یک عضو هیئت علمی پژوهشکده معارف عقلی اصفهان مطرح کرد
چگونه برای معصومین(ع) در سینما الگو بسازیم

اراسل/ راه درست در روایتگری از انبیاء و بزرگان دینیبه گزارش ایکنا، حسین نوروزی‌فر، عضو هیئت علمی پژوهشکده معارف عقلی اصفهان، در نشست علمی «سیمای اخلاقی پیامبر(ص) در سینمای ایران و جهان» که در چارچوب کنگره بین‌المللی «۱۵ قرن تجلی نور نبوی» برگزار شد، با بیان اینکه در چند دهه اخیر شاید بیش از دو یا سه اثر درباره پیامبر(ص) تولید نشده است، گفت: یکی فیلم معروف الرساله است که مصطفی عقاد ۵۰ سال پیش آن را ساخت و دیگری فیلم محمد رسول‌الله است که آقای مجیدی در ایران ساخته است. در هر دو اثر، تصویر پیامبر(ص) غایب است؛ اما این غیاب به چه دلیل است؟ چرا نباید تصویر و شمایلی از پیامبر و ائمه(ع) داشته باشیم و چرا این تصویرسازی منع شده است و حکمت آن چیست؟

وی افزود: در فرهنگ مسیحی نمایش شمایل رواج دارد، اما در فرهنگ اسلامی این موضوع تأیید نشده است. حتی در مورد وقایعی مانند کربلا، سنت تعزیه‌خوانی سوابق طولانی (بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال) ندارد، در حالی که ذکر مصیبت از همان ابتدا وجود داشته است. با این حال، هرچه تلاش شده، تصویرگری از معصومین(ع) در فرهنگ ما رواج نیافته است.

نوروزی‌فر با طرح این سؤال مهم که در صورت غایب بودن چهره شخصیت جذاب داستان، او چگونه می‌تواند برای ما الگو باشد و ما چگونه از اخلاق، احساسات و تأثرات ایشان سخن بگوییم؟ اضافه کرد: در سینما نداشتن چهره اصلی یک نقص محسوب می‌شود، اما آیا همین مسئله می‌تواند به یک نقطه قوت تبدیل شود؟ بنده از منظر برخی فلاسفه بزرگ به این موضوع می‌پردازم؛ افلاطون در کتاب جمهوری به روشنی بیان کرده است که برخی قصه‌ها، به‌ویژه داستان‌های اسطوره‌ای، باید حذف شوند زیرا برای تربیت فرزندان ما مضر هستند.

وی در ادامه با اشاره به معیارهای افلاطون برای ممیزی داستان‌ها گفت: یکی از این معیارها این است که تصاویر ارائه شده از خدایان، پهلوانان و انسان‌های بزرگ معمولاً نادرست است. افلاطون به مصادیقی اشاره می‌کند؛ مثلاً در برخی داستان‌ها آمده که خدایان با یکدیگر در جنگ یا حسادت هستند. او تأکید دارد که اگر کودکان بشنوند خدایان با هم درگیری، دعوا یا پدرکشی دارند، چگونه ممکن است این بدی‌ها را نیاموزند؟ یا در برخی روایت‌ها خدایان شرور تصویر شده‌اند؛ لذا روایت باید همواره منطبق بر حقیقت باشد.

انواع روایت از منظر  افلاطون

عضو هیئت علمی پژوهشکده معارف عقلی اصفهان با اشاره به اینکه افلاطون در مورد داستان‌های انسانی نیز انواع مختلفی از روایت را مطرح کرده است، اظهار کرد: او معتقد است ما دو نوع بیان داستانی داریم؛ نخست، بیان نقلی و سوم‌شخص که در آن فردی داستانی را تعریف می‌کند. نوع دوم، داستان‌های تقلیدی هستند که بیشتر در کمدی و تراژدی دیده می‌شوند. در این سبک، مخاطب با شخصیت همزادپنداری کرده و به او نزدیک می‌شود؛ افلاطون بر این باور است که این نوع روایت برای جامعه مضر بوده و عملاً باعث انحطاط است. بنابراین، ما در تقلید آزاد نیستیم که از افراد بد الگو بگیریم؛ اما در مورد افراد خوب چطور؟

وی در ادامه افزود: طبیعی است که کودکان باید از دوران کودکی، شجاعت، تواضع و صفات نیک را تقلید کنند و از چاپلوسی و فرومایگی دور بمانند. اگرچه فلاسفه‌ای چون افلاطون بحث تقلید از افراد نیک را مطرح می‌کنند، اما این پرسش باقی است که آیا تقلید از افراد عادی امکان‌پذیر است؟ برخی پاسخ می‌دهند که تقلید زمانی بهتر صورت می‌گیرد که بتوانیم خودمان را به جای آن شخصیت بگذاریم و حالات ذهنی و روانی او را روایت کنیم.

نوروزی‌فر با بیان اینکه سبک داستان‌گویی در تورات به شدت به مدل اول افلاطون (روایت سوم‌شخص) نزدیک است، گفت: برای نمونه، زندگی حضرت موسی(ع) با سیر تقویمی و خطی روایت شده است. جزئیاتی که درباره انبیاء در تورات وجود دارد (مانند داستان حضرت یوسف) در دیگر کتب مقدس دیده نمی‌شود. در مسیحیت نیز، پیامبر همان خدای متجسد است که سیمای انسانی یافته و رنج و محنت او برای ما قابل درک است. در این دیدگاه، هنگام مطالعه انجیل باید به شخصیت نزدیک شد و او را تجربه کرد. به همین دلیل در آثار هنری و سینمایی، به‌ ویژه در دوره مدرن، تصویرسازی‌های عینی صورت می‌گیرد و حتی گاهی گناهانی به ایشان یا سایر انبیاء نسبت داده می‌شود؛ چراکه قرار است مخاطب الگو بگیرد و شبیه این افراد شود.

نوروزی‌فر در پایان اظهار کرد: حال سؤال اینجاست که حقیقت کدام است؟ آیا باید از کسانی الگو بگیریم که فاصله اخلاقی و معنوی بسیاری با ما دارند، یا از کسانی که در روایتی مدرن می‌توانیم خود را جای آن‌ها بگذاریم؟ در تفکر جدید، این دو رویکرد با هم قابل جمع نیستند و هرچه زمان گذشته، این وضعیت بدتر شده است؛ تا جایی که بزرگان دینی به افرادی کاملاً عادی تبدیل شده‌اند که گناهانی مشابه یا حتی بدتر از مردم عادی انجام می‌دهند و در این آثار تلاش می‌شود معجزات آن‌ها نیز به جای امور متافیزیکی، پدیده‌هایی طبیعی جلوه داده شود.

راه سوم در روایتگری از بزرگان

عضو هیئت علمی پژوهشکده معارف عقلی اصفهان با اشاره به اینکه افلاطون «راه سومی» را پیشنهاد می‌دهد، گفت: از منظر او، ما در مواردی باید به مثابه دانای کل و سوم‌شخص روایت کنیم و در مواردی دیگر به تقلید روی بیاوریم. برای نمونه، داستان حضرت یوسف(ع) در تورات با چنان جزئیاتی نقل شده که گاهی از محور اصلی داستان خارج می‌شود؛ اما در مقایسه با روایت قرآن، مطالبی را می‌بینیم که تنها خداوند از آن‌ها مطلع است، مانند حالات درونی حضرت یعقوب و حضرت یوسف در فراق یکدیگر، که در تورات نشانی از آن‌ها نیست. در مقابل، جزئیاتی در تورات وجود دارد که در قرآن مطرح نشده، چرا که اساساً اهمیت نداشته است.

نوروزی‌فر تصریح کرد: مدعای بنده از طرح این مسئله، همان راه سوم افلاطون است؛ یعنی ما در روایتگریِ سیره پیامبر(ص) و بزرگان دین باید به سمتی برویم که هدفمان الگوگیری و نزدیک شدن به ایشان باشد، اما نباید به گونه‌ای عمل کنیم که خودمان را جای ایشان بگذاریم. اگر با شمایل‌کشی و تصویرسازی مخالفتی صورت می‌گیرد، به همین دلیل است؛ و بدتر از آن این است که ما احوالات شخصی خود را به پیامبر نسبت دهیم. چرا که اگر پیامبر حسرتی می‌خورد، جنس آن با حسرت‌های ما متفاوت است و اگر در روایتی گناهی به ایشان نسبت داده شود، نباید آن را از سنخ گناهان خودمان تصور کنیم.

وی افزود: در این میان پرسشی کلیدی مطرح می‌شود: آیا اگر سوژه‌ای فوق‌عادی و معصوم باشد، اساساً امکان نزدیک شدن به او و روایت کردنش وجود دارد؟ این امر به‌ ویژه در سینما بسیار دشوار است. به همین دلیل در فیلم الرساله (محمد رسول‌الله)، پیامبر(ص) به طور کلی غایب است. در آثار دیگر نیز ناچاریم ایشان را تنها از طریق جنبه‌های ایده‌آل مانند معجزات و رحمت روایت کنیم، در حالی که جنبه‌های اخلاقی ایشان در این نوع روایت‌ها غایب می‌ماند.

وی با طرح این پرسش که چه روایتی می‌تواند حضور و غیاب پیامبر(ص) را همزمان در سینما نشان دهد؟ تأکید کرد:  قرآن کریم روشی را به ما پیشنهاد داده است؛ در قرآن وقتی قرار است داستان بزرگی روایت شود، قصه سیر خطی ندارد، بلکه مدام بین روایت خداوند و نزدیک شدن به آن شخصیت در رفت‌وبرگشت است.

این پژوهشگر در پایان اظهار کرد: برخی داستان‌ها مانند زندگی حضرت موسی(ع) سرشار از جزئیات است و برخی دیگر مانند داستان حضرت آدم(ع) جنبه سمبلیک دارد. بنابراین، ما نباید صرفاً از نحوه روایت دنیای مدرن و سینمای هالیوود درباره حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی(ع) تقلید کنیم.