به قلم آیتالله احمد مبلغی، استاد درس خارج فقه محیط زیست حوزه علمیه
جهان بر پایه «میزان» بنا شده است؛ همان واژهای که در جان کلام وحی بارها تکرار شده و ما ساده از کنارش میگذریم. «اسراف» در قاموس فقاهت، چیزی نیست جز «تجاوز از حد»[۱]؛ یعنی خارج شدن از آن دایره منظمی که خالق برای بقای هستی ترسیم کرده است. این، یک تعریف علمی و دقیق است: اسراف، گسستن پیوند میان نیاز و مصرف، و شکستن حریم اعتدال است.
اسراف، شکستن ساعت دقیق جهان است؛ ساعتی که اگر چرخدندههایش با تکرار خطای ما بشکند، هیچکس را یارای تعمیرش نخواهد بود.
در حدیثی که به گوش جان باید سپرد، پیامبر رحمت (ص) بر سعد گذشت که در کنار رودی خروشان، برای وضو گرفتن، آب فراوان میریخت. سعد پرسید: «آیا در عبادت هم اسراف است؟» و پاسخ، یک درسنامه کامل زیستمحیطی بود: «آری، حتی اگر کنار رودی جاری باشی.» [۲]
این یعنی اسراف، پیش از آنکه وابستگی به «کمبود منابع» داشته باشد، ریشه در «ذات بیمبالات انسان» دارد. امام صادق(ع) نیز با همان نگاه دقیق تحلیلی، دایره اسراف را تا دور ریختن تهمانده آب کوزه و پاره نانی گسترده کرد. [۳]
و او اسراف را نه فقط در خزانههای پر، که در کوزههای خالی جُست. در آن قطره آخر آب که میچکید، در آن تکه نان که بر سفره جا مانده بود.
و این، یک نجوا بود در گوش روزگار، تا من و تو فراموش نکنیم: که هستی، خود را در ذرّاتش تکرار میکند. که هر پارهسنگ، خلاصه یک کوه است و هر قطره، پیمانهای از یک اقیانوس بیکران. کوچکها را جدی بگیر؛ که حقیقتهای بزرگ، همانجا پنهان شدهاند.
بیاییم قاعده را از حاشیه کتابها بیرون بیاوریم و در میان زندگی بنشانیم؛ همان جایی که خاک زیر پای ماست و نفس ما با نفس زمین درآمیخته است. فقه از حد و مرز سخن میگوید و علم از تعادل نظام طبیعت؛ و هر دو در یک نقطه به هم میرسند: اگر انسان از اندازه بگذرد، جهان پاسخ خواهد داد. اسراف دیگر فقط ریختن آب یا تباه کردن نان نیست؛ امروز انسان گاهی خود بنیادهای زندگی را خرج شتاب و سود میکند. در اینجا قاعده اسراف از یک حکم فردی فراتر میرود و به قاعدهای برای فهم نسبت انسان و زمین بدل میشود.
جنگل فقط مجموعهای از درختان نیست؛ حافظ تعادل هوا، نگاهبان خاک و خانه بیشمار جانداران است. هنگامی که آتش بر دامان جنگل میافتد، تنها چند تنه درخت نمیسوزد؛ رشتههای پیوند حیات گسسته میشود. خاک بیپناه میماند، آب راه خود را گم میکند و پرندگان آواره میشوند. در کنار آن، آتش زدن تاسیسات و دسترنج انسان نیز شکل دیگری از همین بیاعتدالی است. هر دو، سوزاندن سرمایه زندگی است؛ گویی انسان در شتابی کور، بخشی از بودن خویش را در شعلهها میسپارد.
وقتی پسماندها بر هم انباشته میشوند و دود کارخانهها در آسمان شهرها میپیچد، گویی هوا دیگر آن ترکیب ساده و پاک نخستین نیست. ذرات ریز و نامرئی در هوا میگردند و راه خود را به سینه انسان مییابند. بیماریهای ریوی، التهابها و نفسهای سنگین، نشانه همان اختلالی است که انسان در نظم طبیعت پدید آورده است. طبیعت به زبان خود پاسخ میدهد؛ آهسته، اما بیخطا.
در سالهای اخیر، جلوهای دیگر از اسراف در آسمان زمین دیده میشود. گازهایی که از کارخانهها، نیروگاهها و وسایل حمل و نقل برمیخیزند، همچون پردهای نامرئی گرد سیاره پیچیدهاند. دی اکسید کربن، متان، بخار آب و دیگر ترکیبات شیمیایی، دیواری شیشهای میسازند که گرما را در زمین نگاه میدارد.
خورشید نور خود را میفرستد و زمین گرم میشود. زمین میخواهد گرمای افزون را بازگرداند، اما این حصار نامرئی راه را میبندد. گرما میماند، زمین تب میکند، یخها آرام آرام آب میشوند و نظم دیرپای اقلیم دگرگون میشود. اینجا اسراف چهرهای جهانی پیدا میکند؛ زیاده خواهی انسان، آسمان را که سایبان آرام زمین بود به سقفی سنگین بدل کرده است.
در همه این نمونهها، یک معنا تکرار میشود. فقیه از حرمت اسراف سخن میگوید و دانشمند از فروپاشی زیست بوم؛ اما هر دو به یک هشدار میرسند: انسان اگر از حد بگذرد، نه تنها داراییهای خود، بلکه آینده خود را نیز مصرف خواهد کرد. اسراف در این معنا، تنها خطایی اقتصادی یا اخلاقی نیست؛ لغزش در نسبت انسان با جهان است، لغزشی که سرانجام آن به خود انسان بازمیگردد.
[١] تفسیر تبیان، ۳: ۱۲.
[۲] مرّ رسول الله (ص) بسعد وهو يتوضّأ، فقال : «ما هذا السّرف يا سعد ؟» فقال: أو في الوضوء إسراف ؟! قال: « نعم، وإن كنت على نهر جار» پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) از کنار سعد گذشت، در حالی که او وضو میگرفت. فرمود: «این اسراف چیست ای سعد؟» سعد گفت: آیا در وضو هم اسراف وجود دارد؟! فرمود: «آری، هرچند کنار رودخانهای جاری باشی.»
[۳] وقد سئل الإمام الصادق (عليه السلام) ما أدنى ما يجيء من الاسراف ؟ قال: « ابتذالك ثوب صونك، وإهراق فضل إنائك، وأكلك التمر ورميك بالنوى هاهنا وها هنا» از امام صادق (علیهالسلام) پرسیده شد: کمترین مرتبه اسراف چیست؟ فرمود: «اینکه لباس آبرومند و مخصوص حفظ شخصیتت را دمدستی و مبتذل کنی و زیادیِ ظرف خود را دور بریزی، و خرما بخوری و هستههایش را اینجا و آنجا پراکنده بیندازی».