد مطهری دو گونه است، انتظاری‏ كه سازنده، نگهدارنده و تعهد آور است و انتظاری كه گناه و ويرانگر است.
همهٔ گروه‌های اسلامی بر اين قول متفق‌اند كه در آخرالزمان مردی ظهور می‌كند كه دنيا را پر از عدل و داد می‌كند و دولت حق را برپا می‌سازد. دولتی كه تمام جهان را فرا می‌گيرد. اين ديدگاه به استناد آيات كريمهٔ قرآن از جمله: ‌۱۰۵ سورهٔ «انبيا» ۵« قصص»، ۳۲ و ۳۳ «توبه» و غيره است.
اهل سنت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اين‌كه مهدی از خلفای دوازده‌گانه‌ای است كه رسول اكرم(ص) به آن‌ها در احاديث گوناگون بشارت داده است.
استاد شهيد مرتضی مطهری در چند اثر ارزشمند خود به بررسی مسئله مهدويت و انتظار پرداخته‌اند. يكی از تعابير ارزشمند ايشان، در وصف جايگاه حضرت حجّت(ع) در زمين,‌ تعبير «صاحب» است.
در كتاب گفتارهای معنوی، ضمن بيان حديثی از رسول اكرم(ص) پيرامون امدادهای الهی نسبت به بشريت به واسطهٔ حضرت مهدی (ع) چنين نتيجه می‌گيرند: خدا هرگز دنيا را بی‌صاحب نگذاشته است,‌ و بی صاحب هم نخواهد گذاشت.(۱)
حكيم فرزانه‏ای كه «عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج‏روی‏ها و انحرافات مبارزه‏ای سرسختانه نمود. شخصيتی كه در اسلام‏شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود».(۲) و به فرموده امام راحل «در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‏ای وارد شد كه هيچ چيز، جايگزين آن نيست.»(۳)
از ويژگی‏های مهم استاد شهيد مرتضی مطهری به بيان اسوه و مقتدای او يعنی امام راحل اين بود كه «با قلمی روان و فكری توانا در تحليل مسايل اسلامی و توضيح حقايق فلسفی با زبان مردم و بی‏قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت و آثار قلم و زبان او بی‏استثنا آموزنده و روانبخش است.»(۴)
يكی از موضوعات مهم و اساسی اسلام تفكر و انديشه مهدويت است. اين موضوع مورد عنايت و توجه خاص اين متفكر انديشمند قرار گرفته و با نگاهی نو، شگرف، عميق و عالمانه وارد اين عرصه شده است و در مناسبت‏های گوناگون آن را از زوايای مختلف مورد بحث قرار داده است.
اين انديشه كه با نويد قرآن(۵) انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظاری كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نيروآفرين و تحرك‏بخش است؛ به ‏گونه‏ای كه می‏تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده می‏شود و انتظاری كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعی «اباحيگری» بايد محسوب گردد.
استاد شهيد درباره اين انديشه ناب می‏فرمايد: اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينی نسبت به جريان كلی نظام طبيعت و سير تكاملی تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينی نسبت به پايان كار بشر است كه طبق بسياری از نظريه‏ها و فرضيه‏ها فوق العاده تاريك و ابتر است.(۶)
راسل در كتاب اميدهای نو می‏گويد: «امروز ديگر غالب دانشمندان اميدشان را از بشريت قطع كرده و معتقدند كه علم به جايی رسيده است كه عن قريب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و می‏گويد: «يكی از اين افراد انيشتين است او معتقد است بشر با گوری كه به دست خود كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد!.»(۷)
اما ما مسلمين خوشوقتيم كه بر خلاف اين همه بدبينی‏ها كه در دنيای غرب برای بشريت به وجود آمده ما به آينده بشريت خوشبين هستيم. كه يك حكومت عادل جهانی بر مبنای ايمان، خداپرستی و خداشناسی و بر مبنای حكومت قرآن به وجود می‏آيد.(۸)
به راستی آيا اين پيشرفت شگفت‏انگيز صنعت و تكنولوژی توانسته است به تمام خواسته‏های جسمی، روحی، فردی و اجتماعی بشر پاسخ كافی بدهد و آرامش و سعادت را برای او به ارمغان آورد و او را از ماورای طبيعت و امدادهای غيبی، بی‏نياز كند؟ ايشان در كتاب امدادهای غيبی به نقد اين تفكر می‏پردازد و می‏نويسد: اين خيال، خيال باطلی است. خطراتی كه به اصطلاح در عصر علم و دانش برای بشريت است از خطرات عصرهای پيشين بيش‏تر و عظيم‏تر است... و اين پيشرفت علمی، او را مغرورتر و غرايز حيوانی او را افروخته‏تر نموده است و به همين جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگ‏ترين دشمن بشر در آمده است.(۹)
مشخصه‏ها و ويژگی‏های جامعه مهدوی؛ اين عالم وارسته با بهره گرفتن از آيات و روايات در بحث عدل كلّی در ابتدا به قطعيت آن اشاره می‏كند و می‏فرمايد: از قرآن‌مجيد استفاده می‏شود كه همه پيامبران الهی(ص) كه از طرف خدای متعال مبعوث شده‏اند، برای دو هدف اساسی بوده است: برقراری ارتباط صحيح ميان بنده و خالق يعنی توحيد كه در كلمه «لا اله الا الله» خلاصه می‏شود و همچنين برقراری روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراين، مسئله برقراری عدالت آن هم با مقياس بشريت هدف اصلی و عمومی همه انبيا عليهم‏السلام بوده است و مسئله عدالت يك آرزو و خيال نيست يك واقعيتی است كه دنيا به سوی آن پيش می‏رود يعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهايت امر، بر دنيا حاكم می كند.
سپس با بهره گرفتن از روايات به ترسيم «جامعه مهدی» می‏پردازد و می‏نويسد: رسول گرامی اسلام(ص) می‏فرمايد:(۱۰) «المهدی یُبعثُ علی اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدی عليه‏السلام در يك شرايطی می‏آيد كه اختلاف در ميان بشر شديد و زلزله‏ها برقرار است» (مقصود زلزله‏های ناشی از مواد زير زمين نيست).
اصلا زمين به دست بشر تكان می‏خورد و خطر بشريت را تهديد می‏كند كه زمين نيست و نابود شود. «فيملا الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن كه پيمانه ظلم و جور پر شد دنيا را پر از عدل و داد می‏كند.»، «يرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض؛ از او هم خدای آسمان راضی است و هم خلق آسمان و مردم روی زمين» بعد فرمود: «یُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسويه تقسيم می‏نمايد.» «و يملأ قلوب امهٔ محمد غِنیً ویَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا می‏كند» ؛ يعنی خيال نكن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّی است.
دل‏ها غنی می‏شود فقرها و نيازها و حقارت‏ها و بيچارگی‏ها و كينه‏ها و حسادت‏ها همه از دل‏ها بيرون كشيده می‏شود. سپس ايشان وضعيت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بيان حضرت علی(ع) دنبال می‏كند.
وضعيت قبل از ظهور؛ اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه می‏فرمايد: «حتی تقوم الحرب بكم علی ساقٍ باديا نواجذها مملؤهًٔ اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها.»(۱۱) پيش بينی می‏كند كه قبل از ظهور حضرت مهدی عليه‏السلام آشوب عجيب و جنگ‏های بسيار مهيب و خطرناكی در دنيا هست می‏فرمايد: جنگ روی پای خودش می‏ايستد، دندان‏های خودش را نشان می‏دهد. مثل يك درنده‏ای كه دندان نشان می‏دهد، يعنی آن ستيزه جويان و آتش افروزان جنگ نگاه می‏كنند می‏بينند اين پستان جنگ خوب شير می‏دهد يعنی به نفعشان كار می‏كند، اما نمی‏دانند كه عاقبت اين جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشيدنش خيلی شيرين است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق‌العاده تلخ است».
وضعيت بعد از ظهور؛ «يا خذ الوالی من غيرها عمالها علی مساوی اعمالها؛ اول كاری كه آن والی الهی می‏كند اين است كه عُمّال و حُكّام را يك‏يك می‏گيرد، اعوان خودش را اصلاح می‏كند و دنيا اصلاح می‏شود؛ «و تُخرِج له الارضُ افاليذَ كبدها؛ زمين پاره‏های جگر خود را بيرون می‏دهد.»؛ يعنی زمين هر موهبتی كه در خودش دارد از هر معدنی و استعدادی كه شما تصور بكنيد را بيرون می‏دهد. هرچه تا امروز مضايقه نموده بيرون می‏دهد. «و تُلقی اليه سِلما مقاليدها زمين می‏آيد مثل يك غلام در حالی كه تسليم است كليدهای خودش را در اختيار او قرار می‏دهد»؛ يعنی ديگر سرّی در طبيعت نمی‏ماند مگر اين كه به دست او كشف می‏شود. «فیُريكم كيف عدل السيره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعی يعنی چه؟»
نشان خواهد داد كه اين همه كه دم از اعلاميه حقوق بشر و آزادی می‏زنند همه‏اش دروغ است. اين همه كه دم از صلح می‏زنند همه‏اش دروغ و نفاق و جو فروشی و گندم نمايی بود. «یُحيی میّت الكتاب والسنهٔ؛ قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است را زنده خواهد كرد» و نيز فرمود «اذا قام القائم حكم بالعدل»(۱۲) اصلاً حضرت يك لقبی دارد مخصوص به خود كه از مفهوم قيام گرفته شده است آن كه در جهان قيام می‏كند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدی(عج) را با به قيام و عدالت می‏شناسيم. «و اخرجت الارض بركاتها؛ و زمين تمام بركات خودش را بيرون می‏آورد.» «ولا يجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هو قوله تعالی و العاقبهٔ للمتقين»؛ آيا می‏دانيد ناراحتی مردم در آن وقت، چيست؟ ناراحتی مردم فقط اين است كه اگر بخواهند يك صدقه‏ای بدهند و يك كمكی به كسی بكنند يك نفر(مستحق) پيدا نمی‏شود يك فقير روی زمين پيدا نخواهد شد.(۱۳)
ضرورت تحقق چنين جامعه‏ای؛ نكته بسيار مهمی كه در انديشه شهيد مطهری درباره مهدويت درخشش دارد، ضرورت و قطعيت تحقق جامعه مهدوی از منظر حكمت الهی است. از ديدگاه ايشان: مهدويت يك فلسفه بزرگ جهانی است؛ چون اسلام يك دين جهانی است؛ چون تشيع به معنای واقعی‏اش يك امر جهانی است. وقتی قرآن می‏فرمايد: «و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادی الصالحون»(۱۴) صحبت از زمين است؛ نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد. اولا اميدواری به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمی‏شود زندگی سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است. ثانيا آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما می‏بينيد يك فرد سه دوره كلی دارد: دوره كودكانه كه دوره بازی و افكار كودكانه است؛ دوره جوانی كه دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله مردی و پيری كه دوره پختگی و استفاده از تجربيات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است.
اجتماع بشری نيز همين است؛ بايد سه دوره را طی كند؛ يك دوره، دوره اساطير و افسانه‏ها و به تعبير قرآن دوره جاهليت. دوره دوم، دوره علم است، ولی علم و جوانی، دوره حكومت خشم و شهوت، محور گردش زمان ما يا خشم است يا شهوت.
آيا دوره‏ای نخواهد آمد كه آن دوره حكومت، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت؟ دوره‏ای كه واقعا معرفت و عدالت، صلح و صفا و انسانيت و معنويت، حكومت كند؟ مگر می‏شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد، بعد بشر دوره بلوغ خود نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند!(۱۵)
در اين جا دو سؤال مهم و اساسی وجود دارد كه برای تبيين بحث بايد جواب متقن و كافی به اين دو سؤال داده شود: آيا قضايای تاريخی قابل پيش‏بينی است؟ به عبارت ديگر آيا می‏توان آينده‏نگری نمود يا صرفا اطلاع از آن از مبدأ غيب امكان دارد؟ آيا سير حركت و تحولات كنونی بشر به سوی تحقق چنين جامعه عدالت محور جهانی پيش می‏رود يا امر به گونه ديگری است؟
قانونمندی تاريخ؛ برخی از تاريخ شناسان جريان‏های تاريخی را يك امور اتفاقی و تصادفی و طبعا غيرقابل پيش‏بينی می‏دانند كه تحت هيچ ضابطه‏ای قرار نمی‏گيرد و با بررسی تحولات تاريخی نمی‏توان آينده نگری كرد.
در مقابل، نظريه دقيق و عميق ديگری است كه تاريخ را كاملاً قانونمند می‏داند؛ قواعد و ضوابطی بر آن حاكم است كه با بررسی سلسله جريانات و تحولات تاريخی می‏توان آينده را ترسيم نمود.
يكی از مباحثی كه بسيار عالمانه و دقيق و عميق توسط شهيد مرتضی مطهری مورد بحث قرار گرفته است، بحث قانونمندی تاريخ است.
ايشان پس از طرح بحث چيستی تاريخ و جامعه و نقل ديدگاه‏های گوناگون و نقد آن‏ها، اين ديدگاه كه جامعه به نوبه خود مستقل از افراد، طبيعت و شخصيت دارد و دارای خصلت، سنت، قاعده و ضابطه می‏باشد را می‏پذيرد و گويد: تاريخ آنگاه فلسفه دارد و آنگاه تحت ضابطه و قاعده در می‏آيد و آنگاه موضوع تفكر و مايه تذكر و آيينه عبرت و قابل درس آموزی است، كه جامعه از خود طبيعت و شخصيت داشته باشد وگرنه جز زندگی افراد چيزی وجود ندارد و اگر درس و عبرتی باشد درس‏های فردی از زندگی افراد است نه درس‏های جمعی از زندگی اقوام و ملل. او سپس به اثبات اين ديدگاه از منظر قرآن‌مجيد پرداخته و می‏گويد: قرآن لااقل در بخشی از عبرت آموزی‏های خود، زندگی اقوام و امت‏ها را به عنوان مايه تنبّه برای اقوام ديگر مطرح می‏كند. قرآن مكرر در تعبيرات خود موضوع حيات و مدت و اجل اقوام و امت‏ها را طرح كرده است. مثلا می‏گويد: «و لكل امهٔ اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعته و لايستقدمون»(۱۶)؛ «زندگی هر امتی را پايانی است، پس هرگاه پايان عمرشان فرا رسد نه ساعتی ديرتر بپايند و نه ساعتی زودتر فانی شوند.»
قرآن‌كريم اين گمان را كه اراده‏ای گزافكار و مشیّتی بی‏قاعده و بی‏حساب سرنوشت‏های تاريخی را دگرگون می‏سازد به شدت نفی می‏كند و تصريح می‏نمايد كه قاعده‏ای ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشت‌های اقوام حاكم است.(۱۷) و مردم می‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهی در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد بگردانند(۱۸) از اين رو، در عين آن كه تاريخ با يك سلسله نواميس قطعی و لايتخلف اداره می‏شود، نقش انسان و آزادی و اختيار او به هيچ وجه محو نمی‏گردد.(۱۹)
تكامل تاريخ و جامعه واحد جهانی؛ درباره سؤال دوم؛ يعنی ترسيم جهت و مسير تحولات جهانی كه وابسته به سؤال اول است، ايشان اين بحث را با عنوان تكامل تاريخ و سير آن به سوی تحقق جامعه واحد جهانی مطرح می‏كند و می‏فرمايد: بديهی است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعی انسان و زندگی اجتماعی او و بالأخره روحی جمعی جامعه وسيله‏ای است كه فطرت نوع انسان برای وصول به كمال نهايی خود انتخاب كرده است.
سپس، از سخن استاد خود مرحوم علامه طباطبايی بهره می‏گيرد كه در تفسير گرانسنگ الميزان اين چنين می‏نگارد: «كاوش عميق در احوال كاينات نشان می‏دهد كه انسان نيز به عنوان جزئی از كائنات در آينده به غايت و كمال خود خواهد رسيد. آنچه كه در قرآن آمده است كه استقرار اسلام در جهان امری شدنی و لابدّ منه است تعبير ديگری است، از اين مطلب كه انسان به كمال تام خود خواهد رسيد.
قرآن آنجا كه می‏فرمايد: «من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتی اللّه بقومٍ يحبهم و يحبونه»؛ يعنی فرضا شما از دين برگرديد، خداوند متعال قوم ديگر را به جای شما برای ابلاغ اين دين به بشريت و مستقر ساختن اين دين خواهد آورد ـ در حقيقت می‏خواهد ضرورت خلقت و پايان كار انسان را بيان نمايد.»(۲۰)و(۲۱)
انتظار؛ شهيد مطهری كه با قلم روان و بيان شيوای خود در عرصه‏های مختلف، به تبيين حقايق و معارف ناب اسلام پرداخته است، درباره انتظار می‏فرمايد: اصل انتظار فرج از يك اصل كلی اسلامی و قرآنی استنتاج می‏شود و آن اصل «حرمت يأس از روح‏الله» است. مردم مؤمنِ به عنايات الهی، هرگز و در هيچ شرايطی اميد خويش را از دست نمی‏دهند و تسليم يأس و نااميدی و بيهوده‏گرايی نمی‏گردند.
چيزی كه هست اين انتظار فرج و اين «عدم يأس از روح اللّه» در مورد يك عنايت عمومی و بشری است؛ نه شخصی يا گروهی و به علاوه توأم است يا نويدهای خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده است.(۲۲) پس از ظهور زمين هر موهبتی كه در خودش دارد از هر معدنی و استعدادی كه شما تصور بكنيد را بيرون می‏دهد. يعنی هر چه تا امروز مضايقه نموده بيرون می‏دهد.
اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدی موعود(ع) است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخی ناشی می‏شود.
انتظار ويرانگر؛
برداشت قشری از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدی موعود (عج) اين است كه صرفا ماهيت انفجاری دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها و تبعيض‏ها و اختناق‏ها و حق‏كشی‏ها و تباهی‏ها ناشی می‏شود.
نوعی سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است؛ آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداری نداشته باشد، باطل يكه‏تاز ميدان گردد، جز نيروی باطل نيرويی حكومت نكند، فرد صالحی در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ می‏دهد و دست غيب برای نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرف‏داری ندارد ـ از آستين بيرون می‏آيد علی هذا هر اصلاحی محكوم است؛ زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست، دست غيب ظاهر نمی‏شود.
برعكس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق‏كشی هر پليدای به حكم اين كه مقدمه صلاح كلی است و انفجار را قريب الوقوع می‏كند، رواست؛ زيرا، «الغايات تُبَرِّرالمبادی؛ هدف‏ها وسيله‏های نامشروع را مشروع می‏كنند.» پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.
سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتی كه بدان‏ها در روايات استناد شده است، نشان می‏دهد كه مهدی موعود(عج) مظهر نويدی است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پيروزی نهايی اهل ايمان است: «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذی ارتضی لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننی لايشركون بی شيئا»(۲۳)؛ «خداوند به مؤمنان و شايسته كاران شما وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد؛ هم‏چنان‏كه پيشينيان را قرار داد، دينی كه برای آنها پسنديده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد ـ دشمنان آنان را نابود سازد ـ بدون ترس و واهمه خدای خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند و چيزی را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند.»
ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، وسيله‏ای است برای پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه‏ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمين: «و نريد ان نمن علی الذين استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثين»(۲۴) ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده‏ای است كه خداوند متعال از قديم‏ترين زمان‏ها در كتب آسمانی به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد.(۲۵)
حديث معروف كه می‏فرمايد: «يملا الله به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا» نيز، شاهد مدعای ماست نه مدعای آن گروه. در اين حديث نيز تكيه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و می‏رساند كه قيام مهدی برای حمايت مظلومانی است كه استحقاق حمايت دارند.
بديهی است كه اگر گفته شده بود «يملأ الله به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا»، مستلزم اين نبود كه لزوما گروهی مستحق حمايت وجود داشته باشند.
در آن صورت استنباط می‏شد كه قيام مهدی موعود برای نجات حقِ از دست رفته و صفر رسيده است؛ نه برای گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.
در روايات اسلامی سخن از گروهی زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می‏شوند. بديهی است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمی‏شوند و به قول معروف از پای بوته هيزم سبز نمی‏شوند. معلوم می‏شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‏هايی عالی وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش می‏دهد. اين خود می‏رساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كميت قابل توجه نباشند از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمان‏اند و در رديف ياران سيدالشهدا(ع).
از نظر روايات اسلامی در مقدمه قيام و ظهور امام، يك سلسله قيام‏های ديگر از طرف اهل حق صورت می‏گيرد، آنچه به نام قيام يمانی قبل از ظهور بيان شده است نمونه‏ای از اين سلسله قيامهاست. اين جريان‏ها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلی رخ نمی‏دهد.
در برخی از روايات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق كه تا قيام مهدی(عج) ادامه پيدا می‏كند. و چنان كه می‏دانيم بعضی از علمای شيعه كه به برخی از دولت‏های شيعی معاصر خود حسن ظن داشته‏اند احتمال داده‏اند كه دولت حقی كه تا قيام مهدی موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتی باشد.
از مجموع آيات و روايات استنباط می‏شود كه قيام مهدی موعود(عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدی موعود تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا(ع) و مردان مبارز در راه حق است.(۲۶)
مباحث ديگری درباره موضوع مهدويت در آثار ايشان به چشم می‏خورد كه به خاطر طولانی شدن مقاله از تفصيل آنها خودداری می‏شود و تنها به دو مورد از اين مباحث اشاره می‏شود.
پی‌نوشت‌ها:
۱) مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی،‌ انتشارات صدرا، ص ۲۰۳.
۲) فرازهايی از پيام‏های امام خمينی (ره) به مناسبت شهادت آيهٔ الله مطهری.
۳) همان.
۴) همان.
۵) توبه: ۳۳/ انبياء: ۱۰۵/ قصص: ۵/ اعراف: ۱۲۸/ نور: ۵۵.
۶) مرتضی مطهری، قيام و انقلاب مهدی(عج) از ديدگاه فلسفه تاريخ، انتشارات صدرا، تير ۱۳۸۲، چ ۲۵، ص ۱۳ و ۱۴.
۷) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۱۸، ص ۱۶۵ (كتاب سيری در سيره ائمه اطهار عليهم‏السلام ، بحث عدل كلّی).
۸) همان.
۹) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۳۵۶. (كتاب امدادهای غيبی در زندگی بشر بحث مهدويت در اسلام).
۱۰) بحارالانوار، ج ۵، ص ۸۱ و ۹۲.
۱۱) نهج‏البلاغه، خطبه ۱۳۸.
۱۲) بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۲۷، ح ۸۳، ص ۳۳۸/ ارشاد شيخ مفيد، باب ۴۰، فصل ۵، ح ۷.
۱۳) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۱۸، صص ۱۶۵ ـ ۱۵۱ (كتاب سيری در سيره ائمه اطهار عليهم‏السلام بحث عدل كلّی)؛ نظير اين بحث در مجموعه آثار، ج ۳، ص ۳۵۸ (كتاب امدادهای غيبی بحث آينده بشريت) آمده است.
۱۴) انبياء: ۱۰۵.
۱۵) مجموعه آثار، ج ۱۸، ص ۱۸۰. (كتاب سيره در سيره ائمه اطهار (ع) بحث مهدی موعود (ع).
۱۶) اعراف: ۱۳۴.
۱۷) فاطر: ۳۴.
۱۸) رعد: ۱۱.
۱۹) قيام و انقلاب امام مهدی عليه‏السلام ، صص ۱۵- ۱۹ و ۴۸-۵۰.
۲۰) الميزان، ج ۴، ص ۱۳۲، ذيل آيه ۲۰۰ سوره مباركه آل عمران.
۲۱) مجموعه آثار، ج ۲، ص ۳۵۸ به بعد (كتاب مقدمه‏ای بر جهان بينی اسلامی بحث جامعه و تاريخ).
۲۲) قيام و انقلاب امام مهدی(عج)، ص ۱۴
۲۳) نور: ۵۵.
۲۴) قصص: ۵.
۲۵) انبياء: ۱۰۵ و اعراف: ۱۲۸.
۲۶) شهيد مطهری، قيام و انقلاب مهدی(عج) از ديدگاه فلسفه تاريخ، انتشارات صدرا، ۱۳۸۲، چ علاقه‌مندان می‌توانند برای مشاهده كامل متن به نشانی http://zah123.blogfa.com مراجعه كنند.