کد خبر: ۲۵۱۴۹۸۸
تاریخ: ۱۷ فروردين ۱۳۹۲ - ۲۰:۳۶
كميل بن زياد نخعی؛ انيس آفتاب
كميل بن زياد نخعی يمانی، از ياران امام علی و امام حسن(ع) است. وی از بزرگان تابعين و يكی از هشت عابد و زاهد معروف كوفه در زمان خود بود. از عبرتهای تاريخ اين است كه برادر او حارث بن زياد شخصی آلوده و از ياران عبيدالله بود، كسی است كه طفلان مسلم را برای گرفتن جايزه، به شهادت رساند.
دانشمندان علم رجال و درايه درباره كميل بن زياد چنين گفتهاند: شيخ طوسى در كتاب رجال خود كميل را از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن مجتبى(ع) ذكر كرده است.
ابن ابى الحديد كه از علماء بزرگ اهل سنت است درباره كميل مىگويد: كان من شيعة على و خاصته. كميل از شيعيان خاص اميرالمؤمنين بود و حجاج بن يوسف او را با كسانى كه با او در پيروى از اميرالمؤمنين(ع) شريك بودند به جرم شيعه بودن به قتل رسانيد. او مىگويد «كميل عامل و فرماندار اميرالمؤ منين بود در شهرى به اسم هيت كه گويا در كنار فرات بود، ولى كميل در اداره كردن حوزه ماءموريتش تسلط كافى نداشته بطورى كه لشكر معاويه بعضى از آبادیها و روستاهاى او را مورد حمله قرار داد و كميل نتوانست از آنها دفاع بكند و اين براى او نقطه ضعفى بود و براى جبران كردن آن به بعضى از قرائى كه تحت تصرف معاويه بود حمله كرد».
اميرالمؤ منين(ع) به او اعتراض كرد و اين جمله ارزنده را فرمود: ان من العجر الحاضر اءن يهمل الوالى ما وليه و يتكلف ماليس من تكليفه؛ يكى از دلائل ضعف يك مسؤل اين است كه موارد وظيفه خود را انجام ندهد و چيزى كه وظيفه او نيست آن را انجام دهد.
ذهبى كه يكى از علماى بزرگ اهل سنت است درباره كميل چنين مىگويد: كان شريفاً مطاعاً ثقةً عابداً على الشيعةِ قليل الحديث قتله الحجاج؛ كميل مردى شريف و در ميان قومش مورد احترام بود و دستورات او را اطاعت مىكردند. مردى مورد اطمينان و در پيروى اميرالمؤمنين و اطاعت خدا مىكوشيد و كمسخن مىگفت. قاتل او حجاج بن يوسف بود.
علامه معاصر صاحب قاموسالرجال در توثيق كميل مىگويد: سيد بن طاووس كه از علماى بزرگ است در كتاب كشفالمحجة كه آن را براى فرزندش نوشته و وصاياى خود را به او مىكند، مىگويد: بعد از جنگ نهروان مردم از اميرالمؤمنين(ع) راجع به خلفاء سؤال كردند، حضرت به عبدالله بن عباس فرمود كه ده نفر از اشخاص مورد اطمينان را براى گواهى احضار كن، يكى از آنها كميل بود كه حضرت او را مورد اطمينان قرار داد.
مرحوم حاج ميرزا هاشم خراسانى در كتاب منتخبالتواريخ، معاصرين اميرالمؤمنين(ع) را به سه دسته حواريين، ياران و خواص اصحاب آن حضرت تقسيم مىكند. حواريين اميرالمؤمنين را چهار نفر، عمر و بن حمق خزاعى، ميثم تمار، محمد بن ابى بكر و اويس قرنى ذكر كرده و خواص اصحاب حضرت بسيارند، از جمله آنها كميل بن زياد را ذكر كرده سپس مىگويد: كميل از بزرگان تابعين بود كه حجاج بن يوسف در سال هشتاد و سه هجرى در سن نود سالگى او را به قتل رسانيد.
شيخ مفيد كه از بزرگان شيعى متوفى 413 و مورد توجه ولى عصر بوده است، در كتاب ارزندهاش الارشاد مىگويد: هنگامى كه حجاج فرماندار كوفه شد كميل بن زياد را طلبيد، جناب كميل چون خون آشامى حجاج را مىدانست مدتى متوارى شد. حجاج حقوق و مزاياى طائفه و قوم كميل را قطع كرد.
وقتى كميل فهميد با خود انديشيد كه من در سنين پيرى هستم و شايسته نيست كه خويشاوندانم به واسطه من در مضيقه و ناراحتى قرار گيرند، لذا خود را به مأموران حجاج معرفى كرد. وقتى چشم حجاج به كميل افتاد گفت من خيلى دوست داشتم كه به تو دست يابم.
كميل گفت: از عمر من چيزى باقى نمانده ليكن موعد خداى تعالى است و بعد از قتل نيز حسابى است و مولايم اميرالمؤمنين(ع) به من خبر داده كه تو قاتل منى. حجاج گفت: آرى، تو در كشتن عثمان شركت داشتهاى. سپس حجاج ملعون امر كرد گردن اين پير مرد صحابى را با شمشير زدند.
صدوق(عليهالرحمه) كه از بزرگان علماى شيعى و در حدود دويست كتاب و تأليف از او به جاى مانده در كتاب امالى خود گويد: اميرالمؤمنين دست كميل را گرفت و به صحرا برد و آهى كشيد و فرمود: الناس ثلثة عالم ربانى و متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح لم يستضيئوا بنور العلم يلجاؤ ا الى ركن، يا كميل العلم خير من المال العلم يحرسك و انت تحرس المال و المال تنقصه النفقة و العلم يزكو بالانفاق. يا كميل العلم دين يدان به يكسب الانسان الطاعة فى حياتة و جميل الا حدوثة بعد وفاته و العلم حاكم و المال محكوم عليه با كميل هلك خزان الاموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى الدهر اعيانهم مفقودة و امثالهم موجودة.
مردم سه دستهاند: گروهى عالم ربانيند در معارف حقه و علم مبداء و معاد دانا هستند و گروهى متعلماند، و دسته سوم مردم فرومايهاند كه مانند مگسان بهر طرف باد وزيدن گيرد به آن طرف حركت مىكنند از روشنایى علم بهره نيافتهاند و متكى به يك تكيهگاه محكم نيستند. كميل! علم بهتر از مال است، زيرا تو مال را نگهدارى مىكنى در صورتى كه علم تو را نگهدارى مىكند.
مال به واسطه بخشش كم مىشود، اما علم بوسيله انفاق زياد مىشود. اى كميل! علم برنامهاى است كه انسان به آن عمل مىكند، به وسيله علم به دين است كه انسان در حال حيات مىتواند خدا را اطاعت كند و بعد از مرگ اثر خير او باقى بماند.
اى كميل! علم حاكم است و مال محكوم عليه است. اى كميل! خزانهداران مال و ثروت هلاك شدند و خزانهداران علم و دانشها زندهاند، و علماء و دانشمندان تا روزگار باقى است جاودانند. بدنهاى آنها از نظر پنهاست اما نشانههاى آنها در دنيا موجود است.
طريحى صاحب كتاب معروف مجمعالبحرين مىگويد: كميل از بزرگان اصحاب اميرالمؤمنين(ع) و صاحب سِرّ آن حضرت. بعد از آن در ماده نفس مىگويد: كميل از اميرالمؤمنين سؤال كرد از شما تقاضا دارم كه نفس مرا به من معرفى كنيد. حضرت فرمود مقصود شما كدام نفس است. عرض كرد مگر انسان بيش از يك نفس دارد.
حضرت مفصلاً بيان كرد كه انسان داراى چهار نفس است: ناميه نباتى، حسيه حيوانى، ناطقه قدسى، كليه الهى و هر يك از اينها داراى پنج قوه و نيرو و دو خاصيت هستند.
ناميه نباتى داراى پنج نيرو است: ماسكه، جاذبه، هاضمه، دافعه، مربيه؛ يعنى نيروى نظم دهنده در اعضاء. اما دو خاصيت، كم و زياد شدن آنها است و منشاء اين نيروها كبد است و اين دو خاصيت نزديك به حيوانيت است.
حسيه حيوانى نيز داراى پنج نيرو است. بينایى، شنوایى، بويایى، چشایى، لامسه. كه همان حواس پنجگانه است و دو خاصيت آن، رضا و غضب است و منشاء آنها قلب است و اين دو صفت شبيه به درندگانست.
ناطقه قدسى نيز داراى پنج نيرو است، فكر، ذكر، علم، حلم، آگاهى؛ و اينها منشاء جسمى ندارند بلكه انسان از اين بعد شبيهترين مخلوقات به ملائكه است. و دو خاصيت اين نفس، پاكيزه بودن و حكمت است.
كليه الهى داراى پنج نيرو است.، بقاء درفنا، نعمت در سختى و شقاء، عزت در ذلت، فقر در غنا، صبر در بلاء؛ و اين نفس داراى دو خاصيت است، حلم و بردبارى، كرم و بزرگوارى و اين نفس كليه الهيه است كه مبداء آن خداى تعالى است كه مىفرمايد: و نفخت فيه من روحى. و بازگشت آن به سوى خداى تعالى است چنانچه مىفرمايد: ارجعى الى ربك راضية مرضيه
سپس اميرالمؤ منين(ع) به كميل فرمود «عقل و خرد در وسط اينهاست تا هر كس هر چه بگويد يا قضاوت كند از روى قياس و ميزان معقول باشد».
نويسنده: عباس مخبر دزفولی