وقتش نرسيده كه از وقايع جنگ برای جوانان بگوييم؟
شايد برای خيلی از ما نسل سوم و چهارمی انقلاب، واژه جنگ و جبهه مترادف باشد با خمپاره، گلوله، عمليات و شهادت؛ ولی تا حالا شده به بانوانی فكر كنيم كه دوشادوش مردها جنگيدند؟
منظورم پشت جبهه نيست، منظورم روبروی دشمن است. حق می‌دهم كه از اين دست مطالب را كمتر شنيده باشيد. خيلی دوست داشتم با تعدادی از بانوانی كه در جبهه و مقابل دشمن جنگيدند، اسلحه به دوش گرفتند و بعضاً به درجه رفيع جانبازی نائل شدند مصاحبه بگيرم. از اين رو يك بسم‌الله گفتم و شروع كردم به تماس گرفتن با اين بانوان غيور.
خود را معرفی كردم و از آنان تقاضا كردم كه وقتی را برای مصاحبه تعيين كنند. «ببخشيد به هيچ وجه مصاحبه نمی‌كنم»، «من آنقدر لايق نيستم كه مصاحبه كنم»، «مطالبی هست كه اگر بگويم بسياری از افراد باور نمی‌كنند، از اين رو بهتر است در ذهن و دل خودم باقی بماند» و ... جملاتی بود كه يكی پس از ديگری از سوی اين بانوان گفته می‌شد. در نهايت هيچ كدام راضی به مصاحبه نشدند.
شايد اينجا جا داشته باشد كه يك گلايه را مطرح كنم و آن هم اينكه، می‌دانيد چرا كتابی مثل «دا» مطرح می‌شود و سر و صدای زيادی به پا می‌كند؟
در اينجا بايد يادآور شوم كه امثال سيده زهرا و سيده اعظم حسينی، راوی و نويسنده كتاب «دا» كم نيستند؛ زنانی كه در بدترين شرايط جنگ حضور داشتند. در شرايطی كه حتی ذهن ما به وقوع آنها نيز خطور نمی‌كند؛ زنانی كه زينب‌وار زندگی كردند.
ولی آيا اكنون وقت آن نرسيده است كه ناگفته‌ها گفته شود؟ گفته شود برای نسلی كه اكنون دغدغه‌شان مارك شلوار و كفش است؛ برای نسلی كه هر روز ساعت‌ها وقت‌شان را در جلوی آينه می‌گذرانند، ولی حوصله ايستادن و چند ركعت نماز خواندن را ندارند.
دختر جامعه ايران اسلامی اكنون به تجربه و سخنان بانوانی كه وقتی هم سن و سال آنان بودند و در آن دوران، با اراده قدرتمندی كه داشتند، كوه را جابجا می‌كردند نياز دارند؛ زنانی كه الگوی خود را حضرت فاطمه زهرا(س) و بی‌بی زينب كبری(س) قرار دادند.
از اين رو بهتر است كه همه بانوانی كه در جبهه حضور داشتند و بسياری وقايع را ديدند، لمس كردند و با آنها زندگی كرده و می‌كنند، قدم پيش بگذارند و با بيان حرف‌ها و خاطرات‌شان، زندگی صحيح را به دختران امروز جامعه اسلامی‌مان، زينب‌وار بياموزند.