گروه معارف: علامه طباطبایی در تفسیر آیه 11 سوره رعد مینویسند: چون سنت الهی بر این امر جریان دارد که وضع هیچ قومی را دگرگون نسازد و وضعیت و موقعیت آنها را تغییر ندهد، مگر آنکه خودشان حالات روحی و نفسانی خود را تغییر دهند، مثلا اگر شاکر بودند کافر گردند، یا آنکه اگر مطیع بودند عصیان بورزند و یا اگر ایمان داشتند به شرک گرایش یابند، در این صورت خداوند هم نعمت را به نقمت و هدایت را به ضلالت و سعادت را به شقاوت مبدل میسازد.
به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی در تفسیر آیه «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ؛ برای انسان ، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [\حوادث غیر حتمی] حفظ می کنند (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم ( و ملّتی ) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی ( بخاطر اعمالشان ) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!» مینویسند:
میفرماید برای آدمی در مسیر حیاتش ملائکهای هستندکه او را تعقیب میکنند و از پیش رو و پشت سر مراقب او هستند و به امر الهی از او محافظت مینماید، پس آدمی موجودی مرکب از نفس و بدن است که در ورای این بدن مادی دارای شعور و اراده میباشد و به همین جهت هم مورد امر و نهی قرار میگیرد و مستحق ثواب یا عقاب میگردد. پس همه اجسام مادی وامور نفسانی در مسیر حیات، انسان را احاطه کردهاند و اگر این وسایط که به امرخدا مراقب و محافظ انسان هستند نباشند، هر آینه به سوی فنا و هلاکت میشتابد، چون انسان در هیچ حالت روحی یا عمل و اثر خود ثباتی ندارد، جز به امر خدا، لذا امر به تمامه از آن خداست و همه امور بسوی او باز میگردد.
پس خدای تعالی این معقبات و وسائط را قرار داده و آنها را بر انسان موکل نموده تا به امر خدا او را حفظ نمایند و او را از هلاکت و تغییر وضعی که دارد نگهدارند، چون سنت الهی بر این امر جریان دارد که وضع هیچ قومی را دگرگون نسازد و وضعیت و موقعیت آنها را تغییر ندهد، مگر آنکه خودشان حالات روحی و نفسانی خود را تغییر دهند، مثلا اگر شاکر بودند کافر گردند، یا آنکه اگر مطیع بودند عصیان بورزند و یا اگر ایمان داشتند به شرک گرایش یابند، در این صورت خداوند هم نعمت را به نقمت و هدایت را به ضلالت و سعادت را به شقاوت مبدل میسازد و این قضای حتمی الهی است که نوعی تلازم بین نعمتهای الهی و میان حالات نفسانی انسانها وجود دارد (12)، که اگر آن حالات نفسانی مطابق فطرت باشد نعمتها و مواهب و برکات آسمان و زمین و دنیا وآخرت برآنها جریان خواهد یافت (و لو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض) (13)، و مادامی که آن حالات در دلهای آنان دوام داشته باشد این برکات هم از ناحیه خدا دوام مییابد و هر زمان که آنها طریقه فطرت را ترک کرده و وضع خود را تغییر دهند خداوند هم آن نعمات را زایل کرده و نعمت رامبدل به نقمت مینماید، پس آنچه به مردم میرسد دائرمدار حالات نفسانی آنهاست و شاید هم مراد عامتر باشد، یعنی همواره میان اوضاع خارجی (چه درجانب خیر و چه در جانب شر) و حالات روحی و درونی انسان تلازم هست.
یعنی چنانچه مردمی گرفتار نقمت و شقاوت بوده، ولی خود را تغییر دادند و حالات نفسانی خود را مبدل به ایمان و شکر و تقوی نمودند، خداوند هم نعمات ظاهری و باطنی را به ایشان ارزانی خواهد داشت، اما سیاق آیه با معنای اول (یعنی تبدیل نعمت به نقمت و نه بالعکس) سازگارتر است. خصوصا که در ادامه میفرماید، اگر خداوند به سبب همان حالات نفسانی مردم و گریزشان از فطرت برای آنها اراده شر و بدی نماید، هیچ امری نمیتواند مانع و رادع او گردد، چون (لا مناص من حکم الله)، هیچ گریزی از حکم خدانیست) و در این صورت آنها هیچ سرپرستی جز خدا نخواهند داشت تا متولی امور ایشان گردد و آن سوء و بدی را از آنها برطرف نماید.