
ایران زمین، این سرایِ جان، وطنِ مهربانِ ما، طی نزدیک به نیم قرن از تاریخ بشکوهِ دوام و قوام خود، با وجود تمام حاسدان و عاندانی که بر این خاک، چشمِ طمع داشته و رویکرد انقلابی، اسلامی، اتحاد و انسجام مردم آن را همواره در برابر مطامع خود سدی نفوذناپذیر میدانستند؛ نه طی این نیم قرن و نه هزارههای تمدنی خود، هیچگاه برابر هیچ متجاوزی سر خم نکرده است؛ این سرایِ اهورایی، به غایت؛ همان سرزمینی است که باید تکتک روزهای آن را «روز مقاومت و پایداری» بدانیم، بنامیم و بخوانیم.
هرچند در این میان؛ چهارم خرداد ماه، در تقویم فرهنگی ایران، زلف گره زده با مقاومت مردم دزفول در ایام دفاع مقدس هشت ساله؛ اما دزفول خود به مثابه پارهای از این وطن، راوی ماندگاری، مقاومت و پایداری آحاد مردم این سرزمین است که قلب آنها در حماسهسازی هشت سال دفاع مقدس در جایجای این سرا از جمله دزفول میتپید.
بعد از جنگ تحمیلی هشت ساله، شهدای «مدافع حرم» و طی یک سال اخیر، «جنگ 12 روزه» و جنگ تحمیلی سوم، دفاع مقدس «جنگ رمضان»؛ باز هم بهانههایی دیگر بر بلندایِ ثبتِ ردِ این ماندگاری، جاودانگی، عظمتِ شکوهِ اتحاد و باور ملی مردمان این سامان را با خود به همراه داشته است.

ایکنا از همین رو، به گاه قرار گرفتن در «روز مقاومت و پایداری» به ایستگاه تقویمی چهارم خرداد ماه، به سراغ سردار گلعلی بابایی، نویسنده، محقق، پژوهشگر و مستندنگار نامآشنای سرزمینمان که شهرت او مرزهای جغرافیایی ایرانزمین را درنوردیده و آثار او، یادگاری ماندگار از ثبت حماسه مقاومت، ایثار، پایداری و استقامت مردمان این سرا و سامان را جهانی کرده است رفته، تا با او بر بلندای روایت امروز پایمردی، راستقامتی و مقاومت مردمان غیور و دلاور سرزمینمان با دو رویکرد ملی و جهانی شدن «ادبیات دفاع مقدس»، «ادبیات پایداری» و «ادبیات مقاومت» به گفتوگو بنشینیم. حاصل آن در ادامه از خاطرتان میگذرد.
ایکنا - برای آغاز بحث میخواهم شما را با آسیبی مواجه کنم که بسیار در قامت اتکا بر روایتهای مستند، به سبب عدم و نبود تعریف درست در حوزه ایجاد خط تمیز میان «روایتگری»، «مستندنگاری»، «تاریخشفاهی» و «خاطرهنگاری» ایجاد میشود. حتی گاه شاهدیم برخی از کتابها در قالب تاریخ شفاهی و یا مستندنگاری، بدون ارائه به اسنادِ متقن، اطلاعاتی را در اختیار مخاطب میگذارند که ممکن است چندان سندی از نظر اتکا برای آن وجود نداشته باشد و به قولی در حوزه ادبیات توأم با «فانتزی» و «تخیل» به نام تاریخشفاهی یا مستندنگاری، به مخاطب ارائه شود! از زاویه دید شما؛ خلق روایتِ مستند در حوزه ادبیاتِ مستندنگارانه با نگاهی عمیق و اتکا به اسناد تاریخی با چه تعریفی شکل مسجل به خود میگیرد؟
به عنوان کسی که سالهاست کار «مستندنگاری» انجام میدهم و قلم خود را در حوزه روایتگری استوار کردهام؛ به جِد اعتقاد دارم که ما ایرانیها به ویژه شیعیان در طول تاریخ، در حوزه روایت و آنچه که در موارد تاریخی به دست ما رسیده، سابقهای عمیق و غنی داشته و در حقیقت یکی از اصلیترین راههای ترویج معارف فرهنگی و دینی ما با اتکا به تاریخشفاهی و حوزه روایتگری در عقبه ما مسلمانان و به ویژه شیعیان استمرار داشته است.
ذکرِ خطابهها و یا منابعی که به اصطلاح توسط علمای دینی سینه به سینه؛ دهان به دهان و کتاب به کتاب، گشته و هنوز هم این مسیر ادامه دارد و به دست ما رسیده است؛ در نگاه سنتی آن متکی بر روایتهای آشنایی چون «نقالی» و «شاهنامهخوانی» بوده است. همان نگاه و نمط گذشته و پیشینیانِ ما، طی دو سه دهه اخیر با ترسیم چهارچوب علمیبه ویژه بعد از پایان حماسه جنگ هشت ساله با اتکا به بحث کاروانهای «راهیان نور» رونق و تعریفی متفاوت با رویکرد مسئله محوری به نام «روایتگری» به ویژه در حوزه روایتگری جنگ؛ تاریخشفاهی و مستندنگاری به خود گرفته است.
در حقیقت یکی از اصلیترین حوزههای «ادبیات پایداری» و «ادبیات مقاومت»، طی بیش از دو دهه اخیر در قامت «ادبیات مستندنگاری» و «ادبیات روایتگری» سبب رونق حوزه «ادبیات دفاع مقدس» و «ادبیات مقاومت» در کشورمان بوده است. خوشبختانه این مسیر هنوز هم در حال اجرا و انجام است.

مسئله روایتگری و مستندنگاری، زیرگونهای از تاریخشفاهی تعریف میشود که ارتباط با حوادث مستقیم دفاع مقدس، چه آنچه که مرتبط با حوادث جنگ، چه آنچه که در طول هشت سال «حماسه دفاع مقدس» به وقوع پیوسته، چه در ادامه در قالب «مدافعان حرم» و طی یک سال اخیر «جنگ 12 روزه» و جنگ تحمیلی سوم، «جنگ رمضان» را به خود اختصاص میدهد. امروز شاهدیم که همین جنس روایتگری در قالب تاریخشفاهی در میادین روستاها و شهرها با حضور مردم در حال وقوع و اتفاق افتادن است.
اینکه مردمان متعهد به این نظام انقلابی و اسلامیدر پس ثبت آرمانها و روایت گفتمان فرهنگی انقلاب در میدانهای شهرها و روستاها، با هدف بازتاب اتحاد و انسجام ملی حضور پیدا میکنند؛ جنس روایتهای خود را چه در فضای مجازی و یا به شکل مکتوب در اختیار محققان و پژوهشگران قرار میدهند و در این مسیر دوستان نویسنده نیز روایتهای مختلفِ کوتاه و بلند مرتبط با اتفاقات اخیر را رقم زدهاند، اتفاق بسیار مبارکی است. این مسیر همچنان با قوت در حال استمرار است و امیدوارم که با همین قدرت و با دقت بیشتری به مسیر خود ادامه دهد.
مهم آن است که منِ «گلعلی بابایی» یا هر نویسنده دیگری که بنای قلم خود را در حوزه کار مستند استوار کرده است، بتواند همچون گذشته؛ این بار با اتکا به همین روایتهای مردم، چه در فضای مجازی و چه در قالب گفتوگوهای شفاهی، بیشترین بهره را برای ثبت تاریخشفاهی معاصر و مستندنگاری آن برای نسل امروز و فردا ببرد و آنچه که هست را بیکم و کاست ثبت کند.
ایکنا - در این میان، نقش مردم بیش از پیش حائز اهمیت است؛ چراکه بخشی از آنها تنها در قامت مشاهدهگر تعریف میشوند و در مقابل، بخش سخت و «جنگ سخت» نیز در اختیار نیروهای مسلح و مقتدری است که بر قواعد این جنگ تحمیلی آشنا هستند. اینجا همان مسئله ایجاد خط تمیز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. برای نمونه؛ میدانیم استادی با کارنامهای درخشان چون «گلعلی بابایی» به عنوان یک مستندنگار، دارای چنان دقت و عمق در جنس روایتهاست که حتی برای کوچکترین اتفاق نیز به دنبال شواهد و اسناد متقن میگردد! اما وقتی به میان مردم در میدانهای شهر و روستا میرویم، بیشتر شاهد غلبه نگاه تهیجی تا مسئله استناد به روایتهای متقن هستیم. در این میان، قلم برخی از راویان نیز همین نگاه تهییجی، ترغیبی و تشویقی را با خود به همراه دارد. همه اینها در حالی است که قرار بر آن است تا روایتهای امروزِ ما، مستند به آنچه که به وقوع پیوسته؛ روایتگر تاریخِ آنِ اکنون ما، برای نسلهای فردا باشد! اینجاست که آن اصلِ متقن بودن؛ مستند بودن و قابل اتکا بودن روایتها، خاصه با مفهوم «مقاومت»، «پایداری» و «دفاع مقدس» شکل میگیرد. اینکه منِ روایتگر، چگونه میتوانم با وجود حضورم در میدان، بر هیجان و غلیان روحی و آن شورِ ملی خود غلبه کنم و آنچه که هست را تام و تمام، روایت کنم؛ تا خدای ناکرده چیزی، وَرا و فَرای آنچه به وقوع پیوسته را مکتوب نسازم! در پاسخ شما به دنبال تبیین این نگاه و ایجاد این خط تمیز هستم.
واقعیت آن است که شما هر چقدر که بخواهید و یا تمام کوشش و تلاش خود را بر این شیوه استوار کنید که در حوزه روایتگریِ شفاهی، به ویژه آنچه که در میادین و جمعهای مردم بیشماری که در این شبها در میدانها حضور دارند، وارد شوید؛ نمیتوانید تام و تمام آنچه به وقوع پیوسته را فارغ از نگاه هیجانی، شور و اشتیاقی که میان مردم به وقوع پیوسته است به روایت بنشینید. آنچنان که این مسئله را ما در طول تاریخ و سالیان گذشته نیز شاهد بودیم که به وقوع پیوسته است.
حتی اگر نگاه خود را بر روایتهای مردمی بر بلندای تاریخ اسلام استوار کنیم؛ باز هم نمیتوانیم این روایتهای مردمی را تنها به عنوان سندِ متقن و قابل استناد، مَدِ نظر قرار دهیم! برای اثبات این ادعا میتوانم به کتاب «تحریفات عاشورا» اثر شهید بزرگوار، استاد «مرتضی مطهری» اشاره کنم. استاد مطهری در قالب این کتاب، به بازتاب تحریفات عاشورا میپردازد و با مستنداتی متقن، معارفی که در حوزه عاشورا با پایههای نادرست توسط مردمان راوی به مخاطب منتقل شده را بازتاب میدهد!
در حماسه هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن نیز در حوزه روایتگری مربوط به جنگ هشت ساله، چنین دست از نگرشها و گاه روایتهایی اتفاق افتاده است. در حوزه «مدافعان حرم» نیز، این آسیب با نگاهی بسیار پُررنگتر به وقوع پیوسته و به قطع در دو جنگ اخیر هم، گاه در حوزه روایتگری، غلبه نگاه تهیجی راویان را شاهد بوده و خواهیم بود.
در نگاه نخست؛ باید بگویم که این مسئله چندان دارای اشکال نیست؛ چراکه این دست از نقل قولها که در تجمعهای شبانه بیان و ثبت میشود، دوران خود را دارد. باید مردم را در این حوزه، به ویژه با تأثیرگذاری که حضور آنها در میدان در قامت همراهی با دستگاه دیپلماسی و جنگ سخت با خود به همراه دارد، ببینیم، دریابیم و نگاه داریم! در این میان راویان مختلف و متعدد نیز ممکن است اطلاعاتی را نه چندان مستند در روایتهای خود به سبب همان غلبه روحیه تهییجی و شوری که میان آنها به وقوع پیوسته با مخاطب خود قسمت کرده و در روایتهایشان ثبت کنند. پس؛ این مسئله با این نگرش نمیتواند محلی از اشکال باشد.

اما آنچه که در نهایت مهم است؛ به ثبت این وقایع و اتفاقهای مربوط به «جنگ 12 روزه» و جنگ تحمیلی سوم، «جنگ رمضان» باز میگردد. اتفاقهای عجیبی که افتاد و ثبت دقیق، متقن و مستند آنها میتواند برای تاریخ آینده ما بسیار تأثیرگذار باشد. این دست از مؤلفهها باید به شکل درست، مستند و مستدل جمعآوری و سپس به شکل کتابهایی مکتوب شده برای نسل امروز و به ویژه فردا مکتوب و ماندگار شود.
اگر باز به تاریخ معاصر کشورمان بازگردیم این مسئله را در جنگ تحمیلی هشت ساله و آثار مکتوبی که درباره آن وجود داره نیز شاهد بودهایم که اتفاق افتاده است. نمونهای را با شما و مخاطبانتان در میان میگذارم. نمونهای که خود، شاهد شکل روایتهای هیجانی و یا تبلیغی بودهام که توسط راویان به نگارش درآمده است؛ اما هرچه جلوتر آمدیم، آرامآرام، قلم مستندنگاران و تاریخشفاهی نویسان به سمت نگاههای مستند و اسناد متقن حرکت کرد و زبان آنها نسبت به آن روحیه تهییجی تغییر پیدا کرد. حتی شاهد آثاری بودیم که در ادامه خلقِ آنها، بسیاری از پژوهشگران حوزه تاریخ به آنها ارجاع کردند.
آثاری که درباره یک عملیات، یا یک منطقه جغرافیایی درگیر در جنگ هشت ساله، یا روایتی از شخصیت شهدای فرمانده، بسیجیهای حاضر در میدان و آنهایی که در آن حماسه هشت ساله در قالب نیروهای مسلح مشغول فعالیت بودند به رشته تحریر درامده بسیار حائز اهمیت و از نظر استحکام روایی بسیار قابل احترام و دقیق است. اسناد و روایتهایی که تبلور و تجلی آنها را در ساحت ادبیات در حوزه «ادبیات دفاع مقدس» شاهد بودیم که به اوج رشد و تعالی خود، طی یک دهه اخیر رسیدند. کتابهایی که در رسیدن به استانداردها، چارچوبها و رعایت قوانین مشخص برای حوزه تاریخشفاهی، مستندنگاری و روایتگری بسیار توفیق داشتند.
همین اتفاق را برای راویانی که امروز به روایت «جنگ 12 روزه» و جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) مشغول هستند؛ چه در حوزه جنگ سخت و چه در حوزه روایتِ حضور مردم در میدانها شاهد خواهیم بود.
برای اثبات سخنانم به برخی از کتابها که تقریظ رهبر قائد شهید، حکیم و فرزانه کشورمان را که در حوزه کتابهای عرصه دفاع مقدس منتشر شده است به میان میآورم. اینکه مقام معظم رهبری(ره) در حوزه موضوعات مربوط به دفاع مقدس بر این مهم بارها اشاره و تأکید داشتند که باید درست بنویسیم نه آن که درشت بنویسیم! درست نوشتن به معنای عبور از تحریفهاست. بارها رهبر فرزانه، حکیم و شهید کشورمان تأکید فرموده بودند که با تحریف مخالفم اما با رنگآمیزی هنرمندانه در قالب روایت آثار ادبی بر بلندای دفاع مقدس مخالفتی ندارم! این رنگآمیزی هنرمندانه چیزی است که به اصطلاح باید آن را ما در عرصه ادبیات و نه روایتهای تاریخی یا مستندنگاری، مبتنی بر ابعاد استاندارد پژوهشی از آن یاد کنیم.
در حوزه ادبیات، میتوانیم همین خاطرات که از زبان مردم در این روزگار به سبب حضورشان در میدان وجود دارد را ثبت کرده و در قالب تطبیق روایتهای آنها و متقن بودنشان به خلق آثار ادبی با اتکا به حوزه مستندنگاری و تاریخشفاهی بپردازیم.

امروز مردمی که در میدان هستند در شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ سراسر کشورمان، همان هموطنانی هستند که در تکتک این روزها با آنها مواجه شدهایم. مواجهه تمامی ما از این جنگ نابخردانهای که دشمن علیه سرزمین؛ وطن و خانه ما آغاز کرده، در حقیقت روایتهایی است که به خودی خود، در بطن و متن خود میتواند و باید راویهای متعدد داشته باشد. تکتک این روایتها میتواند در قالب نگاه مستند برای ما امری مسجل باشد. ثبت همین بخش از تاریخ کشورمان است که در نهایت با صحتسنجی؛ تطبیق و استناد به اسناد متقن و روایت مکتوب آنها چه در حوزه «ادبیات پایداری»؛ «ادبیات مقاومت» و «ادبیات دفاع مقدس»؛ چه در قالب کارهای پژوهشی، میتواند جهان را متحیر کند!
بهره بردن از این تحیر دنیا با اتکا به ادبیات غنی فارسی به ویژه در عرصه آثار ادبی مقاومت، پایداری و دفاع مقدس؛ همان مؤلفهای است که پیش از این، کشورهای دیگر در جنگهای جهانی اول و دوم از آن بهره برده و گاه شاهد بودیم که ادبیات برخی از کشورهای جهان با اتکا به همین روایتهای مستند در بیان جنگها، حضور مردم در بطن و متن آنها؛ متولد شده، شکل گرفته، رشد یافته، نضج پیدا کرده و جهانی شده است.
ادبیات کشور آلمان، فرانسه، روسیه و نظایری از این دست از کشورها که درگیر جنگ بودند، به ویژه بعد از جنگ جهانی اول و دوم، ادبیاتی بود که دوباره متولد شد و در جهان راه خود را پیدا کرد.
نویسندگان امروز ما نیز باید همین مهم را به عنوان رسالت راستین خود در قالبِ بیانِ صادقانه و واقعی روایتها و عبور از نگاه فانتزی یا توام با تخیل -همان تهییج و شوری که شما از آن یاد کردید- مکتوب کرده و در قالب واقعیت امروزِ تکتک افراد جامعه، آن را با مخاطبان امروز و فردا قسمت بکنند. همین استنادها و آثار نگارشی نویسندگان است که وضعیت حال و اکنون ما را برای امروز و نه آیندهای خیلی دور با خود به همراه دارد. اگر این روایتها با نگاه خلاقانه مکتوب شود؛ اسنادی جامع، زودیاب، فراگیر و همه پسند خواهند بود که همان رسالت راستین ثبت روایتگری و تاریخ شفاهی را از خود به یادگار خواهند گذاشت.

ایکنا - با توجه به پیچیدگی نگاه و جنس کلام شما در تبیین موضوع و در مسیر آشنایی عموم مخاطبانِ همراه با این گفتوگو در راستای تنویر آنچه در این حوزه بیان کردید؛ همچنین روشنتر شدن آنچه مدنظر شما در اهمیت مسئله روایتگری و ثبت وقایع تاریخ معاصر به ویژه آثار مستند، متقن و به دور از نگاه هیجانی در شاخه آثار ادبیات پایاری، مقاومت و دفاع مقدس است؛ ممکن است مثالی بزنید؟
واضحترین و آشناترین نمونه، «سردار دلها»؛ حاج قاسم سلیمانی است که ما هنوز کاری جهانی با محوریت او انجام ندادهایم. اثری که این شخصیت بزرگ را که بسیاری در دنیا او را به عنوان الگوی خود قرار دادهاند، در قالب روایتی مکتوب، بتواند جواب خواستههای مخاطبان جهانی را در مواجهه با زیست و سلوک این شخصیت چند بعدی و قهرمانی جهانی با مخاطبان و مردم دنیا به اشتراک بگذارد. چنین اثری تا به امروز تولید نشده است!
البته که این مسئله را با قطعیت نمیگویم. شاید هم چنین اثری تولید شده باشد؛ اما با قطعیت تمام میگویم که هنوز چنین اثری ترجمه نشده که به بازار جهانی راه پیدا کند.
ایکنا - در میان خیل انبوه آثار مستندگاری و تاریخشفاهی دفاع مقدس یا حوزه ادبیات پایداری و مقاومت، گاه با برخی از آثاری همراه میشویم که غلطهایی در روایت در ساحت ارجاع، اشارت و در میان گذاشتن آنها با مخاطب را در متن خود دارند. کار به جایی کشیده است که گاه استادهای بزرگواری مانند شما یا استاد سرهنگی یا استاد سنگری، به سبب کارهای تحقیقی و پژوهشی، به نقد شفاف و جدی این دست از آثار میپردازند؛ یا گاه برخی از همین آثاری که دارای غلطهای روایی و غیر مستند هستند به سبب فضای رسانه و یا فراگیر شدن میان عموم مخاطبان، در ذهن بسیاری از افراد میچرخند و به واسطه همان غلطهای مستند، شاهد انتشار همین نگاهها و روایتهای مستند میان عموم مردم هستیم. اتفاقی که نه تنها تاریخ ما را بازتاب نمیدهد که گاه باعث انتقال نادرست آن به ویژه در عرصه ادبیات و مفاهیم مقاومت؛ پایداری و دفاع مقدس میشوند! شما به تاریخ ادبیات برخی از کشورهای جهان اشاره کردید که ادبیات آنها به واسطه ادبیات جنگ متولد، بالیده و به شکل بینالمللی فراگیر شده است. به آلمان، فرانسه و روسیه اشاره کردید؛ من کشورهایی مانند انگلیس و ایتالیا را نیز در این مجموعه قرار میدهم. اینجاست که وقتی به «جنگ 12 روزهم و یا «جنگ رمضان» نگاه میکنیم با توجه به جنس مخاطبان امروز، فضای رسانهای متفاوت خاصه در بستر فضای مجازی و ساحت انتقال روایتها؛ احساس میکنیم که امروز بیش از هر زمانی به ساختار و شمایلی متفاوت برای ادبیات مقاومت و دفاع مقدس کشورمان نیازمندیم. به اعتقاد شما، این ساختمان جدید را چگونه میتوان بنا کرد و از آن مهمتر از خطاهایی که به آن اشاره شد، چگونه میتوانیم جلوگیری کنیم؟
یکی از اصلی ترین ویژگیهای دو جنگ اخیر، یعنی «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» آن است که شاهدها و راویهای آن، همه از بدنه جامعه هستند. وقتی به جنگ تحمیلی هشت ساله نگاه میکنیم؛ روایت ما مبتنی بر رزمندههایی بود که در خط مقدم میجنگیدند و اتفاقات ما نیز مربوط به نبرد و جنگ سخت استوار بود؛ اما در «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان»، افرادی را شاهد بودیم که شب در خانه خود خوابیده بودند و ناگاه به سبب یک انفجار شاهدند که همسایه بغلی آنها و یا هم محلیهای آنها، خانهشان مورد اصابت بمب قرار گرفته و تعدادی شهید شدند! یعنی تمام این مسائل را با چشم خود دیدند و به ثبت این جنایتها در ذهن خود پرداختند.
پس ما دارای راویهای متعدد، فراوان و مطلعی هستیم و دیگر در جنس روایت این دو جنگ - جنگ 12 روزه و جنگ رمضان- جایی برای اصطلاح نادرست و یا ارجاعات غلط وجود ندارد. چرا که تک تک این افراد، خود به عنوان یک قاضی در مواجهه با کتابها میتوانند آنچه که تجربه کردهاند را سبک و سنگین کنند؛ دریابند چه اثری صادقانه، مستند و متقن با آنها صحبت میکند و چه اثری، ارجاعها و اطلاعات نادرست را به آنها منتقل میکند.
چراکه بسیاری از همین افراد میتوانند بگویند که در مجاورت خانه ما، کوچه ما، یا محله ما، چه اتفاقی افتاده و اگر چنین روایتی را در فضای مجازی یا روایت مکتوبی بخوانند؛ صحت و سقم آن را میتوانند با آنچه که خود دیده و شاهد بودند، بسنجند، بیازمایند و راستیآزمایی کنند. این نگاه را میتوان به جامعه و کشور تعمیم داد.

یعنی تکتک آحادِ جامعه و هموطنانمان، خود به عنوان یک خط تمیز برای تشخیص روایت درست و روایتی نادرست -همان راستیآزمایی- میتوانند درباره روایتهای «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» دست به صحتسنجی اعتبار روایتها بزنند. در حالی که این مسئله برای دفاع مقدس هشت ساله و یا «مدافعان حرم» وجود نداشت، چراکه اگر درباره مستندنگاری دفاع مقدس هشت ساله سخن بگوییم، برخی از افراد که از آن دوران باقی مانده بودند؛ امروز در میان ما نیستند، شهید شدند و یا اگر درباره شهدای همان زمان و تاریخ دفاع هشت ساله صحبت میکنیم؛ تنها شاید یک راوی برای یک اتفاق وجود داشته باشد. این مسئله درباره «مدافعان حرم» نیز وجود داشت؛ چراکه جغرافیای این نبرد فارغ از جغرافیای کشور ما بود. پس دسترسی به همه راویان برای مستندنگار ممکن نبوده است. از همین روی، در نهایت شاهدیم که در برخی از کتابهایی که درباره دفاع مقدس و یا مدافعان حرم نگاشته شده، گاه نویسنده؛ آن آثار را با وجود همه وسواسها جهت روایت متقنترین اتفاق، ناگزیر میکند که تنها از یک شاهد یا یک راوی برای بیان مستند نگارشی خود بهره ببرد. همین مسئله، کار را در حوزه تحقیق برای نویسنده و مستندنگار بسیار سخت میکند.
اما امروز در مواجهه با «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» با انبوهی از افراد مطلع، مستندنگاران، نویسندگان تاریخشفاهی و روایتگران ادبیات مقاومت، پایداری و دفاع مقدس مواجه هستیم که همه زیر و بم اتفاقها را میدانند و گاه خود در بطن آن اتفاقها بودهاند.

حتی در همین تجمعهای شبانه نیز، شاهد دهان به دهان شدن همین اتفاقها به شکل شفاهی و نه حتی مکتوب هستیم که همه این روایتگریها و اصل انتقال اتفاقهای به وقوع پیوسته، خود به عنوان یکی از وجوه شناسای مردمان ایرانزمین در بازتاب سند افتخار، اتحاد، همبستگی، شورِ مقاومت، ایستادگی و پایداری آنها سخن میگوید، که این اتفاقی بسیار مثبت است.
پس ادبیاتی که به واسطه «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان»، در قالب مستندنگاری؛ تاریخشفاهی و روایتگری با مخاطبان امروز و فردا سخن میگوید؛ از یک سو نویسنده آن باید دست به عصا و بسیار دقیق باشد و از سوی دیگر؛ دست نویسندگان و پژوهشگران برای مستندترین اتفاقها باز است. پس نمیتوانند هر اتفاقی را آن طور که خود میدانند قلمی کرده و به مخاطب ارائه دهند؛ چراکه اگر روایت آنها با واقعیت تطبیق نداشته باشد، مخاطب امروز به سادگی آن را پس میزند.
ایکنا - محور پایانی صحبتهای خود را بر مؤلفه جهانیشدن «ادبیات پایداری»، «ادبیات مقاومت» و «ادبیات دفاع مقدس» کشورمان استوار میکنم. هرچند میدانم که این بحثی پردامنه است. از یک سو شاهد تحریمهای ظالمانه با تمام سنگاندازیها در حوزه ایرانهراسی از سوی دشمنان، حاسدان و عاندان این خاک هستیم که اجازه بروز، ظهور و تبلور «ادبیات ملی مقاومت» ما را در قامت آثار ترجمه شده در بازار جهانی کتاب نمیدهند؛ اما از سوی دیگر میدانیم که انتقال این رشادتها؛ صلابتها و قدرت نیروهای مسلح و مردمان ایرانزمین با وجود همه مولفههایی که نام بردم، امری بسیار مهم و ناگزیر است. به اعتقاد شما در عصر و زمانه حاضر، برای جهانیشدن ادبیات مقاومت، دفاع مقدس و پایداری کشورمان باید چه کاری انجام دهیم؟
از تجربه شخصی خود برای پاسخ به این پرسش وام میگیرم؛ تا به امروز در نمایشگاههای متعدد بینالمللی حضور داشتم. دو بار در نمایشگاه کتاب لبنان؛ در نمایشگاه کتاب عراق و یک بار در نمایشگاه کتاب فرانکفورت حضور پیدا کردم.
آنچه که به عنوان چشماسفندیار و اصلیترین مانع برای لنگیدن جهانیشدن ادبیات مقاومت و دفاع مقدس کشورمان در قالب ادبیات جهانی میتوانم از آن نام ببرم، به نویسنده و پژوهشگر بازنمیگردد! مشکل به نبودن یک ناشر و از آن مهمتر؛ یک مرجع برای آنکه کار ترجمه، تبلیغ و توزیع را برای سر و سامان دادن به فضای ادبیات کشورمان برای جهانی شدن بر عهده داشته باشد؛ باز میگردد.
برای مثال در نمایشگاه فرانکفورت با ناشر بینالمللی که ناشری معروف است و در تمام دنیا شعبه دارد صحبت میکنم؛ اما منِ نویسنده، آنجا نمیتوانم کاری پیش ببرم! هرچقدر هم کتابم خوب باشد یا بتوانم آن را به خوبی معرفی کنم؛ در نهایت برای آنکه نتیجه مطلوب، یعنی مسئله رسیدن ادبیات دفاع مقدس، مقاومت و پایداری کشور ما به دست مخاطبان جهانی باشد؛ باید سازوکاری فراتر از منِ نویسنده وجود داشته باشد. آن مرجع از نگاه من؛ دولت و بدنه فرهنگی دستگاههای دولتی است که میتواند این حلقه اتصال را میان نویسنده و ناشر با بازارهای جهانی و ناشرانی که دست به توزیع و چاپ آثار خارجی میزنند، برقرار سازند.

در نمایشگاه کتاب فرانکفورت برای یکی از کتابهایم با عنوان «پیغام ماهیها»، اتفاق بسیار خوبی افتاد. با ناشری برزیلی صحبت کردم، کتاب را معرفی کردم، بخشهایی از آن کتاب را به شکل ترجمه به او ارائه دادم و او کاملا راضی برای انتشار این کتاب شد. بعد از ایام نمایشگاه، وقتی که به ایران برگشتم؛ درگیر سازوکارهای مختلف، متعدد با ناشر بریا ترجمه و انجام کارهای بینالمللی در حوزه ارتباطهای فیمابین شدم؛ در نهایت هرچه بیشتر کوشیدم، کمتر به نتیجه رسیدم!
اینجاست که تأکید میکنم در کنار بحث دقیق ترجمه، نمیتوان همه مسئله را به نویسنده، مترجم و ناشر داخلی مرتبط دانست. اینجا باید یک سازمان مرجعی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات و یا بنگاههای نشر بینالمللی با حمایت بدنه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وجود داشته باشند که کتاب را ترجمه کرده و از آن مهمتر، برای توزیع آن در بازارهای جهانی تلاش کنند. نه اینکه کتاب ترجمه شود، در قفسه مترجم و یا ناشر انبار شود و خاک بخورد!
پس مهمترین مسئله برای عبور از موانع در راستای جهانی شدن ادبیات پایداری و دفاع مقدس کشورمان؛ مسئله توزیع، نظام و سازمانی واحد مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات یا بدنه وزارت فرهنگ و ارشاد است که بتواند در حوزه بازارهای جهانی اعمال نفوذ کند.
اگر هم طی یک دهه اخیر برای برخی از آثار مثلا کتاب «سفر به گرای 270 درجه» جناب «احمد دهقان» اتفاقی به وقوع پیوست؛ بیشتر یک حرکت خودجوش با چاشنی شانس و اتفاق بوده است؛ نه یک روند مستمر! ناشری وجود داشته که پای کار ایستاده، علاوه بر ترجمه، تلاش کرده تا آن کتاب را در بازارهای جهانی با دقت و وسواس بالا توزیع کند.

مسئله دیگر، کتابهایی است که در برخی از کشورهای محدود ترجمه و توزیع میشوند. برای نمونه در لبنان ناشرهایی که بیشتر وابسته به «حزبالله» هستند حضور دارند و این دست از کشورها؛ کتابها را فقط برای کشور مبدا خود و یا بازارهای مربوط به آن کشور ارائه میکنند.
اما آن سازمان مرجع یا نهادی که باید این کار را انجام دهد از زاویه دید من، باید نهادی دولتی باشد که بتواند در نمایشگاههای معتبر و در کشورهایی که هر ساله نمایشگاههای کتاب را به شکل بینالمللی برگزار میکند مانند ایتالیا، تونس، پاکستان، کشورهای آسیای میانه و نظایری از این دست، باید حضوری مستمر، فعال و شناخته شده داشته باشد تا بتواند علاوه بر ترجمه؛ کار توزیع را نیز به خوبی و درستی انجام دهد.
تنها با محقق شدن چنین مختصاتی است که میتوانیم درباره جهانیشدن «ادبیات دفاع مقدس»، «ادبیات پایداری»، «ادبیات مقاومت» و یا در نگاهی کلانتر، ادبیات معاصر کشورمان انتظار توفیق داشته باشیم، چراکه از نظر نیروی انسانی، محقق، نویسنده، پژوهشگر، حتی مترجم و یا ناشر داخلی ما ضعف و نقصی نداریم! مسئله ما آن حلقه واسط برای ورود به بازارهای جهانی و از آن مهمتر، امر توزیع است که بتواند ادبیات ما را جهانی کند و به دست مخاطبان تشنه این ادبیات در اقصی نقاط جهان برساند.