کد خبر: ۲۵۴۰۷۷۲
تاریخ: ۰۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۲
معرفی شهيد مهدی باكری در ماهنامه «بچه سلام»
گروه ادب: «آقا مهدی، خدا خيرت بدهد!» عنوان مطلبی است كه به معرفی شهيد مهدی باكری در ماهنامه «بچهها سلام» پرداخته است.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، ماهنامه فرهنگی نوجوانان ايران با عنوان «سلام بچهها» در شماره 278 به مطالبی با عناوين نامهای از سوی خدا، صبح يك روز ارديبهشتی، درود ماهیها، آسمانه، رازهای دل فضول، آقامهدی خدا خيرت بدهد، در سايه قلم و خاطراتی از يك مدير مدرسه پرداخته است.
در صفحه «با گذشتگان قدمی بزنيم» شامل حكاياتی از گلستان سعدی، امثال و حكم دهخدا، لطائف و پندهای تاريخی، لطائف علی صفی، نوادر اثر راغب، بوستان سعدی، رساله دلگشا اثر عبيد و معجمالادبا ياقوت حموی است كه در يكی از اين پندها آمده: «وقيحی بیادبی میكرد و سخنان ياوه زياد میگفت. عزيزی او را ملامت كرد. او گفت: چه كنم دست خودم نيست، آب و گل مرا چنين سرشتهاند. گفت: آب و گل تو را نيكو سرشتهاند، اما لگد كم خورده است.»
«آقا مهدی، خدا خيرت بدهد!» عنوان مطلبی است كه در صفحه جاده بهشت درج شده و به معرفی شهيد مهدی باكری پرداخته كه در بخشی از اين مطلب آمده است: «در جبهه خودش را يك بسيجی میدانست. حقوق بسيجی میگرفت؛ حتی نزديكترين افراد لشكر هم نمیدانستند او يك مهندس است. آقامهدی، يك فرمانده لشكر بسيجی به شمار میآمد. يك سردار دلاوری كه طرحها و نظرياتش، برای رزمندگان مهم و كارساز بود.
در عمليات خيبر، پيش از خودش، برادرش حميد شهيد شد. آقامهدی افسوس زيادی خورد؛ اما خيلی زود به برادرش پيوست. روز 25 بهمن سال 62، در عمليات بدر، گلولهای ميان پيشانیاش نشست. پيكرش را در رود دجله و در قايقی گذاشتند تا به سوی پشت خط مقدم ببرند؛ اما در ميانه راه يك گلوله آرپیجی قايق را در هم شكست و او به همراه امواج رود دجله رفت تا به دريا برسد.»
پايانبخش اين ماهنامه، معرفی محمدابراهيم باستانیپاريزی، استاد دانشگاه و تاريخنگار كشورمان است كه زندگينامه وی به قلم خودش به نگارش درآمده است؛ در سومين روز از دی، سال 1304 در روستای پاريز كرمان به دنيا آمدم. پدرم حاج شيخ علیاكبر، معروف به حاج آخوند بود. مردی فاضل و شاعری خوشذوق و بذلهگو. تحصيلات ابتدايیام را در همان روستای پاريز تمام كردم، اما بعد از آن به مدت دو سال مجبور به ترك تحصيل اجباری شدم. دو سالی كه سرآغاز يك تحول بزرگ در زندگیام شد و به جرأت میتوانم بگويم كه اولين نوشتههای خود را در همين ايام ترك تحصيل اجباری نوشتم.