چند سكانس از يك ترور
به گزارش خبرگزاری بين المللی قرآن(ايكنا) پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی خامنه ای، گزارشی با عنوان «چند سكانس از يك ترور» به مناسبت سالگرد ترور مقام معظم رهبری در ششم تير و فاجعه هفتم تير منتشر كرده است كه در ادامه می آيد:
۱
با پيروزی انقلاب اسلامی، آمريكا كه منافع خود را در ايران از دست رفته می‌ديد، تلاش‌های گسترده‌ای را برای براندازی اين نظام نوپا آغاز كرد. علاوه بر فعاليت‌های گسترده‌ی جاسوسی و ايجاد غائله‌های قومی در نواحی مرزی ايران كه با محوريت سفارت آمريكا در تهران سامان‌دهی می‌شد، سازمان جاسوسی آمريكا (CIA) هم طرح فونيكس (phoenix) را برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم ايران طرح‌ريزی كرد. بر اساس اين طرح، بايد سران نظام نوپای اسلامی از ميان برداشته می‌شدند تا جمهوری اسلامی به زانو درآيد.
نقش‌های متعدد و تأثيرگذار آيت‌الله خامنه‌ای در جمهوری اسلامی در كنار پافشاری‌ ايشان در مقابله‌ با جريان‌های منحرف و بيگانه، منافقين كينه‌توز را كه وابستگی آن‌ها به بيگانگان در شرايط آن روز روشن شده بود، به تصميم خطرناكی رساند. تنها با گذشت يك هفته از تصويب عدم كفايت سياسی بنی‌صدر در مجلس و پس از بيانيه‌ی منافقين در اعلام جنگ مسلحانه با نظام، آيت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد قرار گرفتند. حضرت امام رحمه‌الله بلافاصله پس از ترور، در پيام خود پرده از چهره‌ی عوامل ترور برداشتند: «اينان آنقدر از بينش سياسی بی‌نصيبند كه بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايت دست زدند و به كسی سوء قصد كردند كه آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين‌انداز است.»
استدلال‌های آيت‌الله خامنه‌ای در مورد خيانت‌های بنی‌صدر به گونه‌ای بود كه در جلسه‌ی نهايی بررسی عدم كفايت سياسی رييس‌جمهور در مجلس، نمايندگان موافق با عدم كفايت، با در اختيار قرار دادن وقت خود، از ايشان خواستند تا در آن جلسه هم صحبت كنند. حضور آيت‌الله خامنه‌ای در پشت تريبون در حالی كه كيف بزرگی از اسناد را به همراه آورده بودند، تعجب خيلی‌ها را از ‌ميزان خيانت‌‌های بنی‌صدر در طول مدت 16 ماهه‌ی رياست جمهوريش برانگيخت و بالطبع دشمنی‌های زيادی را از سوی سازمان منافقين و گروه فرقان به عنوان حاميان بنی‌صدر برای آيت‌الله خامنه‌ای به بار آورد.
۲
محافظ بيسيم را برداشت. كُدشان «حافظِ هفت» بود. «مركز ۵۰- ۵۰»؛ اين رمزِ آماده‌باش بود، يعنی حافظ هفت مجروح شده. كسی كه پشت دستگاه بود، بلند زد زير گريه. محافظ يك‌دفعه توی بيسيم گفت: «با مجلس تماس بگير.» اسم دكتر فياض‌بخش و چند نفر ديگر از پزشك‌های مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بيايند بيمارستان بهارلو.»
بيرون از مسجد، آيت‌الله خامنه‌ای لحظاتی به هوش آمدند اما بلافاصله از هوش رفتند. در بين راه بيمارستان هم چند باری به هوش آمد و دوباره از هوش رفتند؛ ايشان هر وقت به هوش می‌آمدند شهادتين می‌گفتند. لب‌ها و چشم‌ها تكان می‌خوردند؛ خيلی كم البته. ابتدا ايشان را به درمانگاهی در همان نزديكی‌ها در خيابان قزوين بردند اما كاری از دست كسی بر نمی‌آمد و بايد ايشان را به جای ديگر می‌بردند. در اين بين پرستاری كه فهميد ايشان آيت‌الله خامنه‌ای، امام جمعه تهران هستند، بلافاصله به محافظين گفت يك كپسول اكسيژن همراهشان ببرند اما انگار كسی صدای او را نشنيد برای همين هم كپسول را برداشت و خودش را به ماشين رساند. پايه‌های كپسول را تكيه دادند روی ركاب ماشين، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسك اكسيژن را روی صورت آقا نگه داشت.
به لطف خدا، وضعيت آيت‌الله خامنه‌ای با تلاش پزشكان و بعد از انجام عمل جراحی و تزريق ۳۷ واحد خون تثبيت شد و ايشان را برای ادامه درمان و تامين امنيت بيشتر به بيمارستان قلب شهيد رجايی انتقال دادند. دكترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌ و برگشته. يك‌بار همان انفجار بمب بود، يك‌بار خون‌ريزی بسيار وسيع و غير قابل كنترل بود، يك‌بار هم جمع شدن پروتئين‌ها در ريه و حالت خفگی. همه‌ی اين‌ها گذشت، اما بيمار تب و لرز شديدی داشت. چند پتو می‌‌انداختند روی‌ آقا. گاهی حتی دكترها بغلشان می‌كردند تا لرز را كمتر كنند. معلوم نبود منشأ اين تب‌ها كجاست؟
۳
ترورها كور نبودند، در واقع مبنای تحليلی داشتند. اولش فكر كردند كه با ترور رهبران حل می‌شود. بعداً ديدند لايه‌های ديگری هم وجود دارد. پس موتور ترور را متوقف نكردند، بلكه به لايه‌های بعدی هجوم آوردند تا شايد بتوانند به هدف برسند و البته ممكن نبود؛ برای اين كه ماهيت قدرت در ايران چيز ديگری بود. هدف در واقع اين بود كه يك خلأ قدرتی در كشور ايجاد شود و نيروهای سازمان‌يافته‌ی تروركننده، جايگزين اين قدرت شوند. يعنی هرج و مرجی پديد بيايد تا اين‌ها بتوانند جايش را بگيرند. اين اتفاق نيافتاد و ناموفق بود و حتی اثرات مثبت برای نظام داشت.
اين اقدام مانند اقدام سال ۵۸ در ترور شهيد مطهری اثر خود را به جا گذاشت و باطل بودن انديشه‌ی بنی‌صدر و طرفدارانش را به وضوح برای مردم روشن ساخت. اگر بنا بود اين بطلان انديشه از طريق مباحثات كلامی پيش رود، شايد سال‌ها طول می‌كشيد اما با اين اقدام ناجوانمردانه، يك‌شبه و يك‌روزه فساد خود را آشكار ساخت. ترور آيت‌الله خامنه‌ای اولين بارقه‌های خود را بر هواداران مردم‌سالاری دينی تابيد. مردم به اين فكر فرو رفتند كه اگر رقيب حرف حساب دارد كه نيازی به كشتار ندارد.
۴
«ما منتظر بوديم كه آقای بهشتی برگردند و از ايشان حال آقا را بپرسيم. يادم هست كه من احوال را كه پرسيدم، ايشان گفتند كه الحمدلله از خطر گذشته است. يك جمله‌ای من در آن صحبتم گفتم و ايشان هم جوابی دادند كه در ذهن من هميشه باقی مانده است. من پرسيدم كه اين بمب به كجا اصابت كرده است و طرف‌های مثلاً گلو و اين‌جاها چطور است؟ آقای بهشتی هم كه آدم باهوشی بود، خيلی زود مطلب را گرفت و گفت كه آقای مهاجری مطمئن باشيد كه ايشان می‌توانند سخنرانی كنند. چون‌ ايشان خطيب جمعه بودند و خوش‌بيان هم بودند، ايشان متوجه منظور من شد كه آيا امام جمعه داريم يا نه؟»
يك روز قبل از انفجار محل حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت آيت‌الله دكتر بهشتی كه قاعدتاً آيت‌الله خامنه‌ای نيز بايد در آن جلسه حضور داشتند، انفجار بمبی دست‌ساز در مسجد اباذر تهران، امام جمعه‌ی آن زمان تهران را ميهمان بيمارستان بهارلو كرد. شهيد آيت‌الله بهشتی از نخستين افرادی بود كه برای بررسی اوضاع و خبرگيری از احوال آيت‌الله خامنه‌ای، از اعضای مؤسس حزب جمهوری اسلامی به بيمارستان رفت.
امام مرتب پيغام می‌دادند و از اطرافيان می‌پرسيدند كه: «آقاسيدعلی چطورند؟» پيامشان هم ساعت دو بعد از ظهر 7 تير پخش ‌شد. دكتر ميلانی‌نيا راديو را گذاشت بيخ گوش آقا. آن‌ موقع ايشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دميد، جان گرفتند.
۵
چهار روز بعد از حادثه كه آيت‌الله خامنه‌ای از وضعيت بحرانی ساعات نخست حضور در بيمارستان خلاص شده بودند و پس از انجام عمل جراحی وضعيت ايشان تثبيت شده بود، ايشان در مصاحبه‌ای با يك گروه تلويزيونی ضمن تشريح وضعيت خودشان در سخنانی خطاب به حضرت امام رحمه‌الله و ملت مسلمان ايران، از آنان به سبب پيام‌ها و ابراز محبت‌هايشان تشكر كردند.
بيتی كه آيت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به پيام محبت آميز امام رحمه‌الله خطاب به ايشان گفتند نشان از ميزان ارادتشان به رهبر فقيد انقلاب اسلامی ايران داشت:
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمِّ می سلامت شكند اگر سبويی
آقا در مصاحبه‌ای خطاب به مردم فرمودند: «از امت مسلمان و قهرمان كه اين همه دارند فداكاری می‌كنند در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها، اين همه دارند جان‌های عزيز و نفيسشان را در راه خدا می‌دهند، انتظار نداريم كه در مقابل يك حوادث كوچكی از اين قبيل اظهار نگرانی و احساس نگرانی كنند و ما را بيشتر از آن‌چه كه شرمنده هستيم، شرمنده نكنند.»
۶
خيلی از چهره‌های انقلاب برای عيادت می‌آمدند، اما آقا مرتب از شهيد بهشتی می‌پرسيدند: «چرا همه می‌آيند، اما ايشان نمی‌آيد؟» شك كرده بودند كه يك خبرهايی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند كه چطور به ايشان بگويند. دكتر منافی گفت بهترين راه اين است كه بگوييم حاج احمدآقا و آقايان رجايی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بيايند و كم‌كم ايشان را مطلع كنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگويند. گفتند فقط يكی‌ دو نفر شهيد شده‌اند.
آقا از جمع آن شهيدها به دو نفر خيلی علاقه داشت؛ دكتر بهشتی و محمد منتظری. اولين كسی هم كه به بيمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسيدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند يك‌ مقدار پاهايش مجروح شده است. آقايان كه رفتند، ايشان رو كردند به دكتر ميلانی‌نيا و پرسيدند شما از حال ايشان خبر داری؟ دكتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسيدند: «مراقبت جدی از حال ايشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنيد؟» بعد هم دكتر را سؤال‌پيچ كردند. دكتر ميلانی‌نيا با بغض از اتاق زد بيرون. دوباره كه آمد، آقا را ديد كه‌ بچه‌های همراه را جمع كرده‌اند و ازشان بازجويی می‌كنند. دكتر دست و رويش را شسته بود. نشست و يكی يكی اسم همه‌ی شهدای حزب را به آقا گفت.