
میخائیل عوض، نویسنده و تحلیلگر لبنانی
در ابتدا با توضیحی در مورد علم جنگ باید یادآور شد، اگر بتوان 50 تا 60 درصد از اهداف را از طریق ارعاب،
جنگ ترکیبی یا جنگ نیابتی محقق کرد، توسل به جنگ تمامعیار از اهمیت کمتری برخوردار است. زیرا جنگ، ذاتاً سرشار از غافلگیری، هزینه و خسارت است، حتی برای طرف پیروز.
همچنین با رد منطق پیشبینی در زمان جنگ تأکید میشود که عنصر غافلگیری در این برهه ضروری است و فقط دو طرف متخاصم میتوانند از زمان وقوع جنگ مطلع شوند، زیرا از قبل در این باره از کسی اجازه گرفته نمیشود.
بیشتر بخوانید
{$sepehr_key_700}
آیا ترامپ انگیزهای برای جنگ با ایران دارد؟
سؤال اصلی این نیست که آیا جنگ اتفاق میافتد؟ بلکه سؤال این است که: آیا جنگ برای
ترامپ هزینه یا فواید مثبتی خواهد داشت؟
با تمایز قائل شدن بین نتانیاهوی منفعل و ترامپی که عجولانه عمل میکند، باید گفت، در این سناریو، نتانیاهو یک ابزار است، نه یک تصمیمگیرنده استراتژیک. از سوی دیگر، ترامپ مسائل را از زاویه دیگری محاسبه میکند. او به این میاندیشد که: آیا همه راهها به بنبست رسیدهاند؟ آیا
جنگ نیابتی پایان یافته است؟ آیا جنگ ترکیبی شکست خورده است؟ یا اینکه ایجاد ارعاب و بسیج نیروها بخشی از استراتژی دستیابی به اهداف، بدون یک جنگ تمامعیار است؟
میخائیل عوض، متولد ۱۹۶۱ در لبنان در رشته زمینشناسی و مدیریت بازرگانی تحصیلات خود را به پایان رسانده است. او به دلیل علاقه شخصی به مطالعات سیاسی، در حوزه آیندهپژوهی و تحولات استراتژیک نیز به عنوان نویسنده و پژوهشگر سیاسی شناخته میشود. میخائیل عوض علاوه بر تدریس در دانشگاه و و مراکز تحقیقاتی در تأسیس و مدیریت رسانههای مختلف(دیداری، شنیداری، چاپی، الکترونیکی) لبنانی نیز مشارکت دارد. او را در رسانههای لبنانی چون المنار، المیادین و الکوالیس بیشتر بهعنوان کارشناس حوزه سیاست، اقتصاد و تحولات استراتژیک در خاورمیانه معرفی میکنند
همچنین در خصوص ماهیت جنگ احتمالی،
حمله زمینی به ایران را به دلایل جمعیتی، جغرافیایی، تاریخی و ایدئولوژیکی به طور تقریباً قطعی رد میکند و مینویسد: ایران کشوری است که از نظر تاریخی هرگز مستعمره نشده است و تعداد جمعیت، مساحت و توانمندیهای آن، حمله زمینی را به یک ماجراجویی انتحاری تبدیل میکند.
ایران؛ موازنه قدرت و پیامدهای جنگ
پیامدهای هرگونه جنگ تمامعیار علیه ایران، نه تنها برای منطقه، بلکه برای خود آمریکا و نظم جهانی آنگلوساکسونی نیز ویرانگر خواهد بود. زیرا ایران توانایی حمله به پایگاههای آمریکایی در منطقه را دارد و این جنگ میتواند منجر به خسارات قابل توجهی شود و شاید خروج آمریکا از خاورمیانه را تسریع کند.
در خصوص این پرسش که آیا ایران میتواند اسرائیل را نابود کند؟ باید گفت که اسرائیل از دو ضعف استراتژیک رنج میبرد؛ منطقه جغرافیایی محدود و شکنندگی جمعیت که این رژیم در یک جنگ طولانیمدت نابودکننده، توان تحمل آن را ندارد.
نفت، چین و هدف واقعی ترامپ از ایجاد جنگ
هدف اصلی ترامپ از ایجاد جنگ علیه تهران، خود ایران نیست؛ بلکه محروم کردن چین از منابع انرژی ارزان از جمله نفت و گاز ایران و
خلیج فارس، هدف اصلی اوست. زیرا حمله به ایران و مختل کردن نفت خلیج فارس، یا مسدود کردن گذرگاههای استراتژیک، اقتصاد چین را فلج خواهد کرد و این با اولویتهای امنیت ملی آمریکا همسو است.
مصر، آبهای نیل و غزه
اما درباره پرونده حساس غزه و اینکه چرا ترامپ به مصر و آبهای نیل علاقهمند شده است؟ باید گفت: ترامپ به دنبال تغییر شکل اقتصادی غزه (ریویرای شرق) و نیاز به آب در این منطقه است. او در پی انتقال آب نیل به غزه از طریق معاملات مشروط است که منعکسکننده طرز فکر یک دلال و معاملهگر است.
تضاد شدیدی بین ترامپ و تیمش از یکسو و نتانیاهو، اسموتریچ و بنگویر از سوی دیگر دیده میشود؛ هسته اصلی این تضاد آن است که چه کسی بر غزه تسلط دارد و چه کسی از مزایای اقتصادی آن بهره میبرد؟ این تضاد در آستانه تشدید سیاسی است و میتواند مراحل انتقالی را تا زمان انتخابات میاندورهای آمریکا مختل کند. با توجه به چشمانداز سیاسی، سناریوهای محتملتری پیش روست که ممکن است نتانیاهو احتمال یک رویداد مهم در خود آمریکا یا شاید حتی ترور ترامپ را بدهد. زیرا تاریخ سیاسی آمریکا مملو از چنین ترورهایی است که در آنها منافع با هم در تضاد قرار میگیرند.
در پایان باید یادآور شد، جنگ به اشکال مختلفی در حال وقوع است و بسیج نیروها بخشی از جنگ است، نه لزوماً مقدمهای برای یک حمله تمامعیار.