یک کارشناس مسائل بین‌الملل تشریح کرد
شکست «عملیات آزادی»؛ چگونه قدرت بازدارندگی ایران معادلات منطقه را تغییر داد

غلامرضا کحلکی

در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، طی هفته‌های اخیر با راه‌اندازی کارزار تبلیغاتی گسترده برای طرح موسوم به «عملیات آزادی تنگه هرمز» تلاش داشت مهار جمهوری اسلامی ایران را کلید بزند، این طرح به دلیل عدم همراهی برخی کشورهای منطقه و نیز قدرت بازدارندگی موشکی ایران عملاً متوقف شده است.

غلامرضا کحلکی، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با ایکنا، با تحلیل ابعاد این شکست راهبردی اعلام کرد: ترامپ برخلاف وعده‌هایش در صحنه عمل قادر به رویارویی با ایران نیست و کشورهای عربی منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که امنیت را از آمریکا بسیار گران می‌خرند.

کحلکی همچنین رفتار متناقض‌نمای رئیس‌جمهور آمریکا (تهدید بمباران از یک سو و ابراز خوش‌بینی به مذاکره از سوی دیگر) را نه تناقض، بلکه «بازی استراتژیک معامله‌گرای اقتصادی» توصیف کرد که هدف آن همراه‌سازی افکار عمومی داخلی آمریکا برای اخذ بودجه نظامی است.

عقب‌نشینی ترامپ در تنگه هرمز؛ وعده‌های بی‌پشتوانه

وی اظهار کرد: دونالد ترامپ علی‌رغم تبلیغات گسترده رسانه‌ای برای طرح موسوم به «عملیات آزادی تنگه هرمز»، در عمل با واقعیات میدانی مواجه شد. در شب‌های گذشته شاهد زد و خوردهای لفظی و حتی نشانه‌هایی از رویارویی عملیاتی بودیم، اما مهم‌ترین مانع برای اجرای این طرح، عدم همکاری متحدان منطقه‌ای آمریکا بود.

وی افزود: عربستان سعودی حاضر نشد به طور اختصاصی پایگاهی را در اختیار نیروهای آمریکایی برای اجرای این عملیات قرار دهد. امارات متحده عربی نیز موضعی محتاطانه اتخاذ کرد. این واقعیت نشان می‌دهد که کشورهای عربی منطقه به تغییر عمیقی در محاسبات راهبردی خود رسیده‌اند.

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل با تأکید بر این که ترامپ همواره تلاش دارد چهره یک پیروز بی‌چون و چرا از خود را به نمایش بگذارد، اظهار کرد: رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی‌های خود بارها مدعی شده که توان دفاعی ایران را نابود کرده است، اما در صحنه عمل می‌بینیم که هیچ اقدام مؤثر و میدانی از او سر نمی‌زند. این عقب‌نشینی مستمر و آشکار، نتیجه مستقیم بازدارندگی جامع و همه‌جانبه جمهوری اسلامی ایران است.

بازدارندگی؛ مفهوم کلیدی که معادلات را به هم ریخت

کحلکی در ادامه به تبیین مفهوم «بازدارندگی» و جایگاه آن در ادبیات دفاعی جمهوری اسلامی ایران پرداخت و تصریح کرد: بازدارندگی به معنای منصرف کردن دشمن از یک تهدید قریب‌الوقوع و جدی است که می‌تواند هزینه‌های سنگین و غیرقابل جبرانی برای او به دنبال داشته باشد. جمهوری اسلامی ایران طی سه دهه اخیر دو لایه بازدارندگی را در ادبیات راهبردی خود تعریف و پیاده کرده است.

وی نخستین لایه بازدارندگی را «بازدارندگی مبتنی بر سیاست‌های اعلامی» نامید و گفت: همان‌طور که شهید قاسم سلیمانی و پس از ایشان، رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها اعلام کرده‌اند، هرگونه تهدید علیه منافع ملی ایران با هزینه‌های متقابل و غیرمنتظره‌ای مواجه خواهد شد. این نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه یک اصل راهبردی است که دشمن در تجربیات گذشته به درستی آزموده است.

 این کارشناس بین‌الملل دومین لایه بازدارندگی را «بازدارندگی عملیاتی و موشکی» دانست و گفت: توان دفاعی و ضربات متقابلی که ایران طی سال‌های اخیر وارد کرده – از جمله حملات موشکی به پایگاه عین‌الاسد و سایر اهداف نظامی – به گونه‌ای بوده که علی‌رغم همه شوهای تبلیغاتی ترامپ، او را عملاً در موضع عقب‌نشینی دائمی قرار داده است. امروز با توجه به توان موشکی و دفاعی ایران، این توان به سطحی رسیده که کاملاً بازدارنده عمل می‌کند.

کحلکی تأکید کرد: این ادبیات و رفتار بازدارنده، ترامپ و تیم او را دائماً از مواضع تهدیدآمیزشان به عقب می‌راند. رئیس‌جمهور آمریکا امروز در عمل قادر به هیچ اقدام مؤثری علیه ایران نیست. این همان بازدارندگی موفق و همه‌جانبه‌ای است که جمهوری اسلامی ایران تولید کرده و آن را به یک نظریه عملیاتی تبدیل نموده است.

تغییر دکترین دفاعی عربستان و امارات؛ پایان عصر امنیت گران

وی با اشاره به تحول بنیادین در رویکرد امنیتی و دفاعی کشورهای عربی منطقه به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی گفت: کشورهای منطقه به مرور و با تجربه تلخ سال‌های اخیر به این باور رسیده‌اند که امنیت را بسیار گران می‌خرند. آمریکا امنیت را گران فروخته، در حالی که خود این کشور به همراه رژیم صهیونیستی، عامل اصلی ناامنی در منطقه خاورمیانه بوده است؛ لذا در دهه‌های آینده شاهد تغییر اساسی دکترین دفاعی این کشورها خواهیم بود. آنها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید از درون خود منطقه و بدون اتکای صرف به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، امنیت خود را تامین کنند. حتی این احتمال وجود دارد که پیمان‌های دفاعی منطقه‌ای مختص کشورهای عربی شکل بگیرد و آنها ادوات نظامی خود را از منابع غیرآمریکایی تامین کنند.

کحلکی در پاسخ به این پرسش که آیا امارات یا عربستان می‌توانند به سرعت از ایالات متحده فاصله بگیرند، اظهار کرد: وابستگی متقابل و گسترده‌ای که میان این کشورها با آمریکا و رژیم صهیونیستی تعریف شده، یک‌شبه تغییر نمی‌کند اما حداقل در حوزه دفاعی و راهبردی، فهم آنها عوض شده است و لذا در بلندمدت به سمت منطقه‌گرایی دفاعی حرکت خواهند کرد.

وی با اشاره به وابستگی شدید جنگنده‌های پیشرفته اف-۳۵ به اسکورت راهبردی آمریکا توضیح داد: هر پرواز یک فروند اف-۳۵ نیازمند حضور و تأیید مستشاران آمریکایی است. این سطح از وابستگی برای هیچ کشوری قابل قبول نیست. ما در دوران پساهژمونی آمریکا به سر می‌بریم و کشورهای منطقه به تدریج این واقعیت را درک می‌کنند.

کحلکی با بیان اینکه حتی این احتمال وجود دارد که در آینده نه چندان دور، جمهوری اسلامی ایران نیز بتواند در پیمان‌های دفاعی منطقه‌ای نقش‌آفرینی کند، اظهار کرد: در ادبیات دفاعی آینده منطقه، ایران نیز می‌تواند حضوری فعال و سازنده داشته باشد. این سناریو کاملاً دور از دسترس و غیرقابل تحقق نیست، مشروط بر آنکه رویکردهای منطقه‌ای مبتنی بر احترام متقابل شکل بگیرد.

بازی دوگانه ترامپ؛ تناقض یا تاکتیک کارگاهی؟

این کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به این پرسش که از یک سو ترامپ می‌گوید «مذاکرات بسیار خوب پیش می‌رود» و از سوی دیگر تهدید می‌کند «اگر به توافق نرسیم، ایران را بمباران و نابود خواهیم کرد»، آیا این تناقض‌گویی ناشی از ضعف تحلیلی است یا محاسبه خاصی پشت آن قرار دارد، گفت: این رفتار به هیچ‌وجه تناقض یا دروغگویی ساده نیست. این یک بازی استراتژیک و راهبردی حساب‌شده است. ترامپ در واقع دو کارت بازی متفاوت در اختیار دارد: کارت نرم که همان عملیات روانی و مدیریت افکار عمومی داخلی آمریکاست و کارت سخت که شامل تهدیدات نظامی و عملیاتی می‌شود.

وی افزود: اگر در حالت عادی و غیرراهبردی به این رفتار بگوییم تناقض یا دروغ، درست است اما در بازی استراتژیک، این یک تاکتیک هوشمندانه محسوب می‌شود. ترامپ دقیقاً مانند یک تاجر و بنگاه‌دار اقتصادی عمل می‌کند. گاهی در معامله زیر میز می‌زند، گاهی از میز فاصله می‌گیرد، گاهی به میز نزدیک می‌شود و قیمت پیشنهادی خود را مطرح می‌کند.

این کارشناس مسائل بین‌الملل اظهار کرد: ترامپ نوعی «معامله سیاسی در قالب اقتصادی» را اجرا می‌کند. این رفتار حساب‌شده دو هدف عمده را دنبال می‌کند: نخست، همراه‌سازی افکار عمومی داخلی آمریکا و جلب حمایت کنگره برای اخذ بودجه‌های نظامی کلان؛ دوم، ایجاد سردرگمی و ابهام در حریف که خود یک مزیت راهبردی است.

کحلکی در پایان به نقش استراتژیک «ابهام» در سیاست خارجی اشاره کرد و گفت: همین حد از ابهام، یک منبع قدرت است. اگر ایران تمام برگ‌های خود را روی میز بگذارد و بگوید ما هیچ توانی فراتر از این نداریم، قدرت چانه‌زنی خود را از دست می‌دهد. همین ابهام موجود درباره برنامه هسته‌ای و توان دفاعی ایران – که هیچ کس مرز دقیق آن را نمی‌داند – خود یک جایگاه بازدارنده و استراتژیک ایجاد می‌کند. این ابهام، فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را برای سیاستمداران آمریکایی دشوار می‌سازد. از یک طرف احساس تهدید وجودی می‌کنند، از طرف دیگر پای میز مذاکره نشسته‌اند. این دقیقاً همان بازی معامله‌گرای اقتصادی-سیاسی است که ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران طراحی کرده است.