
با توجه به روند تحولات جمعیتی در ایران و هشدارهای مکرری که درباره سیاهچاله جمعیتی و بحران سالمندی در سالهای پیش رو مطرح شده است، بازاندیشی نسبت رسانه و خانواده به یک ضرورت راهبردی بدل شده است. امروز دیگر مسئله جمعیت و خانواده صرفاً یک موضوع اجتماعی یا فرهنگی نیست، بلکه بهعنوان پیشران اصلی امنیت ملی، پایداری اقتصادی و حتی معنای زندگی نسلهای آینده تلقی میشود. در این میان، سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی، نه فقط ابزار سرگرمی، بلکه مهمترین عرصه معناسازی برای زندگی روزمره مردم به شمار میآیند؛ جایی که تصویر خانواده، سبک زندگی، الگوی موفقیت و آینده مطلوب، در ذهن مخاطب حک میشود و بر تصمیمهای فردی او در زمینه ازدواج، فرزندآوری و نحوه زیست خانوادگی اثر میگذارد.
با این حال، نگاهی به کارنامه رسانهای سالهای اخیر نشان میدهد که فاصله معناداری میان سیاستهای اعلامی حوزه خانواده و جمعیت با بازنمایی آنها در آثار نمایشی وجود دارد. از یک سو، در اسناد بالادستی و سیاستهای کلان، بر تقویت بنیان خانواده، ترویج فرزندآوری و مقابله با بحران سالمندی تأکید میشود؛ اما از سوی دیگر، بخش مهمی از تولیدات سینمایی و تلویزیونی، یا به فانتزیسازی از زندگی خانوادگی روی آوردهاند و تصویری غیرواقعی و بیدغدغه از خانواده ارائه میکنند، یا در نقطه مقابل، با سیاهنمایی افراطی، جامعه ایرانی را در آستانه فروپاشی اخلاقی و عاطفی نشان میدهند. نتیجه این افراط و تفریط، از دست رفتن اعتماد مخاطب، کاهش کارکرد آموزشی و هویتی رسانه و تعمیق نوعی اختلال معنایی در فهم جایگاه خانواده و فرزندآوری در ذهن نسل جدید است.
از سوی دیگر، تجربههای جهانی و نمونههای موفق داخلی نشان میدهد که هنر، هرگاه توانسته است بدون شعارزدگی و با تکیه بر روایتهای صادقانه و ملموس، روابط انسانی و واقعیتهای زندگی خانوادگی را به تصویر بکشد، در تغییر نگرش عمومی و اصلاح رفتار اجتماعی نقش تعیینکنندهای داشته است. سریالها و فیلمهایی که خانواده را نه در قالب یک آرمان دستنیافتنی یا یک کاریکاتور شعاری، بلکه بهعنوان کانونی زنده، مسئلهمند، اما اخلاقمدار نشان دادهاند، توانستهاند در حافظه جمعی ماندگار شوند و الگوهای رفتاری تازهای را به جامعه پیشنهاد کنند. همین تجربهها نشان میدهد که عبور از بحران کنونی، نه با بخشنامه و پوسترهای تبلیغاتی، بلکه با سرمایهگذاری هدفمند بر تولیدات هنریِ عمیق، جذاب و واقعگرا ممکن است؛ آثاری که معنای زندگی، مسئولیتپذیری اجتماعی، سواد زندگی و لزوم مواجهه با آینده سالمندی را در قالب روایتهای انسانی و باورپذیر بازتعریف کنند.
ایکنا پیرامون این موضوع با محمدصادق دهنادی، استاد دانشگاه، پژوهشگر فرهنگ و رسانه و نویسنده گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا - با توجه به جایگاه راهبردی مقوله جمعیت و خانواده در سیاستهای ملی، وضعیت فعلی بازنمایی این مفاهیم در آثار سینمایی و نمایشی ایران را چگونه ارزیابی میکنید و آیا این آثار توانستهاند پیوند صحیحی میان سیاستگذاری و واقعیتهای جامعه برقرار کنند؟
پاسخ شما را باید در چند لایه تحلیل کرد تا به عمق فاجعه و فرصتها دست یابیم؛ زمانی که از جایگاه خانواده و جمعیت در آثار سینمایی سخن میگوییم، در واقع به آخرین حلقه از زنجیره سیاستگذاری، اجرا و سرمایهگذاری فرهنگی اشاره داریم. اگر نگاه ما به خانواده، صیانت از اخلاق خانوادگی و حفظ مرزهای فرهنگی باشد، آثار رسانهای ما در گذشته مشهور به اخلاقمداری بودهاند، اما در سالهای اخیر به دلیل کمتوجهی و سرمایهگذاریهای غلط، موضوعات اخلاقی در آثار نمایشی به شدت دستخوش تغییر شده و گاهی به ضدیت با خانواده سوق یافته است. در مورد جمعیت نیز، وضعیت به هیچ وجه مطلوب نیست و این موضوع برای مدیران فرهنگی ما تبدیل به یک دغدغه واقعی نشده است؛ چراکه فراتر از چند پوستر تکراری در بنرهای شهری در هفته جمعیت، عملاً هیچ اقدام راهبردی و زیرساختی در این حوزه صورت نگرفته است.
رسانه باید روابط انسانی را به نحو واقعی بازنمایی کند و از تبدیل آن به یک فانتزی غیرقابلدستیابی پرهیز کند، زیرا در غیر این صورت، آثار زیانباری بر جامعه تحمیل خواهد کرد؛ برای نمونه در حوزه جهانی، سریال «قصههای جزیره» نمونهای موفق است که روابط انسانی درست را بدون درشتنمایی یا تبدیل کردن جامعه به مجموعهای مضمحل و مبتذل، به تصویر کشید. در مقابل، در ایران برنامههایی را شاهد بودهایم که خانوادههایی را بدون هیچگونه دغدغه و مشکل نشان میدهند که هیچ مابهازای بیرونی ندارند و همین فانتزیسازی، مخاطب را از واقعیتهای زندگی دور میکند. در مقطعی سریال «پایتخت» در فصلهای اولیه، انعکاسدهنده خانواده ایرانی با همه نقاط ضعف و زیرساختی آن بود و مورد توجه قرار گرفت، اما متأسفانه با تغییر رویکردها و تبدیل به مجموعهای سفارشی و فانتزی، از آن اصالت فاصله گرفت.
در واقع، سینما و تلویزیون ما در سالهای اخیر نتوانستهاند بازنمایی صحیحی از خانواده ایرانی داشته باشند، چراکه هم در رسالت آموزشی خود دچار لغزش شدهاند و هم نتوانستهاند به نیازهای واقعی جامعه پاسخگو باشند؛ در تمامی عرصهها اعم از تلویزیون، سینما و شبکه نمایش خانگی دچار نوعی افراط و تفریط هستیم. صدا و سیما پس از یک دوره طلایی در دهههای هفتاد و هشتاد که سریالهای ماندگاری مانند «همسران» و «خانه سبز» را با هدف ترسیم چالشهای واقعی خانوادهها ساخت، به مرور زمان به سمت بخشنامهمحوری و تولیدات سندمحور حرکت کرد که نتیجه آن خلق سوژههایی کاملاً فانتزی و به دور از واقعیتهای ملموس جامعه است. این نگاه سفید و غیرواقعی در تقابل با نگاه سیاه و جشنوارهپسندی قرار دارد که اضمحلال جامعه ایران را هدف قرار داده است.
به سهم خود و با درک خطر وحشتناک تنهایی و زندگی بدون خانواده در آینده جمعیتی ایران، مجموعهای با عنوان «گفتوگوی تنهایی» را با سرمایهگذاری دفتر تبلیغات اسلامی ساختم که متأسفانه با وجود گذشت دو سال، صدا و سیما، حاضر به پخش آن نشده است. این عدم پذیرش، گواهی بر این مدعاست که ارادهای برای مردمیسازی صدا و سیما وجود ندارد و مدیران بیشتر درگیر بازیهای داخلی هستند تا ایفای وظیفه فرهنگی؛ این در حالی است که اگر رسانه ملی به جای پرداختن به پروژههای خنثی و فاقد محتوا، به سراغ بازنمایی واقعی چالشهای پیش روی خانوادهها و آینده جمعیتی کشور برود، میتواند نقشی حیاتی در آگاهیبخشی به جامعه ایفا کند.
ایکنا - نقش رسانه در آموزش و تغییر نگرش مخاطبان نسبت به مسائل بنیادین خانواده چیست و چرا رویکردهای فعلی رسانه در ترویج فرزندآوری با شکست مواجه شده است؟
در جواب این پرسش باید به دو نظریه مهم در حوزه رسانه توجه کنیم؛ نخست نقش آموزشی رسانه که لزوماً به معنای بیان مستقیم دستورالعملها نیست، بلکه به معنای معناسازی برای زندگی است. وقتی مخاطب در برنامههای تلویزیونی درباره ضرورت فرزندآوری میشنود اما در واقعیت زندگی خود با تورم و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند، رسانه را فاقد اعتبار میبیند و پیامهایش را نمیپذیرد؛ بنابراین، رسانه با فیلمها، سریالها، انیمیشنها و تحلیلهایش، مبنای خوشبختی را برای جامعه تعریف میکند و وقتی تمام جهتگیریهای رسانه به سمت فردگرایی، رفاهطلبی افراطی و خودخواهی سوق پیدا میکند، انتظار ترویج فرزندآوری، امری بیهوده است.
وقتی ساختار فرهنگی جامعه از آموزش و پرورش گرفته تا رسانه، افراد را به سمت زرنگی، منفعتطلبی شخصی و رقابتهای ناسالم پیش میبرد، پیامد طبیعی آن کاهش تمایل به تشکیل خانواده و فرزندآوری است. بسیاری از تولیدکنندگان آثار هنری و رسانهای خود در زندگی شخصی از این الگوهای فکری تبعیت نمیکنند و طبیعی است که از دل چنین نگاهی، فیلمنامهای که انسانها را به قناعت، مسئولیتپذیری اجتماعی و میهندوستی تشویق کند، بیرون نمیآید؛ این امر تابع مستقیمی از فضای معنایی است که دستاندرکاران رسانه در آن زیست میکنند و سیاستگذاران باید کارنامه آنان را بر این اساس ارزیابی کنند.
وقتی ساختار فرهنگی جامعه از آموزش و پرورش گرفته تا رسانه، افراد را به سمت زرنگی، منفعتطلبی شخصی و رقابتهای ناسالم پیش میبرد، پیامد طبیعی آن کاهش تمایل به تشکیل خانواده و فرزندآوری است
سینما و هنر تنها راه نجات جامعه ایران از سیاهچاله جمعیتی است، اما نه با این برنامهریزیهای شعارزده و فانتزی؛ هنر باید داستان تعریف کند و با ظرافت، تصویر آینده را برای افراد ترسیم کند تا آنان خودشان تصمیم بگیرند که فرزندآوری چقدر برای آیندهشان حیاتی است. هنر باید نشان دهد که آن دختر و پسری که تمام وقت و سرمایه خود را صرف نگهداری از حیوانات خانگی یا سرگرمیهای فردی میکند، چه آیندهای در انتظارش است؛ این موضوع نیاز به درشتنمایی ندارد، بلکه باید با زبان واقعیت و ملموس، تنهاییهای دوران سالمندی و بحرانهای روحی ناشی از بیمسئولیتی را به تصویر بکشد تا مخاطب با منطق درونی به نتیجه برسد.
یک فرصت بزرگ را در دوران کرونا از دست دادیم؛ زمانی که افراد ناگزیر به خانهنشینی شدند و با تنهایی خود روبرو گشتند، هنر میتوانست با بازنمایی دقیق این تجربه فردی و اجتماعی، جامعه را نسبت به اهمیت خانواده بسیار حساستر و آگاهتر کند، اما متأسفانه کمکاری کردیم. هنر تنها چیزی است که میتواند جامعه را از اختلالات شناختی و معنایی نجات دهد، به شرطی که سیاستگذاران عاقلانه عمل کنند و از هنرمندانی که خود دچار اختلالات عاطفی و اخلاقی هستند، انتظار تولید آثار تمدنی نداشته باشیم؛ در واقع، اصلاح این مسیر نیازمند تغییر بنیادین در سیاستگذاریهای کلان فرهنگی و حمایت از تولیداتی است که ریشه در فطرت و واقعیتهای زندگی ایرانی دارند.
ایکنا - با توجه به هشدارهایی که در مورد بحران سالمندی در آینده داده شده است، سینما و رسانه چگونه میتوانند بدون شعارزدگی، جامعه را نسبت به این مسئله حساس کنند؟
سالمندی و معضلات مربوط به آن، واقعیتی است که در سال ۱۴۲۳ به شدت با آن مواجه خواهیم بود؛ به این معنا که از هر سه نفر، یک نفر سالمند است و این سالمندان در صورت عدم تشکیل خانواده، با بحرانهای روحی و جسمیِ عمیقی روبرو خواهند شد. سینما و تلویزیون میتوانند با پرداختن هنرمندانه به این مسائل، افراد را به فکر فرو ببرند؛ بدون اینکه نیازی به زبان امر و نهی باشد، کافی است که واقعیتِ سالمندانِ تنها، سالمندانی که سالها کسی سراغشان را نمیگیرد و در تنهایی جان میسپارند را به تصویر بکشند تا مخاطب ببیند که سرنوشتِ فردگرایی افراطی به کجا ختم میشود.
متأسفانه رویکرد فعلی در تولید محتوا بهشدت شعاری است؛ مثلاً پوسترهایی که سعی داشتند با تصویرسازی غیرواقعی، مردم را به فرزندآوری تشویق کند؛ این نوع صحبت کردن با جامعه، نتیجه معکوس دارد، زیرا مخاطب با دیدنِ مابهازای غیرواقعی در پوستر و درک شرایط سخت زندگی خود، احساس فریبخوردگی میکند. هنر باید نشان دهد که من رسانهای، مشکلات مالی و سختیهای معیشتی تو را درک میکنم، اما میخواهم به تو نشان دهم که در پس این مشکلات، تنهایی ابدی ناشی از بیمسئولیتی، چه بر سرت میآورد؛ این تقابل واقعیت سخت امروز با آیندهی هولناک ناشی از فردگرایی، بهترین ابزار هنری است.
راهکار عملی این است که بهترین امکانات و استعدادهای هنری را از پروژههای کلان و فاقد محتوا بگیریم و به سراغ تولید آثاری برویم که روابط سالم انسانی را به تصویر میکشند. سریالی مانند «آشپزباشی» با وجود ضعفها، توانست معنای زندگی سالم و اهمیت همدلی و تعاون را نشان دهد؛ وقتی معنای زندگی به سمت همکاری و گذشت تغییر کند، تشکیل خانواده و فرزندآوری به عنوان یک ارزش فطری در اولویت قرار میگیرد. بنابراین، تولید آثار رسانهای که معنای زندگی را به نحو ملموسی تصحیح کنند و از الگوهای فانتزی و مصرفگرایانه غربی فاصله بگیرند، نخستین گام در مسیر حل بحران جمعیتی است. موضوع بعدی، توجه جدی به سواد زندگی است؛ همان سوادهای ششگانهای که یونسکو مطرح کرده و باید بر سواد تعلیم و تربیت تأکید ویژهای داشته باشیم. این سواد فقط به معنای تربیت فرزند نیست، بلکه به معنای داشتن گرایش، مهارت فرزندآوری و درک درست از آینده است؛ فرد باید بداند که اگر خانواده تشکیل ندهد و فرزندی نداشته باشد، در نهایت به کجا خواهد رسید. در مجموع، اگر هنر و رسانه در سه عرصه «توسعه معنای زندگی»، «پیشبرد اخلاق عمومی» و «آموزش سوادهای ششگانه» به درستی عمل کنند، جامعه خود تصمیم میگیرد که برای آینده خود و کشور، به سمت تشکیل خانواده و فرزندآوری حرکت کند.
ایکنا - آیا استفاده از ابزار هنر برای مداخله در حریم شخصی و خصوصی افراد، نظیر مسئله فرزندآوری، امری مشروع است و اگر چنین است، چه خطقرمزها و اصولی باید رعایت شود؟
به عنوان کسی که فیلمساز نیستم، معتقدم که مداخله در حریم شخصی افراد از طریق شعار و دستورالعمل، راه به جایی نمیبرد و اصلاً مشروعیت اخلاقی ندارد. بهترین راه برای کمک به این وضعیت، نه اجبار، بلکه تولید آثار رسانهای است که بازنمایی خانواده سالم را به عهده میگیرند؛ خانوادهای که زندگی طبیعی و ملموسی دارد، چالشهای خودش را حل میکند و برای همه اقشار جامعه باورپذیر است. وقتی ما چنین تصاویری را نشان دهیم، مخاطب به صورت فطری به سمت آن گرایش پیدا میکند؛ چرا که در عمق وجود هر انسانی، میل به خانواده و فرزندآوری نهفته است. بنابراین، هدف اصلی رسانه باید خارج کردن جامعه از فضای رقابت بدون وقفه، فردیت خودخواهانه و مصرفگراییِ بیحدومرزی باشد که از فلسفه غرب وارد شده است. وقتی جامعه به سمت اخلاق و فطرت حرکت کند، تشکیل خانواده و فرزندآوری به عنوان بخشی از مسیر طبیعی زندگی، بسیار سادهتر و پذیرفتهتر خواهد بود؛ در واقع رسانه باید با آثاری که معنای زندگی را به نحو ملموس تصحیح میکنند، به مردم نشان دهد که اخلاقمداری و زندگی در چارچوب خانواده، مسیر رسیدن به آرامش است، نه یک امر تحمیلی.
البته همانطور که پیشتر گفتم، نشان دادن واقعیتهای آینده، یکی از ابزارهای مهم است؛ وقتی سیاستمداران و برنامهسازان با شفافیت کامل، مسائل سالمندان و چالشهای تنهایی را در قالب داستانهای هنری به تصویر بکشند، مردم خودشان مسئولیتپذیر میشوند. این مداخله نیست، بلکه آگاهیبخشی است؛ درست مانند زمانی که وقتی مطرح میشود سرما در راه است، فرد برای خود تمهیداتی میاندیشد. جامعه اگر واقعیت را بداند، خودش تصمیم میگیرد که چگونه با مشکلات روبرو شود و آینده خود را بسازد. نکته آخر در این خصوص، تمرکز بر سواد زندگی است که ابزار بسیار کارآمدی است؛ آموزش سوادهای ششگانه به مردم، به آنها مهارتهای لازم برای فهم جایگاه خانواده و فرزندآوری را میدهد. جامعه هنر میتواند با تولید سوژههای بسیار خوب در این زمینه، به مردم کمک کند تا بدون اینکه احساس کنند در حریم شخصیشان مداخله شده، به اهمیت این موضوع برای آینده خود و جامعه پی ببرند؛ این مسیر منطقی، اخلاقی و هنری، بهترین جایگزین برای کمپینهای تبلیغاتیِ شعاری و بیاثر است که متأسفانه تا به امروز شاهد آن بودهایم.
نکته مهم این است که باید معنای زندگی را در این آثار بازتعریف کنیم؛ وقتی در آثار شبکه خانگی، زندگی تجملی و منیتمحور تبلیغ میشود، طبیعی است که مخاطب از زندگی ساده و مسئولیتهای آن فرار کند. باید از کارگردانان و نویسندگانی حمایت شود که به دنبال نشان دادن ارزش زندگی سالم و تعاون هستند؛ این کار مستلزم سرمایهگذاری دولتی و حاکمیتیِ هدفمند بر روی پروژههایی است که دغدغهشان احیای خانواده است، نه پروژههای کلانی که سر و ته ندارند و فقط بودجهها را هدر میدهند.
راهکار این است که فضای رسانهای کشور به سمت واقعگرایی حرکت کند و از افراط و تفریط فاصله گیرد؛ نه آن نگاه فانتزی که همه چیز را سفید میبیند و نه آن نگاه سیاهنمایی که قصد اضمحلال دارد. اگر شبکه نمایش خانگی و رسانهها به وظیفه خود در بازنمایی درست و صادقانه خانواده ایرانی با همه فراز و نشیبها عمل کنند، میتوانند نقشی بسیار تأثیرگذار در بهبود وضعیت جمعیتی کشور ایفا کنند، اما این امر نیازمند نظارت دقیق، حمایت از آثار سالم و قطع دست جریانهای مالی مشکوک از فرهنگ کشور است.
ایکنا - با توجه به گستردگی شبکه نمایش خانگی و تأثیر آن بر جوانان، چگونه میتوان این بستر را به فضایی برای ترویج ازدواج و فرزندآوری تبدیل کرد؟
شبکه نمایش خانگی هماکنون به دلیل مخاطبان گستردهاش، تأثیرگذارترین بستر برای شکلدهی به نگرشهای جامعه است؛ اما متأسفانه با رویکردهای فعلی، بیشتر در حال ترویج فردگرایی، تنوعطلبی و گریز از مسئولیتهای خانواده است. برای تبدیل این بستر به فضایی برای ترویج ازدواج و فرزندآوری، نباید به دنبال ساختن آثاری باشیم که مستقیماً به مردم دستور میدهند بچه داشته باشند؛ چراکه این کار نتیجه عکس دارد. باید آثاری ساخته شود که لذتِ داشتن خانواده و مسئولیتهای شیرین آن را به تصویر بکشد.
هدف اصلی رسانه باید خارج کردن جامعه از فضای رقابت بدون وقفه، فردیت خودخواهانه و مصرفگراییِ بیحدومرزی باشد که از فلسفه غرب وارد شده است
تصویرسازی از روابط درست، واقعی و سالمِ زوجین، نخستین گام است؛ مخاطب جوان باید در سریالها ببیند که تشکیل خانواده و فرزندآوری، نه یک مانع برای پیشرفت و خوشبختی، بلکه بستری برای رسیدن به معنای واقعی زندگی است. باید از روایتهای فانتزی و رؤیایی از زندگی که هیچ مابهازایی در واقعیت ندارند پرهیز کرد و خانوادههایی را نشان داد که با وجود مشکلات اقتصادی، با تعاون و همافزایی، زندگی خود را اداره میکنند و به شادی میرسند؛ این الگوها برای مخاطب جوان، قابلباور و الگوپذیر هستند. در کنار این، باید آسیبهای تنهایی و زندگی فردمحور را نیز به صورت هنرمندانه در این بستر نشان داد؛ جوانان باید ببینند که سبک زندگی فعلیشان که صرفاً بر لذتهای آنی و گریز از تعهد استوار است، در نهایت به کجا ختم میشود. اگر در قالب یک روایت داستانی جذاب و قوی، عواقبِ زندگیِ بدونِ خانواده برای مخاطب روشن شود، او خود به سمت انتخاب درست هدایت میشود؛ این یعنی استفاده از هنر برای اصلاح نگرش، نه برای تحمیل یک باور که مورد استقبال قرار نگیرد.
در مجموع، شبکه نمایش خانگی نیازمند یک تحول محتوایی است که با حمایت از نویسندگان و کارگردانان توانمند دغدغهمند و استفاده از ابزارهای نوینِ جذب مخاطب، خانواده را دوباره به محور روایتهایش تبدیل کند. این کار اگر با نظارت دقیق و هدفمند همراه باشد، میتواند شبکه نمایش خانگی را از یک عامل تهدیدکننده به یک فرصت بزرگ برای ترویج سبک زندگی اسلامی - ایرانی و حل بحران جمعیتی کشور تبدیل کند؛ این تحول، نیازمند ارادهای جدی از سوی متولیان فرهنگی و حمایت از آثار هنری باکیفیت و جذاب است.
ایکنا - نقش آموزش و پرورش و سایر نهادهای تربیتی در کنار رسانه برای ایجاد نگرش مثبت نسبت به فرزندآوری در نسل جدید چیست؟
آموزش و پرورش و رسانه باید در یک همافزایی راهبردی عمل کنند تا ساختار فرهنگی جامعه را به سمت عقلانیت و اخلاق پیش برد؛ اگر جامعه به سمت عقلانیت برود، موضوع ازدواج و فرزندآوری به عنوان امری معقول در اولویت قرار میگیرد. باید در مدارس، سواد زندگی که یکی از اجزای آن سواد تعلیم و تربیت است، آموزش داده شود تا دانشآموزان از همان ابتدا با اهمیت تشکیل خانواده و مسئولیتهای آن آشنا شوند و گرایشهای درستی در آنها شکل بگیرد.
رسانه نیز باید به عنوان مکمل نهادهای تربیتی، این آموزشها را در قالبهای غیرمستقیم و هنری تقویت کند؛ وقتی رسانه تصویری از خانواده را نشان میدهد که در آن، همکاری و گذشت به عنوان ارزشهای بنیادین مطرح هستند، این تصویر با آموزههای تربیتی در مدارس همسو میشود و تأثیرگذاری عمیقی بر ذهن نسل جدید میگذارد. در مقابل، اگر رسانه در تضاد با نهادهای تربیتی عمل کند و سبک زندگیِ فردمحور و مادیگرایانه را ترویج کند، تمام تلاشهای تربیتی در مدارس به هدر میرود. بنابراین، ایجاد نگرش مثبت به فرزندآوری، یک پروژه تکبعدی نیست و مستلزم همکاری تمام نهادهای مسئول است؛ از خانوادهها که اولین کانون انتقام ارزشها هستند تا آموزش و پرورش و رسانه که وظیفه آموزش عمومی و فرهنگسازی را بر عهده دارند. این همافزایی باید بر پایه ترویج عقلانیت زندگی استوار باشد، نه بر پایه شعارهای هیجانی که نه تنها تأثیری ندارند، بلکه گاهی باعث ایجاد مقاومت در نسل جدید در برابر پذیرش مسئولیتهای خانواده میشوند.
در نهایت، همه این نهادها باید بر روی آموزش سواد زندگی ششگانه تمرکز کنند که یکی از مهمترین آنها، سواد تعلیم و تربیت است؛ نسلی که با این مهارتها تربیت شود، درک درستی از آینده دارد، میداند که خانواده یعنی چه و چرا فرزندآوری برای جامعه و خودش حیاتی است. این تغییر نگرش، به مرور زمان اتفاق میافتد و نیازمند صبوری، برنامهریزی دقیق و هماهنگی حداکثری بین تمام بخشهای تربیتی و رسانهای کشور است تا بتوانیم از بحرانهای جمعیتی پیش رو عبور کنیم.
ایکنا - آیا سیاستهای تشویقی دولت در زمینه فرزندآوری، در آثار رسانهای بهدرستی بازتاب یافتهاند یا ناهماهنگی میان این سیاستها و محتوای رسانهای وجود دارد؟
ناهماهنگیِ وحشتناکی میان سیاستهای دولتی و محتوای رسانهای وجود دارد؛ دولت از یک سو سیاستهای تشویقی برای فرزندآوری وضع میکند و از سوی دیگر، توانایی کنترل قیمت اقلام ضروری کودکان را ندارد و این تناقض، باعث میشود که مردم به پیامهای رسانهای دولت بیاعتماد شوند. رسانهای که از یک سو مردم را به فرزندآوری دعوت میکند و از سوی دیگر، در برنامهها و اخبارش نشان میدهد که قیمت پوشک و شیر خشک در یک سال چندین بار تغییر کرده، عملاً در حال خنثی کردن تأثیر پیامهای خودش است.
سیاستهای تشویقیِ دولت باید در یک بستر واقعی و معتبر رسانهای بازتاب یابد؛ اگر رسانه ملی نتواند اعتماد مردم را جلب کند، هیچکدام از این سیاستها به نتیجه نخواهد رسید. مشکل اصلی در مدیریت دولتی است که نتوانسته اعتماد جامعه را جلب کند و به همین دلیل، پیامهایش در رسانه توسط مردم جدی گرفته نمیشود؛ بنابراین، پیش از هر چیز، اصلاح سیاستهای کلان اقتصادی و افزایش اعتماد عمومی، پیششرط اثربخشی هرگونه فعالیت رسانهای در این حوزه است. به علاوه، آثار نمایشی و سینمایی نباید به ابزاری برای ترویج شعارهای دولتی تبدیل شوند؛ این کار نه تنها باعث بیاعتمادی میشود، بلکه به شدت از جذابیت آثار هنری میکاهد. به جای این کار، باید بر روی تولید آثاری سرمایهگذاری کرد که با زبان هنر، اهمیت تشکیل خانواده و فرزندآوری را بدون شعارزدگی بازگو کنند؛ این آثار باید بتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و به او ثابت کنند که تشکیل خانواده در شرایط فعلی هم شدنی و ارزشمند است.
هنر میتواند با ترسیم صحیح آینده، جامعه را نسبت به این مسئله حساس کند؛ همانطور که گفتم، تصویر کردن سالمندان تنها، نه برای ترحم، بلکه برای نشان دادن سرنوشت محتوم زندگی بدون خانواده، میتواند تأثیرگذاری عمیقی داشته باشد
در مجموع، دولت باید در سیاستگذاریهای خود به پیوست رسانهای توجه کند و هماهنگی کاملی میان برنامههای اجرایی و پیامهای رسانهای وجود داشته باشد؛ هرگونه تناقض در این زمینه، باعث میشود که مردم به اهداف دولت شک کنند و از پذیرش آن سیاستها سرباز زنند. ایجاد اعتماد عمومی، پیششرط موفقیت هر نوع سیاستگذاری در حوزه خانواده و جمعیت است و رسانه در این میان، نقش حیاتی برای انتقال پیام و شکلدهی به نگرش مردم دارد، به شرطی که خودش از اعتبار و اعتماد عمومی برخوردار باشد.
ایکنا - آینده جمعیتی ایران و پدیده سالمندی که به آن اشاره داشتید، تا چه حد برای هنرمندان و جامعه هنری ما به عنوان یک سوژه جدی شناخته شده است؟
واقعیت این است که آینده جمعیتی ایران و بحران سالمندی، هنوز به عنوان یک سوژه جدی و درکشده در میان بسیاری از هنرمندان ما مطرح نیست و این به دلیل اختلالات شناختی و عاطفیِ بخشی از بدنه هنری است که خودشان از زندگی خانوادگی فاصله گرفتهاند. هنرمندی که در زندگی شخصیاش از تعهدِ خانواده فرار میکند، نمیتواند اهمیت بحران سالمندی و لزوم تشکیل خانواده را درک کند و در آثارش به تصویر بکشد؛ بنابراین، این موضوع هنوز به دغدغه واقعیِ جامعه هنری ما تبدیل نشده است. با این حال، هستند هنرمندان دغدغهمندی که این خطر را درک کردهاند و تلاش میکنند تا با زبان هنر، آن را به جامعه منتقل کنند؛ اما این حرکتها هنوز به جریان اصلی سینما و سریالسازی تبدیل نشده است. برای تبدیل کردنِ این بحران به سوژه جدی، نیازمند حمایت از هنرمندانی هستیم که واقعیتهای جامعه را درک میکنند و دغدغهی آینده کشور را دارند؛ باید فرصتهای تولید را در اختیار این افراد قرار داد و از تولید آثار خنثی و فاقد محتوا پرهیز کرد.
هنر میتواند با ترسیم درست آینده، جامعه را نسبت به این مسئله حساس کند؛ همانطور که گفتم، تصویر کردن سالمندان تنها، نه برای ترحم، بلکه برای نشان دادن سرنوشت محتوم زندگی بدون خانواده، میتواند تأثیرگذاری عمیقی داشته باشد. اگر هنرمندان ما بتوانند این بحران را به عنوان بخشی از واقعیتِ آیندهی هر فرد ترسیم کنند، مخاطب به صورت فطری به سمت تصمیمگیری برای تشکیل خانواده و فرزندآوری سوق پیدا میکند؛ این قدرتِ هنر است که باید بیش از پیش به کار گرفته شود. آینده جمعیتی ایران نیازمند یک بسیجِ هنری است که در آن، هنرمندان از همه ظرفیتهای خود برای هشدار نسبت به بحران سالمندی و ترویج خانواده استفاده کنند؛ این اتفاق زمانی میافتد که سیاستگذاران فرهنگی ما، اهمیت این موضوع را درک کنند و اولویتهای تولید را به سمت موضوعات راهبردی و حیاتی هدایت کند. ما زمان زیادی نداریم و باید از ظرفیت بیبدیل هنر برای اصلاح نگرشهای جامعه پیش از آنکه دیر شود، استفاده کنیم؛ این یکی از اصلیترین وظایف امروز هنرمندان و متولیان فرهنگی ماست.
ایکنا - به عنوان کلام آخر، چه راهکار عملی و فوری برای عبور از اختلالات معنایی موجود در رسانه و سوق دادن جامعه به سمت خانواده سالم دارید؟
راهکار فوری این است که تولید آثار رسانهای و تصویری با محوریت بازنمایی خانواده سالم، به اولویت اصلی تبدیل شود؛ خانوادهای که زندگی طبیعی و ملموسی دارد، چالشهای خودش را با همکاری و همدلی حل میکند و برای همه اقشار جامعه باورپذیر است. باید از پروژههای کلان و فاقد محتوایی که سر و ته ندارند، جلوگیری شود و بودجهها صرف ساختن آثار باکیفیت و جذاب شود که معنای زندگی را به نحو درستی برای جامعه تصحیح میکنند.
نکته دوم، توجه جدی به سواد زندگی و بهویژه سواد تعلیم و تربیت در رسانهها و نهادهای آموزشی است؛ ما باید به جامعه کمک کنیم تا مهارتهای لازم برای فهمِ جایگاه خانواده و فرزندآوری را به دست آورد. این امر از طریقِ بازنماییِ صادقانه واقعیتها، اعم از چالشها و شیرینیهای زندگی خانوادگی اتفاق میافتد؛ نباید تصویر فانتزی و غیرواقعی ارائه داد، بلکه باید با زبان هنر به مردم نشان داد که در شرایط سخت امروز، تنها تکیهگاه انسان، خانواده است.
راهکار سوم، قطع دست جریانهای مالی مشکوک از فرهنگ کشور و نظارت جدی بر تولیدات رسانهای است؛ نباید اجازه داد که با سرمایههای ناسالم، محتواهای ضد خانواده و ضداخلاقی تولید و به خورد مخاطب داده شود. این کار نیازمند اراده جدی از سوی متولیان فرهنگی و استفاده از اهرمهای قانونیِ لازم است؛ باید فضایی امن برای هنرمندان دغدغهمند ایجاد کرد تا بتوانند آثاری تولید کنند که در راستای منافع ملی و تقویت بنیانهای خانواده باشد.
در پایان، باید بر این نکته تأکید کنم که عبور از این بحرانِ معنایی، نیازمند تغییر نگرش کلان سیاستگذاران و مدیران فرهنگی است؛ آنها باید به سمت واقعگرایی حرکت کنند و هنر را نه به عنوان یک ابزار تزیینی، بلکه به عنوان راهکار اصلی برایِ اصلاحِ جامعه به کار گیرند. اگر هنر در خدمت تقویت اخلاق و بازسازی معنای زندگی در جامعه قرار گیرد، مردم خود به سمت تشکیل خانواده و فرزندآوری حرکت میکنند؛ این راهی است که باید با جدیت و بدون شعارزدگی طی کنیم.