کد خبر: ۲۵۲۱۷۸۴
تاریخ: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱
بخش سوم ثواقب
بخش سوم ثواقب
3. حاملان قرآن چه سهمی در پذيرش اصل ولايت پذيری در تاريخ اسلام داشتهاند؟
در معنای عام ولايت پذيری ولايت الله و رسول او میباشد، حاملان قرآن در حيات پيامبر اسلام در دايره اين ولايت قرار گرفتند و از ولايت طاغوت روی گردان شدند.
امان در معنای خاص كه ولايت اولی الامر است تفاوت ديدگاهها پس از در گذشت رسول الله(ص) خود را نشان داد و انشعابی در جامعه اسلامی پديد آمد كه به دو نظام امامت و خلافت منجر شد.
برخی از حاملان قرآن در راس جريانی بودند كه از رهبری انصار يا قريش بر جامعه اسلامی سخن میگفتند و گويی بر اين ديدگاه بودند كه پيامبر اسلامی(ص) امر جانشينی را انتخاب آنها واگذشته است برخی ديگر از چهرههای سرشناس قرآنی از رهبری حضرت علی(ع) به عنوا جانشين برگزيده رسول الله(ص) دفاع میكردند.اين اختلافات و تنشها موجب دسته بندی های جديدی در تاريخ اسلام شد و حاملان قرآنی هم در دستههای مختلفی پراكنده شده و به سبب عدم انسجام و هدايتگری صحيح، آميختگی با انديشهها و فرهنگهای ملل مختلف، تكيه بر آراء و بينش شخصی و پارهای مطامع و اهداف دنيوی و يا سياست ورزيها، گروههای قرآنی در قضايايی حتی رو در روی يكديگر قرار گرفتند برخی از حق كناره گرفته و راحت دنيا را برگزيدند كسانی در كنار سياستگران به توجيه اعمال سركوبگرانه آنان پرداختند و بعضی به تفسير و توجيه آيات قرآن پرداخته و در دامن انحرافات اعتقادی افتادند.
در اين ميان كسانی كه ولايت حضرت علی(ع) را پذيرفته با شكل گيری نظام خلافت، در كنار مولای خود به مخالفت برخاستند و با خليفه اول بيعت نكردند در راس اين افراد حضرت فاطمه(س) دختر پيامبر و آشنای با قرآن قرار داشت كه مبارزهای آشكار را با نظام حاكم آغاز كرد و در خطبه مهم فدكيه انحرافات پديد آمده در جامعه اسلامی پس از پيامبر را مطرح كرد.
خود حضرت علی(ع) نيز تا پس از رحلت فاطمه(س) با خليفه بيعت نكرد بزرگان ديگری چون سلمان فارسی، ابوذر، عمار، مقداد، عباده بن صامت، حذيفه، ابوالهيثم بن تيهان، عبدالله بن مسعود، براء بن عازب و بنی هاشم كه ولايت علی(ع) را پذيرفته بودند به مخالفت با نظام موجود پرداختند. اما برخی از قرآنيان با تفسير به رای آيات و روايات هم فدك را كف علويان ربودند و هم حق جانشين آنان را در دستان خويش گرفتند. با اين حال وقتی كه بنا به مصالحی از جمله حفظ اسلام و جلوگيری از تفرقه امت اسلامی حضرت علی(ع) با خليفه اول بيعت كرد حاملان قرآنی پيرو او بنا به اصل ولايت پذيری دست از مخالفت كشديند و به مولای خود اقتدا كردند اما همانند رهبر خود دغدغههای دينی خويش را داشتند و در اصلاح انحرافات و حفظ اسلام بر مسير درست میكوشيدند تاريخ سخنان مختلف ابوذر، سلمان، عمار، عبدالله بن مسعود و ديگر ياران امام علی(ع) را كه از حاملان قرآن بودند در مخالفت با ابوبكر نقل كرده كه میتوان به آنها مراجعه كرد تعداد اين افراد افزون بر 20 نفر بوده كه هر كدام در دفاع از رهبری حضرت علی(ع) و مخالفت با خلافت بر آمده از سقيفه سخن گفتهاند گروهی از اينان حتی در منزل حضرت فاطمه(س) اجتماع كرده و در صدد اجرايی اقدامی عملی عليه خليفه بودن اما با يورش نيروهای خليفه متفرق گشتند پس از بيعت حضرت با خليفه پيروان ايشان در فتح شام در نبرد يرموك نقش موثری داشتند حتی خليفه از حضرت در تصرف شام نظر خواهی كرد كه مشاوره نيكويی به وی داد.
در دوران خلافت خليفه دوم عمر، حضرت علی(ع) به عنوان حافظ و مفسر قرآن و يكی از آشناترين مسلمانان به قرآن، در امور ديوانی و قضايی طرف مشورت خليفه بود و در تاريخ نمونههايی از اين همكاریها ثابت شده است. در واقع آن حضرت به ارائه راهنماييها و پاسخگويی به معضلات مورد ابتلای جامعه كه خليفه با آن مواجه میشد، میپرداخته است اين مشاورهها در مسائل مالی و خراج از پيروان اديان داوريها و پرسشهای قضايی مشورت در امور نظامی و جنگ و غيره بوده است. حتی گزارش شده كه در طول خلافت عمر، حضرت علی(ع) سه بار به جانشين وی در مدينه و اداره شهر منصوب شده و در آخر حيات خليفه، در شورای شش نفرهای كه او برای تعيين جانشين ترتيب داد، حضرت علی(ع) هم شركت كرد.
در اين دوران برخی از ياران حضرت علی(ع) كه از حاملان برجسته قرآن بودند در امر حكومت مشاركت داشتند كه اين پذيرش مسئوليتها و نظارت و اجازه خود حضرت بوده است.
عدهای از اين ياران در امر فتوحات نقش مهمی داشته و بسياری از پيروزيها مرهون تلاشهای آنان بوده است. فرماندهی قسمتی از سپاه در عملياتهای نظامی بر عهده اينان بوده و بسياری از شهرها به دست آنان فتح شده كه اسامی اين لشكر كشيها و شهرهايی كه فتح شده در منابع تاريخی آمده است يارانی چون مالك اشتر نخعی، حذيفة بن يمان، عماربن ياسر، هاشم بن عقبه مرقالة، جرير بن عبدالله بجلی، براء بن عازب، حجربن عدی، مقدابن اسود، از نمونه اين سرداران و فاتحان بودهاند كه هم در ولايت امام علی(ع) قرار داشتند و هم از حاملان قرآن بودند همچنين سلمان فارسی حكومت مدائن را برعهده داشت و عمار ولايت كوفه را داشت. عبدالله بن مسعود به عنوان معلم، نايب و جانشين عمار و صاحب كرسی قضاوت و سرپرستی بيت المال در كوفه، عثمان بن حنيف به مسئوليت خراج كوفه و حذيفه به معاونت وی در مساحی زمينهای كوفه انجام وظيفه میكردند.
وقتی كه حضرت علی(ع) در شورای شش نفره حضور يافت تعدادی از ياران امام علی(ع) از حاملان قرآنی در حمايت از او به پا ايستاده و با صحبت در ميان بزرگان خواستار انتخاب ايشان شده و از وی حمايت كردند. يكی از اين افراد عمار بن ياسر بود كه در مسجد خطاب به مردم از آنان خواست كه خلافت را از خاندنان پيامبر بيرون نبرند و حضرت علی(ع) را برگزينند. در اين باره مشاجراتی بين عمار و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن ابی سرح كه هر دو از عثمان حمايت میكردند در گرفت. همچنين مقداد بن اسوء از سخنان عمار حمايت كرد و گفت: اگر با علی بيعت شود، میشنويم و اطاعت میكنيم» و از عبدالرحمن خواست كه مانع اين كار نشود و بگذارد كه حق در جای خود قرار گيرد وقتی كه عبدالرحمن مقداد را به فتنه گری متهم كرد او خطاب به مسلمانان با بيان سه تا ازمعايب عثمان(عدم حضور در جنگ بود، فرار در جنگ احد و عدم حضور در بيعت رضوان)از آنان خواست كه خلافت را به عثمان ندهند همين جسارت موجب شد كه عثمان بر مقداد خشم بگيرد و او را تهديد كند.
در خلافت عثمان به دلايل تسلط بنی اميه بر امور و انحرافاتی كه در حكومت واقع شد و فاصله گرفتن خليفه از سيره پيامبر و احكام الهی، حضرت علی(ع) بر خلاف گذشته در امور ديوانی و حكومتی دخالتی يا مشاورهای نداشت اما به عنوان كسی كه با قرآن و احكام الهی آشنا بود تلاش میكرد كه احكام الهی اجرا شود و با فساد و انحرافات كارگزاران خليفه مبارزه میكرد.
تلاش برای اجرای قصاص فرزند خليفه دوم كه چند نفر را به بهانه قتل پدر كشته بود اجرای جدّ در مورد وليدبن عقبه، موضع گيری در برابر بدعتها و انحرافات خليفه در حكومت و به كارگيری افراد ناصالح در راس شهرها، حيف و ميل بيت المال و بذل و بخششهای نابجا، نمونههايی است كه حضرت علی(ع) و ياران و شيعيان او به عنوان حاملان قرآنی به مبارزه و مخالفت با آنها پرداخته و خواستار اجرای عدالت در جامعه و اجرای احكام الهی میشدند.
از اين رو خليفه مواضعی خصمانه را در برابر پيروان حضرت علی(ع) گرفت از جمله ابوذر غفاری را ابتدا به شام و سپس به ربذه تبعيد كرد و دستور داد كه كسی به بدرقه او نرود اما حضرت علی(ع) و فرزندانش و كسان ديگری چون عقيل و عبدالله بن جعفر و عمار ياسر و عبدالله بن مسعود با مخالفت با دستور خليفه و تبعيت از حضرت علی(ع) به بدرقه ابوذر رفتند و او را مشايعت كردند. عمار ياسر نيز در اين دوره هيچ گونه مسئوليت سياسی و اجرايی نداشت بلكه مغضوب خليفه واقع شد. در مشاجراتی كه بين عمار و عثمان در گرفت سرانجام خليفه به غلامان خود دستور داد تا عمار را مورد ضرب و شتم قرار دادند و بر اثر ضربات خود خليفه بر شكم عمار چند دنده او شكست عمار همچنين به سبب دعا در حق ابوذر كه در تبعيد وفات يافته بود مودر خشم خليفه قرار گرفت و دستور تبعيد او را صادر كرد كه حرت علی(ع) در حمايت از عمار، خليفه را از اين كار بر حذر داشت.
عبدالله بن مسعود از صحابه پيامبر(ص) و از شيعيان و پيروان حضرت علی(ع) نيز مودر غضب خليفه واقع شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت وی در دوره عمر عامل بيت المال كوفه بود و در ولايت وليد بن عقبه از كارگزاران عثمان مورد خشم او و خليفه قرار گرفت زيرا در مقابل سوء استفادههای وليد مقاومت كرد و با وی درگير شد.عبدالله بن مسعود پس از استعفا از منصب خود، كليدهای خزانه را پيش وليد انداخت وقتی عبدالله به مدينه رفت بين او و عثمان سخنان در گرفت كه خليفه خشمگين شد و به غلامان خود دستور داد تا عبدالله را مضروب و از مسجد اخراج كنند اين ضربات موجب شكسته شدن دندههای ابن مسعود و مرگ او سه روز بعد از اين حادثه شد. آمده است كه پس از بستری شدن عبدالله بن مسعود، عثمان به عيادت او رفت تا رضايت وی را جلب كند اما عبدالله نپذيرفت حتی به عمار وصيت كرد كه عثمان بر جنازهاش حاضر نشود و او را مخفيانه به خاك بسپارند وقتی خليفه از اين موضوع آگاه شد بر سر عمار هم خشم گرفت.
همين رفتارهای خليفه وعاملان او سرانجام موجب عصيان مردم شد و عثمان در يك شورش عمومی كشته شد و دوره خلافت حضرت علی(ع) در سال 35 هجری آغاز شد.
4. حافظان و قاريان قرآن در تاريخ اسلام تا چه اندازه در پيروی از دستورات ولايت زمان خويش مصمم بودهاند؟ و اگر اين چنين نبود چه عواملی باعث عدم ولايت پذيری اين افراد شده است؟
حافظان و قاريان قرآن پس از درگذشت رسول الله(ص) و شكل گيری نظام خلافت با توجه به ظهور دسته بندیها در جامعه آن روز هر تعدادی در يكی از اين دسته بندیها قرارگرفتند، طبيعتاً از رهبری مورد نظر خود پيروی میكردند و با توجه به دريافتی كه از قرآن داشتند مشی عملی و موضع گيری و ديدگاه نظری خود را صائب و مبتنی بر دين میدانستند و ديدگاه ديگران را مورد نقد قرار میدادند. برخی از اين حاملان در خدمت نظام سياسی موجود درآمدند و به عنوان قاری، فقيه، مفسر، قاضی، مبلّغ و امير و فرمانده نظامی و والی شهرها به فعاليت مشغول شدند و امر تعليم و آموزش قرآن را نيز بر عهده گرفتند. كسانی از اين حاملان به سبب وابستگی به بنی اميه در حزب اموی قرار گرفتند و در راستای اهداف امويان به فعاليت پرداختند. گروهی كه بيشتر قاری يا قرآن خوان بدون فهم و شعور بودند بعدها جريان خوارج را پديد آوردند.
كسانی هم از همان ابتدا با محور قرار دادن اهل بيت كه خاندان رسول الله(ص) ولی زمان خود را حضرت علی(ع) میدانستند و او را پيشوای خود در امور دينی و سياسی پذيرفتند و اطاعت او را بر خويش فرض دانستند.
پس از اين كه حضرت علی(ع) به خلافت رسيد تنی چند كه علاوه بر صحابی بودن نامشان در زمره حاملان قرآن ذكر شده با او بيعت نكردند و نه به سود و نه به زيان امام حركتی نكردند.
كسانی مانند سعد بن مالك بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصاری، اسامة بن زيد و ديگران كه افراد معروفی بودند. در لسان حضرت علی(ع) از اينان تعبير به«خاذل» شده و از آن جهت كه جهاد را ترك كردند كلمه« مفتون» را بر آنها اطلاق كرد« خذلوا الحقَ وَ لَم یَنصُروا الباطِلَ نهج البلاغه حكمت/17) شيخ مفيد (ره) از اين گروه تعبير به «قاعدين» كرده است. عبارتی كه ابوموسی اشعری مطرح كرد و حزبی را در مخالفت حضرت علی(ع) به همين نام ايجاد كرد. او كه در زمره حافظان و قاريان و فقهای عصر صحابه شناخته شده در خلافت حضرت علی(ع) در پست خود امارت كوفه كه از زمان عثمان بر عهده داشت ابقا شد اما در بحبوحه جنگ جمل از ياری حضرت علی(ع) دست كشيد و مانع از حمايت مردم از امام گرديد.
وی در سخن از مردم خواست كه شمشيرهای خود را در نيام كنند و پيكان نيزها را برگيرند و زه كمانها را پاره كنند و در درون خانهها بمانند. او به مردم گفت: ایّها الناس، اِن الَنائمَ فی الفِتنَةِ خَيرُ مِن القائِم وَ القائِم خيرُ مِن الساعی، ای مردم در فتنه حال خوابيده بهتر از ايستاده و حال ايستاده بهتر از رونده است. ابوموسی امر را بر مردم مشتبه كرد و در سخنان بعدی خود رسماً از حزب جديد خود تعبير به قاعدين كرد الفِرقهَ القاعِدةُ عَنِ الفِتال خَيرُ الناس وقتی كه حضرت امام حسن(ع) و عمار ياسر از طرف حضرت علی(ع) برای جمع آوری نيرو به كوفه رفتند ابوموسی مانع شد و خطاب به عمار گفت كه از پيامبر خدا(ص) شنيده است. سكون بعدی فتنه القاعدُ خير من القائم و از مردم خواست كه به اين جريان بپيوندند در نتيجه فرستادگان امام علی(ع) او را از شهر بيرون كرده و از حكومت كوفه عزل شد همين شخص پس از جنگ صفين و ظهور خوارج در قضيه حكميت در توطئهای حضرت علی(ع) را از خلافت عزل كرد كه زمينه برای قدرت يابی معاويه فراهم گريد.
عايشه، طلحه و زبير و عبداله بن زبير كه در راس سپاه جمل به جنگ با امام عل(ع) پرداختند نيز در زمره همين حاملان قرآن بودند كه بعضی از آنها حتی به رغم بيعتی كه با حضرت داشتند پيمان خويش را شكستند و از اطاعت او سرباز زدند معاويه و عمرو بن عاص كه فرماندهی جنگ صفين را در برابر حضرت علی(ع) داشتند نيز نامشان در زمره حافظان و كاتبان قرآن آمده است كه علاوه بر پيكار علنی در جعل حديث و تعبير و تفسير به رای آيات و احاديث به نفع بنی اميه و عليه امام علی(ع) به طور گسترده فعالی بودند خوارج نيز در بستر مساعدی رشد كردند كه آن بستر همين گروه قاريان بودند كه از ويژگیهای آنان قرائت قرآن، عبادت شب و روز، پيشانيهای پينه بسته از نمازهای طولانی، بود برداشتهای قشری و سطحی آنان از قرآن به گونهای بود كه با جلد قرآن بر فراز نيزهای مكر عمر و بن عاص دست از جنگ كشيده و امام عادل خويش را در محاصره شمشيرها گرفته و با كژ فهمی از آيه ان الحكم الله حكم تكفير آن حضرت را صادر كرده و سرانجام دست خويش را به خون او آغشته ساختند.
حمود فكری آنها تا آن حد بود كه حضرت علی(ع) وقتی ابن عباس از ياران قرآنی خود را برای گفتگو نزد آنان میفرستد از او میخواهد كه با ايشان از قرآن سخن بگويد زيرا آيات قرآن تاب معانی گوناگونی دارد و آنها نيز به اين معانی متوسل میشوند برخی از اينان در جنگ نهروان چون به ميدان میآمدند آياتی از قرآن را تلاوت میكردند تا تلويحا به حضرت علی(ع) بگويند چون تو كافر شدی كردار نيك گذشته ات هم نابود شد.عوامل متعديد كدر اين تغيير نگرش و روحيه در ميان حاملان قرآنی كه روزی صحابی بوند تاثير داشته است برخی از اينان به موقعيت و شان و منزلت حضرت علی(ع) پی میبردند و رهبری او و پذيرش اطاعت از ايشان را بر نمیتابيدند اين عامل در بروز ماجرای سقيفه و كنار زدن حضرت از رهبری جامعه اسلامی نيز موثر بود كه در سخنان حضرت نيز به بخل و حسد قريش در محورميت او از حق و سايت منعكس شده است طمع ورزی در مقام خلافت، حب جاه و مقام، حفظ موقعيت و جايگاه شخصی، تعصب ورزيی به قوم و قبيله، بر نتابيدن شيوه حكومتی و عدالت ورزی حضرت علی(ع) عادت يافتن به زندگی اشرافی و پايگاه اقتصادی كه حاصل تحولات پس از سقيفه تقدس مابی و زهد فروشی، كم خردی و بی بصيرتی و عدم درك و شناخت درست از اسلام مسلمانان صدر اسلام و از جمله حاملان قرآن به آن گرفتار شده و از دايره ولايت پذايری بيرون رفتند اينان از آزمايش فرا روی خود در ميدان سياست و اقتصاد و اخلاق كه گستردگی حوزه خلافت اسلامی پديد آورده بود سربلند بريرون نيامدند و چون پای مقام، مال، شهرت و جلوه گری عروس دنيا به ميان آمد رنگ باختند و حقت را به باطل فروختند.
5. آيا تفسير به رای آيات در طول تاريخ اسلام به خصوص زمان امامت امير المومنين(ع) در ايجاد گروههای به ظاهر مسلمانی از جمله خوارج موثر بودهاند؟ چه عواملی باعث پيدايش چنين گروههای شد؟
يكی از پيامدهای فتوحات اسلامی و گسترش سرزمين مسلمين ورود آراء و عقايد و انديشهها و فرهنگهای مختلف به جامعه اسلامی و آشنايی مسلمانان عرب كه از انديشهای ساده برخوردار بودند با اين كثرت آرائ و عقايد بود. چون يك مرجعيت علمی توانمند برای هدايت فكری و انديشهای مسلمين در نظام خلافت حاكم نبود و همه توجه به عمليات نظامی در سر حد بود نوعی آشفتگی فكری پديد آمد كه تحولات و انحرافات پس از شقيفه در درون نظام خلافت نيز مزيد بر آن شد در نتيجه عواملی هم كه بيشتر به آنها اشاره شد مسلمانان را در خود گرفتار كرد و هر كدام در توجيه ديدگاه و عقايد، و مشی زيستی و حكومتی و رفتار عملی به آيات قرآن متوسل شده و آن را به مذاق خويش تعبير و تفسير میكردند. معاويه در شام برای تثبيت موقعيت خود و تضعيف موقعيت بنی هاشم دستگاه تبليغاتی داير كرد كه جعل حديث و دگرگونی شان نزول آيات قرآن از برنامههای آن بود بخری از قاريان و حافظان و به اصطلاح فقها را به خدمت گرفته بود برخی از نودينان مسيحی و يهودی در اين دستگاه به معاويه خدمت میكردند(مانند تميم بن اوس الداری و ابواسحاق كعب بن مانع) عمر و عاص و سمرة بن جنوب و ابو هريره برای بقای قدرت و ثروت و آبادی دينای خود و بغض به اهل بيت پيامبر(ص) به جعل حديث پرداختند سمرة بن جنوب در قبال دريافت چهار صد هزار درهم از معاويه روايت كرد كه آيه 204 و 205 سوره بقره كه از بدترين انسانها سخن میگويد و درباره منافقان است درباره علی(ع) نازل شده و آيه 207 همين سوره وَ الناسِ مَن یَشری نَفسَه ابتِعاءَ مَرضات الله كه دلالت به واقعه ليلة المبيت و جان فشانی حضرت علی(ع) دارد در شان ابن ملجم است.
صحابهای چون عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه مامورت داشتند كه درسب و هتك علی(ع) حديث بسازند گو اين كه در زمره قُراء بودند معاويه به همه عمال خود بخشنامه كرد كه: من بری الذمه هستم از كسی كه حرفی درباره فضيلت ابو تراب و خانواده او بگويد: اين جريان در طلب قدرت شاعرانی را نيز به خدمت گرفتند تا از عنصر پر نفوذ شعر نيز در هجرت حضرت علی(ع) و ياران او بهره گيرند و از اين كار را انجام دادند.
بنابر اين در چنين فضايی وقتی كه در حاكميت علی(ع) صحنه جنگها از سرزمينهای ديگر بيرون از جزيرة العرب و حوزه مركزی اسلام به درون حوزه اصلی كشيده شد و جنگهای داخلی گرديد يعنی بين خود مسلمانان كار به درگيری كشيد ترديد و دودلی نيز درباره ماهيت جنگ ها و اصل اختلاف طرفين درگيری، تشديد شد و در شهری مانند كوفه كه محل تجمع عناصر گوناگونی از عرب جنوبی، شمالی، موالی با گرايشهای از شيعيان اعتقادی طرفدار امام علی(ع) شيعه سياسی و هوا خواهان حضرت، طرفداران بنی اميه، خوارج و غيره بودند تفكر خوارج با برداشتهای سطحی از ظاهر آيات و عدم درك متشابهات قرآن رشد كرد و مخالفتها دعای نوح برای ريشه كن ساختن كفار( در سوره نوح آيه26) مجوزی ساختند برای پاره كردن شكم زنان و سربريدن طفل آنها به اين بهانه كه زاده كافراناند.
در مكه مدينه و بصره نيز صحابهای بودن كه هر كدام خود را در فهم دين و برداشت از قرآن دارای شان خاص میدانستند و همين اختلاف ديدگاهها به زودی در جامعه اسلامی اختلافات كلامی، سياسی، فقهی و بينش را پديد آورد و پيرامون مقولههای مختلف به بحث و جدل پرداختند و مكاتب متعدد فقهی، كلامی، سياسی و غيره شكل گرفت. بنابر اين ماجرای سقيفه به مدلی از حكومت مسلمين منجر شد كه در فقدان مرجعيت علمی همتای رسول خدا(ص) دامنه انحرافات سياسی، اعتقادی، اقتصادی، حقوقی و اخلاقی در جامعه گسترده شود و نا همگونی فرهنگی پديد آمده همراه با كژ فهمیها و بروز رقابتها، تعصبها و دودمان گراييها، دسته بندیهای جديدی را تا حدی متفاوت از عصر جاهلی شكل داد كه هر كدام سعی داشت با دستاويز قرار دادن قرآن و احاديث به توجيه مبانی نظری و رفتاری خويش بپردازد و در اين ميان نظريه بخصوص بودن ولايت و رهبری در ميان گروه اندكی جاری بود و گروههای ديگر به رای و اجتهاد خويش متوسل شدند.