
به گزارش ایکنا از لرستان، شهید یدالله چشمپنام در اولین روز از بهار سال ۳۱ در روستای سراب غضنفر از توابع شهرستان دلفان از پدری به نام باباخون و مادری به نام ماهبانو پا به عرصه گیتی نهاد.
علم و دانش خود را در حد خواندن و نوشتن ادامه داد و سرانجام در چهاردهمین روز از اردیبهشت سال ۶۱ بر اثر اصابت ترکش به کمر در منطقه فکه به خیل عزیزان شهیدش پیوست و در گلزار شهدای روستای سراب غضنفر آرام گرفت.
تاسی و لبیک شهید یدالله چشمپنام به امام زمانش را میتوان در واژه واژه وصیتنامهاش به عینه مشاهده کرد بهطوری که در گلچین وصیتنامه آن شهید میخوانیم: «امیدوارم تمامی مسلمانان جهان امام عزیز را سرمشق زندگی خود قرار دهند و امام حسین(ع) را معلم خود قرار بدهند.
امام را تنها نگذارید؛ برادرانم امیدوارم که بعد از من هیچ ناراحتی به خود راه ندهید و ادامهدهنده راه شهدا باشید برای من به هیچ وسیله پوشید که در پیش خدا مسئول هستید».
متن کامل وصیتنامه شهید یدالله چشمپنام
متن کامل وصیتنامه پاسدار شهید یدالله چشمپنام در ذیل از خاطرتان میگذرد.
با سلام و درود به پیشگاه امام زمان(عج) و نائب برحقش امام خمینی(ره)، در حدیثی از امام حسین(ع) آمده است که «اگر این بدنهای ما ساخته شده است که آخر کار بمیرد، پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه نشود؟» اگر مرگ حتمی است پس بگذار مرگی را انتخاب کنم که سرآغاز زندگی جدیدی باشد. مرگی با شناخت و هدفی مشخص بهخاطر خدا انتخاب کرده باشم و امیدوارم تمامی مسلمانان جهان امام عزیز را سرمشق زندگی خود قرار دهند و امام حسین(ع) را معلم خود قرار بدهند و همچنان که در شعار می گوییم که: «ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند» در عمل نشان خواهیم داد.
و امام عزیز! تو با آن زبان حسینوارانهات و ما جوانان هم با هدیه کردن این جانهای ناقابلمان، امیدواریم که همچون یاران حسین(ع) باشیم و بتوانیم اسلام را یاری کنیم و همچون که تو فرمودی این کشور را به دست صاحب واقعیاش، حضرت بقیهالله(عج) میدهیم.
و ای برادر و خواهر مسلمان! کفار را ندیده که چگونه حسین(ع) و یارانش را به شهادت رساندند، حسینی که با اسمش انسانها را دگرگون میکند و انسان بهخاطر رسیدن به حسین(ع) چگونه از جان و مال و هستی خود میگذرد
آری امام زمان! الان تو هم به خدا قسم یاران و سربازانی داری همچون یاران حسین(ع). امام زمان یاران تو هم هر روز در کربلای ایران مثل گُل پرپر میشوند. ولی امام زمان؛ سرباز تو بودن، افتخار جان دادن در راه تو آسان، ولی در آرزوی دیدن کربلا ماندن به خدا سخت است. ولی آقا در شبهای حمله به جبههها بیا که همچون عصر عاشورا جوانان ما نیز همچون علیاکبر و پیرمردانی همچون حبیب بن مظاهر، اشک شوق در چشمانشان حلقه میزند.
آری برادران و خواهران ما غبطه میخورند که در آن زمان نبودیم حسین(ع) را یاری کنیم و از خداوند متعال میخواهیم که روزی بیاید و حکومت را به دست بگیریم و برعليه کفر جهانی بجنگیم.
آری، حال آن روز رسیده است که فرزند زهرا(س)، این نائب امام زمان(عج)، بر عليه جهان استبکار به پا خواسته است و باید حالا به ندای حسین زمان لبیک بگوییم. از همه چیزمان بگذریم و جانها را فدایش کنیم که شاید راه کربلا آزاد گردد.
ما که قلمی نداریم و زبان هم از گفتن قاصر است. خلاصه سخن را کوتاه می کنم. امام را تنها نگذارید.
سخنی چند با خانواده
چند سخن با اهل خانوادهام، برادرانم! امیدوارم که بعد از من هیچ ناراحتی به خود راه ندهید و ادامهدهنده راه شهدا باشید. از تمامی اقوام و فامیلان میخواهم که در مرگ من هیچ ناراحتی به خود راه ندهید که راهی که من انتخاب کردهام راه حسین(ع) است. و برای من به هیچ وجه لباس سیاه نپوشید که در پیش خدا مسئول هستید.
و اما همسرم! شما هیچگونه ناراحتی به خود راه ندهید که خداوند پاداش شما را میدهد و امیدوارم که فرزندم را حسینگونه بار بیاورید و از تمامی برادران و دوستان و آشنایان میخواهم که مرا حلال کنند.
انتهای پیام