
به گزارش ایکنا، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، سلسله نشستهایی با عنوان «الهیات جنگ در حکمت اسلامی» را با حضور جمعی از اساتید و پژوهشگران برگزار میکند. در این نشست که صبح امروز 15 اردیبهشت برگزار شد، حمیدرضا آیتاللهی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، با موضوع «نگرش اسلامی به بایدها و نبایدهای جنگ و تفاوت آن با رویکرد سکولار به اخلاق جنگ» به ایراد سخنرانی پرداخت.
در ادامه، متن سخنان وی را میخوانیم:
تحلیل مبانی اخلاقی و حقوقی در مخاصمات مسلحانه
در مقام ارزیابی ضرورت اتخاذ رویکردهای عملیاتی در مخاصمات مسلحانه، تشخیص انطباق این اقدامات با اصول اخلاقی و معیارهای حقوقی امری بنیادین است. این معیارها، که غالباً تحت عنوان «ملاکهای اخلاقی» شناخته میشوند، از منابع مختلفی الهام میگیرند. یکی از اساسیترین این منابع، «اصل طلایی اخلاق» است که بر لزوم رفتار با دیگران همانگونه که انتظار داریم با ما رفتار شود تأکید دارد. در مقابل، اصل مبتنی بر حق مقابله به مثل، اگرچه ممکن است در برخی تفاسیر اولیه مجوز اقدام متقابل را فراهم آورد، اما پیامدهای گسترده آن میتواند به هرج و مرج و تخریب فزایندهای منجر شود.
تجاوز از حدود تعیین شده توسط قوانین و اصول اخلاقی، به ویژه در بستر جنگ، پیامدهای ویرانگری به همراه دارد. عدم پایبندی به این معیارها میتواند منجر به بروز سناریوهای هرج و مرج و هلاکت گسترده برای طرفین درگیر گردد. به عنوان مثال، احتیاط مشاهدهشده در اقدامات نظامی برخی کشورها علیه تأسیسات حساس، همچون نیروگاههای هستهای، نه صرفاً ناشی از ملاحظات اخلاقی، بلکه بازتابی از درک پیامدهای اقدام متقابل و ایجاد محدودیتهای راهبردی است. این امر نشان میدهد که حتی در شرایط تخاصم، وجود یک چارچوب بازدارنده، مبتنی بر ترس از واکنش طرف مقابل، ضرورت پایبندی به بایدها و نبایدهای مشخص را ایجاب میکند.
به منظور ممانعت از تشدید بیرویه تلفات و تخریب، حصول توافقات بینالمللی بر پایه اصولی مدون، که بایدها و نبایدهای رفتار در مخاصمات را مشخص سازند، امری حیاتی است. این توافقات زمانی استحکام مییابند که از پذیرش جهانی برخوردار بوده و طرفین درگیر به آنها پایبند باشند. عقلانیت جمعی بشری نیز ایجاب میکند که در جهت کاهش آسیبهای ناشی از جنگ، چارچوبهای مشخصی برای رفتار طرفین تعیین گردد.
حقوق بشر بهعنوان یکی از ارکان اصلی در تدوین قوانین جنگ و مخاصمات مسلحانه، نقشی محوری ایفا میکند. عرف بینالمللی نیز، که منعکسکننده پذیرش عمومی نسبت به برخی رفتارهاست، لزوم حفاظت ازغیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان، را در برابر اقدامات خصمانه مورد تأکید قرار میدهد. همچنین، در خصوص سلاحهای کشتار جمعی، ممنوعیت استفاده از برخی انواع سلاحها، مانند سلاحهای شیمیایی و تعیین چارچوبهای قانونی برای انواع دیگر تسلیحات، از جمله مصادیق این قوانین محسوب میشود.
در چارچوب مفاهیم حقوقی و اخلاقی جنگ، اصل بر این است که آسیبهای ناشی از مخاصمات عمدتاً متوجه نیروهای نظامی درگیر باشد. حفاظت از جان و مال افراد غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، که در درگیری مستقیم شرکت ندارند، اولویتی بنیادین دارد. هرگونه توجیهی برای هدف قرار دادن این قشر، در تقابل با عرف بینالمللی و اصول بنیادین حقوق بشردوستانه قرار میگیرد.
پرسش از جواز جنگ
در اینجا این پرسش اساسی مطرح میشود که اساساً چه دلیلی برای جنگ وجود دارد و انسانها بر چه مبنایی مجاز به انجام جنگ هستند. به بیان دیگر، مجوز جنگ از کجا ناشی میشود؟ پیشتر اشاره شد که یکی از مبانی مهم در اخلاق، «اصل طلایی اخلاق» است؛ اصلی که بر مبنای آن انسان باید آنچه را برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد و آنچه را برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد. همچنین توافق و اجماع انسانها بر برخی اصول اخلاقی نقش مهمی در شکلگیری قواعد رفتار میان افراد و جوامع دارد.
با این حال، هنگامی که موضوع از منظر الهیاتی مورد بررسی قرار میگیرد، با پیشفرضی بسیار مهم و در عین حال تأملبرانگیز مواجه میشویم. در آموزههای دینی آمده است که اگر کسی انسانی را بکشد، گویی همه انسانها را کشته است. بر این اساس، کشتن یک انسان از منظر اخلاقی و الهیاتی عملی بسیار سنگین و همسنگ نابودی کل بشریت تلقی میشود. با چنین پیشفرضی، به ظاهر هیچ مجوزی برای کشتن وجود نخواهد داشت؛ زیرا حتی اگر فردی مورد تعرض قرار گیرد و در پاسخ، فرد مهاجم را بکشد، این عمل همچنان معادل کشتن همه انسانها دانسته میشود. در نتیجه، اگر این اصل به صورت مطلق در نظر گرفته شود، اساساً امکان جنگ نیز زیر سؤال میرود.
اما در الهیات اسلامی اصل بنیادین دیگری وجود دارد که برای فهم این مسئله بسیار تعیینکننده است و آن «اصل ربوبیت الهی» است. براساس این اصل، خداوند رب جهان است؛ یعنی مالک و مدبر همه هستی. بنابراین هر آنچه در عالم وجود دارد، در حقیقت ملک خداوند است. این بدان معناست که مالکیت حقیقی از آنِ خداوند است و آنچه در اختیار انسانها قرار دارد، در واقع امانتی الهی است.
برای مثال، اگر انسانی در بیابان به آب یا میوهای دسترسی پیدا کند، این پرسش مطرح میشود که آیا او مجاز به استفاده از آن هست یا خیر. پاسخ این است که چون خداوند به انسان اجازه بهرهبرداری از این نعمتها را داده است، انسان میتواند از آن استفاده کند. بنابراین مالکیت و حق تصرف انسانها در امور مختلف، در حقیقت ناشی از اذن و اجازه الهی است. حتی در همین بهرهبرداری نیز حدودی وجود دارد؛ انسان تنها در حد نیاز و در چارچوبی که خداوند اجازه داده است میتواند از این نعمتها استفاده کند.
این اصل درباره جان موجودات نیز صدق میکند. جان انسانها و حتی جان حیوانات نیز در نهایت متعلق به خداوند است. بنابراین این پرسش مطرح میشود که انسان با چه مجوزی میتواند جان یک حیوان، مانند گوسفند، را بگیرد.
در نگاه سکولار ممکن است گفته شود که انسان برای ادامه زندگی به غذا نیاز دارد و بنابراین کشتن حیوانات برای تغذیه امری پذیرفتهشده است. اما در تفکر دینی، به ویژه در اندیشه اسلامی، این مسئله با مبنایی متفاوت تبیین میشود. در این دیدگاه، انسان تنها زمانی مجاز به گرفتن جان حیوان است که خداوند چنین اجازهای داده باشد. به همین دلیل در سنت اسلامی هنگام ذبح حیوان باید نام خدا برده شود. این عمل نمادی از آن است که انسان با اذن الهی دست به این کار میزند.
یکی از دغدغههای اساسی در حوزه جنگ، پرسش از دلایل مشروعیت وقوع آن و تبیین مجوزهای اقدام به جنگ از منظر اخلاقی، الهیاتی و عقلانی است. همانگونه که پیشتر اشاره شد، یکی از اصول مهم اخلاقی، «اصل طلایی اخلاق» است که بر رفتار متقابل انسانها مطابق خواست شخصی خودشان تأکید دارد و توافق جمعی پیرامون آن، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
با این حال، در نگاه الهیاتی، پیشفرضی بنیادین وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. مطابق آموزههای دینی، خداوند میفرماید که قتل یک انسان، معادل قتل تمامی انسانهاست. بنابراین حتی تعرض یا اقدام متقابل نیز، همواره با محدودیت جدی اخلاقی و الهیاتی روبروست و اجازه نمیدهد جان افراد بدون مجوز و ضرورت کافی گرفته شود. این اصل اساسی، بر بنیاد مالکیت مطلق خداوند نسبت به هستی استواراست.
بر اساس اصل ربوبیت الهی، خداوند، خالق و مالک همه ارکان عالم است و هیچ انسانی، اصالتاً مالک واقعیِ حتی جان و مال خود نیست؛ هرآنچه انسان در اختیار دارد، امانتی از طرف خداوند است. لذا تصرف و بهرهبرداری از آن، صرفاً بر مبنای اذن الهی مشروعیت مییابد. به عنوان مثال، مصرف منابع طبیعی یا ذبح دامها در گرو اجازه الهی است و هیچ فردی، بدون مجوز شرعی، حق ندارد جان موجود زندهای را بگیرد.
این قاعده در مورد انسانها به نحو شدیدتری جریان دارد. اگر فردی تجاوز نماید یا مرتکب قتلی شود، حتی در واکنش به این تجاوز، اصل بر این است که جان او نیز به سادگی قابل ستاندن نباشد؛ چرا که جان همه موجودات، حسب قاعده ربوبی، متعلق به خداوند است. قصاص یا قتل متقابل نیز صرفاً در شرایط خاص و با حکم و تشخیص خداوند مجاز است، و آن هم مبتنی بر حکمت الهی و ضرورتی است که عقل سلیم نیز غالباً آن را تصدیق میکند.
در مقایسه، نظامهای حقوقی سکولار، مشروعیت جنگ را بیشتر بر معیارهای قراردادی و حقوقی مبتنی میکنند و در مواردی، با احترام به حقوق بشر و مصالح عمومی، کشتار را محدود به موارد دفاع مشروع میدانند. اما در اندیشه دینی، این اجازه فقط در صورت حصول مجوز الهی و در چارچوب مصادیق خاصی همانند قصاص یا دفاع مشروع، مباح است.
حکم الهی و محدودیتهای اخلاقی در جنگ
در متون دینی، حتی در مواردی که ظلم یا تعرضی حادث شده، اصل بر تسامح و رعایت محدودیتهای اخلاقی است. به عنوان نمونه، در داستان جنگ صفین، علیرغم اینکه دشمن دسترسی به آب را قطع کرده بود، پس از بازپسگیری منابع آب، امام علی(ع) از قطع آب بر دشمن خودداری نمود و بر رعایت اصول بشردوستانه و اخلاقی تأکید ورزید. این نشان میدهد که حتی در شرایط جنگی و علیرغم رفتار نادرست طرف مقابل، محدودیتهای دینی و اخلاقی لازمالاجراست.
با این وجود هدف قرار دادن غیرنظامیان، زنان و کودکان، یا تخریب بیضابطه اماکن غیرنظامی، از منظر دینی و حقوق بینالملل، امری محکوم و غیرقابلقبول است. حتی اگر در جبهه مقابل، تعهدی به این اصول وجود نداشته باشد، عقل و شرع هر دو رعایت این حدود را لازم میدانند.
جوامع بینالمللی، با وضع قوانینی همانند منع استفاده از سلاحهای کشتار جمعی یا حمله به مراکز غیرنظامی، تلاش کردهاند تا چارچوبهای اخلاقی و عملیاتی جنگ را مشخص کنند. اما ضمانت اجرایی این قوانین در سطح بینالمللی، همواره محل بحث است. بهعنوان نمونه، دادگاههای بینالمللی نظیر دادگاه لاهه، یا شورای امنیت سازمان ملل، مرجع رسیدگی به نقض این قوانین هستند و نقش پلیس جهانی را ایفا میکنند. این در حالی است که در نظام الهیاتی، پشتوانه اجرایی بر عهده خداوند و وجدان ایمانی انسان است و هرگونه اقدامی فقط در صورت ضرورت و با رعایت موازین الهی قابل انجام خواهد بود.
از سویی دیگر، حتی در تفکر عقلانی و قوانین عرفی بشر، بسیاری از همین ممنوعیتها و قیود، به عنوان قواعد عمومی مدون شدهاند و با مبانی الهیاتی همپوشانی دارند، هرچند مبنای آنها متفاوت است.
بر همین اساس، این یکی از نکات بسیار مهمی است که باید به آن توجه کرد. ما در این جنگ، در واقع در حال دفاع هستیم؛ در حالی که طرف مقابل در حال حمله است. ما ادعایی نسبت به منابع دیگر کشورها نداریم؛ نه به دنبال نفت کشور دیگری هستیم و نه قصد تصرف سرزمین دیگران را داریم. حتی اگر جایی هم حضور پیدا کنیم، هدف ما تصرف آن سرزمین نیست، بلکه جلوگیری از تجاوز و ایجاد امنیت است. آن سرزمین متعلق به مردم همان کشور است و سرنوشت آن باید به دست خودشان تعیین شود. اگر مردم آنجا خواستند با حکومت خود بجنگند یا حکومت جدیدی تشکیل دهند، این موضوع به خودشان مربوط است. بنابراین این مسئله از جمله موارد بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. ما در این جنگ براساس اصول و مبانی خاصی عمل میکنیم.