آموزش در سالهای جنگ تحمیلی ۸ ساله، با فراز و نشیب، در استانهای گوناگون و در مقاطع تحصیلی مختلف و با شرایط متنوع دچار بحران شد، در آن سالها، تجربه مدرسه تلویزیونی در زمستان ۶۶ و ۶۷ (پس از موشکباران شهرها)، انقلابی در نوع خود و بسیار مثبت بود.
در عصر تحول دیجیتال، آموزش مجازی دیگر فقط یک ابزار کمکی نیست، بلکه به ستون فقرات نظامهای یادگیری تابآور تبدیل شده است. این شیوه نوین تعلیم و تربیت، با بهرهگیری از فناوریهای ارتباطی، مرزهای فیزیکی کلاسهای سنتی را درمینوردد و امکان یادگیری مستمر، سیار و شخصیسازیشده را برای هر فرد در هر مکان و زمانی فراهم میکند.
وقتی کرونا همهگیر و مدارس غیرحضوری شد، کسی تصور نمیکرد که بتوان آموزش دانشآموزان را از طریق فضای مجازی پی گرفت، اما این امکان با همه سختیها و مشقتهایش فراهم شد و این شیوه یادگیری در کشورمان رایجتر شد. ارزش راهبردی این نظام آموزشی زمانی عیانتر میشود که جامعه دستخوش بینظمیها و اختلالات گستردهای مانند جنگ، بحرانهای امنیتی یا ... میشود.
در چنین شرایط دشواری که مدارس تخریب یا تعطیل میشوند یا به هر دلیلی امکان برگزاری حضوری کلاسهای درس فراهم نیست، آموزش مجازی همچون پلی نجاتبخش، تداوم جریان علم و آگاهی را ممکن میکند. اهمیت این مسئله فراتر از حفظ برنامه درسی است؛ آموزش در بحران، به کودکان و نوجوانان حس عادیبودن، هدفمندی و امید به آینده میدهد، از افت تحصیلی و بحران هویت جلوگیری میکند و بنیانهای بازسازی فکری جامعه را در دوران پسابحران استحکام میبخشد. بنابراین، پرداختن به چیستی، چگونگی و ضرورت بهکارگیری آموزش مجازی در شرایط جنگی، نه یک بحث فنی صرف، که ضرورتی انسانی و ملی برای حفظ سرمایههای فکری و فرهنگی نسل آینده است.
در همین راستا خبرگزاری ایکنا بنابر رسالت آگاهیبخشی، مجموعه درسگفتارهایی را تهیه کرده است تا خانوادهها با آگاهی بیشتری نسبت به این آموزشها، مسیر علمآموزی و آگاهی فرزندان خود را هموارتر کنند. مرتضی مجدفر، دکترای مدیریت آموزشی و پژوهشگر و مولف آثار آموزشی در این درسگفتارها به بیان نکات مهمی پرداخته است. در قسمت نخست درباره تاریخچه آموزش مجازی در ایران میخوانیم.

برنامههای درسی و همچنین کتابهای درسی، از دیرباز در کشورمان براساس ۱۲۰۰ ساعت آموزش طی سال تحصیلی، برای ۲۰۰ روز آموزش رسمی در متوسطه دوم نظر گرفته میشود. البته این زمان در دوره ابتدایی حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ ساعت و در دوره متوسطه اول، حدود ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ ساعت است. بدیهی است این زمان از همان آغاز مهر، مورد تهدید و تحدید است و به دلایل گوناگون و با تعطیلیهای خواسته و ناخواسته، به طور کامل محقق نمیشود، یعنی دانشآموزان موفق نمیشوند ساعات پیشبینی شده را بیدغدغه بگذرانند و از همان آغاز سال تحصیلی، چون کمیت آموزش به مخاطره میافتد، کیفیت آموزش هم در معرض آسیب و افت قرار میگیرد. به غیر از حالات طبیعی که این اتفاق رخ میدهد، ما در تاریخ آموزش و پرورش کشورمان، به وفور شاهد این رخداد در حالتهای اضطرار و بحرانی هم بودهایم. قصد تاریخنگاری ندارم، ولی میخواهم به چند نمونه تاریخی در آموزش و پرورش کشورمان اشاره کنم.
پاییز و زمستان سال ۱۳۵۷
به دلیل تلاطمات ناشی از انقلاب، مدارس در کل کشور، بهویژه در تهران و شهرهای بزرگ، از اواسط مهر به طور نسبی و به طور کامل از ۱۳ آبان تعطیل شد. بازگشایی مدارس در یکم اسفند و ۹ روز پس از ۲۲ بهمن رخ داد. در آن هنگام، دانشآموز دوم دبیرستان بودم. یادم میآید که گفتند سوم اسفند تمام کتابهایتان را با یک مداد بیاورید. آقایی که ظاهراً از اداره آمده بود، یکییکی اسم کتابها را میگفت. باز میکردیم و او صفحاتی را که حذف شده بود، عنوان میکرد و ما با مداد یک ضربدر بزرگ روی همان صفحه میکشیدیم. یادم میآید تقریبا دو سوم کل صفحات را خط کشیدیم. یعنی نه این صفحات درس داده خواهد شد و نه از آنها امتحان گرفته میشود. در واقع ما با یک سوم دانش، مهارت و توانمندیهای لازم یک دانشآموز از پایه دوم گذر کردیم و دیپلم گرفتیم.
دوران جنگ تحمیلی 8 ساله
آموزش در سالهای جنگ تحمیلی ۸ ساله، با فراز و نشیب، در استانهای گوناگون و در مقاطع تحصیلی مختلف و با شرایط متنوع دچار بحران شد. در آن سالها، به غیر از تجربه مدرسه تلویزیونی در زمستان ۶۶ و ۶۷ (پس از موشکباران شهرها)، که انقلابی در نوع خود و بسیار مثبت بود و نیز راهاندازی ویژه و ابتکاری مجتمعهای رزمندگان در جبههها و شهرهای بزرگ برای جبران عقبماندگی تحصیلی مبارزانی که به جبهه میشتافتند، اقدام دیگری برای جبران کیفیت و کمیت به عمل نیامد و از همه مهمتر، این امکان برای همه فراهم نبود و فقط ویژه کسانی بود که به جبههها رفته بودند.
بحرانهای اجتماعی، رخدادهای غیرمترقبه طبیعی، تعطیلی مدارس به مناسبت آلودگیهای زیستمحیطی، اتفاقات سیاسی و مواردی از این دست
در چهل سال گذشته، مدارس متاثر از چند اتفاق، کمی تا قسمتی به تعطیلی کشیده شدهاند. برخی از بحرانهایی که به اعتراضات خیابانی کشیده شدند، از یک روز تا چند روز مدارس را در برخی از شهرها و روستاهای کشورمان به تعطیلی کشاند. این اتفاق، اگر چه شایع نبود، ولی بالاخره عامل تعطیلی برخی از مدارس در بعضی از شهرها و روستاها شد. رخدادهای غیرمترقبه مانند زلزله، سیل، توفان و مواردی از این دست نیز از دیگر عوامل ایجاد رکود و تعطیلی امر آموزش بودند.
در سالهای اخیر، یکی از مصداقهای به تعطیلی کشیده شدن فرآیند آموزش، بهویژه در شهرهای صنعتی، مشکل لاینحل آلودگی هوا، به ویژه در روزهایی از پاییز و زمستان بوده است. طبق بررسیهای به عمل آمده در بین سالهای ۱۴۰۰ تا پایان ۱۴۰۴ فقط در تهران، ۶۳ روز به مناسبت آلودگی هوا، مدارس به تعطیلی و لاجرم بایکوت آموزش مجبور شدند. البته بعد از تجربه راهاندازی پلتفرمهای آموزشی، بهویژه شاد، در دوران بعد از کرونا، اغلب مدارس در روزهای تعطیلی ناشی از آلودگی هوا، به آموزشهای نیمبند مجازی روی آوردند که اگرچه خیلی جدی نبود، ولی از صفر بهتر بود.
برخی از لطمهها به کمیت و کیفیت آموزش، از اتفاقات سیاسی کشور نیز متاثر شده و میشود. در سال ۱۳۷۷، به مناسبت برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران، مدارس این شهر، به مدت یک هفته تعطیل شدند، بدون آن که زمانی به آموزشها افزوده یا برنامهای جبرانی پیشبینی شود. از این دست تعطیلیها، میتوان به تعطیلی یک، دو و حتی سه روزه مدارسی که حوزههای انتخاباتی میشدند، اشاره کرد که بدون هیچ برنامه جایگزین، چند روزی برنامه آموزشی این مدارس را تعطیل میکرد. این معضل، بهویژه در تهران که تعداد نمایندگان و کاندیداها زیاد است، بیشتر به چشم میخورد. همچنین تعطیلی مدارس به مناسبت درگذشت یا شهادت بزرگان کشور از جمله مواردی است که کم اتفاق نمیافتد. برای درگذشت آیتالله العظمی گلپایگانی، مدارس سه روز، و شهادت سردار سلیمانی در برخی استانها سه روز و در کرمان یک هفته و برای سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی، یک هفته مدارس به تعطیلی کشیده شدند.
در سالهای اخیر، رونق آموزش مجازی امکان جبران تعطیلیهای مدارس را فراهم کرده، اما به شرطی که بدانیم کلاس مجازی را تعاملمحور، هدفمند و مبتنی بر اصول استاندارد برگزار کنیم. در غیر این صورت، صرفِ برگزاری کلاس آنلاین، جایگزین مؤثری برای آموزش حضوری نخواهد بود. در درس گفتارهای بعدی به شرح این موضوع خواهیم پرداخت.