pour le samedi prochain_ 2 ordibehesht_infiniment MERCI

9:42 - April 14, 2012
Code de l'info: 2303982
pour le samedi prochain_ 2 ordibehesht_infiniment MERCI
هنر رضآيت از زندگی ( قسمت سوم)
پديد آورنده : عباس پسنديده ، صفحه 54
معنای زندگی
انسان، موجودی است كمالگرا و هدفمند كه از بيهودگی، بيمعنايی و بيهدفی، سخت گريزان است. بيهودگی و پوچی، چنين موجودی را ارضا نميكند و از اين رو اگر زندگی، معنا و هدفی نداشته باشد، زنده ماندن، ارزشی نخواهد داشت، هرچند تمامی امكانات زندگی فراهم باشد. علت نارضآيتی و سرد شدن زندگی، «ناكامی در رفاه» نيست. زندگی ساده و حتی سخت را ميتوان دوست داشت و راضی بود، آنچه موجب بنبست و نااميدی در زندگی ميشود، «ناكامی در معناطلبی» است.
يك جوان آمريكايی در بيان سرگذشت خود ميگويد:
بيست و دو سال داشتم و همان مسيری را در زندگی دنبال كرده بودم كه اجتماع برای رسيدن به خوشبختی ديكته ميكند. از دانشگاه، فارغ التحصيل شده بودم و در مقام مهندس شيمی در شركتی كار ميكردم و درآمد بالايی داشتم. چه چيز ديگری ميخواستم؟ تمامی اجزای خوشبختی را در اختيار داشتم؛ ماشين، ضبط صوت، آپارتمان لوكس، يكی دو دوستِ خوب. ديگر چه چيز ميتوانی بخواهی ای مرد جوان؟!
اما در زندگی هرگز تا به حال، آن اندازه، احساس تيرهروزی نكرده بودم. در اولين سال فارغ التحصيلی، در همان زمانی كه در مقام مهندس شيمی در يك كمپانی كار ميكردم، گرفتار بحران هويت و ارزشهای زندگی شدم. هر چند تمام كارهايی را كه جامعه برای خوشبخت شدن، ديكته ميكند، انجام داده بودم، اما هيچ دليلی برای ادامهی زندگی نمييافتم... .
نميدانستم چرا زندهام و چرا زنده بودنم ميتواند مهم باشد. زندگی هيچ معنايی برايم نداشت. اين بحرانِ شك و پريشانی، كمكم به تمامی جنبههای زندگيام كشيده شد.
با خود فكر ميكردم، ايا به درستی زندگی كاملاً نسبی است؟ ايا همهاش همين است؟ پنجاه، هشتاد سالی از خوشيها و ناخوشيهای زودگذر استفاده كردن، كار كردن، خوابيدن، خوردن، لذّت بردن از خوشيهای زمينی و همين و بعد انگار نه انگار كه روزی زنده بودهای؟! اگر چنين است پس اصلاً چرا بايد زندگی كرد؟ چرا خودكشی نكرد و به همهی اينها خاتمه نداد؟ چرا بايد برای زندگی بيهدف، تلاش بيهوده كرد؟ چرا بايد خوب بود؟ چرا بايد به فكر سلامتی بود؟ اگر قرار باشد كه دير يا زود همه چيز با رود زندگی شسته و برده شود، اصلاً چرا بايد تلاش كرد؟
هر چه ميگذشت، همه چيز بيشتر غير قابل تحمّل ميشد و مرا به اين نتيجه ميرساند كه زندگی به راستی ارزش زيستن ندارد.
اين نشان دهندهی نقش مؤثر معنا در نشاط و شادابی زندگی است. آلپورت ميگويد:
امروزه در اروپا روانشناسان و روانپزشكان، آشكارا از فرويد (كه ناكامی جنسی را علت ناراحتيهای روانی ميداند)، روی برگرداندهاند و به «هستی درمانی» روی آوردهاند كه مكتب «معنا درمانی» يكی از آنهاست.
مسئلهی معنا چند حالت پيدا ميكند. يكی «فقدان معنا» است. اين حالت، مخصوص كسانی است كه از آغاز، معنايی برای حيات نمييابند و زندگی را هيچ و پوچ ميدانند.
حالت دوم، «ناتمام بودن معنا» است. اين وضعيت، مخصوص كسانی است كه معنايی برای زندگی در نظر داشتهاند اما وقتی به آن ميرسند، آن را بيارزشتر از آن ميبينند كه به خاطرش زندگی كنند. آنچه ميخواهد فلسفهی زندگی را توجيه كند، بايد فراتر از زندگی و ارزشمندتر از آن باشد. در غير اين صورت، پديدهی «زيان ديدگی» كه در ادبيات دين از آن به عنوان «خُسران» ياد ميشود، رخ ميدهد.
دنيا مقطعی از زندگی است كه به لحاظ زمانی، بخش ناچيزی از حيات انسانی را تشكيل ميدهد. به لحاظ ارزش نيز دنيا و هر آنچه در آن است، ناچيز است.
خداوند متعال، دنيا را ناچيزتر از آن ميداند كه هدف تلاشهای انسان باشد.
(قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِيلٌ وَالآخِرَه خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَی.
بگو كالای دنيا اندك است و آخرت برای آنان كه تقوا پيشه كنند بهتر است.)
كسانی كه معنای زندگيشان دنياست، با كسب دنيا خشنود ميشوند. همانند كودكی كه با دانهای شكلات، از شادی در پوست خود نميگنجد. قرآن كريم دربارهی اين گروه ميفرمايد:
(وَ فَرِحُواْ بِالْحَیَاه الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاه الدُّنْیَا فِی الآخِرَه إِلاَّ مَتَاعٌ.
آنان به زندگی دنيا خشنودند و حال آنكه زندگی دنيا در برابر زندگی آخرت، جز كالايی اندك نيست.)
و اما حالت سوم، دست يافتن به «معنای واقعی حيات» است. هر چيزی را ميتوان معنای زندگی قرار داد اما هر معنايی، ارضا كننده و رضآيتبخش نيست. در بازار معانی، انسان موفق، كسی است كه انتخابگر خوبی باشد. اشتباه در انتخاب معنا، موجب ناكامی ميگردد و ناكامی، به نارضآيتی ختم ميشود. برای كاميابی بايد انتخابگر خوبی بود و انتخاب خوب، متوقّف بر شناخت صحيح است. بدانيد كه دنيا به خاطر انسان و در خدمت انسان آفريده شده و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اوست. پيامبر خدا(ص) ميفرمايد:
همانا دنيا برای شما آفريده شده و شما برای آخرت.
امام علی(ع) نيز در اين باره ميفرمايد:
«همانا خداوند سبحان، دنيا را برای پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن ميآزمايد تا معلوم شود كه چه كسی نيك كردارتر است. ما برای دنيا آفريده نشدهايم و به كوشش در آن (برای به دست آوردن حطام دنيوی) مأمور نگشتهايم.»
همچنين دنيا مزرعهی آخرت دانسته شده و اين يعنی دنيا بستر حيات است، نه هدف حيات. به همين جهت، پيامبر خدا(ص) ميفرمايد:
همانا برای دنيا فرزندانی است و برای آخرت، فرزندانی. شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد.
وقتی خدا، معنای زندگی شد، انسان به خاطر خدا زندگی ميكند، به خاطر او تلاش ميكند و برای رسيدن به او همهی سختيها را تحمّل ميكند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان ميداند چرا زنده است و چرا بايد زندگی كند و سرانجامش چه خواهد شد. بدين سان، از حيرت و سرگردانی در ميايد و چون برای عاليترين و بلكه تنها مفهوم حيات زندگی ميكند، بر خود ميبالد و احساس رضآيت و خشنودی ميكند.
فصل چهارم
روزی زندگی
نگرانی از روزی
روزی، يكی از نيازهای اساسی انسان است و لذا ترس از اينده و چگونگی تأمين «روزی»، يك نگرانی عمومی است. نگرانی اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد، برای كسب روزی مفيد است. اما اگر افزايش يابد و از حدّ معمول بگذرد، به افزايش تنيدگی و فشار روانی منجر شده، رضآيت از زندگی را به مخاطره مياندازد.
امام علی(ع) يكی از عوامل هلاك كنندهی مردم را ترس از فقر ميداند.
خدا روزی را تضمين كرده است.
روزی انسان، تأمين شده است. خداوند متعال، تضمين كرده است كه روزی انسان را در هر شرايطی تأمين ميكند. تأمين كننده ی روزی، كسی است كه مالك آفرينش است ،و تضمين كنندهی آن، كسی است كه مقتدر و شكستناپذير است. قرآن كريم ميفرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّه الْمَتِينُ.
خداست روزی رسان، و اوست دارندهی نيرويی سخت استوار).
وقتی انسان بداند روزياش به دست صاحب قدرت است، احساس اطمينان و آرامش ميكند. هيچ جنبندهای در روی زمين نيست مگر آنكه روزياش بر عهدهی خداست. چه بسا جنبندگانی كه يارای تحصيل روزی خويش را ندارند و خدا روزی آنها را ميدهد. روزی انسان را نيز همين خدا تأمين ميكند. هر جانداری
روزی خود را دارد. به مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكی و ظرافت اندام (كه تقريباً به چشم نميايد)، روزياش تضمين شده و به فراخور حالش، روزی او ميرسد. خداوند منّان و بخشنده، از او غافل نيست و او را محروم نساخته است؛ اگر چه در دل تختهسنگی سياه و خشك و يا در ميان صخرهای سخت باشد. و يا به پرندگانی مثل كلاغ و عقاب و كبوتر و شترمرغ بنگريد كه خداوند، روزی همهی آنها را ضمانت كرده است. اين نكات آموزنده، نشان ميدهد كه نگران بودن برای روزی، بيمورد است. از اين رو، پيامبر خدا(ص) به ابن مسعود ميفرمايد:
«ای ابن مسعود! برای روزی، اندوه مخور؛ چرا كه خداوند متعال ميفرمايد: «هيچ جنبندهای در زمين نيست مگر روزی آن با خداست» و فرمود: «روزی شما و آنچه به شما وعده داده است، در آسمان است».
وضع خود انسان نيز شگفتانگيز است. ما اكنون نگران روزی خود هستيم و حال آنكه سه مرحله پيش از آن وجود داشته كه بدون اطلاع ما خداوند روزی ما را رسانده است، لذا شايسته نيست اكنون نسبت به او سوءظن داشته باشيم. مرحلهی نخست هنگامی است كه انسان در رحم مادر قرار دارد. در جايگاهی آرام كه هيچ سرما و گرمايی او را نميآزارد و خدا روزياش را ميرساند. مرحلهی دوم، دوران نوزادی است كه هرچند ناتوان است، ولی غذای او از شير مادر تأمين ميشود و كسی هست كه او را تر و خشك كند. و
مرحلهی سوم، دوران پس از شيرخوارگی است كه روزی او بدون تلاش، از دسترنج والدين تأمين ميگردد و مشمول مهربانی و دلسوزی آنان قرار ميگيرد، حتّی او را بر خودشان مقدم ميدارند. اما همين انسان وقتی بزرگ و عاقل ميشود و برای خودش كار ميكند، اوضاع بر او سخت ميشود و به خدا سوءظن پيدا ميكند و حقوق ماليای را كه بر عهدهاش است انكار ميكند و بر خود و عيالش سخت ميگيرد. اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزی و بدگمانی به خداوند متعال است.
پيامبر خدا(ص) به دو تن از فرزندان خالد ميفرمايد:
«تا وقتی سر شما حركت ميكند، از روزی، نااميد نباشيد؛ چرا كه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست ميآفريند. سپس خداوند او را روزی ميدهد.»
اگر باور كنيم، راحت زندگی ميكنيم.
اگر بدانيم روزی ما تعيين شده است و هيچ كس نميتواند از آن بكاهد و هيچ قدرتی نميتواند مانع آن شود، آنگاه احساس راحتی ميكنيم و ميتوانيم از زندگی خود لذت ببريم. امام علی(ع) ميفرمايد:
«كسی كه مطمئن باشد آنچه خدا برای او مقدر كرده، فوت نميشود، دلش آرام ميگيرد».
اَبان بن حمران ميگويد: روزی كسی خدمت امام صادق(ع) رسيد و عرض كرد: موعظهای به من بياموز. حضرت به وی فرمود:
«اگر خداوند تبارك و تعالی متكفّل روزی شده، پس اندوه تو برای چيست؟!»
روزی، بر گذر زمان، توزيع شده است.
انسان، عمری طولانی برای خود در نظر ميگيرد و سپس به اين ميانديشد كه چگونه بايد روزياش را تأمين كند. اشتباه شناختی او در اين است كه ميپندارد، روزی تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش كند. فكر ميكند كه تأمين بودن روزی يعنی حاضر بودن تمام روزی در زمان حال! اين در حالی است كه تأمين بودن روزی انسان به معنای حاضر بودن آن در لحظهی حال نيست. يكی ديگر از قوانين روزی، اين است كه روزی، «روز به روز» فرا ميرسد، اين قانون را پيامبر خدا(ص) اينگونه بيان ميفرمايد:
ای علی! اندوه روزی فردا را نخور كه هر فردايی، روزيای دارد كه فرا ميرسد.»
از اين رو، امام علی(ع) ميفرمايد:
«هر كس اندوه روزی فردا را داشته باشد، هيچگاه رستگار نخواهد شد.»
لحظهی «حال»، توان تحمّل نگرانی تمام عمر را ندارد و كسانی كه نگرانی همهی عمر را بر آن لحظه، تحميل ميكنند، بدون ترديد، با فشار روانی فرساينده ای درگير خواهند شد كه زندگی را به جهنّم تبديل ميكند.
امام علی(ع) بر همين اساس ميفرمايد:
«... اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نكن و برای هر روز، آنچه در آن است، تو را كفآيت ميكند. پس اگر آن سال، از عمر تو باشد، خداوند در هر فردايی، آنچه را برای تو تقسيم كرده، ميفرستد و اگر آن سال، از عمر تو نباشد، تو را چه كار با اندوه و غصهی آنچه مال تو نيست!»
جالب اين كه حضرت، نگرانی برای روزی را نفی نميكند بلكه ميفرمايد: «هر روز، اندوه همان روز!». اين كه انسان در هر روز، به فكر روزی همان روز باشد، ناپسند و مشكلساز نيست؛ مشكل از جايی آغاز ميشود كه اندوه همهی اينده را بر امروز خود فرود آمديم. پس اگر هر روز در انديشهی همان روز باشيم، نه از كار امروز باز ميمانيم و نه دچار تنيدگی و نارضآيتی ميشويم.
با اين روحيه، نگرانيها بر تمام عمر توزيع ميشود و از فشار آن كاسته ميگردد.
حرص، رنج بيحاصل
تصوّر انسان اين است كه بايد هر چه بيشتر بهرهمند شد تا لذت زندگی را درك كرد. اين جاست كه حرص و طمع، متولد ميشود و چنين ميپندارد كه از اين رهگذر، روزی و آسايش بيشتری نصيب وی ميگردد. اين در حالی است كه هر چه انسان، حريصتر شود، به همان اندازه از آرامش دور شده است. شخص حريص، از جهت آرامش روحی و لذّت زندگی، يك «محروم» محسوب ميشود. امام صادق(ع) ميفرمايد:
«حريص از دو چيز، محروم ميشود و دو چيز، گريبانگير او ميشود: از قناعت محروم ميشود، پس به بيآسايشی مبتلا ميگردد و از رضآيت، محروم ميشود، پس به بييقينی مبتلا ميگردد.»
قناعت، كليد رضآيت
اكنون ميتوان مفهوم قناعت و تأثير آن در زندگی را بهتر فهميد. قناعت، كليد رضآيت از زندگی است. شخص قانع برای كسب روزی تلاش ميكند، ولی به آنچه خدا روزی او كرده، بسنده ميكند. از اين رو، نه معترض است و نه احساس ناكامی ميكند؛ بدين جهت، از زندگی خود احساس رضآيت خواهد كرد.
تفاوت فرد قانع با فرد حريص ناراضی، در احساس آرامش است كه فرد قانع، از آن بهرهمند است و فرد حريص، از آن محروم. نه حرص زدن حريص بر ميزان روزی او افزوده است و نه قناعت قانع، روزی كمتری نصيب وی كرده است. پس اگر انسان به آنچه تعيين شده، راضی باشد، از نعمت آرامش نيز برخوردار خواهد شد. پيامبر خدا(ص) ميفرمايد:
آگاه باشيد كه برای هر كس، روزيای هست كه به ناچار به او ميرسد. پس اگر كسی به آن راضی باشد، مآيهی بركت او شده و نيازهايش را فرا ميگيرد، و كسی كه به آن راضی نباشد، مآيه بركت او نشده و نيازهايش را فرا نميگيرد.»
از اين رو، نياز انسان به قناعت، بيشتر از نياز او به حرص و طمع است. گواراترين زندگی، از آنِ كسی است كه به روزی خدا قانع و از آن راضی باشد.
از امام صادق(ع) نقل شده كه لقمان به فرزند خود گفت:
«به آنچه خدا قسمت تو كرده، قانع باش، تا زندگيات باصفا شود».
كسی كه از تقدير الهی راضی باشد به غنا و بينيازی واقعی دست مييابد؛ و لذا كمترين برخورداری از دنيا او را كافی است، و اگر كسی به آنچه كه او را بس است راضی نباشد، هيچ چيز در دنيا برای او كافی نيست. هيچ ثروتی به اندازهی راضی بودن از روزی، احساس فقر و نيازمندی انسان را از ميان نميبرد.
شخص قانع، هرگز نسبت به آنچه ندارد، محزون نميشود. لذا به سوی راحتی و آسايش، شتاب كرده، آن را به چنگ آورده است.
قناعت و تلاش
البته قناعت به معنای تنبلی و بيكاری نيست. قناعت و تلاش، دو مقولهی جدا از يكديگرند. لذا يكی از آنها ديگری را نفی نميكند. «تلاش و تنبلی» در يك طبقه قرار ميگيرند و «قناعت و حرص» نيز در يك طبقه. انسان در مقام عمل، يا تلاشگر است يا تنبل و در مقام احساس و روحيه، يا قانع است يا حريص. در اين كه انسان بايد تلاش كند، شكّی نيست اما سخن، اين است كه همراه با حرص باشد يا قناعت؟ امام علی(ع) ميفرمايد:
«روزی را طلب كنيد زيرا روزی، برای كسی كه آن را طلب كند، تضمين شده است».
پس برقرار ساختن تساوی بين «قناعت» و «تنبلی»، يك مغالطه است. خداوند، روزی را تضمين كرده ولی انسان نيز وظيفهای دارد. سَدير ميگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: «وظيفهی انسان در طلب روزی چيست؟» حضرت فرمود:
«وقتی در مغازهات را باز كردی و بساط خود را پهن نمودی، آنچه را بر عهدهی توست، انجام دادهای.»
بنابراين، انسان بايد تلاش كند تا خداوند، روزی را برساند و البته به آنچه رسيد، قانع باشد و حرص نورزد.
بُخل، دشمن آسايش زندگی
انسانی كه دارايی و ثروت را منشأ خوشبختی ميداند، از يك سو، به طمع دچار ميشود تا مال بيشتری گرد آورد و از سوی ديگر، به بخل روی ميآورد تا مال را مدّت بيشتری نزد خود نگه دارد و از تلف شدن آن، جلوگيری كند و بدين وسيله، از زندگی، لذّت بيشتری ببرد؛ اما آنچه اتفاق ميافتد چيز ديگری است. شخص بخيل، در حقيقت، رنج و غم و فشار روانی را نزد خود پايدار ميگرداند. بخيل، با هدف ثروتمندی بخل ميورزد؛ ولی در حقيقت، به سوی فقر ميشتابد. امام علی(ع) ميفرمايد:
در شگفتم از بخيل كه به سوی فقر و ناداريای كه از آن گريزان است، ميشتابد و توانگری و ثروتی را كه در پی آن است، از دست ميدهد. او در دنيا مانند تهی دستان به سر ميبرد و در آخرت، همچون توانگران، حسابرسی ميشود.»
همچنين، بخيل، در اجتماع، چيزی جز مذمّت، ننگ، ناسزا، دشمنی و خواری كسب نميكند؛ دوستان خود را از دست ميدهد و اقوام و خويشاوندان، با او قطع رابطه ميكنند. با اين وضعيت، ايا ميتوان پذيرفت كه راه بخل، به وادی آرامش ختم ميشود؟ هرگز! بخل، فشار روانی را افزايش ميدهد و آسايش را از انسان ميگيرد. از اين رو پيامبر خدا(ص) ميفرمايد:
«بخيل، كمتر از هر كسی آسايش دارد».
امام صادق(ع) نيز ميفرمايد:
برای بخيل، آسايشی وجود ندارد».
جالب اين كه بخيل، مالك دارايی خود نيست در حقيقت، او نگهبان اموال ورثه است. روزی انسان همان مقداری است كه مصرف ميكند و نسبت به آنچه ذخيره ميكند، خزانهداری بيش نيست! زحمت «جمع آوری» و مشقّت «فقر» و عذاب «نگهداری»، از آن بخيل است و استفادهی آن، از آنِ ديگران! ايا ارزش آن را دارد؟ امام علی(ع) ميفرمايد:
بخيل، مال را از خود دريغ ميدارد و به اندكی از دنيا بسنده ميكند و همهی آن را به وارثانش ميبخشد.»

Art d’être satisfait de sa vie (Troisième partie)
Ecrit par Abbas Passandideh, p. 54
L’homme est un être en quête de la perfection et de l’achèvement et qui fuit la vie vaine, dépourvue de sens et de finalité. La nullité ne satisfait une telle personne, pour qui, une vie dépourvue de sens et de finalité ne vaut pas d’être menée, même si tous les moyens de vie existent. Ce n’est pas l’absence du bien-être qui se trouve à l’origine de l’insatisfaction et d’une vie morne. Une vie simple voire dure peut être aimée et satisfaisante ; ce qui mène à l’impasse et au désespoir, c’est l’échec dans la quête du sens.
Un jeune américain décrit sa vie dans ces mots :
« J’avais 22 ans et dans la vie, j’avais parcouru l’itinéraire que la société m’avait dicté pour arriver au bonheur. J’avais fait mes études universitaires et comme ingénieur en chimie, je travaillais dans une société et je touchais un gros salaire. Que voulais-je de plus ? J’avais tous les éléments du bonheur : voiture, magnétophone, appartement de luxe, quelques bons amis. Oh jeune homme ! Qu’est-ce que tu peux encore demander ?
Cependant je ne m’étais jamais senti aussi malheureux, jusqu’alors. Un an après avoir obtenu ma licence, au moment où je travaillais comme ingénieur en chimie dans une entreprise, j’ai connu une crise d’identité et des valeurs de la vie. J’avais suivi tout ce que la société dictait pour devenir heureux, néanmoins je ne trouvais aucune raison pour continuer ma vie.
Je ne savais pourquoi j’étais en vie et pourquoi ma vie pouvait être importante. Pour moi la vie n’avait aucun sens. Cette crise de doute et de désaroi, se développait petit à petit dans toutes les dimensions de ma vie.
Je me demandais si la vie était vraiment relative. C’était ça la vie ? Eprouver pendant cinquante ou quatre-vignt ans des plaisirs et des douleurs, travailler, dormir, manger, profiter des plaisirs du monde et tout ça ? Et puis tout ça finit sans que l’on se souvienne des jours vécus ? Pourquoi faut-il vivre alors ? Pourquoi ne pas se suicider pour y mettre fin ? Pourquoi travailler vainement pour une vie dépourvue de but ? Pourquoi faut-il être bon ? Penser à sa santé ? Pourquoi tant d’efforts si la rivière de la vie lave, tout ou tard, tout pour l’emporter avec elle ?
Plus je vivais, plus tout devenait insupportable, me conduisant à cette conclusion que la vie ne valait vraiment d’être vécue.
Cela montre le rôle efficace du sens dans la joie et la satisfaction de la vie. Gordon Willard Allport dit : « Aujourd’hui, en Europe, psychologues et psychiatres ont ouvertement tourné le dos à Freud, qui considérait l’échec sexuel comme origine des troubles psychiques, optant pour une thérapie de l’existance de laquelle dérive l’école de la thérapie du sens. »
Le sens peut donner naissance à plusieurs situations. La première est « l’absence du sens ». Cette situation concerne ceux qui, dès le début, ne trouve aucun sens pour la vie et la considère comme nulle.
La seconde situation est « un sens inachevé ». Cet état concerne ceux qui considèrent un sens pour la vie, mais après y être arrivé, le trouve tellement dépourvu de valeur qu’ils ne veulent plus vivre pour un tel sens. Ce qui veut justifier la philosophie de la vie doit être au-dessus de la vie et plus précieux qu’elle. Sinon, nous seront confrontés au phénomène de la « perte », qualifié de la « perdition » dans les textes théologiques.
Le monde est une coupe de la vie qui du point de vue de la durée, ne forme qu’un partie médiocre de la vie humaine. Du point de vue de la valeur, le monde et tout ce qui y existe, sont également considérés comme modestes.
Dieu Très-Haut qualifie le monde plus humble que de pouvoir constituer le but des efforts humains.
قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِيلٌ وَالآخِرَه خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَی.
Dis : « La jouissance d’ici-bas est infime ; meilleur est l’au-delà pour quiconque se comporte en piété »
Ceux pour qui le monde représente le sens de la vie, se sentent satisfaits en obtenant les biens de la vie matérielle. Tout comme un enfant qui se montre satisfait en obtenant du chocolat. Sur ces gens, le Saint Coran dit :
وَ فَرِحُواْ بِالْحَیَاه الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاه الدُّنْیَا فِی الآخِرَه إِلاَّ مَتَاعٌ.
La présente vie les fait exulter ? Dans l’au-delà elle ne paraîtra que comme une jouissance temporaire.
La troisième situation est d’arriver au sens réel de la vie. Tout peut être considéré comme le sens de la vie, mais tout sens ne peut être satisfaisant. Sur le marché des sens, l’homme réussi est celui qui procède à un bon choix. Une erreur de choix, mène à l’échec et celui-ci conduit à l’insatisfaction. Pour se sentir heureux, il faut un bon choix et celui-ci dépend de la bonne connaissance. Sachez que le monde est créé pour l’homme et à son service et il représente un instrument de la vie réelle. Le Prophète (SAWA) dit : « Le monde est créé pour vous et vous pour l’au-delà. »
Pour sa part, l’Imam Ali (AS) dit : « Dieu soit loué a créé le monde pour ce qui le suivra et Il exprimente les gens, pour savoir qui sont les bienfaiteurs. Nous ne sommes pas créés pour ce monde et nous n’avons pour devoir d’y travailler (pour obtenir le monde matériel). »

De même, le monde est présenté comme le champ de l’au-delà et cela veut dire que le monde est le lit de la vie, pas son but. C’est pourquoi le Prophète (SAWA) dit : « En effet, le monde dispose des enfants et l’au-delà, des enfants, pour sa part. Soyez les enfants de l’au-delà au lieu d’être ceux du monde. »
Si Dieu constitue le sens de la vie, l’homme vivra pour Dieu, travaillera pour Dieu et supportera les difficultés pour Lui. Si Dieu forme le sens de la vie, l’homme sait pourquoi il vit et pourquoi il doit vivre et quel sera le but de sa vie. C’est ainsi qu’il échappe à l’éblouissement et au vertige. Puisqu’il vit pour un sens sublime et pour le seul sens de la vie, il se sent fier, satisfait et content.

Quatrième chapitre
Subsistance
Inquiétude pour la subsistance
La subsistance est l’un des besoins essentiels de l’homme, c’est pourquoi, avoir peur pour son avenir et sa subsistance l’inquiète généralement. Si cette inquiétude est équilibrée et ne dépasse pas les limites, elle peut être utile pour gagner sa vie, mais si elle s’accroit, en dépassant les limites, elle peut conduire à la dépression et augmenter les pressions psychiques, mettant en péril la satisfaction par rapport à la vie.
Imam Ali (AS) considère la peur de la misère comme un élément qui entraîne la mort des gens.
Dieu a garanti la subsistance
La subsistance de l’homme est assuée. Dieu Très Haut a promis d’assurer la subsistance de l’homme dans toutes les conditions. L’assureur de la subsistance est Celui qui est le Propriétaire de la création et le Garant, Celui qui est Puissant et Invaincible. Le Saint Coran dit :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّه الْمَتِينُ.
Oui, Dieu, est Lui, le grand pourvoyeur, le plein de force, l’inébralable.
Si l’homme sait que le Tout Puissant assure sa susbistance, il se sentira rassuré et tranquille. Il n’y a pas de créature sur la terre dont la subsistance n’est pas assurée par Dieu. Il y a des créatures qui n’ont pas la possibilité de gagner leur vie et c’est Dieu qui la leur assure. La vie d’une petite fourmi, à peine visible par des yeux humains, est garantie par le Seigneur, selon ses besoins. Le Seigneur Généreux et Miséricordieux ne la néglige point et elle n’est pas privée de Ses Bienfaits, même si elle se trouve sur une pierre noire et seche, au milieu des rocs durs. Regardez les oiseaux, le corbeau, l’aigle, le pigeon et l’autruche. Dieu a assuré leur subsistance. Tous ces points édifiants montrent qu’il est vain de s’inquiéter pour son gagne-pain. C’est pour la même raison que le Prophète (SAWA) disait à Ibn Massoud :
« O Ibn Massoud, ne t’inquiète pas pour tes ressources, parce que Le Seigneur Très-Haut dit : « Il n’y a aucune créature sur terre dont la nourriture ne soit pas assurée par Dieu. » Il a encore dit : « Votre pain et ce qui vous est promis, se trouve dans le ciel. »
La situation de l’homme est d’autant plus particulière. Nous nous inquiétons pour notre gagne-pain alors que nous avons traversé trois périodes où nous avons été nourris par Dieu sans le savoir. Il ne convient pas alors de Le soupçonner. La première étape concerne la période où l’enfant se trouve au sein de sa mère, où le calme règne et le froid, ni le chaud ne le gênent, et c’est le Seigneur qui le nourrit. La seconde correspond à la période où l’enfant vient de naître et qu’il est faible. Il est donc allaité par sa mère qui s’occupe de lui. La troisième étape correspond à la période suivant celle d’allaitement, où la nourriture de l’enfant est assurée sans aucun effort, par ses parents qui s’occupent de lui avec tendresse et compassion et qui lui accorde la priorité sur eux-mêmes. Cependant quand cet enfant grandit et devient sage et commence à gagner sa vie, il se trouve dans une situation embarassante et soupçonne Dieu. Il nie alors les droits financiers qu’il assume et se comporte durement envers soi et son épouse. Cela vient de sa peur de perdre les moyens de sa subsistance et des soupçons envers le Seigneur Très-Haut.
Le Prophète de Dieu (SAWA) dit aux deux fils de Khalid : « Tant que vos têtes meuvent, ne vous désespérez pas, parce que la mère donne naissance à son enfant alors qu’il est rouge et sans peau. Puis Dieu assure sa nourriture. »
Si on croit, on vivra plus facilement
Si l’on sait que sa subsistance est déterminée et que personne ne peut la réduire ou qu’aucune puissance ne peut l’empêcher, on se sentira à l’aise et on pourra se réjouir de sa vie. L’Imam Ali (AS) dit :
« L’homme qui est sûr que ce que Dieu lui a prédestiné ne disparaîtra pas, se sent en paix. »
Aban ibn Hamran dit : « Un jour quelqu’un arriva auprès de l’Imam Sadegh (AS) et lui dit : « Donne-moi un conseil. » L’Imam Lui dit : « Si Dieu, Béni et Très Haut, s’est engagé d’assurer la subsistance, pourquoi tu t’inquiètes ? »
La subsistance est distribuée au fil du temps
L’homme se considère une vie longue. Puis il pense à la manière dont il doit gagner sa vie. Son erreur vient du fait qu’il pense que les moyens de sa subsistance au long de sa vie doivent être présents actuellement pour qu’il se sente tranquille. Il pense qu’assurer la subsistance signifie que tous les moyens de la vie doivent exister à présent. Alors que la subsistance ne veut pas dire son existance à présent. Une autre loi liée à la subsistance c’est que le pain vient jour après jour. Cette loi est décrite de cette manière par le Prophète (SAWA) :
« O Ali ! ne t’inquiète pas pour le pain de demain, parce que chaque jour a son pain qui viendra. »
C’est pourquoi l’Imam Ali (AS) dit :
« Celui qui s’inquiète pour le pain de demain, n’obtiendra jamais le salut. »
Le « présent » ne peut supporter l’inquiétude de toute une vie et ceux qui imposent à ce seul moment, les inquiétudes de toute une vie, subiront sans nul doute des tensions psychologiques épouvantables, qui feront de la vie un enfer.
Imam Ali (AS) dit à ce propos :
« N’ajoute pas les inquiétudes d’une année à celle d’aujourd’hui, car, ce qui existe pour chaque jour te suffit. Si tu vis en cette année, Dieu enverra tout ce qu’Il t’a prévu à chaque jour et si cette année tu n’es pas vivant, pourquoi t’inquiéter pour ce qui ne t’appartient pas ?! »
Le point intéressant c’est que l’Imam ne rejette pas l’inquiétude pour la subsistance, mais il dit : « A chaque jour suffit sa peine ! » Le fait de penser chaque jour au gagne-pain de son jour n’est cependant pas blâmable. Le problème vient de ce que les soucis de tout un avenir s’ajoutent à ceux de notre aujourd’hui. Alors si l’on pense chaque jour à ce même jour, on s’occupera des problèmes de ce même jour et on ne se sentira plus mécontent.
Les inquiétudes s’échelonnent ainsi sur toute la vie et les tensions se réduisent.
Cupidité, c’est éprouver des peines inutiles
L’homme pense qu’il faut bénéficier de plus en plus, de la vie matérielle, pour en saisir la jouissance. C’est bien là que naît l’avidité. L’homme estime pouvoir ainsi obtenir plus d’argent et plus de bien-être, alors que plus l’avidité grandit, plus l’homme s’éloigne de la paix. Un homme avide est considéré comme privé de la paix intérieure et de la joie. L’Imam Sadegh (AS) dit :
« L’homme avide se prive de deux choses et s’expose à deux problèmes : il se prive du contentement et perd la paix ; il se prive de la satisfaction et perd la certitude. »
Contentement, clé de la satisfaction
On comprend alors mieux, le sens du contentement et son impact sur la vie. Le contentement est la clé de la satisfaction dans la vie. L’homme content fait de son mieux pour gagner sa vie, mais il se contente de ce que Dieu lui a déterminé. C’est pourquoi il ne proteste pas, ni se sent échoué. Par contre il éprouve un sentiment de satisfaction.
La différence entre un homme content et un homme avide et mécontent réside dans le calme dont bénéficie le premier alors que le second en est privé. L’avidité n’aide pas l’avide à se procurer plus d’argent, et le contentement de l’homme contente ne réduit pas ses ressources. Alors s’il se contente de ce qui lui est prédestiné, il jouira de la paix. Le Prophète (SAWA) dit :
« Sachez que pour chaque personne, il y a une part qu’elle recevra inéluctablement. Alors si elle s’en contente, cette part sera bénie et répondra à ses besoins et si elle ne s’en contente pas, elle ne sera pas bénie et ne répondra pas à ses besoins. »
C’est pourquoi, l’homme a plutôt besoin du contentement que de la convoitise. La meilleure vie appartient à celui qui se contente de ce que Dieu lui a donné.
L’Imam Sadegh (AS) cite Luqman avoit dit à son fils :
« Pour avoir une bonne vie, contente-toi de ce que Dieu t’a prédestiné. »
Celui qui accepte la volonté divine, accède à la vraie autosuffisance, alors il se contentera de la moindre jouissance de ce monde. Par contre si l’on ne se contente pas de ce qui lui est accordé, rien ne peut le satisfaire dans ce monde. Aucune richesse n’élimine le sentiment de la misère et du besoin chez l’homme, autant que le contentement par rapport à sa subsistance.
Le content ne se sent jamais triste de ce qui lui manque, alors il se précipite vers la paix et le calme et s’en approprie.
Contentement et effort
Certes, le contentement ne veut pas dire la paresse et l’inactivité. Le contentement et l’effort sont deux catégories distinctes. C’est pourquoi l’un ne nie point l’autre. « L’effort et la paresse » se correspondent et « le contentement et l’avidité » aussi. Au niveau d’action, l’homme s’efforce ou reste paresseux, et au niveau du sentiment, il est soit content, soit avide. Il est sûr que l’homme doit faire des efforts, mais ses efforts sont conjugués soit avec l’avidité soit avec le contentement. L’Imam Ali (AS) dit :
« Cherche à gagner ta vie, parce que la subsistance n’est assurée que pour celui qui la cherche. »
Il est donc un paralogisme d’essayer d’établir une relation entre le « contentement » et la « paresse ».
Le Seigneur a garanti le pain du jour, mais, l’homme a des devoirs pour sa part. Sadir dit : « J’ai demandé à l’Imam Sadegh (AS) quels étaient les devoirs de l’homme en ce qui concerne son gagne-pain. Il m’a répondu : Quand tu ouvres ta boutique et que tu étales tes marchandises, tu as accompli ce qui t’incombe comme devoir. »
Par conséquent, l’homme doit faire des efforts, afin d’obtenir le pain que Dieu lui a fixé. Cependant il doit rester content devant ce qu’il reçoit et éviter la cupidité.
Avare est l’ennemi de sa paix
L’homme qui considère les biens et les richesses comme origine du bonheur, se montre avide d’une part pour collecter plus de biens et de l’autre part, il se montre avare en essayant de les maintenir entre ses mains pour une période plus longue. Il veut ainsi éviter tout gaspillage pour se réjouir davantage des bénéfices de la vie, mais c’est tout autre chose qui arrive : l’avare, en réalité, rend durable chez lui, les souffrances, les tristesses et les tensions psychologiques. Il fait preuve de la cupidité, afin de gagner plus d’argent, mais en vérité il se précipite vers la misère. L’Imam Ali (AS) dit : « Je m’étonne de l’avare qui se précipite vers la misère dont il fuit et qui perd la richesse qu’il cherche. Il vit dans ce monde comme des pauvres et à l’au-delà, il sera jugé comme des riches. »
L’avare n’obtient dans la société que des reproches, du déshonneur, des injures, de l’hostilité et des dédains ; il perd ses amis, et ses proches rompent avec lui. Dans cet état de chose, est-ce qu’on peut dire que l’avarice mène à la paix ? Jamais. L’avarice accentue les tensions psychologiques et prive l’homme du calme. C’est pourquoi le Prophète (SAWA) dit :
« L’avare a la moindre paix que toute autre personne. »
L’Imam Sadegh (AS) dit pour sa part : « Il n’existe pas de quiétude pour l’avare ».
Il est intéressant de souligner que l’avare n’est pas le propriétaire de ses biens. En vérité, il est le garde des biens de ses héritiers. La part de l’homme est ce qu’il consomme et par rapport au reste, il n’est qu’un gardien ! L’avare travaille pour gagner, vit dans le « misère » et se tourmente pour « protéger » ce qu’il a gagné. Ce sont les autres qui en profiteront ! Cela vaut tant de peine ? L’Imam Ali (AS) dit :
« L’avare se prive de ses biens et se contente de très peu et remet toute sa fortune à ses héritiers. »





-*****************************
ساده زيستی در سيره پيامبران
سادگی و بی پيرايگیِ فرستادگان الهی، به عنوان اصلی اصيل، جلوه ای خاص در رفتار، معاشرت و نشست و برخاست آنان دارد. امام علی (ع) از ساده زيستی پيامبران خدا خبر داده است. آن حضرت می فرمايد: موسی (ع) به خدا عرض كرد: پروردگارا! من به آن چه از نيكی به سويم فرستادی نيازمندم. به خدا، موسی جز نانی كه آن را بخورد از خدا چيزی نخواست، زيرا وی از سبزی زمين می خورد تا آن جا كه به دليل لاغری تن و تكيدگی گوشت بدن، رنگ آن سبزی از پوست شكم او نمايان بود. و اگر بخواهی از حضرت داوود (ع) بگويم كه به دست خود از ليف خرما زنبيل می بافت و از بهای آن، گرده ای نان جوين تهيه می كرد و می خورد. و اگر بخواهی از عيسی بن مريم (ع) بگويم كه سنگ را بالين خود می كرد و جامه درشت [و خشن ]می پوشيد و خوراك ناگوار می خورد و خورش او گرسنگی بود و چراغش در شب، ماه و پناه گاهش در زمستان، شرق و غرب زمين بود.[1]
پيامبر اسلام (ص) نمونه كامل ساده زيستی است. امام علی (ع) در توصيف آن حضرت می فرمايد: برای تو كافی است كه رسول خدا (ص) را اطاعت نمايی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عيب های دنيا و بسياری خواری و زشتی های آن باشد، چه اين كه دل بستگی های آن از او گرفته شده و برای غير او گسترده شده است؛ از نوش آن نخورد و از زيورهايش بهره نبرد.[2]
آن حضرت در ادامه می فرمايد: پيامبر (ص) روی زمين غذا می خورد و همچون بندگان می نشست و به دست خود كفشش را پينه می زد و جامه خود را وصله می كرد و بر الاغ بی پالان سوار می شد و ديگری را در كنار خود سوار می كرد.[3]
رسول خدا (ص) از سيره پادشاهان و نوع نشست و برخاست و رفت و آمد و تشريفات آنها سخت بيزار بود. مردی نزد پيامبر آمد تا با وی سخن گويد، اما چون پيامبر (ص) را ديد، دست پاچه شد و به لرزه افتاد. حضرت به او فرمود: راحت باش، من كه پادشاه نيستم، من فرزند همان زنم كه گوشت خشكيده می خورد.[4]
امام علی (ع) و ساده زيستی
حضرت علی (ع) و فرزندانش، پاسداران سيره نبوی بودند و در ساده زيستی از آن بزرگوار پيروی می كردند. آن حضرت می فرمايد: به خدا سوگند، اين جامه پشمين خود را آن قدر وصله كرده ام كه از وصله كننده آن شرم دارم.[5]
امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش روايت كرده كه فرمود: علی (ع)در كوفه به مردم نان و گوشت می خوراند و خود طعامی جداگانه داشت. بعضی گفتند: كاش می ديديم كه خوراك اميرمؤمنان چيست؟ پس عده ای به طور سرزده به حضور امام رسيدند، غذای او چنين بود: تريدی (خرده ای) از نان خشكيده خيسيده به روغن كه با خرمای فشرده آميخته شده بود و آن خرما را از مدينه برای وی می آوردند.[6]
ابواسحاق سبيعی می گويد: يك روز جمعه بر دوش پدرم سوار بودم و امام علی (ع) خطبه می خواند. ديدم آن حضرت دست خود را تكان می دهد، گويا با آستين پيراهنش خود را باد می زند. به پدرم گفتم: آيا اميرمؤمنان گرمش است؟ گفت: او گرما و سرما را چيزی به حساب نمی آورد، بلكه پيراهنش را شسته و چون پيراهنی جز آن نداشته، آن را مرطوب به تن كرده است و چنين می كند تا خشك شود.[7]
كدام زمام داری را می توان مانند امام علی (ع) يافت كه خوراك و پوشاكش چون ضعيف ترين مردم باشد و از اين سيره نيكو تا لحظه وداع از اين دنيا دست بر ندارد.
حضرت زهرا (س) و ساده زيستی
حضرت زهرا (س) نيز شاگرد مدرسه پيامبر (ص) و الگوی ساده زيستی است. وقتی سلمان فارسی چادر كهنه ايشان را ديد كه با ليف خرما دوازده جای آن وصله شده بود، متعجب گرديد و با گريه چنين گفت: دختران قيصر و كسری در سندس و حريرند و دختر محمد (ص) روپوشی كهنه بر تن دارد كه دوازده جای آن وصله شده است. آن حضرت گفت: يا رسول الله (ص)! سلمان از لباسم تعجب كرده است، قسم به آن كه تو را به حق مبعوث فرمود، پنج سال است كه من و علی جز يك پوست گوسفند نداريم كه روزها بر روی آن به شترمان علف می دهيم و چون شب فرا می رسد آن را فرش می كنيم و بالش ما از پوستی است كه درون آن از ليف خرما پر شده است![8]
امام زمان (عج) و ساده زيستی
سيره آخرين وصی پيامبر (ص) نيز ساده زيستی است. امام صادق (ع) می فرمايد: «فواللّه ما لباسه الاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛ [9] به خدا سوگند، لباس مهدی (عج) جز پوشاكی درشت و خوراك او جز خوراكی سخت نخواهد بود.»

منابع مقاله:
، ؛

[1] . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 160.

[2] . همان.

[3] . همان.

[4] . بحارالانوار، ج 16، ص 229.

[5] . نهج البلاغه، خطبه 160.

[6] . الغارات، ج 1، ص 107 و 108.


[7] . همان، ص 98 و 99.

[8] . بحارالانوار، ج 8، ص 303.

[9] . غيبة النعمانی، ص 233.


Vie simple dans la tradition des prophètes
La simplicité et la modestie des envoyés de Dieu représentent un principe important et une manifestation spécifique de leur comportement et de leur conduite. L’Imam Ali (AS) a parlé de la vie simple des prophètes divins. Il dit : « Moïse (AS) a dit à Dieu : « Seigneur ! J’ai besoin de toute la bonté que Tu m’as envoyée. Par Dieu ! Moïse n’a demandé à Dieu que du pain à manger, parce qu’il ne mangeait que des herbes, au point qu’il était si maigre et décharné que la couleur des herbes se voyait sur son ventre. Quant à David (AS), il faisait des paniers des fibres des dattiers. Il les vendait et achetait des pains d’orge pour manger. Si tu veux, je te parlerai de Jesus, fils de Marie (AS) qui faisait des pierres son oreiller et qui mettait des vêtements rudes. Il prenait des aliments désagréables ; son repas était la faim et sa lampe, la lune et son refuge en hiver, l’Est et l’Ouest de la terre. » [1]
Le Prophète (SAWA) était un exemple parfait de la vie simple. L’Imam Ali (AS) le décrit dans ces mots : « Il te suffit d’obéir au Prophète de Dieu (SAWA) pour qu’il te serve d’un bon exemple dans la connaissance des maux et des carences de ce monde et ses nombreuses bassesses. Parce que ces dépendances lui sont ôtées et utilisées pour les autres. Il n’a pas pris ses nourritures agréables et n’a pas fait usage de ses parures. » [2]
L’Imam Ali (AS) ajoute : « Le Prophète (SAWA) mangeait à terre, s’asseyait comme des serviteurs et rapiéçait ses chaussures et ses vêtements. Il montait à un âne dépourvu de bât et faisait monter un autre à côté de lui. » [3]
Le Prophète de Dieu (SAWA) détestait trop la tradition des rois, leur comportement et leurs cérémonies. Un homme alla un jour auprès du Prophète (SAWA) pour lui parler, mais en voyant celui-ci, il perdit contenance et se mit à trembler. L’honorable Prophète lui dit : « Ne t’inquiète pas ! Je ne suis pas roi. Je suis le fils de la femme qui mangeait de la viande sèche. » [4]
L’Imam Ali (AS) et sa vie simple
L’Imam Ali (AS) et ses enfants étaient les gardiens de la sirah prophétique et suivait le Prophète (SAWA) comme exemple de la vie simple. « Par Dieu, dit l’Imam Ali (AS), j’ai tellement rapiécé cette laine que j’ai honte du ravaudeur. » [5]
L’Imam Sadegh (AS) cite son honorable père dire : « Ali (AS) offrait à Koufa du pain et de la viande aux gens et mangeait lui-même un autre repas. Certains disaient : « Si nous voyions ce que l’émir des croyants mange comme repas ? » Alors un groupe de gens arrivèrent à l’improviste chez lui. Voilà le repas qu’il prenait : « Du pain trempé à l’huile avec des dattes comprimées qu’on lui apportait de Médine. » [6]
Abou Is’haq Sabiï dit : « Un vendredi, je me trouvais au dos de mon père et l’Imam Ali (AS) prononçait le sermon (de la prière du vendredi). Je l’ai vu secouer sa main. Il me semblât qu’il s’éventait. J’ai dit à mon père : « L’émir des croyants a chaud ? » Il a répondu : « La chaleur et le froid sont nuls pour lui. Il a lavé son vêtement et puisqu’il n’en avait pas un autre, il l’a mis mouillé. Il le fait pour le sécher. » [7]
Quel dirigeant trouve-t-on autre qu’Ali (AS) à manger et à s’habiller comme le plus pauvre des gens et à ne pas quitter ce comportement jusqu’au dernier moment de la vie.
L’honorable Zahra (SA) et la vie simple
L’honorable Zahra (SA) est pour sa part disciple de l’école du Prophète (SAWA) et un modèle de simplicité. En la voyant couverte d’un voile usé, rapiécé en douze endroits par des fibres de dattier, Salman le Persan fut étonné et en versant des larmes, il dit : « Les filles du césar et du chosroès mettent des vêtements de soie et la fille de Mohammad (SAWA) a mis un voile usé à douze rapiéçures. » L’honorable Zahra (SA) dit : « O Prophète (SAWA) ! Salman s’est étonné de mes vêtements. Par le Seigneur qui t’a envoyé par vérité, depuis 5 ans, moi et Ali, nous n’avons qu’une peau de mouton sur laquelle, nous alimentons notre chameau pendant le jour et après la tombée de la nuit, nous nous en servons comme tapis. Notre oreiller est une peau emplie de filets de dattiers. » [8]
L’Imam du Temps (Que Dieu hâte sa venue) et la simplicité dans la vie
La sirah du dernier succésseur du Prophète (SAWA) s’appuie aussi sur la simplicité dans la vie. L’Imam Sadegh (AS) dit :
فواللّه ما لباسه الاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب
“Je le jure, Mahdi (Que Dieu hâte sa venue) ne mettra que des vêtements rudes et ne mangera que des aliments durs. » [9]
Références :
1. Nahjolbagheh de Sobhi Salih, sermon 160.
2. Ibid.
3. Ibid.
4. Behar-ul-Anwar, vol. 16, p. 229.
5. Nahjolbagheh, sermon 160.
6. Al Qarat, vol. 1, p. 107-108.
7. Ibid, p. 98-99.
8. Behar-ul-Anwar, vol. 8, p. 303.
9. Qaybat-ul-Nomani, p. 233.

-****************************
محمدی زيستن /قسمت اول
پديد آورنده : مريم نيكو صحبت ، صفحه 11
ديباچه
سلسله مقالاتی كه از اين پس ارايه می¬شود در تلاش است، عهده¬دار بررسی يكی از اصول محمدی زيستن، يعنی ساده زيستی باشد. اما با ديدی متفاوت از آنچه رايج است.
اين مقاله فقط به نمودهای ساده زيستی در اسلام اكتفا نخواهد كرد، بلكه با نگاهی كلی¬تر به مسأله، خواهد نگريست، و روح ساده زيستی را در نوع جهان بينی افراد جست و جو خواهد كرد.
از آن¬جا كه ساده زيستی نوعی روان¬سازی زندگی، و رفاه زدگی و تشريفات نوعی سخت گيری در زندگی است به آثار و پيامدهای اين دو موضوع يعنی سخت¬گيری و روان¬سازی زندگی، خواهد پرداخت. در ادامه با طرح سخت¬گيری¬های پسنديده و ناپسند از ديدگاه اسلام و ذكر گونه¬هايی از سخت¬گيری¬های ناپسند، سعی خواهد كرد بحث به صورت عينی¬تر ارايه شود.
و در پايان با توفيق الهی از سيره پيامبر اعظم(ص) و ائمه هدی و انبيای الهی: به عنوان بهترين الگوی رفتاری زندگی روان و ساده توحيدی سخن به ميان خواهد آورد.
اميد كه در زلال زندگی محمدی از رود بندگی تا رسيدن به دريای بی¬كران اتصال روان گرديم.
در ميان دعاهای رسيده از ناحيه معصومين: يكی از دعاهايی كه درخواست آن از خداوند به ما آموزش داده شده است درخواست توفيق زيستی براساس الگو و روش زندگی پيامبر(ص) و ائمه هدی: است.
در زيارت امام حسين7 فرموده¬اند پس از عرض ادب بگو: اللهمّ اجعلنا ممن يتّبع النور الّذی أنزل معهم و أحينا محياهم و أمتنا مماتهم ؛ خدايا زندگی¬ام را همچون زندگی اين انوار مقدس قرار ده و مرگم را همچون مرگ ايشان بگردان.
هنگام بازگشت از صفا به مروه در مناسك حج و عمره و در تمامی روزهای جمعه يكی از دعاهايی كه از زبان مقدس ائمه هدی: به ما رسيده است اين كه: اللهم... أحينا علی سنة نبيك و توفنا علی ملة رسولك ؛ پروردگارا ما را به روش پيامبرت زنده بدار و جزو ملت رسولت بميران. اين گونه آموزش¬ها بيانگر آن است كه محمدی گونه زيستن يكی از نيازهای اساسی بشر است كه برای رسيدن به آن بايستی با ناله و انابه در مواقع استجابت دعا همچون حج و جمعه و زيارت امام حسين7 از درگاه الهی ياری طلبيد و در جهت آن تلاش كرد.
اما به راستی روش زندگی پيامبر(ص) چگونه است؟
چه اصول كلی بر زندگی پيامبر اعظم(ص) و فرزندان طاهرينش: حاكم است كه قابل پياده شدن در هر عصر و نسلی است؟
امت اسلامی تا چه اندازه خود را با اين روش هماهنگ كرده است؟
پاسخ¬گويی به اين گونه سؤالات از يك سو نياز به مطالعه¬ی گسترده¬ در زندگی پيامبر اعظم(ص) و فرزندان طاهرينش: دارد و از سوی ديگر در زندگی مسلمين نيز بايد تحقيق شود. از اين¬رو همه¬ی صاحب نظران و دلسوزان كاوشی نو را بايد دنبال نمايند. اين نوشتار سعی دارد كه به يكی از اصول كلی حاكم بر زندگی معصومين:، به ويژه پيامبر اعظم(ص) بپردازد و همه مسلمان¬ها را در سال منسوب به پيامبر اعظم(ص) به سوی اين روش برگزيده فرابخواند.
اصل مورد بحث عبارت از آسان زيستن و پرهيز از دشوار زندگی كردن و به عبارت ديگر ساده و روان كردن زندگی و پرهيز از رفاه گرايی و رفاه زدگی است.
نگاه دين به زندگی دنيوی
در نگرش دين، انسان موجودی روحانی و سوار بر مركب جسم است. زندگی در اين دنيا بخشی از زندگی او است نه تمام آن. حقيقت انسان؛ روح الهی دعوت شده به كشتزار دنياست كه هدف از اين دعوت؛ بهره برداری انسان از اين منزل، برای رسيدن به رشد و كمال می¬باشد.
روشن است در چنين نگرشی به انسان، برای رشد حقيقت پايدار او حساب ويژه¬ باز شود و تمام امكانات برای بهتر بهره¬مند شدن از اين ميهمانی پر زرق و برق به كار گرفته شود. از اين¬رو؛ بطلان نظريه ويژه به جسم هويدا است، چرا كه جسم جز ابزاری برای حضور در اين آمادگاه نيست؛ با اين كه وجود جسم و اهميت نقش آن را نمی¬توان ناديده گرفت.
برای رسيدن به اين منظور، از لحاظ نظری برای صحيح زيستن، هرگز نبايد از توجه به موضوعات ذيل غافل شد:

1. تعريف حقيقت انسان.
2. نقش زندگی در مقطع دنيا برای تكامل اين حقيقت.
3. جايگاه ارزشی لذت¬های اين مقطع از زندگی بشر يعنی لذت¬های دنيوی.
پيامبر اعظم(ص) و ائمه طاهرين: با روش خاص خويش كه با روش محرومان از علوم كاملاً متفاوت است، پاسخ اين سؤالات را به بشر تعليم و يادآوری كرده¬اند. ناگفته پيداست كه توجه به اين پاسخ¬ها زير ساخت نظری اصل ساده زيستی و روان¬سازی جامعه را استحكام می¬بخشد.
پرداختن به اين پاسخ¬ها از محدوده¬ی اين مقاله خارج است، از اين¬رو به دور نمايی از اين پاسخ¬ها اكتفا می¬شود.
اين¬كه انسان گوهری الهی و مرغی ملكوتی است كه چند روزی ميهمان دامی است كه برای رشد و تكامل چاره¬ای جز دانه چينی از آن را ندارد، بخش مهمی از آموزش¬ها و يادآوری¬های نبی اعظم(ص) و ائمه هدی: را تشكيل می¬دهد. همچنان¬كه بخش بزرگی از قالب¬ها و تشبيهات و استعارات در كلام معصومين: برای تثبيت اين مطلب در نفوس انسان¬ها است.
برای تعريف دنيا از تعابيری چون مزرعه،([1]) مسجدِ دوستان خد، محل نماز ملائكه مكان نزول وحی و محل تجارت اوليا الله([2]) بهره گرفته شده تا به زيبايی نقش و اهميت زندگی در مقطع دنيا برای تكامل بشر به تصوير كشيده شود. همان گونه كه با عباراتی چون گذرگاه([3]) جايگاه ارزشی لذت¬های دنيوی را به شيواترين بيان يادآوری می¬كنند. و با يادآوری تلخی از شير گرفتن، انسان¬های آزاده را از خطر لذت شير خوردن از پستان دنيا، آگاه می¬كنند([4]) و از دست زدن به اين مار نرم سمی،([5]) باز می¬دارند تا آثار شوم لذت¬های خطرناك و زودگذر دنيوی را يادآور شوند. از اهل دنيا به سواران خواب تعبير می¬كنند،([6]) تا زنگ هشدار بر گوش¬های شنوا نواخته شود، و آن¬ها را قبل از رسيدن به مقصد، برای توشه گرفتن در مسير حركت بيدار و آماده سازند.
گذشته از اين پاسخ¬های گفتاری، مطالعه در رفتار و روش زندگی پيامبر(ص) و ائمه طاهرين:، ما را فارغ از هرگونه صعوبت فهم نموده و به صورت عينی و عملی با جايگاه انسان، دنيا و بهره¬های آن آشنا می¬سازد و چگونگی برخورد با حيات دنيوی را آموزش می¬دهد. نيز اين حقيقت را آشكار می¬سازد كه زينت¬های دنيوی از ديدگاه صاحبان شريعت تحريم نشده و بشر از همه اين زينت¬ها، به جز موارد خاصی كه حرمت آن روشن شده است، می¬تواند بهره بگيرد. ولی بهترين روش زندگی در اين دنيا، اكتفا به مقدار نياز در بهره وری از نعمت¬های دنيا است، تا به نياز بخش جسمانی انسان پاسخ صحيح داده شود ولی روح او در لابه¬لای زنجيرهای پر زرق و برق تمايلات جسمانی به اسارت در نيايد.
فرو رفتن انسان در پرنيان آسايش، سقوط انسانيت انسان از اوج خدا بينی به پرتگاه خود بينی را در پی دارد.
گذشته از اين؛ رفاه طلبی آغاز دشوار زيستن است، چرا كه انسان رفاه طلب، پس از رسيدن به رفاه و آسايش، دچار رفاه زدگی می¬شود و خود، آفت رفاه انسان است، زيرا او را به سوی تشريفات و
تجمّلات می¬كشاندكه بايد با آرامش و آسايش روح و روان و حتی جسم وداع گويد. او در واقع سخت¬گيری بر خود و ديگران را آغاز نموده است. همان گونه كه درختان نرم و نازك و خو گرفته به محيط¬های خوش آب و هوا با كوچك¬ترين تغيير آب و هوا خزان زده می¬شوند و قاتلشان همان چيزی است كه بدان خو گرفته¬اند و آن چيزی جز گوارايی آب و لطافت هوا نمی¬باشد، انسان نيز چنين است.
روان¬سازی زندگی؛ نسيم رحمت الهی
سخت¬گيری در شؤون مختلف زندگی دنيا كه در متون دينی گاه تعبير به تكلّف شده است، امری ناپسند و غير ارزشی است. خداوند متعال به پيامبر اعظم(ص) امر فرمودكه به مردم بگو: قل مآ أسئلُكُم عليه من أجرٍ ومآ أنا مِن المتكلّفين([7]) ؛ بگو: مزدی بر اين [رسالت] از شما طلب نمی¬كنم و من از كسانی نيستم كه چيزی از خود بسازم [و به خدا نسبت دهم].
ناپسندی تكلّف و سخت¬گيری در زندگی را امام سجاد7 در يكی از دعاها در رديف صفات ناپسند همچون حرص، غضب و حسد قرار داده و می¬فرمايد: اللهمّ إنی أعوذ بك من هيجان الحرص، و تعاطی الكُلفة و ...؛ خدايا به تو پناه می¬برم از حرص و آز بر دنی و ... اقدام بر كارهای با مشقت و... .([8]) و در دعای ديگر می¬فرمايد: خدايا مرا مورد مرحمت خود قرار ده تا توفيق ترك به سختی انداختن خويش در امور غير سودمند را بيابم.،([9]) دعا بيانگر اين نكته¬ی لطيف است كه ترك تكلف و روان¬سازی زندگی از جلوه¬های رحمت الهی بر بندگان خويش است.
از اين رو معصومين: و در رأس آن¬ها رسول اعظم(ص) انسان¬ها را به آسان گرفتن امور زندگی و پاسخ آسان به نيازهای جسمانی رهنمون می¬سازند تا از نسيم رحمت الهی بهره¬مند گردند. البته تا جايی كه اين سهل گيری با عقل و شرع و عرف برخاسته از آينده يا فطرت سالم بشر ناسازگار نباشد.
به بيان ديگر يكی از مشخصه¬های زندگی برتر از ديدگاه اسلام، پاسخ¬گويی به نيازهای مادی براساس شناخت حقيقت خويشتن و جايگاه ارزشی حيات دنيوی كه از نظر قرآن دارای 5 مرحله سراب گونه است است تا حقيقت انسانی كه به سوی زندگی پايدار در حركت است، در پيچ و خم پاسخ¬های سخت و دشوار به نيازهای مادی گم نشود و در اثر فشار سخت گيری-های نابخردانه نابود نگردد.
امام صادق(ع) می¬فرمايد: خود را به طعامی كه پايانش تخليه، لباسی كه پايانش جدايی، عزّتی كه پايانش ذلّت، احترامی كه پايانش خشونت و بی¬زاری، و زندگی كه پايانش حسرت است، مشغول مساز.([10]) می¬توان گفت: مراد حضرت رهبانيت و نفی بهره برداری از اين موارد كه نياز به آن¬ها برای بشر از بديهيات است، نمی¬باشد. بلكه با عنايت به تعبير اشتغال كه در روايت آمده از سرگرمی به اين امور، و سخت گرفتن در پاسخ¬گويی به اين نيازها، نهی شده است، زيرا واژه اشتغال وقتی صادق است كه انسان كاری را پيشه خويش ساخته و به آن سرگرم شود، در چنين حالتی آن كار را شغل انسان می¬نامند.
به تعابيری همچون زهد، مبارزه با شهوت و هواهای نفسانی، ساده زيستی و مذمت¬های فراوانی كه از دنيا و اتراف و مترفين و مرفهين ـ كه در متون دينی آمده است ـ توجه كنيد!! آيا غير از اين است كه همه آن¬ها با وجود اختلافاتی كه دارند يك پيام مشترك دارند و آن؛ روان كردن زندگی در سايه اندازه نگه¬داشتن در بهره وری از متاع¬های دنيا برای پيش¬گيری از به زنجير كشيده شدن روح كمال جوی انسان است؟!
آيا حجم فراوان روايات كه در زمينه¬ی آفات شهوت¬رانی به دنبال اميال و آرزوها و خواسته¬های نفس دويدن به صورت مطلق آمده را می¬توان حمل بر شهوت ميل و خواست حرام كرد؟ يا بايد گفت: اسلام انسان را از زياده خواهی نفس بر حذر داشته و در پاسخ به خواسته¬های حلال هم حدی قايل شده است: فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب([11]) تا با اندازه نگه¬داری در حلال، زندگی روان¬تری حاصل شود و اين انسان جهول، به دنيا و آخرت بهتری نايل آيد.
گاهی با استناد به آيه شريفه: قل مَن حرّمَ زينة اللهِ الّتی أخرجَ لِعبادِهِ والطّیّبات من الرّزق ... ([12]) [ای پيامبر!] بگو: زيورهايی را كه خدا برای بندگانش پديد آورده، و [نيز] روزی¬های پاكيزه را چه كسی حرام گردانيده؟ و نيز برخی روايات ضعيف در ذيل اين آيه؛ رفاه زدگی، تشريفات و مصرف زدگی، توجيه می¬گردد تا بشر از ره¬آورد زيبای سادگی اسلامی محروم گشته و حقيقت انسانی او با طناب نمودهايی كه نهادی جز دشوار كردن زندگی ندارد، نابود گردد.
در حالی كه اولاً: حتی يك مورد از روايات صحيحی كه در اين زمينه رسيده، استناد به آيه برای بهره¬برداری بيش از حد نياز و يا تشريفات نمی¬كند.
ثانياً: بر اهل دقت روشن است كه آيه درصدد نفی حرمت است، نه در بيان تحسين و پسنديده شمردن هر نوع بهره برداری از زينت¬های دنيوی. همچنان كه اباحه تنها گزينه¬ی مقابل حرمت نيست، بلكه احتمال كراهت همچنان¬ به حال خود باقی است.
به بيان ديگر؛ آيه شريفه درصدد بطلان برخی تحريم¬های ساختگی دوران جاهلی كه در افكار مسلمين صدر اسلام همچنان باقی بود و رواج داشته، می¬باشد، نه ترويج بهره¬وری هرچه بيشتر از زينت¬ها و لذت¬های دنيوی. از اين رو می¬بينيم قبل از ذكر اين آيه از اسراف كه بهره وری بيش از نياز از نعمت¬هاست نهی شده و همگان به اعتدال فرا ¬خوانده شده¬اند. و اين سنت الهی است كه تشويق به بهره¬وری از مواهب دنيوی را با نهی از بهره¬وری ناشايست همراه می¬كند تا مرز اعتدال را همچنان نگاه دارد.
نيز بايد گفت: آيه روزی¬های طیّب را مباح می¬كند و طیّب به تعبير علامه طباطبايی1 بر چيزی استعمال می¬شود كه با طبيعت انسان سازگار باشد و اگر استفاده از نعمت¬های الهی مخاطر و مخالف طبيعت انسان باشد، مصداق آيه شريفه نيست. سخت-گيری در هر بخش زندگی ـ و به هر دو شكل افراط و تفريط در بهره¬برداری از دنيا ـ برای طبيعت انسان ضرر دارد و حقيقت انسانی را تا مرز حيوانيت محض پايين می¬آورد.
سيره و منش زندگی پيامبر اعظم(ص) و ائمه طاهرين: نيز كه پس از اين به شكل گسترده مورد بحث ما است، برداشت منفی از آيه، برای توجيه مصرف گرايی را رد می¬كند. و فهم ما را كه می¬گوييم: آيه فقط درصدد نفی تحريم بهره¬مندی در حد نياز از نعمت¬های دنياست و بيش از اين چيزی را نمی¬رساند، اثبات می¬كند. اين توجه، آن¬جا به خصوص می¬شود كه قرآن به صراحت ما را به الگوگيری از زندگی پيامبر اعظم(ص) دعوت می¬كند.([13]) و اين در حالی است كه ساده زيستی پيامبر(ص) و تكلف گريزی ايشان و روان كردن زندگی مسلمين صدر اسلام در سايه اقتدا به زندگی حضرت و تبعيت از رهنمودهای ايشان بر هر انسانی كه حداقل اطلاعات را از تاريخ اسلام دارد، پوشيده
نيست. ولی با تأسف بايد گفت: گاه افكار طبيعت زده¬ی زندگی، روان و ساده زيستی پيامبر(ص) را معلول فقر يا رياست ايشان بر مسلمين دانسته و از دايره اطلاق امر قرآن به الگوگيری خارج می¬كنند!! در حالی كه رسول اعظم(ص) در روايتی صحيح([14]) می¬فرمايند: پنج چيز را تا زمان مرگ ترك نخواهم كرد، غذا خوردن بر روی زمين با بندگان، سوار شدن بر الاغ، دوشيدن با دستانم، و پشمينه پوشی و سلام بر كودكان، تا پس از من سنت گردد..([15])
سنت شدن به چه معناست؟ آيا اين تعبير غير از لزوم الگوگيری از پيامبر در اين گونه امور است؟! آيا اين عبارت صراحت ندارد كه در نزد حضرت، ساده زيستی و پرهيز از تكلف¬ پسنديده است، نه آن¬كه دليلی بر فقر ايشان باشد؟! و گوياتر اين¬كه حضرت تلاش می¬كرد تا اين نحوه¬ی زندگی به صورت فرهنگ اجتماعی درآيد.
البته روشن است كه هدف نبی اعظم(ص) از اين كلام شريف؛ نهادينه كردن ساده زيستی و تواضع در بين امت اسلامی است، نه جمود بر اين رفتارها به گونه¬ای كه پوشيدن لباس¬های ديگر، و دوشيدن حيوان با دستگاه مجهز و يا سوار شدن بر وسايل نقليه امروزی مردود شمرده شود.
و نيز اين نكته مورد پذيرش است كه برخی سخت¬گيری¬های خاص در روش زندگی پيامبر اعظم(ص) و اميرالمؤمنين7 به جهت مقام رياست ايشان بر جامعه اسلامی و مواسات با ضعيف¬ترين افراد جامعه بوده، همچنان¬كه اميرالمؤمنين7 در اعتراض به رفتار يكی از اصحاب خود به نام عاصم به اين نكته اشاره می¬فرمايد.([16]) نيز برخی پوشش¬ها همچون پشمينه پوشی متناسب با زمان اين بزرگواران بوده، همچنان كه امام صادق(ع) در جواب عباد بصری كه توان تطبيق لباس پيامبر اعظم(ص) و اميرالمؤمنين7 را با زمان خويش نداشت، بر جنس و نوع پوشش اين بزرگواران جمود كرده بود، و به نوعی قشری گری و رياكاری مبتلا بود، به اين نكته اشاره فرموده است.([17])
در عين حال چند نكته را نبايد از نظر دور داشت؛
1. پيامبر اعظم(ص) و اميرالمؤمنين7 دارای خانواده¬هايی ثروتمند بودند. گواه بر اين مطلب وضعيت بسيار خوب مالی و شرافت و مقام اجداد طاهرينشان، و نيز ثروت حضرت خديجه3 كه در اختيار پيامبر اعظم(ص) قرار گرفت، و نيز تلاش فراوان اميرالمؤمنين7 بر حفر چاه و نخل¬های وقفی كه تا امروز بخشی از آن باقی و شناخته شده، است. اين امكانات می-توانست زندگی بسيار مرفهی را برای آن¬ها فراهم كند، ولی هرگز پا را از سطح زندگی پايين¬ترين افراد جامعه فراتر نگذاشتند و با وجود انفاق¬های فراوان، خود در نهايت سختی زندگی می¬كردند.

2. هرچند مواسات و هم¬دردی يكی از وظايف رهبران جامعه اسلامی است، ولی جامعه اسلامی در مقطع خاصی از زمانِ اين بزرگواران با مشكل روبه رو بوده است كه نبايد اين مشكلات را به تمام دوران زندگی جامعه آن روز تسرّی داد.
ثروت¬هايی كه مسلمين از ره¬گذر فتوحات و تشويق فراوان رهبران اسلامی به كار و تلاش به دست آوردند، بخش مهمی از زندگی آن¬ها را حتی در همان اوايل هجرت، با رفاه و آسايش همراه كرد.

3. فقط سخت¬گيری¬های فراوان اين بزرگواران در زندگی، و اكتفا به كم¬تر از حد نياز در استفاده از خشن¬ترين لباس¬ها و سخت¬ترين خوراك¬ها و ترك برخی لذت¬ها، در دايره¬ی مواسات و هم¬دردی با مسلمين است كه اقتدا و الگوگيری در اين گونه امور را مگر برای رهبران جامعه جايز نشمرده¬ است، اما زيبندگی ساده زيستی و روان زندگی كردن و ترك تكلف و اكتفا به مقدار نياز برای همه مسلمين امری است كه در گفتار و رفتار معصومين: مورد تأييد قرار گرفته است.
4. اگر هدف از مواسات و هم¬دردی، غافل نشدن رهبران از مشكلات فقرا، و آمادگی ضعيفان برای پذيرش وضع موجودشان باشد، فقط رهبرانی اين مسؤوليت را دارند كه اداره شؤون زندگی مسلمين بر عهده¬ی آن¬ها است. و رهبرانی كه امكان دخالت در امور اجرايی مسلمين را ندارند، مأمور به مواسات نمی¬باشند. و اين در حالی است كه نيمی از زندگی پيامبر اعظم(ص) و بخشی از زندگی اميرالمؤمنين7 و امام حسن7 به اداره¬ی جامعه اسلامی اختصاص داشته است و ساير انبيا و ائمه: چنين موقعيتی را نيافتند، با اين وجود سراسر زندگی اين بزرگواران جلوه¬های زيبای ترك تكلف و ساده زيستی نمايان است كه نمونه¬هايی از آن در بخش سيره عملی معصومين: خواهد آمد.
در پايان مناسب است اين نكته را ـ در فصول آينده به آن بيشتر خواهيم پرداخت ـ يادآور شويم كه از آنچه گذشت، روشن می-شود كه در روش تسهيلی اسلام برای زندگی، آنچه به عنوان ملاك و معيار بهره¬وری از دنيا و الگوی مصرف می¬تواند شناخته شود، اكتفا به مقدار برطرف شدن نياز معنوی، مادی، اجتماعی و سياسی و متناسب با زمان است و هرگز عناوين اعتباری مثل رياست و پست و مقام، جاه¬مندی و دارايی؛ مجوز مصرف و بهره¬مندی هرچه بيشتر، و توجيه كننده¬ی سخت گيری در زندگی نخواهد بود، چرا كه هيچ شأن و منزلت و مقامی بالاتر از رسالت و امامت نيست. در حالی كه زندگی ساده و بی¬تكلف انبيا و اوليای الهی با وجود دارا بودن چنين شأنی بر هيچ كس پوشيده نيست.
البته ممكن است گاهی استفاده بهينه از فرصت¬ها و توان¬ها و ... مقدار نياز را تغيير دهد كه در گفتارهای بعدی به آن خواهيم پرداخت.
ادامه دارد...
پی¬نوشت:

[1]. عوالی اللئالی، ج 1، ص 267.
[2]. نهج البلاغه، حكمت 126.
[3]. نهج البلاغه، حكمت 128.
[4]. ارشاد القلوب، ج 1، ص 23.

[5] . نهج البلاغه، حكمت 115.
[6] . نهج البلاغه، حكمت 61 .
[7]. ص 38 : 86 .
[8] . صحيفه سجاديه7، دعای هشتم فی الاستعاذه من المكاره و ...

[9]. مهج الدعوات، ص 159.
[10]. علامه مجلسی1، بحارالانوار، ج 70، باب 143، ص 394.
[11]. نهج البلاغه، خطبه 81 .
[12]. الأعراف 7 : 32.
[13]. الأحزاب 33 : 21.

[14]. هرچند اين حديث در طريق مرحوم شيخ حر در مسائل الشيعه ضعيف است، اما مرحوم شيخ صدوق در امالی و خصال دو طريق ذكر كرده كه هر دو صحيح است.
[15]. خصال، ج 1، ص 271.
[16]. نهج البلاغه، خطبه 200.
[17]. بحارالانوار، ج 76، باب 109، ص


Vivre comme Mohammad
Première partie
Par Maryam Nikou Sohbat, p. 11
Introduction
Les articles qui suivront ont pour but d’examiner l’un des principes de la tradition mohammadienne, à savoir la simplicité, mais d’un point de vue différent par rapport à ce qui est généralement en cours.
Cet article ne se limitera pas seulement à des exemples de la vie simple en Islam, mais en jetant un regard plus profond à la question, essayera de chercher l’esprit de simplicité dans l’idéologie des gens.
Une vie simple, est en quelque sorte, un effort pour la rendre coulante, alors que la tendance pour le luxe et les cérémonies entraînent une sorte de rigueur. Nous allons aborder les conséquences de ces deux comportements à savoir la rigueur et l’indulgence. Ensuite nous examineront les bonnes et les mauvaises rigueurs du point de vue de l’Islam et donnerons des exemples de la mauvaise rigueur pour suivre le débat de manière plus objective.
Enfin, grâce à Dieu, nous parlerons de la tradition du Grand Prophète (SAWA), des imams saints et des prophètes divins comme meilleurs exemples de conduite, de vie simple et monothéiste, loin de tout raffinement.
Nous espérons pouvoir couler dans la vie limpide mohamadienne, de la rivière de la servitude vers l’océan sans fin de l’union.
Des prières nous parvenues des imams impeccables : l’une des invocations enseignées c’est de demander à Dieu la chance de vivre selon le modèle et le mode de vie du Prophète (SAWA) et des imams saints.
Dans la ziarate de l’Imam Hussein (SA), il est conseillé de dire après l’avoir salué :
اللهمّ اجعلنا ممن يتّبع النور الّذی أنزل معهم و أحينا محياهم و أمتنا مماتهم
“Mon Dieu, donne-moi une vie comme celle de ces lumières sacrées et une mort comme la leur. »
Au retour de Safa vers Marva, lors des cérémonies du pèlerinage et de l’oumra et à tous les vendredis, l’une des prières nous parvenues des imams immaculés est la suivante :
اللهم... أحينا علی سنة نبيك و توفنا علی ملة رسولك
“Seigneur donne-nous une vie comme celle de ton Prophète et donne-nous la mort, alors que nous faisons partie du peuple de ton Prophète. Ce type d’enseignement montre que vivre comme Mohammad est de première nécessité pour l’homme qui pour y arriver doit faire des lamentations lors des prières comme celle du pèlerinage, du vendredi et la ziarate de l’Imam Hussein (AS), solliciter auprès de Dieu et faire des efforts.
Mais comment peut-on suivre le mode de vie du Prophète (SAWA) ?
Quels sont les principes généraux régnant sur la vie du Noble Prophète (SAWA) et sa famille purifiée, qui peuvent s’appliquer à toute époque et à toute génération ?
A quel point la communauté musulmane s’est conformée à ce modèle ?
Pour répondre à ces questions il faut mener une étude approfondie sur la vie du Noble Prophète (SAWA) et de ses enfants purifiés, d’une part et de l’autre part, sur la vie des musulmans. Il est nécessaire donc que tous les experts lancent une nouvelle recherche dans ce domaine. Le texte essaie d’évoquer l’un des principes généraux régnant sur la vie des saints, notamment celle du Grand Prophète (SAWA) et d’appeler tous les musulmans, en l’an attibué au Grand Prophète (SAWA), à s’adapter à ce modèle sublime.
Nous parlons d’une vie simple, loin de toute complication et en d’autres termes d’une vie coulante qui rejette toute recherche excessive du luxe et du raffinement.
Regard de la religion sur la vie matérielle
Du point de vue de la religion, l’homme est un être spirituel qui est monté sur le corps. La vie ici-bas n’est qu’une partie de sa vie. La réalité de l’homme est une âme divine invitée au champ d’ici-bas et cette invitation a pour but de permettre à l’homme de profiter de cette étape de la vie pour parvenir à l’épanouissement et à la perfection.
Il est clair que dans une telle vision par rapport à l’homme, le développement de sa réalité durable revêt une importance privilégiée et tous les moyens sont employés pour lui permettre de bénéficier de cette grande réception. Par là, la nullité de l’idéologie qui privigie le corps, parce que ce dernier n’est qu’un instrument qui permet à l’homme de se présenter dans ce monde. Cependant l’importance du corps et celle de son rôle ne peuvent être négligées.
Pour avoir une bonne vie, il ne faut jamais oublier les points ci-dessous :
1. La définition de la réalité de l’homme ;
2. Le rôle de la vie d’ici-bas dans l’épanouissement de cette réalité ;
3. La valeur des plaisirs matériels dans la vie.
Le Grand Prophète (SAWA) et les imams purifiés ont enseigné et rappelé à l’homme, la réponse de ces questions, suivant leur propre méthode qui diffère totalement de celle des gens privés de connaissance. Il est évident que l’usage de ces réponses renforce les infrastructures théoriques du principe de la simplicité et du rejet du luxe dans la société.
Cet article n’envisage pas d’aller trop loin et se contente de fournir un panorama de ces questions.
Une grande partie de l’enseignement du Grand Prophète (SAWA) et des Imams saints considère l’homme comme ayant une essence divine et qui doit passer inévitablement une partie de sa vie sur la terre pour se perfectionner. La majeure partie des maximes, des métaphores et des allégories existant dans le discours des imams saints a pour but de stabiliser ce concept chez l’homme.
Pour définir le monde, on a fait usage des termes comme champ [1], la mosquée des Amis de Dieu, l’endroit où les anges font leur prière, le lieu de la révélation et le centre du commerce des Amis de Dieu [2], pour montrer dans de beaux termes, le rôle et l’importance de la vie ici-bas, dans l’évolution de l’homme. En employant des termes comme « passage » [3], la place et la valeur des plaisirs de ce monde sont rappelées de la façon la plus éloquente. En faisant venir à l’esprit, l’amer souvenir du sevrage, l’homme est informé du danger du plaisir de se nourrir du sein du monde, [4] et appelé à éviter ce doux serpent venimeux [5] qui rappelle les néfastes plaisirs dangereux et passagers de ce monde. Les gens de ce monde sont qualifiés des cavaliers du rêve [6] pour sonner la sirène, informer les oreilles qui entendent et les prévenir à temps ceux qui veulent se préparer.
Outre ces réponses discursives, l’étude du comportement et de la vie du Prophète (SAWA) et des imams purs, loin de toute mauvaise compréhension, nous familiarise de manière subjective et objective, avec la place de l’homme, du monde et de ses plaisires et nous informe sur la manière dont il faut se comporter envers le monde matériel. Elle nous révèle également cette réalité que les parures de ce monde ne sont pas interdites par les gens de la religion et que l’homme peut profiter de toutes ces parures à l’exception de quelques cas particuliers dont l’interdiction est mentionnée. Néanmoins la meilleure manière de vivre, c’est de se contenter de la quantité dont on a besoin pour répondre correctement à ses besoins temporels, sans laisser son âme s’enchaîner dans les tendances corporelles.
Si l’homme s’enforce dans le luxe, son humanité chute et il tombe du rang de Dieu vers le gouffre de l’égoïsme.
En outre, l’amour du bien-être est le début d’une vie difficile, parce que l’homme en quête du luxe, après l’avoir vécu, souffre de ses maux, car les cérémonies et le luxe le conduisent vers l’absence de paix dans son âme aussi bien que dans son corps. En effet, commencent ainsi une série de rigueurs envers soi et les autres. L’homme est semblable aux doux arbres des milieux agréables que le moindre changement de climat met en ruine et ce dont ils ont l’habitude, le beau temps, conduit à leur disparition.
Faciliter la vie : une miséricorde divine
Le raffinement dans toutes les différentes dimensions de la vie est qualifié d’embarras, dans les textes sacrés et considéré comme déplorable et très mauvais. Dieu Très Haut demande au Grand Prophète (SAWA) de dire aux gens :
قل مآ أسئلُكُم عليه من أجرٍ ومآ أنا مِن المتكلّفين
Dis : « De cela, je ne vous demande pas de salaire ; et je ne suis pas de ceux qui cherchent à s’imposer. » [7] Le raffinement et le recherche du luxe sont tellement déplorables que l’Imam Sajjad (AS) les place, dans l’une de ses prières, à côté d’autres défauts dont l’avidité, la colère et la jalousie et dit :
اللهمّ إنی أعوذ بك من هيجان الحرص، و تعاطی الكُلفة
“Seig
captcha