یک کارگردان نمایش‌های آیینی و دینی:
نمایش آیینی حافظه فرهنگی جامعه را زنده نگه می‌دارد

حامد شیخی، کارگردان نمایش‌های آیینی، در گفت‌وگو با ایکنا با اشاره به تجربه‌های پیشین خود در پیوند دادن مناسبت‌های ملی با قالب‌های نمایشی تصریح کرد: ایده شکل‌گیری تازه‌ترین اثرش از همان توجه به لحظه‌های جمعی و مناسبت‌مند ایرانی برخاسته است؛ تجربه‌ای که پیش‌تر نیز در ایام نوروز با اجرای نمایشی با عنوان «قصه قرن» در سال ۱۴۰۱ به نتیجه‌ای موفق رسیده بود. در آن اثر، هم‌زمانی تحویل سال با اجرای تئاتر بهانه‌ای شد تا روایتی نمایشی از یک قرن پیش روی مخاطب قرار گیرد و همان تجربه، امسال نیز این انگیزه را در من پدید آورد که نمایشی متناسب با حال‌وهوای نوروز روی صحنه ببرد؛ نمایشی که آغاز آن با ساعت‌های نزدیک به تحویل سال تنظیم شده باشد و لحظه ورود به سال نو در متن اجرا معنا پیدا کند.
 
وی ادامه داد: برنامه‌ریزی اولیه این بود که اجرای تازه، متناسب با ساعت تحویل سال آغاز شود و مخاطب در بطن یک رخداد نمایشی، عبور از کهنگی به نوزایی را تجربه کند، اما شرایط ناشی از جنگ سبب شد آنچه در ذهن گروه برای اجرا در نظر گرفته شده بود، به همان شکل محقق نشود. با این حال، متن نمایشنامه «سیاه‌وش» نوشته شد و در فرآیند نگارش، همان شرایط بیرونی و وضعیت اجتماعی، به‌تدریج مسیر اثر را تغییر داد و به آن سمت‌وسویی تازه بخشید، زیرا نمایش آیینی اگر زنده و پویا باشد، ناگزیر از گفت‌وگو با زمانه خویش است، متن «سیاه‌وش» نیز از همین قاعده تبعیت کرده و در عین وفاداری به ریشه‌های اسطوره‌ای و سنتی، از فضای معاصر و دغدغه‌های امروز جامعه نیز اثر پذیرفته است.
 
وی در تشریح مبنای مطالعاتی این اثر اظهار کرد: در بررسی رسم‌ها، آیین‌ها و سنت‌های مربوط به نوروز و ایام پیش و پس از آن، به شخصیت حاجی‌فیروز رسیدم؛ شخصیتی که در برخی خوانش‌ها، سیاهی چهره‌اش به سوگ سیاوش و نشانه‌ای از یادکرد آن اسطوره مظلوم ایرانی پیوند خورده است. در این تفسیر، سیاهی صورت حاجی‌فیروز فقط یک نشانه ظاهری نیست، بلکه حامل لایه‌هایی از معناست؛ از یک سو عزاداری برای سیاوش را یادآوری می‌کند، از سوی دیگر گویی او غم سیاوش را از دل مردم برمی‌دارد و بر چهره خود می‌نشاند تا هم رنج را نمایندگی کند و هم شادی را به جامعه بازگرداند. همچنین لباس سرخ سیاه نیز می‌تواند هم به آتش تطهیرکننده سیاوش ارجاع داشته باشد و هم به خون آن قهرمان بی‌گناه.
 
این کارگردان با اشاره به همین ظرفیت‌های نمادین افزود: از دل این مطالعات به این ایده رسیدم که شخصیتی چون سیاه، در مقام نمادی برخاسته از جهانی دیگر، نقش سیاوش را بازی کند؛ گویی سیاوش از دل تاریخ و اسطوره به صحنه امروز بازگشته است، اما این بار در هیئت شخصیتی که هم حامل رنج است و هم امکان خنداندن و آگاهی‌بخشی را با خود دارد. همین جابه‌جایی نقش و همین هم‌نشینی میان سیاه و سیاوش، فضایی طنزآلود اما عمیق ایجاد کرده و به‌ویژه در مواجهه این شخصیت با سودابه، زمینه‌ای برای خلق موقعیت‌های نمایشی جذاب و چندلایه فراهم آورده است. این تلفیق نه‌فقط یک تمهید اجرایی، بلکه نوعی بازخوانی خلاقانه از میراث نمایشی و اسطوره‌ای ایران است.
 
شیخی درباره اشارات معاصر موجود در اثر نیز گفت: تحولات سال جاری، به‌ویژه فضای ناشی از جنگ، کشمکش‌های سیاسی و بحث‌های مربوط به مذاکره، من را بیش از پیش به داستان سیاوش نزدیک کرده. در روایت سیاوش می‌توان ردپای دو نگاه متفاوت را دید؛ از یک سو کیکاووس و برخی اطرافیانش که با مذاکره و تعامل مخالف‌اند و از سوی دیگر سیاوش و رستم که راه گفت‌وگو را ترجیح می‌دهند. همین شباهت‌ها سبب شده است که او بتواند میان قصه کهن و فضای امروز پلی معنادار بزند و از این رهگذر، طنزی سنجیده و در عین حال تأمل‌برانگیز خلق کند. این امر نشان می‌دهد نمایش آیینی، می‌تواند به شکلی مؤثر به مسائل روز نیز بپردازد، بی‌آنکه از اصالت و شناسنامه فرهنگی خود فاصله بگیرد.
 
وی در ادامه با تأکید بر اهمیت نمایش آیینی در ترویج فرهنگ دینی و بومی گفت: یکی از مهم‌ترین کارکردهای این گونه نمایشی آن است که مفاهیم ریشه‌دار فرهنگی را از صورت موزه‌ای و ایستا خارج می‌کند و آنها را به تجربه‌ای زنده، ملموس و جمعی برای مخاطب امروز بدل می‌سازد. نمایش آیینی صرفاً بازآفرینی چند رسم قدیمی یا استفاده از چند نشانه سنتی نیست، بلکه نوعی بازتولید زنده از حافظه فرهنگی یک ملت است. در این قالب، اسطوره‌ها، آیین‌ها، باورهای دینی و حتی شیوه‌های زیست اجتماعی مردم در قالب روایت، موسیقی، حرکت و طنز دوباره جان می‌گیرند و به مخاطب منتقل می‌شوند. همین ویژگی سبب شده است که نمایش آیینی در طول تاریخ ایران همواره یکی از ابزارهای مهم انتقال فرهنگ، اخلاق و جهان‌بینی دینی و بومی باشد؛ زیرا مخاطب در چنین نمایشی تنها شنونده یا تماشاگر یک داستان نیست، بلکه در فضایی آیینی قرار می‌گیرد که او را به مشارکت عاطفی و ذهنی در روایت دعوت می‌کند. از این رو، نمایش آیینی می‌تواند پلی میان گذشته و حال باشد و مفاهیم کهن را به زبان قابل فهم برای نسل امروز ترجمه کند.
 
این کارگردان در ادامه به وضعیت مخاطبان چنین آثاری اشاره کرد و افزود: استقبال از نمایش، با وجود محدودیت‌های تبلیغاتی، رضایت‌بخش بوده است. در شرایط کنونی، مخاطبانی که واقعاً به تئاتر علاقه‌مندند، بیش از گذشته به سراغ منابع معتبر اطلاع‌رسانی می‌روند و انتخاب‌های خود را با دقت بیشتری انجام می‌دهند. این تغییر رفتار مخاطب اتفاق مثبتی برای تئاتر است، زیرا تماشاگران آگاه‌تر و جدی‌تر به سالن‌های نمایش می‌آیند و با نگاه عمیق‌تری آثار را دنبال می‌کنند. چنین مخاطبی نیز طبیعتاً بهتر می‌تواند با لایه‌های فرهنگی و آیینی یک اثر ارتباط برقرار کند و پیام‌های نهفته در آن را دریابد.
 
نمایش آیینی در طول تاریخ ایران همواره یکی از ابزارهای مهم انتقال فرهنگ، اخلاق و جهان‌بینی دینی و بومی باشد؛ زیرا مخاطب در چنین نمایشی تنها شنونده یا تماشاگر یک داستان نیست
شیخی با اشاره به وضعیت امروز سیاه‌بازی در تئاتر ایران اظهار کرد: این گونه نمایشی اگر نتواند خود را با تغییرات اجتماعی و ذائقه مخاطبان هماهنگ کند، به‌تدریج از جریان اصلی تئاتر فاصله خواهد گرفت. در گذشته برخی شوخی‌ها یا شگردهای کلامی در سیاه‌بازی برای مخاطب بسیار خنده‌آور بود، اما نسل امروز دیگر با همان شیوه‌ها واکنش مشابهی نشان نمی‌دهد. از این رو، هنرمندان این حوزه باید ضمن حفظ ساختارها و ریشه‌های سنتی، زبان اجرایی خود را به‌روز کنند و با شناخت دقیق مخاطب معاصر، راه‌های تازه‌ای برای ارتباط با او بیابند. این به‌روزرسانی به معنای فاصله گرفتن از سنت نیست، بلکه تلاشی برای زنده نگه داشتن آن در بستر زمانه است.
 
وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به تجربه بازی در نقش «سیاه» نیز پرداخت و گفت: این دومین بار است که خودم چنین نقشی را بر عهده می‌گیرم، هرچند در آثار پیشینم نیز شخصیت سیاه حضور داشته اما من آن را بازی نمی‌کردم. برای مثال، در برخی نمایش‌ها مانند «مکبث‌الدوله» یا «داش‌آکل به روایت نوچه کاکارستم»، شخصیت سیاه در کنار دیگر کاراکترها حضور داشت، اما نقش آن را بازیگران دیگری ایفا می‌کردند. نخستین تجربه بازی من در نقش سیاه نیز به نمایشی با عنوان «توران‌دخت» به کارگردانی مرتضی برزگرزادگان بازمی‌گردد که در جشنواره آیینی سنتی اجرا شد، اما هنوز به اجرای عمومی نرسیده است.
 
شیخی درباره دشواری‌های ایفای این نقش گفت: بازی در نقش سیاه از بسیاری از نقش‌های دیگر دشوارتر است، زیرا بازیگر باید هم‌زمان چندین مهارت را به‌کار گیرد. از یک سو باید توانایی خنداندن تماشاگر را داشته باشد و از سوی دیگر باید بر ریتم اجرا، بداهه‌پردازی و زبان بدن کاملاً مسلط باشد. بازیگر سیاه در واقع روی مرزی بسیار باریک حرکت می‌کند؛ اگر طنز به‌درستی اجرا نشود یا مخاطب با آن همراه نشود، کل فضای صحنه تحت تأثیر قرار می‌گیرد. به همین دلیل، شناخت دقیق از مخاطب و تسلط بر فیزیک بدن و بیان نمایشی در این نقش اهمیت ویژه‌ای دارد.
 
وی تأکید کرد: سیاه‌بازی تنها یک قالب کمدی ساده نیست، بلکه ظرفیتی مهم برای بیان مفاهیم اجتماعی، اخلاقی و حتی دینی دارد. در بسیاری از نمونه‌های موفق این گونه نمایشی، شخصیت سیاه در عین شوخ‌طبعی، حامل نوعی خرد مردمی است و می‌تواند حرف‌هایی را بیان کند که شاید در قالب‌های رسمی‌تر امکان طرح آنها وجود نداشته باشد. همین ویژگی باعث شده است که سیاه‌بازی در طول تاریخ به یکی از صریح‌ترین و در عین حال مردمی‌ترین شکل‌های تئاتر ایرانی تبدیل شود.
 
این کارگردان با اشاره به روند تولید این اثر گفت: نمایش «سیاه‌وش» نخستین نمایشی است که در سال ۱۴۰۵ تولید شده و تمرین‌های آن نیز از ابتدای همین سال آغاز شده است. بسیاری از نمایش‌هایی که این روزها روی صحنه‌اند ادامه اجراهای سال گذشته به شمار می‌روند، اما این اثر از مرحله نگارش تا تمرین و اجرا، کاملاً در سال جدید شکل گرفته است. امیدوارم این آغاز، زمینه‌ساز سالی پربار برای تئاتر ایران باشد و تولید آثار تازه در حوزه نمایش‌های آیینی و سنتی نیز بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
 
شیخی تأکید کرد: نمایش آیینی اگر جدی گرفته شود، می‌تواند نقش مهمی در تقویت هویت فرهنگی جامعه ایفا کند. این گونه نمایشی نه‌تنها بخشی از میراث هنری ایران است، بلکه ظرفیتی ارزشمند برای پیوند دادن نسل‌های مختلف با فرهنگ دینی و بومی به شمار می‌آید؛ ظرفیتی که اگر با پژوهش، خلاقیت و شناخت مخاطب امروز همراه شود، می‌تواند همچنان در فضای تئاتر معاصر حضوری اثرگذار و زنده داشته باشد.
 
نمایش آیینی اگر جدی گرفته شود، می‌تواند نقش مهمی در تقویت هویت فرهنگی جامعه ایفا کند. این گونه نمایشی نه‌تنها بخشی از میراث هنری ایران است، بلکه ظرفیتی ارزشمند برای پیوند دادن نسل‌های مختلف با فرهنگ دینی و بومی به شمار می‌آید
وی در ادامه با تأکید بیشتری بر کارکرد فرهنگی و هویتی نمایش‌های آیینی گفت: این گونه آثار فقط برای سرگرم‌کردن مخاطب تولید نمی‌شوند، بلکه حامل لایه‌های عمیقی از تاریخ، حافظه جمعی و نظام ارزشی جامعه هستند. نمایش آیینی در دل خود مجموعه‌ای از نشانه‌ها، روایت‌ها، موسیقی‌ها، پوشش‌ها، لحن‌ها و مناسک را حفظ کرده که هر یک بخشی از فرهنگ دینی و بومی ایرانیان را نمایندگی می‌کند. از همین رو، هر بار که یک اثر آیینی روی صحنه می‌رود، در واقع بخشی از این میراث ناملموس دوباره احیا می‌شود و به نسل تازه منتقل می‌شود. در دوره‌ای که بسیاری از الگوهای فرهنگی در معرض فراموشی یا سطحی‌سازی قرار گرفته‌اند، تئاتر آیینی می‌تواند با زبانی هنری و اثرگذار، مردم را دوباره با ریشه‌های خود آشنا کند و این آشنایی را از سطح اطلاعات تاریخی فراتر برده و به تجربه‌ای احساسی و جمعی تبدیل سازد.
 
این کارگردان نمایش‌های آیینی و سنتی افزود: یکی از مهم‌ترین امتیازهای نمایش آیینی این است که مفاهیم دینی و اخلاقی را به شکلی غیرمستقیم، انسانی و باورپذیر به مخاطب منتقل می‌کند. وقتی مفاهیمی چون پاکی، وفاداری، مظلومیت، ایستادگی، امید و گذشت در قالب شخصیت‌ها و موقعیت‌های نمایشی عرضه می‌شوند، مخاطب آنها را نه در مقام یک نصیحت مستقیم، بلکه در متن یک تجربه هنری درک می‌کند و همین امر اثرگذاری را بیشتر می‌کند. در سنت‌های نمایشی ایران، همواره میان امر قدسی و زندگی روزمره پیوندی زنده وجود داشته و همین پیوند سبب می‌شده است که مردم، مفاهیم دینی را در بطن زندگی خود حس کنند. احیای این ویژگی در تئاتر امروز می‌تواند به تقویت پیوند نسل جدید با فرهنگ دینی کمک کند؛ نسلی که برای ارتباط گرفتن با این مفاهیم، بیش از هر چیز به زبان هنری، صمیمی و زنده نیاز دارد.
 
شیخی با اشاره به ضرورت توجه نهادهای فرهنگی به این حوزه اظهار کرد: نمایش آیینی و سنتی برای ادامه حیات و اثرگذاری بیشتر، نیازمند حمایت جدی‌تر در حوزه تولید، پژوهش و اجراست. این نمایش‌ها اگرچه ریشه در فرهنگ مردم دارند، اما بدون برنامه‌ریزی و پشتیبانی مستمر، ممکن است در رقابت با قالب‌های پر زرق‌وبرق‌تر و جریان‌های سریع رسانه‌ای، کمتر دیده شوند. حمایت از این حوزه فقط حمایت از یک ژانر نمایشی نیست، بلکه نوعی سرمایه‌گذاری فرهنگی برای حفظ هویت ملی و دینی جامعه است، زیرا هر اندازه فضا برای خلق آثار تازه در این حوزه بیشتر شود، امکان بازخوانی خلاقانه میراث گذشته نیز بیشتر فراهم می‌شود و هنرمندان جوان‌تر هم با انگیزه و جسارت بیشتری به سمت این گنجینه غنی خواهند رفت.
 
شیخی در پایان بیان کرد: اگر این حوزه (نمایش آیینی) با نگاه جدی‌تری دنبال شود، می‌تواند هم در حفظ سنت‌های نمایشی ایران اثرگذار باشد و هم پاسخ‌گوی بخشی از نیاز فرهنگی امروز جامعه شود. نمایش آیینی به دلیل اتکای هم‌زمان به تخیل، روایت، موسیقی، اسطوره، طنز و مناسک، ظرفیتی کم‌نظیر برای ایجاد همدلی و یادآوری هویت مشترک دارد. در روزگاری که جامعه بیش از هر زمان دیگری به بازشناسی ریشه‌های خود نیاز دارد، توجه به این شکل از تئاتر می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در زنده نگه داشتن فرهنگ دینی و بومی ایفا کند و مخاطب را به این باور برساند که سنت، نه امری متعلق به گذشته، بلکه نیرویی زنده برای فهم امروز و ساختن فرداست.