یادداشت
«انسان‌بودن»؛ مسئولیتی خطیر میانِ ورطه ظلمات و ساحتِ قدس

حکمت الله ملاصالحی از جهنم ساخته انسان می‌گوید

به قلم حکمت الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران

فارغ از ایده، عقیده، آموزه، آیین و هرگونه باور به ساحت غیب، قدس و مراتب متعالی و ملکوتی هستی؛ فارغ از ایمان و امید به آخرت، قیامت و روز رستاخیز؛ و نیز فارغ از باور به بهشت و جهنم، تمنای پاداش بهشتیان یا ترس از عذاب و عقاب جهنمیان خودِ نام‌ها و اوصاف «بهشت» و «جهنم» همچنان می‌توانند در واکاوی و تبیین روان و رفتار آدمیان، شیوه زیست فردی و جمعی آنان، و در سنجشگری اخلاقیِ کردار نیک و بدشان، به‌منزلهٔ استعاره‌هایی رسا، در دسترس و گویا به کار آیند.

از آن رو این استعاره‌ها مناسب و رسا می‌نمایند که در ذیل آن‌ها می‌توان هم جلوه‌هایی از «بهشت» و زیستِ بهشتی را، و هم سویه‌هایی از «جهنم» و افکار و اقوال و رفتار و کردارِ جهنمیِ انسان‌ها و نحوه زندگی گیتیانه یا دنیوی‌ را که تجربه کرده‌اند، وصف و تعریف کرد. افزون بر این، در پرتو همین استعاره‌ها می‌توان رمزورزی‌ها و استعاره‌پردازی‌های ناظر به سیر رازآمیز، رازناک و ژرفای وجودی انسان را نیز بهتر فهم و بیان کرد؛ و نیز پروا، باور، امید و ایمان او به نشآت دیگر و به حیات پس از مرگ را مدلل‌تر و موجه‌تر تبیین، تفسیر و تأویل کرد.

هرآینه و هر چند ایمان و امید به مراتب متعالی‌ترِ هستی، به ساحات غیب و قدس و عوالم مینوی و ملکوتی، و نیز باور به روز رستاخیز، آخرت و قیامت، همراه با تمنای پاداش بهشتیان و پرهیز از عقاب و عذاب جهنمیان و در یک کلام، ایده ترس از جهنم و تمنای بهشت از سویی مهر تأییدی استوار بر اصالت، ژرفا، معنا و راستیِ سیر رازآمیز و رازناکِ وجودیِ انسان در جهان می‌نهد؛ و از سوی دیگر، نسبتِ ریشه‌ای و سرچشمه‌ای و وجودشناختیِ این سیر رازناک را با نشئه حضور و درنگ کوتاه او در جهان بازمی‌نماید و بر اصالت، ژرفا، معنامندی و راستیِ آن تأکید می‌گذارد.

این همه، بر معنامندیِ رازآمیز، ژرفای رازناک و راستیِ سیر رازانگیزِ انسان‌بودن و نیز بر حضور یگانه و رازناکِ انسان در جهان گواهی می‌دهد. گواهی می‌دهد که انسان‌بودن چه مسئولیتی خطیر، سنگین و سهمگین است و نیز چگونه می‌تواند خطرخیز، ویرانگر و انسان‌سوز شود آنگاه که انسان آن را بر زمین می‌نهد و شانه از کشیدن بار سترگِ مسئولیتی که بر دوشِ انسان‌بودنِ خویش نهاده است، خالی می‌کند. آنگاه است که به تعبیر قرآنـ بر خویشتن ستم می‌کند، در ورطه جهل و ظلمت فرو می‌غلتد و «جهول و ظلوم» می‌شود: نادان و ستمگر.

به دیگر سخن، پرسش از کجابودگی جهنم و روان و رفتار و جامعه و جهان و انسان‌شناسی جهنمیان، پرسش از چیستی جهنم و روان و رفتارشناسی جهنمیان، پرسش از سیر رازآمیز و رازناک و رازانگیز وجودی انسان در جهان است. واکاوی و بازخوانی لایه‌به‌لایه یک جهان اسطوره و آیین، یک جهان آموزه و اندیشه، یک جهان سنت‌های اعتقادی و میراث معنوی، یک جهان نظام‌های ارزشی و اخلاقی و دانایی و سنت‌های دینی و منابع و متون مقدس و کوتاه سخن، آن‌که سخن و سؤال پیرامون یک جهان شعر و ادب و اخلاق و ادبیات و هنر و هنرمندی و آثار هنری و جهانی از نمادها و استعاره‌های رنگارنگِ زبان مفهومی و تصویری و انسان‌شناسی و روان و رفتارشناسی و هستی‌شناختی و شناخت‌شناسی نیز است.
پرسش پیرامون سنت‌های اعتقادی و آموزه‌ها و باورهای مرتبط به بهشت و جهنم که در یک دوران دیرینه و دیرپا شکل پذیرفته و پدیدار و آشکار شده‌اند و انسان‌ها آن‌ها را زیسته و دریافت و تجربه کرده‌اند نیز است. هرچند برای کلبی‌منظران و دهری‌مشربان و خداناباورانِ سلف و مادی‌انگاران و طبیعت‌گرایان و فیزیکالیست‌های افراطیِ خلفِ روزگار ما، بهشت و جهنم و ایده و اندیشه و آموزه و باور به آن‌ها، سنت و میراث به‌جای‌مانده از روزگاران «اساطیرالاولین» است و برساخته ذهن و فکر انسان اسطوره‌ای و اسطوره‌ورزِ روزگاران کهن است و ناسازگار با نظام دانایی و ارزشی و فکری و عقلی و علمی و در یک کلام، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و شناخت‌شناسی و روان و رفتارشناسی انسان مدرن، و زیر سقف موزه‌های عالم مدرن به تماشای آثارشان می‌توان رفت و اجسام و اجساد به‌جا مانده‌شان را پشت ویترین موزه‌های عالم مدرن می‌شود تماشا کرد و دید و حظ کنجکاوی‌های شناخت‌شناسانه برد. می‌توان گردشگر خوب آثار و اجساد به‌جای‌مانده از فرهنگ‌ها و سنت‌ها و مواریث معنویِ فرهنگ‌ها و جامعه‌ها و جمعیت‌های مدفون و مفقود گذشته بود.
به‌ هر روی، در فرهنگ و زبان عامه بسیاری از جوامع، اسم «جهنم» و صفت «جهنمی» از استعاره‌های زبان مفهومی پررنگ و رنگ و لعاب بوده و به گوش و حس و هوش ناخوش آمده و ناسزا و فحش شنیده و دانسته شده است؛ ناسزا و فحشی که همچنان از روزگاران گذشته تا روزگار ما استمرار داشته و اغلب با رفتار خشم‌آلود و قهرآمیز و زبان لعن و نفرین و طرد و توهین همسو و تقویت و بیان شده است.

این پرسش که جهنم کجاست و جهنمیان کیانند، به جهنم و جهنمیان محدود نمی‌شود. در واکاوی و وصف بهشت و بهشتیان هم می‌توان طرحش کرد و پرسید: بهشت کجاست؟ و بهشتیان کیانند؟ روی سخن و گفتار پیش‌ِرو در وصف جهنم و جهنمیان است و انگشت تأکید بر افکار و اقوال و افعال و اعمال انسان‌هایی است که در جهنم کابوسناک و هراسناک و آشوبناک و گزنده و گزشناکِ روان و رفتار خود زندگی می‌کنند؛ زندگی‌ که جهولانه و ظلومانه است، زشت و نازیباست، دریده و بی‌حیاست، عبوسناک و کابوسناک و عذاب‌آور است، قهرآمیز و خشن و خشونت‌بار و آتشناک است، نیشناک و گزشناک است، تهی از مروت و مداراست، بی‌مهر و ناشکیباست، از خویش بیگانه و پریشان و تکه‌تکه شده است، دروغ‌ورز و دغلکار است، فروغلتیده در دور باطل افزون‌خواهی‌های عبث‌ناک است. در ادامه گفتار در وصفش سخن بیش گفته می‌شود.

باری، این سخن و سؤال را که جهنم کجاست و جهنمیان کیانند، از «زبان» جانوران حیات وحش نشنیده‌ایم. پرسش از جهنم و جهنمیان، سؤال و مسئله انسان است؛ سخن و سؤال انسان از چیستیِ انسانی و انسان‌بودنِ خویش است. سخن از نحوه بودن و هستن و هستیدن و نشئه حضورش در جهان چونان انسان است، نه چونان جانوران حیات؛ نه چونان موران و زنبوران و پروانگان و پرندگان و بوزینگان و یوزینگان.

سخن و سؤال بر سر انسان چونان هستنده‌ای تاریخی‌شده و تاریخمند است؛ بر سر انسان چونان فرهنگی و فرهنگمند است. درباره «هستی» و «چیستی» انسان است. سخن از نشئه درنگ کوتاه حضور انسانی‌اش در جهان است و البته سخن و سؤال انسانی که در تمنای ایمان و امید به نشئه رستاخیز در آخرت و عالم دیگر است و پروای آخرت و کارنامه اعمالش برایش مسئله است.

سؤال و مسئله با سویه‌ها و لایه‌های ژرف اخلاقی است. سخن و سؤال و مسئله انسان اخلاقی هم است؛ از این نگر که انسان هستنده‌ای اخلاقی است و زیست اخلاقی و نیک و بد اخلاقی برایش مهم و مسئله است؛ مسئله‌ای به‌غایت وجودی و به‌غایت رازناک و رازانگیز و رازآمیز.

مسئله انسانی که هم تمنای بهشت و حظ حیات طیبه بهشتی، هم ترس از عذاب و عقاب جهنم و جهنمیان گواهی بر سرشت اخلاقی او می‌دهد نیز است. مهم و ریشه‌ای و ژرف‌تر آن‌که بدون تجربه و حسی از حظ و حلاوت حیات طیبه بهشتی، بدون حسی و پروایی و هراسی از تجربه زندگی جهنمی در درنگ کوتاه و نشئه حضور گیتیانه و این‌سویی و این‌جهانی یا دنیوی انسان، تمنای بهشت و ایمان و امید به رستاخیز و پروا و ترس از جهنم و روز حساب و عقاب و عذاب آخرت بی‌معنا می‌شود.

غایت و حقیقت باور ما به تمنای بهشت و پروای از جهنم رنگ می‌بازد و بی‌حکمت و بی‌معنا می‌شود. این‌جا و این لحظه، لحظه نشئه گشودگی هر انسانی و سویه و صغرای قیامت او به‌سوی قیامت کبری است که در نشئه دیگر برپا می‌شود. سیر وجودی رازناکی که نشئه‌ای از آن در مسیر درنگ کوتاهی که به تعبیر قرآن «نیم‌روزی» بیش نبوده است، قدم و قلم رقم زده می‌شود.

جهنم نخست در تجربه‌های زیسته جهنمی و نشئه قیامت حضور دنیایی یا گیتیانه آشفته و آشوبناک و کابوسناک و پریشان و هراس‌انگیز و نیشناک انسان، چهره زشت آشفته و آشوبناک و عبوسناک خود را عیان و آشکار کرده است. در زبان گزنده و نیشناک و گزشناک و رفتارهای ضداخلاقی و زخم‌ها و آسیب‌هایی که به خود و دیگران رسانده‌ایم آشکار کرده است.

در خسارت‌های عظیم و گاه جبران‌ناپذیری که به جامعه و جهانی که در آن زیسته‌ایم وارد آورده‌ایم، چونان تهوع بیرون ریخته است. زیر آوار ویرانی‌هایی که بر سر جامعه‌ها و جمعیت‌هایی که در آن زیسته‌ایم فرو ریخته‌ایم؛ جان انسان‌هایی را که از زندگی ستانده‌ایم؛ بدعهدی‌هایی که کرده‌ایم؛ پیمان‌شکنی‌هایی که مرتکب شده‌ایم؛ ستم‌هایی که به راه انداخته‌ایم؛ بی‌عدالتی‌هایی که علیه دیگران دامن زده‌ایم؛ خیانت‌هایی که در امانت کرده‌ایم؛ دروغ‌های ریز و درشتی که گفته‌ایم؛ تهمت‌هایی که زده‌ایم؛ تعرض‌ها و تجاوزهایی که به حریم و حقوق مردمان کرده‌ایم؛ خدعه‌ورزی‌ها و ریاکاری‌هایی که نهادینه کرده‌ایم؛ و در آتش حقد و حسد و بخل و کینه‌ورزی و تاخت‌وتازها و افزون‌خواهی‌های افسارگسیخته‌ای که داشته‌ایم؛ در دریدگی و درنده‌خویی و خشم و خشونت و ترور و کشتارهایی که برانگیخته‌ایم؛ در جرم‌ها و جنایت‌های جنگی که مرتکب شده‌ایم و عالمی را در آتش قهر و قساوت سوزانده‌ایم؛ در رنج‌های بسیاری که بر انسان‌ها تحمیل کرده‌ایم؛ در غصب منابع حیاتی‌شان؛ در بمباران مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و کشتن بی‌گناهان آیا این‌ها چهره عیان جهنم نیستند؟
پس اگر نیستند، جهنم کجاست و جهنمیان کیانند؟
...
در پایان:

فروکاستن جهنم و جهنمیان، بهشت و بهشتیان، به صرفِ فکر نظری یا اساطیر کهن و فرافکنی آن‌ها به آینده صرف، ژرفا و معنای ریشه‌ای و اخلاقی آن‌ها را می‌ستاند. انسانی که در همین نشئه حضور دنیوی خود گام برمی‌دارد، قیامت خویش را می‌سازد.
انسان‌بودن چه مسئولیت خطیر، عظیم و سهمگینی است، و سیر وجودی انسان چه رازآمیز و شگرف.