زينب امام رضا: نگاهی به زندگی حضرت معصومه عليهاالسلام
اشاره
صدای شادی افلاكيان از كوچه پس كوچههای مدينه به گوش میرسد. از خانه ساده و با صفای امام كاظم عليهالسلام، نوری به آسمان برخاسته است. ستارهها نورانیتر شدهاند و ماه، همچون خورشيد میدرخشد. صدای گريهای سكوت آسمانها را شكسته، انتظار عاشقانه پدری را به پايان رسانده، و لبهای پر از نور پيشوای هفتم را به لبخند زينت داده و بر اماممان، حضرت رضا عليهالسلام همدمی بخشيده، تا زينبی ديگر برای حسينی ديگر باشد. آری، مدينه از شميم فاطمه معصومه عليهاالسلام معطر شده است.
پايان انتظار
با توجه به اينكه امام صادق عليهالسلام پيش از ولادت امام كاظم عليهالسلام از ولادت حضرت معصومه عليهاالسلام خبر داده بود، خاندان ولايت بيش از 45 سال، در انتظار به دنيا آمدن اين بانوی والا مقام بودند. آنچه اين انتظار را عميقتر میكند اين است كه مادر حضرت رضا عليهالسلام و حضرت معصومه عليهاالسلام، حضرت نجمه بود كه در طول زندگی، دو فرزند بيشتر به دنيا نياورد. امام رضا عليهالسلام 25 سال پيش از حضرت معصومه عليهاالسلام چشم به جهان گشوده بود، بنابراين حضرت نجمه و امام رضا عليهالسلام در طول اين مدت در انتظار آن بانوی گرامی به سر میبردند.
زمان تولد
در سال، ماه و روز تولد فاطمه معصومه عليهاالسلام اختلافات عمدهای وجود دارد كه اصلیترين عامل آن، خفقان حاكم بر ضد شيعيان و تقيه آنها بود. همچنين، منعكس نشدن تاريخ تولد و وفات بانوان اهل بيت عموميت دارد، به طوری كه تاريخ شهادت حضرت فاطمه عليهاالسلام، مدفن حضرت زينب عليهاالسلام، تولد و وفات ام كلثوم عليهاالسلام، مادران همه امامان از امام زين العابدين عليهالسلام تا امام عصر عليهالسلام و دختران امامان از امام حسن عليهالسلام تا امام عسكری عليهالسلام كاملاً ناشناخته مانده است. با اين حال، در ميان محققان درباره تولد حضرت معصومه عليهاالسلام دو نظر وجود دارد: گروهی معتقدند تولد وی در سال 183 اتفاق افتاد، و گروهی به 173 اعتقاد دارند. نظر دوم طرفداران بيشتری داشته و از ابهام كمتری برخوردار است.
مادر حضرت رضا عليهالسلام و حضرت معصومه عليهاالسلام، حضرت نجمه بود كه در طول زندگی، دو فرزند بيشتر به دنيا نياورد. امام رضا عليهالسلام 25 سال پيش از حضرت معصومه عليهاالسلام چشم به جهان گشوده بود، بنابراين حضرت نجمه و امام رضا عليهالسلام در طول اين مدت در انتظار آن بانوی گرامی به سر میبردند.
مادر حضرت معصومه عليهاالسلام
حضرت معصومه عليهاالسلام و امام رضا عليهالسلام، هر دو از يك مادر به نام نجمه (ستاره) به دنيا آمدهاند. در كتابهای تاريخی برای مادر حضرت دهها نام و لقب ذكر شده است كه عبارت است از: نجمه، تُكْتَم، طاهره، امالبنين، سمانه، خيزران و.... مادر فاطمه معصومه عليهاالسلام در روزگار خود بهترين زنان بود، از همين روی و بر اساس رؤيای صادقهای كه
حميده، مادر امام كاظم عليهالسلام ديده بود، نجمه را به عقد امام كاظم عليهالسلام درآورد. حميده خود بارها به امام كاظم عليهالسلام درباره نجمه سفارش میكرد و میگفت: «پسرم! نجمه بانويی است كه هرگز بهتر از او نديدهام». اين چنين شخصيتی، اين قابليت را داشت كه بذر آسمانی هشتمين پيشوای شيعيان را در جان پاكش پرورش دهد.
عصری كه او شكفت
دورانی كه به شكفتن فاطمه معصومه عليهاالسلام انجاميد، هم زمان با امامت امام موسی بن جعفر عليهالسلام بود كه در سال 148 به امامت رسيد و 35 سال به امامت پرداخت. خلفای بنی عباس در اين دوران آن چنان عرصه را بر امام و شيعيان تنگ كردند كه راويان به هنگام روايت نمیتوانستند به صراحت از نام حضرت ياد كنند و ناگزير كنيههای حضرت مانند ابی ابراهيم و ابی الحسن و القاب وی مانند عبد صالح، عالم و... را به كار میبردند. هارون، آن گاه كه به حكومت رسيد، حضرت را زندانی كرد و گاهی ايشان را آزاد میكرد و دوباره زندانی میساخت. اين وضع تا چهارده سال ادامه يافت. در چنين زمانی، زمان تولد حضرت معصومه عليهاالسلام فرا رسيد.
حضرت معصومه عليهاالسلام و مبارزه با بنیعباس
امام رضا عليهالسلام خواهران فراوانی داشت، ولی در ميان همه آنها، حضرت معصومه عليهاالسلام با ابعادی متفاوت، سفری را در پيش میگيرد كه همان ويژگی سفر حضرت زينب عليهاالسلام را دربردارد. در آن مرحله از تاريخ، حضرت معصومه عليهاالسلام همان رسالتی را به عهده داشت كه حضرت زينب عليهاالسلام بعد از ماجرای خونين كربلا عهده دار آن شده بود؛ زيرا در آن روزگار، ظلم و خفقان دستگاه بنی عباس در همه جا سايه افكنده بود و حضرت معصومه عليهاالسلام و برادرش احمدبن موسی عليهالسلام و چند تن ديگر، تنها شخصيت هايی بودند كه از توطئه بنی عباس آگاهی داشتند و عواقب آن را پيش بينی میكردند. بدين جهت، حضرت معصومه عليهاالسلام برای افشای چينين خيانتی عازم شهرهای ايران شد و به افشاگری بر ضد آنان پرداخت.
ثواب زيارت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام :ارزش زيارت ذريه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله
حضرت رسول اكرم (صلی الله عليه و آله) به حضرت علی عليه السلام میفرمايد:
«يا علی مَن زارَنی أو زارَ أحَداً مِن ذُرِّیَّتی زُرتُهُ فی یَوْمِ القِيمَةِ فَأنقَذتُهُ مِنْ أهوالِها؛
يا علی! كسی كه زيارت كند مرا يا يكی از ذريه مرا، من او را در روز قيامت زيارت میكنم و نگه میدارم او را از هولهای قيامت.»=
منبع:ثواب الاعمال، ص 242؛ كامل الزيارات، ص 41؛ بحارالانوار، ج 100، ص 123.
در كتاب تحفة المظفريه فی تذكرة اولاد الائمة در شرح اولاد حضرت امام همام موسی الكاظم عليهالسلام ذكر شده كه در ثواب زيارت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام مدفونه در قم، چهار حديث از سه امام وارد شده است.
1- از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه میفرمايد: به درستی كه از برای خداوند تعالی حرمی است كه او مكه است، و از برای حضرت رسول صلی الله عليه وآله حرمی است كه او مدينه است، و از برای حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حرمی است كه او كوفه است، و از برای ما اهل بيت حرمی است كه او قم است. زود است دفن شود در او زنی از فرزندان من كه اسم او فاطمه است: «من زارَها وَجَبت له الجنّة(1)؛ كسی كه زيارت كند او را، بهشت بر او واجب است»، و در خبر ديگری آمده است: «اِنَّ زيارتها تعادل الجنّة.»(2)
-2 از حضرت علی بن موسی الرضا عليهماالسلام در جواب سعد بن سعد كه سؤال میكند از فاطمه دختر موسی بن جعفر عليهماالسلام، میفرمايد: «من زارها فله الجنة من زارها فله الجنة »(3)؛ كسی كه زيارت كند او را به بهشت میرود.
3- نيز از آن حضرت است كه میفرمايد به سعد، از ما نزد شما قبری است؟ عرض میكند: بلی، پدر و مادرم به فدای تو باد! فاطمه دختر موسی بن جعفر است؟ میفرمايد: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة»(4)؛ كسی كه با معرفت و شناخت ايشان را زيارت كند، پاداشش بهشت است.
4- حضرت امام محمد تقی عليه السلام میفرمايد: «من زار عمّتی بقم فله الجنّة»(5)؛ كسی كه زيارت كند عمه مرا در قم، بهشت برای او است.
حديث فاطميات:مقام شفاعت حضرت معصومه (عليهاالسلام)
مقام شفاعت، موهبتی است الهی كه خداوند متعال به آنان كه روحشان به جلوه قدسی مزیّن است، عنايت میكند. بر اساس بيان و دلالت روايات، عالیترين مرتبه آن «مقام محمود» است كه پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) در روز رستاخيز در آن مقام، طلوع میكند و آبشار نور شفاعت را از آن مطلع بر امت جاری میگرداند.(1)
شفاعت در قرآن
بيست و پنج آيه قرآن(2) درباره شفاعت - نفياً و اثباتاً - نازل شده است و بيش از 30 مرتبه اين كلمه و مشتقات آن در قرآن تكرار گرديده است؛ اين فزونی آيات، دليل روشنی بر اهمیّت موضوع شفاعت در قرآن است. بعضی از بزرگان، اين مجموعه آيات را به هفت گروه تقسيم نموده و به بحث درباره آن پرداختهاند.(3)
آياتی كه مقام شفاعت را برای دارندگان اذن الهی اثبات میكند، عبارتند از:
1. «مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِندَهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»(4)؛ «كيست كه بدون اذن او شفاعت كند.»
2. «ما مِنْ شَفیِعٍ اِلاَّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ»(5)؛ شفيعی نيست كه جز به اذن و فرمان او شفاعت كند.»
3. «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ عِنْدَهُ اِلاَّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ»(6)؛ «در روز رستاخيز، شفاعت كسی سودی نمیبخشد، مگر شفاعت آن كه خدا به او اذن دهد.»
4. «یَومَئذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ اِلاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»(7)؛ «در آن روز، شفاعت هيچ كس سود نبخشد؛ جز آن كسی كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی شود.»
پيامبر اكرم فرمود: «من در روز قيامت، شفاعت میكنم و شفاعتم پذيرفته میشود و علی عليه السلام شفاعت میكند و شفاعتش پذيرفته میشود، اهل بيت من شفاعت میكنند و شفاعت آنان هم پذيرفته میشود.»
5. «وَلا یَمْلِكُ الَّذِينَ یَدعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِاْلحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»(8)؛ «كسانی، غير خدا كه مورد پرستش واقع میشوند [بتها...] هرگز قادر بر شفاعت نيستند؛ مگر آن گروه كه به حق گواهی دهند و از صميم جان به آن دانا باشند.»
6. «لا یَمْلِكُونَ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(9)؛ «در آن روز هيچ كس [معبودهای دروغی] مالك شفاعت نباشد مگر آن كه با خدا عهدی داشته باشند.»
7. «... وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ»(10)؛ درباره كسانی شفاعت میكنند كه مورد پسند خدا باشند و آنان از خوف خدا هراسانند.
از اين آيات، به روشنی استفاده میشود كه برخی انسانها از مقام شفاعت برخوردارند. دقت در مفاهيم آيات، ما را به نكات زير راهنمايی میكند:
- در روز رستاخيز، گروهی با داشتن شرايطی شفاعت خواهند كرد.
- يكی از شرايط شفاعت، اذن الهی است.
- شفاعت كننده بايد به يگانگی خدا و بندگی خويش گواهی دهد: «اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ».
- شفاعت كننده بايد با خداوند، پيمان شفاعت داشته باشد: «اِلاَّ مَنِ اتَّخِذَ عِنْدَ الرَّحْمن عَهْداً».
- تقاضای شفاعت نبايد با سخنی كه خشم خدا را برمیانگيزد آميخته باشد: «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» شايد مقصود آيه اين باشد كه درخواست شفاعت نبايد در باره افرادی باشد كه شايستگی شفاعت را ندارند.
- شفاعت شونده بايد مورد رضايت خدا باشد: «الاّ لِمَن اِرْتَضی».
شفاعت در آيينه روايات
پيامبر اكرم و جانشينان راستين آن حضرت (عليهم السلام)، به پيروی از قرآن مجيد و در راستای تفسير آيات شفاعت، اين موضوع را در سخنان خود ياد كرده و آن را يك اصل ثابت و نقطه درخشان در فرهنگ نامه اسلام، بيان نمودهاند.
صدها روايات، درباره شفاعت و شرايط آن، در كتابهای حديثی شيعی و سنی موجود است. ما به ذكر چند روايت اكتفا میكنيم:
1 . . پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: «اُعطيتُ خَمْساً... و اُعطِيتُ الشَّفاعَةَ فَاَخَّرْتُها لاُِمَّتی فَهِیَ لِمن لا یُشْرِكُ بِاللهِ شَیْئاً»(11)؛ «خداوند بزرگ به من پنج امتياز عطا فرمود و يكی از آنها شفاعت است كه آن را برای امت خود نگاه داشتهام، برای كسانی كه مشرك نباشند.»
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شيعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ؛ به شفاعت فاطمه معصومه، همه شيعيانم به بهشت میروند.»
2. پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) در تفسير آيه «عَسی اَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(12) فرمود: «هُوَ المَقامُ الَّذی اَشْفَعُ لاُِمَّتی فِيهِ»(13)؛ «(مقام محمود كه در اين آيه آمده است) همان مقامی است كه در آن برای امتم شفاعت میكنم.»
3. پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ و اوَّلُ مُشَفَّعٍ»(14)؛ «من نخستين كسی خواهم بود كه شفاعت میكند و اولين كسی خواهم بود كه شفاعتش پذيرفته میشود.»
نيز فرمود: «اَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفاعَتی یَوْمَ الْقِيامَةِ، مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ خالِصاً مِنْ قَلْبِهِ اَوْ نَفْسِهِ»(15)؛
«خوشبختترين افراد به واسطه شفاعت من در روز رستاخيز كسی است كه بگويد: لا اله الاّ الله» در حالی كه در قلب و وجودش اخلاص داشته باشد.»
5. نيز فرمود: «شَفاعَتی لِكُلِّ مُسْلِمٍ»(16)؛ «هر كس مسلمان باشد از شفاعت من بهرهمند خواهد شد.»
6. نيز فرمود: «اِنّی لَاَرجُو اَنْ اَشْفَعَ یَومَ الْقِيامَةِ عَدَدَ ما عَلیَ الاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ وَ مَدَرَةٍ»(17)؛ «همانا اميدوارم كه در روز رستاخيز به عدد درختان و كلوخهای روی زمين، از مسلمانان شفاعت كنم!
7. نيز فرمود: «فَیُشْفَعُونَ حَتّی یَخْرُجَ مَنْ قالَ: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ مِمَّنْ فی قَلْبِهِ مِيزانُ شَعِيرَةٍ»(18)؛ «آنگاه شفاعت میشوند، تا آنجا كه حتی اگر كسی به اندازه يك جو، از ايمان واقعی داشته باشد از آتش جهنم خلاص میشود.»
8. نيز فرمود: «مَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ قالَ الَلَّهُمَّ اَنْزِلْهُ الْمَقْعَدَ المُقَرَّبَ عِنْدَكَ یَوْمَ الْقِيامَةِ وَجَبَ لَهُ شَفاعَتِی»(19)؛ «هر كس بر من درود فرستد و بگويد: خدايا، او را در روز قيامت به مقام قرب خود جای ده، شفاعت من برای او واجب میشود.»
9. نيز فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ فِی الْجَنَّةِ»(20)؛ «من اولين كسیام كه در بهشت شفاعت میكند.»
پيامبر اكرم فرمود: «كسی كه قرآن را بياموزد و احكام آن را پاس بدارد، خداوند او را اهل بهشت قرار میدهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خويشاوندانش كه همه سزاوار آتش باشند، میپذيرد.»
10. علی عليه السلام فرمود: «لَنا شَفاعَةٌ و لاَِهْلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةٌ»(21)؛ «ما شفاعت میكنيم و دوستان ما نيز مقام شفاعت دارند.»
مقام محمود و شفاعت پيامبر اكرم
بر پايه روايات اسلامی، بر بام بلند مقام شفاعت كه همان مقام محمود است، چهره مبارك خاتم الانبياء میدرخشد. آن حضرت در آن مقام طلوع میكند و فروغ شفاعت خويش را بر امت جاری میسازد. آن بزرگوار چنين فرمود: «هنگامی كه در مقام محمود قرار گيرم برای افرادی از امتم كه مرتكب گناهان بزرگ شدهاند شفاعت میكنم و خدای متعال، شفاعتم را در باره آنان میپذيرد. به خدا سوگند! كسانی كه ذریّه و فرزندان مرا آزار داده باشند، شفاعت نمیكنم.»(22)
نيز فرمود: «آن هنگام كه رستاخيز برپا شود، من پيشوای پيامبران و سخنگوی آنان و صاحب شفاعت ايشان خواهم بود... .»(23)
شفاعت قرآن و عترت
بنابر احاديث فراوان، در روز رستاخيز، قرآن و عترت نيز شفاعت میكنند. پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: «اِنّی لَاَشْفَعُ یَوْمَ الْقِيامَةِ فَاُشَفَّعُ، و یَشْفَعُ عَلِیٌّ فَیُشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ اَهْلُ بَیْتی فَیُشَفَّعُونَ»(24)؛ «من در روز قيامت، شفاعت میكنم و شفاعتم پذيرفته میشود و علی عليه السلام شفاعت میكند و شفاعتش پذيرفته میشود، اهل بيت من شفاعت میكنند و شفاعت آنان هم پذيرفته میشود.»
نيز فرمود: «اَلشُّفَعاءُ خَمْسَةٌ: اَلْقُرآنُ وَ الرَّحِمُ وَالْاَمانَةُ و نَبِیُّكُمْ وَ اَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّكُمْ»(25)؛ «شفاعت كنندگان پنج دستهاند: قرآن، خويشاوندان، امامت، رسول اكرم و اهل بيت پيامبر (عليهم السلام).»
نيز فرمود: «قرآن را بياموزيد؛ زيرا قرآن در روز قيامت، اهل قرآن را شفاعت میكند.»(26)
امام صادق عليه السلام سه مرتبه فرمود: «وَاللهِ لَنَشْفَعَنَّ لِشيعَتِنا...»(27)؛ «به خدا سوگند! شيعيان خود را شفاعت میكنيم.»
نيز فرمود: «شَفاعَتُنا لاَِهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ شِيعَتِنا...»(28)؛ «شفاعت ما برای كسانی از شيعيان ما است كه مرتكب گناهان بزرگ شدهاند.»
معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام پرسيد: «مَنْ ذَالَّذِی یَشْفُعُ عِنْدُهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»؛ «آنان كه از سوی خداوند اذن دارند، چه كسانیاند؟»
پيامبر فرمود: «در پرتو شفاعت يك نفر از امت من، جمعيتی بيش از افراد بنی تميم به بهشت خواهند رفت.»
آن حضرت پاسخ داد: «قالَ نَحْنُ اُولئِكَ الشَّافِعُونَ»(29)؛ «ما آن شفاعت كنندگان میباشيم.»
شفاعت پيامبران، فرشتگان و مؤمنان
پس از قرآن و عترت، فروغ شفاعت از جمال انبيای بزرگ، فرشتگان مقرّب، علمای ربانی، شهدا و مؤمنان، ساطع است. آنان در عرصه رستاخيز به شفاعت گناهكاران قيام میكنند.
پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: «یَشْفَعُ النَّبِیُّونَ وَالْمَلائِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ...»(30)؛ «پيامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت میكنند.»
نيز فرمود: «یَشْفَعُ يومَ الْقِيامَةِ، اَلْاَنْبِياءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ»(31)؛ «در روز رستاخيز، پيامبران و سپس دانشمندان و سپس شهيدان راه خدا شفاعت میكنند.»
نيز فرمود: «فَیُؤْذَنُ لِلْمَلائِكَةِ وَ النَّبِیِّين و الشُّهَداءِ اَنْ یَشْفَعُوا فَیَشْفَعُونَ و یُخْرِجُونَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ ما یَزِنُ ذَرَّةً مِنْ اِیْمانٍ»(32)؛ «پس اذن داده میشود كه فرشتگان و پيامبران و شهيدان شفاعت كنند. آنگاه آنان شفاعت میكنند و هر كس را كه ذرّهای ايمان در قلب او باشد از آتش خارج میكنند.»
شفاعت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام
اكنون روشن شد كه شفاعت، جلوههای قدسی با اذن خداوند نزد او پذيرفته است. پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) شفاعت میكند. قرآن و عترت شفاعت میكنند. دانشمندان و شهيدان شفاعت میكنند. خلاصه آنكه، علی عليه السلام فرمود: «ما شفاعت میكنيم و دوستان ما نيز مقام شفاعت دارند.»(33)
حضرت فاطمه معصومه (عليهاالسلام) نيز شفاعت میكند. گستره سفره شفاعتش به وسعت تاريخ تشیّع و عموم شيعيان است. حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شيعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ(34)؛ به شفاعت فاطمه معصومه، همه شيعيانم به بهشت میروند.» استحقاق چنين مقام و منزلتی برای حضرت معصومه (عليهاالسلام) روشن و آشكار است. پيامبر اكرم فرمود: «كسی كه قرآن را بياموزد و احكام آن را پاس بدارد، خداوند او را اهل بهشت قرار میدهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خويشاوندانش كه همه سزاوار آتش باشند، میپذيرد.»(35)
نيز فرمود: «هنگامی كه انسان مؤمنی، به نودسالگی رسد، خداوند گناهان او را میبخشد و شفاعت او را درباره خويشانش میپذيرد.»(36)
همچنين فرمود: «در پرتو شفاعت يك نفر از امت من، جمعيتی بيش از افراد بنی تميم به بهشت خواهند رفت.»(37)
نيز فرمود: «اهل بهشت در صفهايی منظم میايستند. آنگاه يكی از دوزخيان، از مقابل يكی از آنان عبور میكند و به او میگويد: آيا ياد داری كه يك روز از من آب خواستی و من تو را سيراب كردم؟ پس اكنون مرا ياری كن. در اين هنگام آن شخص كه اهل بهشت است برای او شفاعت میكند و نيز يكی از اهل جهنم بر يكی از اهل بهشت میگذرد و به او میگويد: آيا به خاطر داری كه روزی آب وضو به تو دادم، پس مرا ياری كن. آن شخص او را شفاعت میكند.»(38)
شيخ مفيد می گويد: «وَ یَشْفَعُ الْمُؤْمِنُ البَرُّ، لِصَديقِهِ الْمُؤْمِنِ المُذْنِبِ، فَتَنْفَعُهُ شَفاعَتُهُ و یُشَفِّعُهُ اللهُ وَ عَلی هذَا الْقَوْلِ اِجْماعُ اْلاِمامِیَّةِ»(39)؛ «مؤمن پارسا و نيكوكار برای دوست گناهكارش شفاعت میكند و خداوند، شفاعتش را میپذيرد و اين مطلب، نزد عموم اماميه، پذيرفته شده است.»
پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: «... وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنِينَ شَفاعَةً یَشْفَعُ فی اَرْبَعينَ مِنْ اِخْوانِهِ»(40)؛ «و كمترين مرتبه شفاعت مؤمن آن است كه در باره چهل نفر از برادرانش شفاعت میكند.»
با توجه به اين مجموعه روايات، آشكار و بديهی است كه در سايه رحمت واسعه خداوند رحمان و مكانت عرشی حضرت فاطمه معصومه (عليهاالسلام)، همه شيعيان به نور شفاعت آن حضرت وارد بهشت شوند.
يكی از فضايل و مقامات بانوی مكرمه، حضرت معصومه عليهاالسلام محدّثه بودن ايشان است.
احاديثی از آن حضرت در كتب اخبار موجود است كه ما به ذكر يكی از آنها كه به حديث فاطميات معروف و در كتب عامه مسطور است؛ بسنده مینماييم.
علت نام گذاری اين حديث به فاطميات اينست كه روايت كنندههای آن، جز يكی دو نفر، همه فاطمه نام میباشند و حديثی بسيار جالب و ارزنده است و آن را علامه محدث شيخ محمد بن محمد بن احمد چشتی داغستانی در صفحه 217 كتاب اللؤلؤة الثمينة فی الآثار المعنعنة المرويه، كه در سال 1306 در مصر چاپ شده، نقل نموده و سابقاً در حاشيه در طلا ضريح مقدس هم منقوش بوده و ما در كتاب آثار الحجه، ج 1، ص 8 هم نقل كرديم. و نيز خود اين حديث را شفاها از سيد استاد علامه مجاهد آية الله العظمی مرعشی نجفی استماع نمودهام.
«قال رسول الله صلی الله عليه وآله:
«ألا من مات علی حبّ آل محمّد مات شهيداً.»
هر كس با محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است.
منبع:
برگرفته از كتاب قم در گنجينه دانشمندان، حاج شيخ محمّد شريف رازی، با تصرف .
Zeynab de l’Imam Riḍâ : courte introduction à la vie de l’honorable Ma’șouma (SA)
Allusion
On entend dans les rues de Médine les cris de joie des gens de la sphère céleste. De la simple maison pleine de sincérité de l’Imam Kâẓim (AS) se lève une lumière vers le ciel. Les étoiles sont plus lumineuses et la lune, luit comme le soleil. Un cri brise le silence des cieux pour mettre fin à l’attente amoureuse d’un père, et les lèvres lumineuses du septième Imam sourient. Notre honorable Imam Riḍâ trouve une sœur, une autre Zeynab pour un autre Ḥosseyn. Oui, Médine est embaumée de l’odeur de Fâțima Ma’șouma(SA).
Fin de l’attente
L’Imam Sâdiq (AS) avait prédit avant la naissance de l’Imam Kâẓim (AS) la naissance de l’honorable Ma’șouma(SA), cependant la famille de la vilayat attendait pendant plus de 45 ans, la naissance de cette femme de haut rang. Ce qui rend cette attente de plus en plus profonde, c’est que la mère de l’Imam Riḍâ (AS) et de l’honorable Ma’șouma(SA) est l’honorable Nadjma, qui durant sa vie n’a donné naissance qu’à deux enfants. L’Imam Riḍâ était né 25 ans avant l’honorable Ma’șouma(SA). Par conséquent, l’honorable Nadjma et l’Imam Riḍâ (AS) attendaient pendant toutes ces années, cette honorable dame.
Date de naissance
Au sujet de l’an, du mois et du jour où Fâțima Ma’șouma(SA) est née, il existe de grandes divergences dont une grande partie venait de la tyrannie exercée à l’encontre des chiites et de la politique de ces derniers de dissimuler leurs convictions. De même, la date de naissance et de décès des femmes de l’Ahl-ul-Bayt n’était généralement pas révélée, au point que la date de la mort en martyre de l’honorable Fâtima (SA), le lieu où l’honorable Zeynab (SA) a été enterrée, la date de naissance et de décès d’Oum Kolthoum (SA), celles des mères de tous les imams depuis l’Imam Zeynolâbedin jusqu’à l’Imam du Temps (AS) ainsi que des filles des imams, depuis d’Imam Ḥassan (AS) jusqu’à l’Imam Askari (AS) sont entièrement méconnus. Cependant il existe deux points de vue chez les chercheurs sur la date de la naissance de l’honorable Ma’șouma(SA) : un groupe estimant que sa naissance a eu lieu en 183 de l’hégire, alors que pour l’autre elle a eu lieu en 173, le second ayant plus de partisans et semblant avoir moins d’ambiguïté.
L’honorable Nadjma était la mère de l’Imam Riḍâ (AS) et de l’honorable Ma’șouma(SA). Elle n’avait donné naissance, au cours de sa vie, qu’à ces deux enfants. L’Imam Riḍâ (AS) avait été né 25 ans avant la naissance de l’honorable Ma’șouma(SA). Par conséquent, l’honorable Nadjma et l’Imam Riḍâ (AS) attendaient pendant toutes ces années cette honorable dame.
La mère de l’honorable Ma’șouma(SA)
L’honorable Ma’șouma(SA) et l’Imam Riḍâ (AS) avaient pour mère Nadjma (Etoile). Dans les livres d’histoire, des dizaines de noms et de titres sont cités pour leur mère, y compris Nadjma, Toktam, Țahira, Oum-ul-Banin, Samâna, Kheyzarân … La mère de Fâtima Ma’șouma(SA) était l’une des meilleures femmes de son temps, c’est pourquoi, après un rêve véridique qu’avait vu la mère de l’Imam Kâẓim (AS), Ḥamida, Nadjma a été choisie par elle comme épouse de l’Imam Kâẓim (AS). Ḥamida avait, à maintes reprises, recommandé Nadjma à l’Imam Kâẓim (AS) et dit : « Mon fils ! Nadjma est la femme que je n’ai jamais vue de meilleure. » Une telle personnalité pouvait élever en son sein le germe céleste du huitième Imam chiite.
Epoque où elle a grandi
L’époque où s’élevait Fâțima Ma’șouma(SA), coïncidait avec l’imamat de l’Imam Moussa ibn Dja’far (AS) qui avait commencé en 148 et duré 35 ans. Les califes Abasside avaient tellement harcelé pendant cette période l’Imam et les chiites que les rapporteurs de hadiths ne pouvaient nommer explicitement l’Imam et étaient contraints d’employer ses surnoms dont Abi Ibrâhim, Abal Ḥassan ou titres comme Serviteur pieux, religieux … Après être arrivé au pouvoir, Hâroun l’emprisonna ; de temps à autre, il le libérait pour l’emprisonner pour une nouvelle fois. La situation perdura pendant 14 ans ; c’est ainsi qu’arriva le moment où l’honorable Ma’șouma(SA) allait naître.
L’honorable Ma’șouma(SA) et la lutte contre les Abasside
L’Imam Riḍâ (AS) avait de nombreuses sœurs, mais l’honorable Ma’șouma(SA), à cause de ses dimensions différentes, c’est la seule à se lancer dans un voyage qui dispose des mêmes caractéristiques que celui de l’honorable Zeynab (SA). A cette période historique, l’honorable Ma’șouma(SA) était chargée de la même mission que l’honorable Zeynab (SA) après l’événement sanguin de Karbala, parce que, la tyrannie et le despotisme appliqués par les Abasside règnaient partout et l’honorable Ma’șouma(SA), son frère Ahmad ibn Moussâ (AS) et quelques autres, étaient les seules personnalités à s’informer sur les complots fomentés par les Abasside et à prévoir leurs conséquences. C’est pourquoi, l’honorable Ma’șouma(SA) partit vers les villes iraniennes pour faire des révélations sur de telles trahisons et contre leurs auteurs.
Mérites du pèlerinage de l’honorable Fâțima Ma’șouma(SA) : valeur du pèlerinage des descendants du Noble Prophète (PSL)
Le Prophète (PSL) a dit à l’Imam Ali (AS) :
يا علی مَن زارَنی أو زارَ أحَداً مِن ذُرِّیَّتی زُرتُهُ فی یَوْمِ القِيمَةِ فَأنقَذتُهُ مِنْ أهوالِها؛
« O Ali ! Celui qui me rend visite ou qui rend visite à l’un de mes descendants, je lui rendrai visite le jour du jugement dernier en le protégeant contre les horreurs de la résurrection. »
Source : Thawâb-ul-A’mâl, p. 242 ; Kâmil-o-Ziyârât, p. 41 ; Beḥâr-ul-Anwâr, vol. 100, p. 123.
Expliquant la biographie de l’Imam Moussâ Kâẓim (AS), nous trouvons dans Toḥfat-ol-Moẓafariyah fi Tadhkarat Olâd el Aïmat, quatre hadiths rapportés de trois imams, sur les mérites de la visite de l’honorable Fâțima Ma’șouma(SA) enterrée à Qom.
1. L’honorable Imam Dja’far Sâdiḳ (AS) dit : « En fait, il y a pour le Seigneur Très Haut un sanctuaire qui se trouve à La Mecque et pour le Prophète (PSL) un sanctuaire qui se trouve à Médine et pour l’émir des croyants (AS) un sanctuaire qui se trouve à Koufa et pour nous l’Ahl-ul-Bayt (AS), un sanctuaire qui se trouve à Qom. Bientôt sera enterrée une femme de mes enfants qui s’appelle Fâtima : «من زارَها وَجَبت له الجنّة » (1) Celui qui rendra visite à elle, le paradis lui sera obligatoire. Et un autre hadith dit : «اِنَّ زيارتها تعادل الجنّة » (2)
2. Interrogé par Sa’d ibn Sa’d sur Fâtima, fille de Moussâ ibn Dja’far (AS), l’Imam Ali ibn Moussâ ar Riḍâ (AS) a dit : «من زارها فله الجنة » (3) Celui qui lui rend visite enterera au Paradis.
3. Il dit encore à Sa’d : « Est-ce qu’il y a une tombe de nous chez vous ? » Il répond : « Oui, que mon père et ma père soient sacrifiés pour toi ! Fâtima, fille de Moussâ ibn Dja’far. Il dit alors : « من زارها عارفاً بحقها فله الجنة» (4) Celui qui la visite de bonne connaissance, il aura le paradis pour récompense.
4. L’Imam Mohammad Taḳi (AS) dit : « من زار عمّتی بقم فله الجنّة» (5) ; celui qui visite ma tante à Qom, le Paradis lui appartiendra.
5. Hadith Fâtemiyât : station d’intercession de l’honorable Ma’șouma(SA)
Intercession est un don divin que le Seigneur Très Haut fait à des gens aux âmes divines. Selon les hadiths et les traditions, le plus haut degré de cette station est celle nommée Mahmoud dans laquelle le Noble Prophète (PSL) se lèvera le jour du jugement dernier, et d’où il versera la lumière de l’intercession sur sa communauté. (1)
Intercession dans le Coran
25 versets du Coran (2) portent, par négation ou démonstration, sur l’intercession et ce mot ou ses dérivés sont répétés plus de 30 fois dans le Coran ; cette multitude de versets fait état de l’importance de l’intercession dans le Coran. Certains savants divisent ces versets en sept groupes et en débattent. (3)
Les versets qui confirment la station de l’intercession pour les détenteurs de l’autorisation divine, sont :
1. «مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِندَهُ اِلاَّ بِاِذْنِه » (4) ; Qui peut intercéder auprès de Lui, que par Sa persmission ?
2. « ما مِنْ شَفیِعٍ اِلاَّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ» (5) ; Il n’y a d’intercesseur qu’après la permission de Lui.
3. « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ عِنْدَهُ اِلاَّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ» (6) ; Et l’intercession auprès de Lui ne profite qu’à celui en faveur de qui Il donne permission.
4. «یَومَئذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ اِلاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً » (7) ; Ce jour-là, l’intercession ne profitera qu’à qui le Très Miséricordieux permettra, et en faveur de qui Il agréera une parole.
Le Noble Prophète (PSL) dit : « Le jour du Jugement dernier, j’intercède et mon intercession sera admise, Ali (AS) intercède et son intercession sera admise et les gens de ma maison intercèdent et leur intercession sera admise. »
5. «وَلا یَمْلِكُ الَّذِينَ یَدعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِاْلحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ » (8) ; Et ceux qu’ils invoquent, en dehors de Lui, ne sont pas maîtres d’intercession. Sauf celui qui témoigne de la vérité, car ils savent.
6. «لا یَمْلِكُونَ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (9) ; Ils ne seront point maîtres d’intercession. Sauf celui qui aura pris un engagement auprès du Très Miséricordieux.
7. « وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ» (10) ; Et ils n’intercèdent qu’en faveur de qui Lui plaît, tandis qu’ils sont craintifs par peur de Lui.
Ces versets montrent clairement que certains sont maîtres d’intercession. Une attention plus profonde dans les sens des versets nous conduit aux points suivants :
Le jour du jugement dernier, un groupe de gens jouissant de certaines conditions, interviendront comme intercesseurs.
La permission divine est l’une des conditions à l’intercession.
L’intercesseur doit témoigner de l’unicité de Dieu et de sa servitude envers Lui : «اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ »
L’intercesseur doit avoir pris un engagement auprès du Seigneur : «اِلاَّ مَنِ اتَّخِذَ عِنْدَ الرَّحْمن عَهْداً »
La demande d’intercession ne doit pas être formulée dans des mots qui susciteront la colère de Dieu : « وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً ». Peut-être le verset parle de l’intercession pour des gens qui ne méritent pas l’intercession.
Celui pour qui l’intercession intervient doit plaire à Dieu : «الاّ لِمَن اِرْتَضی »
Intercession dans le miroir des traditions
Suivant le Saint Coran et en interprétation des versets liés à l’intercession, le Noble Prophète (PSL) et ses vrais succésseurs (AS) en ont parlé, la présentant comme un principe constant et un point lumineux de la culture islamique.
Des centaines de traditions existent dans les livres de hadiths chiites et sunnites sur l’intercession et ses conditions, traditions dont nous nous contentons de citer quelques-unes.
1. Le Noble Prophète (PSL) a dit : «اُعطيتُ خَمْساً... و اُعطِيتُ الشَّفاعَةَ فَاَخَّرْتُها لاُِمَّتی فَهِیَ لِمن لا یُشْرِكُ بِاللهِ شَیْئاً » (11) ; « Le Grand Seigneur m’a accordé cinq privilèges dont l’un est l’intercession que j’ai gardée pour ma communauté, pour ceux qui ne sont pas associateurs. »
L’honorable Imam Șâdiķ (AS) a dit : «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شيعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ» ; Par l’intercession de Fâțima Ma’șouma, tous mes chiites iront au Paradis. »
2. En interprétant le verset «عَسی اَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً » (12), le Noble Prophète (PSL) a dit : «هُوَ المَقامُ الَّذی اَشْفَعُ لاُِمَّتی فِيهِ » (13) ; « (la station Mahmoud citée dans ce verset) est celle où j’intercède en faveur de ma communauté. »
3. Le Noble Prophète (PSL) a dit : « اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ و اوَّلُ مُشَفَّعٍ» (14) ; « Je suis le premier intercesseur et le premier dont l’intercession sera admise. »
4. Il a encore dit : «اَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفاعَتی یَوْمَ الْقِيامَةِ، مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ خالِصاً مِنْ قَلْبِهِ اَوْ نَفْسِهِ » (15) ; « Le plus heureux des gens en faveur desquels j’intercèderai le jour de la résurrection est celui qui dira « Il n’y a point de Dieu en dehors d’Allah » alors qu’il sera sincère dans le cœur et dans son existence. »
5. Il a encore dit : «شَفاعَتی لِكُلِّ مُسْلِمٍ » (16) ; « Quiconque est musulman bénéficiera de mon intercession. »
6. Et il a dit : «اِنّی لَاَرجُو اَنْ اَشْفَعَ یَومَ الْقِيامَةِ عَدَدَ ما عَلیَ الاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ وَ مَدَرَةٍ » (17) ; « En fait, j’espère intercéder le jour du jugement dernier en faveur des musulmans du même nombre que des arbres et des pierres existant sur la terre. »
7. Il a encore dit : «فَیُشْفَعُونَ حَتّی یَخْرُجَ مَنْ قالَ: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ مِمَّنْ فی قَلْبِهِ مِيزانُ شَعِيرَةٍ » (18) ; « Ils feront l’objet d’intercession, au point que même si quelqu’un ait de la vraie foi, autant qu’un grain d’orge, sera libéré du fer de l’Enfer. »
8. Il a encore dit : «مَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ قالَ الَلَّهُمَّ اَنْزِلْهُ الْمَقْعَدَ المُقَرَّبَ عِنْدَكَ یَوْمَ الْقِيامَةِ وَجَبَ لَهُ شَفاعَتِی » (19) « Quiconque me glorifie en disant : Mon Seigneur, place-le, le jour du jugement dernier dans son rang de rapprochement, j’aurai pour obligation d’intecéder en sa faveur. »
9. Il a encore dit : «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ فِی الْجَنَّةِ » (20) ; « Je suis le premier à intercéder dans le Paradis. »
Le Noble Prophète (PSL) a dit : « Celui qui apprend le Coran et respecte ses prescriptions, le Seigneur le fera entrer parmi les gens du Paradis et acceptera son intercession en faveur de dix de ses proches qui mériteraient tous le Feu. »
10. Ali (AS) a dit : «لَنا شَفاعَةٌ و لاَِهْلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةٌ » (21) ; « Nous intercédons et nos amis aussi ont le rang d’intercession. »
Station Mahmoud et intercession du Noble Prophète (PSL)
Selon les traditions islamiques, au plus haut rang de l’intercession, soit à la station Mahmoud, c’est le visage béni du dernier Prophète qui brille. Il se lèvera dans ce rang et fera couler les lumières de son intercession sur sa communauté. Le Noble Prophète (PSL) a dit : « Quand je me placerai dans la station Mahmoud, j’intercèderai en faveur des gens de ma communauté qui ont commis des péchés graves et Dieu acceptera mon intercession en leur faveur. Je jure Dieu de ne pas intercéder en faveur de ceux qui aient tourmenté mes descendants et mes enfants. » (22)
Il a encore dit : « Le jour du jugement dernier, je serai le guide des prophètes, leur porte-parole et le détenteur de leur rang d’intercession… » (23)
Intercession du Coran et de la Lignée
D’après de nombreux hadiths, le Coran et la Lignée intercèderont à leur tour, le jour du jugement dernier. Le Noble Prophète (PSL) a dit : « اِنّی لَاَشْفَعُ یَوْمَ الْقِيامَةِ فَاُشَفَّعُ، و یَشْفَعُ عَلِیٌّ فَیُشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ اَهْلُ بَیْتی فَیُشَفَّعُونَ» (24) « Le jour du Jugement dernier, j’intercède et mon intercession sera admise, Ali (AS) intercède et son intercession sera admise et les gens de ma maison intercèdent et leur intercession sera admise. »
Il a encore dit : «اَلشُّفَعاءُ خَمْسَةٌ: اَلْقُرآنُ وَ الرَّحِمُ وَالْاَمانَةُ و نَبِیُّكُمْ وَ اَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّكُمْ » (25) ; « Les intercesseurs sont cinq : Coran, les proches, les imams, le Noble Prophète (PSL) et les gens de la maison du Prophète (AS). »
Et il a dit : « Apprenez le Coran, parce que celui-ci intercède en faveur des gens du Coran, en le jour du jugement dernier. » (26)
L’Imâm Șâdiķ (AS) a répété trois fois : «وَاللهِ لَنَشْفَعَنَّ لِشيعَتِنا» (27) ; « Je le jure ! nous intercèderons en faveur de nos chiites. »
Il a encore dit : «شَفاعَتُنا لاَِهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ شِيعَتِنا » (28) ; « Notre intercession en faveur de nos chiites comprendra ceux d’entre eux qui ont commis des péchés graves. »
Mo’âwiyat bin Ammâr a demandé à l’Imam Șâdiķ : «مَنْ ذَالَّذِی یَشْفُعُ عِنْدُهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ» « Qui sont les personnes qui ont cette permission de la part de Dieu ? »
Le Prophète a dit : « Par l’intercession d’une seule personne de ma communauté, une foule plus nombreuse que les gens de la tribu Bani Tamim entera dans le Paradis. »
Il a répondu : « قالَ نَحْنُ اُولئِكَ الشَّافِعُونَ» (29) ; Nous sommes ces intercesseurs. »
Intercession des prophètes, des anges et des croyants
Après le Coran et la Lignée, le droit de l’intercession appartient aux grands prophètes, aux archanges, aux religieux divins, aux martyrs et aux croyants. Ils procèderont le jour du jugement dernier à intercéder en faveur des pécheurs.
Le Noble Prophète (PSL) a dit : «یَشْفَعُ النَّبِیُّونَ وَالْمَلائِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ » (30) ; « Les prophètes, les anges et les croyants intercèdent. »
Il a encore dit : «یَشْفَعُ يومَ الْقِيامَةِ، اَلْاَنْبِياءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ » (31) ; « Le jour de la résurrection, les prophètes, puis les savants, puis les martyrs morts dans la voie de Dieu intercèdent. »
Et il a dit : «فَیُؤْذَنُ لِلْمَلائِكَةِ وَ النَّبِیِّين و الشُّهَداءِ اَنْ یَشْفَعُوا فَیَشْفَعُونَ و یُخْرِجُونَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ ما یَزِنُ ذَرَّةً مِنْ اِیْمانٍ » (32) ; « La permission sera donnée aux anges, aux prophètes et aux martyrs d’intercéder. Ils intercèdent donc pour faire sortir du Feu tous ceux qui ont la moindre foi dans les cœurs. »
Intercession de l’honorable Fâțima Ma’șouma (SA)
L’intercession est donc l’une des manifestations divines qui se fait par l’autorisation divine. Le Noble Prophète (PSL) intercède. Le Coran et la Lignée intercèdent. Les savants et les martyrs intercèdent. Or, Ali (AS) a dit : « Nous intercédons et nos amis, à leur tour, ont le rang d’intercession. » (33)
L’honorable Fâțima Ma’șouma (SA) intercède pour sa part. L’étendue de son intercession est aussi vaste que l’histoire du chiisme et tous les chiites. L’honorable Imam Șâdiķ (AS) a dit : «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شيعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ » (34) ; « Par l’intercession de Fâțima Ma’șouma, tous mes chiites entrent dans le Paradis. » Il est clair que l’honorable Ma’șouma (SA) mérite un tel rang. Le Noble Prophète (PSL) a dit : « Celui qui apprend le Coran et respecte ses prescriptions, le Seigneur le fera entrer parmi les gens du Paradis et acceptera son intercession en faveur de dix de ses proches qui mériteraient tous le Feu. »(35)
Il a encore dit : « Quand un croyant arrive à 90 ans, le Seigneur pardonne ses péchés et accepte son intercession en faveur de ses proches. » (36)
Et il a dit : « Par l’intercession d’une seule personne de ma communauté, une foule plus nombreuse que les gens de la tribu Bani Tamim entera dans le Paradis. »
Il a encore dit : « Les gens du Paradis se mettent en lignes. Puis un damné passe devant eux et leur dit : Tu te souviens du jour où jour tu m’as demandé de l’eau et que je t’ai assouvi ? Alors aide-moi aujourd’hui ! Alors celui qui fait partie des gens du Paradis intercède en faveur de lui. Un autre damné passe devant un homme de Paradis. Il lui dit : « Tu te souviens du jour où je t’ai donné de l’eau pour faire tes ablutions ? Alors aide-moi ! Et celui-ci intercède en sa faveur. »(38)
Le cheikh Mofid dit : «وَ یَشْفَعُ الْمُؤْمِنُ البَرُّ، لِصَديقِهِ الْمُؤْمِنِ المُذْنِبِ، فَتَنْفَعُهُ شَفاعَتُهُ و یُشَفِّعُهُ اللهُ وَ عَلی هذَا الْقَوْلِ اِجْماعُ اْلاِمامِیَّةِ » (39) ; « Le croyant pieux et bienfaisant intercède en faveur de son ami pécheur et le Seigneur accepte son intercession et cela est admis par tous les imamites. »
Le Noble Prophète (PSL) a dit : « وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنِينَ شَفاعَةً یَشْفَعُ فی اَرْبَعينَ مِنْ اِخْوانِهِ» (40) ; « Le rang le moins élevé du croyant en intercession, c’est qu’il peut intercéder en faveur de 40 de ses frères. »
Vue l’ensemble de ces traditions, il est évident qu’à l’ombre de la vaste Clémence du Seigneur Miséricordieux et à cause de la place élevée de l’honorable Fâțima Ma’șouma (SA), tous les chiites entreront dans le Paradis, grâce à son intercession.
L’une des mérites de l’honorable Fâțima Ma’șouma (SA), c’est qu’elle était une spécialiste des hadiths.
Des hadiths rapportés par elle, sont mentionnés dans les livres de traditions et nous nous contentons d’en citer un, connu sous le nom du « Hadith Fâtemiyât », et qui existe dans la plupart des livres de hadith.
Le hadith est nommé Fâtemiyât, parce que ses rapportrices s’appellent toutes Fâțima, sauf un ou deux. C’est un hadith très intéressant et important cité par le savant et spécialiste du hadith, cheikh Mohammad bin Mohammad bin Ahmad Cheshti Daghestâni, en la page 217 de son livre « Al Lo’lo’at al Thaminat Fil Athâr el Ma’na’nat al Marwiyah » publié en 1306 en Egypte. Il a déjà été gravé en marge de la porte d’or du saint sanctuaire de l’honorable Fâțima et nous l’avons cité dans Athâr ul Hodjah, vol. 1, p. 8. De même, je l’ai entendu oralement citer par le professeur et grand ayatollah Mar’ashi Nadjafi.
Le Prophète (PSL) a dit : «ألا من مات علی حبّ آل محمّد مات شهيداً » Celui qui meurt en ayant de l’affection pour la famille de Mohammad, est mort en martyre.
Source : Extrait de « Qom dans le trésor des savants », Hâdj Sheikh Mohammad Sharif Râzi.
-*************************************
برآوردن حاجتهای مردم
خدمت رسانی و همياری در بين پيروان اهل بيت باعث نزديكی دلها و تحكيم ارتباط ها میشود، ائمه ما از جمله امام صادق(عليهالسلام) نه تنها در گفتار، شيعيان را به همكاری و همياری و خدمت رسانی دعوت میكردند بلكه با عمل نيز اين مسئله را به اثبات رساندند.
امام صادق(عليهالسلام) در زمينه خدمت رسانی به مردم به شيعيان خود چنين سفارش فرمود: «يابن جندب الماشی فی حاجه اخيه كالساعی بين الصفا و المروه و قاضی حاجته كالمشحط فی سبيل الله يوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم(1)؛ ای پسر جندب! هر كس در راستای برآوردن حاجت برادر (دينی)اش گام بردارد، مثل كسی باشد كه ميان صفا و مروه (برای انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر(دينی) همچون كسی است كه در جنگ بدر و احد(در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خويش آغشته است (و به شهادت رسيده است) خدا هيچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی كه به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی(و بی اعتنايی) نمودهاند.»
هر كس در راستای برآوردن حاجت برادراش گام بردارد، مثل كسی باشد كه ميان صفا و مروه گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر همچون كسی است كه در جنگ بدر و احد در راه خدا، به خون خويش آغشته است خدا هيچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی كه به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی نموده اند.
در ادامه میفرمايد: ای پسر جندب! به شيعيان ما برسان و به آنها بگو: مبادا گروهها (و طرز فكرهای منحرف) شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولايت ما (اهل بيت) نتوان دست يافت مگر با تقوا ... و ياری كردن برادران دينی (با مال و جان) در راه خدا و هر كس بر مردم ستم نمايد، از شيعيان ما به شمار نيايد.»(2)
راستی چرا اين سفارشات و انتظارات در جامعه تشيع كم رنگ شده است؟ با اين كه از علامت بارز شيعه، همدردی و همياری و خدمت رسانی بوده است چنان كه آن حضرت میفرمايد: «به راستی شيعيان ما به چند ويژگی شناخته شوند: (از جمله) بذل و بخشش به برادران دينی.»(3)
انتظار فوق را تمام امامان معصوم(عليهمالسلام) از شيعيان خويش دارند، امام باقر(عليهالسلام) پدر بزرگوار امام صادق(عليهالسلام) نيز چنين انتظاری را از پيروان خود دارد. شخصی به امام باقر (عليهالسلام) عرض كرد الحمدلله شيعيان شما خيلی زياد هستند، امام نگاه پرمعنايی به او كرد و فرمود: اينها كه میگويی شيعيان ما هستند، آيا اين كارها را انجام میدهند؟ «آيا ثروتمندان اين افراد، به حال فقرا و مستمندان خود توجهی دارند و به آنها رسيدگی میكنند؟ آيا بزرگان و نيكوكاران اين افرادی كه شما آنها را شيعه میخوانيد خطاها و اشتباهات خطاكاران را میبخشند و آنها را مورد عفو و گذشت قرار میدهند(يا آنها را چندين برابر مجازات میكنند و زجر میدهند؟!)
آيا اينها مواسات و همدردی دارند؟ خوشبختیهای خويش را بين همديگر تقسيم میكنند، (شادیهایشان را با هم قسمت مینمايند؟) آن مرد (وقتی اين ويژگيها را شنيد شرمنده شد) و گفت: نه (اين صفات را دارا نيستند)
حضرت فرمود: چنين افرادی شيعه ما نيستند، شيعه، كسی است كه آن چه را گفتم عمل كند.»(4)
Répondre aux besoins des gens
Le fait de se rendre service et de s’entraider aide les disciples de l’Ahl-ul-Bayt (AS) à se rapprocher et à consolider leurs liens. Les imams, y compris l’Imam Șâdiķ (AS) appelait non seulement dans des mots, les chiites à coopérer et à se rendre service, mais le montrait en acte.
En ce qui concerne la nécessité de rendre service aux autres, l’Imam Șâdiķ (AS) recommande à ses chiites : « يابن جندب الماشی فی حاجه اخيه كالساعی بين الصفا و المروه و قاضی حاجته كالمشحط فی سبيل الله يوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانه» (1) ; O fils de Jandab ! Celui qui essaie de répondre aux besoins de son frère de religion est semblable à celui qui marche entre Safâ et Marwa (pour accomplir le pèlerinage). Quiconque répond aux besoins de son frère de religion est comme celui qui a trouvé la mort en martyre après avoir participé, dans la voie de Dieu, à la guerre de Badr et d’Ohud. Dieu n’importune aucune communauté sauf si ses membres ignorent les droits de leurs frères indigents.
Quiconque essaie de répondre aux besoins de son frère, est semblable à celui qui fait la marche entre Safâ et Marwa. Quiconque aide un frère est comme celui qui a été tué en martyre dans la voie de Dieu dans la guerre de Badr et d’Ohud. Dieu n’a puni aucun peuple, sauf s’il était négligeant envers les droits de leurs frères malheureux.
Il continue : « O fils de Jandab ! Transmets ce message à nos chiites et dis leur d’être vigilants face aux groupes (aux idées déviatrices). Je jure Dieu que personne n’aura accès à notre wilâyat que par la vertu… et qu’en aidant ses frères de religion (par ses biens et par sa vie), dans la voie de Dieu et que celui qui soumet les autres à l’oppression, ne sera pas du nombre de nos chiites. » (2)
Pourquoi ces recommandations sont de moins en moins appliquées dans les sociétés chiites ? Alors que la compassion et l’entraide ont été des traits caractéristiques du chiisme. L’Imam Șâdiķ (AS) dit : « En fait, nos chiites sont connus pour quelques traits dont la générosité envers les frères de religion. » (3)
Tous les imams saints (AS) attendent cela de leurs chiites. Imam Bâḳir (AS), honorable père de l’Imam Șâdiķ (AS) attend la même chose de ses disciples. Un homme a dit à l’Imam Bâḳir (AS) : « Dieu merci vos chiites sont bien nombreux. » L’Imam a jeté un regard significatif sur lui et dit : « Ceux qui tu appelles nos chiites, accomplissent-ils ces actions ? Est-ce que les riches s’intéressent à leurs pauvres et s’occupent d’eux ? Est-ce que les nobles et les bienfaisants de ceux que vous appelez chiites, pardonnent les fautes des pécheurs et sont indulgents envers eux ? ou bien les punissent de peine beaucoup plus dures ?
Est-ce qu’il y a une relation de patronage et de sympathie entre eux ? Est-ce qu’ils partagent leur bonheur, leurs joies ? » En entendant ces caractéristiques, l’homme a dit d’un air confus : « Non, ils n’ont pas ces qualités. »
L’Imam a dit : « Ces gens-là ne sont pas nos chiites. Un chiite est une personne qui applique ce que j’ai dit. » (4)
ولايتمداری و ولايتپذيری شيعه
يكی ديگر از انتظارات امام صادق(عليهالسلام) از شيعيان اين است كه نسبت به امامان خويش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، با دل و جان، ولايت آنها را بپذيرند و سراپا تسليم فرامين آن بزرگواران باشند، و آن چنان به ولايت اهل بيت دلبسته باشند كه شادی و خزن خود را، خوشی و ناخوشی و تمام لذائذ و شدائد زندگی را با ولايت و محبت ائمه اطهار(عليهمالسلام) پيوند زنند.
بايد محبت اهل بيت، در دل و جانشان رسوخ كرده باشد چرا كه تمام گفتار و كردار، و عكس العملها را با ولايت و محبت آنها میسنجند.
امام صادق(عليهالسلام) در اين زمينه میفرمايد: «خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادی سرشت ما آفريده شدهاند و با آب ولايت ما عجين گشتهاند، آنان به خاطر اندوه (و غصههای) ما غمناك میشوند و برای شادی ما شاد میشوند.»(1)
البته هميشه اينگونه بوده و هست كه مدعيان ولايتمدار فراوانند ولی ولايت پذيران واقعی كم و اندك میباشند. امام صادق(عليهالسلام) با تبيين علائم هر يك، صفوف ولايتمداران اصلی را از غيرش جدا فرموده است، آنجا كه میفرمايد:
«شيعيان سه دستهاند، گروهی به وسيله ما زينت میيابند (و ما را وسيله عزت و آبروی خويش قرار میدهند) و گروهی به وسيله ما میخورند (و ما را وسيله درآمد زندگی دنيايی خويش قرار داده از اين طريق زندگی میكنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنيت ما آرامش میيابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های كاشته نشده اسرار را) پخش نمیكنند و در برابر جفاكاران خودنمايی ندارند، اگر پنهان باشند كسی سراغ آنها را نمیگيرد و اگر آشكار باشند به آنها اعتنا نمیشود (يعنی شهرت گريز و بی نام و نشانند) آنها (بحقيقت) چراغهای هدايتند(و راهنمايان خلق).
امام صادق(عليهالسلام) علاوه بر سفارشهای مكرر بر ولايت پذيری و ولايتمداری شيعيان خويش، در مكتب تربيتی خويش شيعيان ولايی تربيت نموده و آنان را ولايت مدار بار میآورد، در اين زمينه داستان عبدالله بن يعفور يكی از شيعيان با اخلاص و فداكار كه در پذيرش ولايت ائمه اطهار(عليهمالسلام) اسوهای كامل و نمونهای بارز برای تمامی شيعيان میباشد، شنيدنی است. او با همه عظمت علمی و موقعيت اجتماعی در برابر فرمان امام خويش تسليم محض بود.
امام صادق عليه السلام فرمود: «شيعيان سه دستهاند، گروهی به وسيله ما زينت میيابند (و ما را وسيله عزت و آبروی خويش قرار میدهند) و گروهی به وسيله ما میخورند (و ما را وسيله درآمد زندگی دنيايی خويش قرار داده از اين طريق زندگی میكنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنيت ما آرامش میيابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های كاشته نشده اسرار را) پخش نمیكنند و در برابر جفاكاران خودنمايی ندارند، اگر پنهان باشند كسی سراغ آنها را نمیگيرد و اگر آشكار باشند به آنها اعتنا نمیشود (يعنی شهرت گريز و بی نام و نشانند) آنها (بحقيقت) چراغهای هدايتند(و راهنمايان خلق).
وی روزی در حضور امام ششم نشسته بود و از وجود حضرتش بهره میبرد، در اين بين عبدالله ضمن سخنانی، كلامی را به امام(عليهالسلام) اظهار نمود كه مورد عنايت حضرت قرار گرفت، اين سخن كه از ژرفای جان او و عمق ايمان وی ريشه میگرفت، میتواند درسی فراموش نشدنی و الگويی مناسب برای تمام پيروان و دوستداران اهل بيت(عليهمالسلام) باشد.
عبدالله به امام صادق(عليهالسلام) عرض كرد: «سوگند به خدا! اگر اناری را از وسط دو نصف كنی و بفرمايی كه نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد كه: آنچه را گفتی حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد كه: آنچه را گفتی حلال، حلال است و آن نصفی را كه فرمودی حرام، حرام است (و هيچگونه اعتراضی نخواهم كرد) پس آن حضرت فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند.»(2)
آری شيعه واقعی سراپا تسليم فرمان امام خويش میباشد و هرگز اهل بيت را رها نخواهد كرد، چنان كه آن حضرت در جای ديگر فرمود: «كذب من زعم انه من شيعتنا و هو متمسك بعروه غيرنا (3)؛ دروغ پنداشته آن كسی كه خود را شيعه ما میداند ولی به ريسمان (سرپرستی و ولايت) غير ما (اهل بيت) چنگ میزند» چرا كه رستگاری و سعادت ابدی جز در سايه پذيرش امامت امامان معصوم (عليهمالسلام) ميسر نيست.
امام صادق(عليهالسلام) فرمود: «بخدا قسم ما (همان) نعمتی هستيم كه خداوند به بندگانش عنايت فرموده و به وسيله ما رستگار شود آن كسی كه رستگار شده است (و به سعادت ابدی دست يافته است) و شيعه واقعی كسی است كه به دنبال امامان خويش باشند و پا جای پای آنها گذارند.(4)
امام صادق(عليهالسلام) فرمود: بخدا قسم ما نعمتی هستيم كه خداوند به بندگانش عنايت فرموده و به وسيله ما رستگار شود آن كسی كه رستگار شده است و شيعه واقعی كسی است كه به دنبال امامان خويش باشند و پا جای پای آنها گذارند
به همين دليل امام صادق(عليهالسلام) فرمود: «شيعه ما نيست كسی كه به زبان بگويد شيعه هستم ولی در عمل با ما مخالفت كند و آثار ما را زير پا گذارد، ولكن شيعه كسی است كه با زبان و دل با ما موافق باشد و آثار ما را پيروی كند و مانند ما رفتار نمايد، چنين كسانی شيعه (واقعی) ما هستند.»(5)
Insistance sur la wilâyat et sa reconnaissance chez les chiites
Une autre chose qu’attend l’imam Șâdiķ (AS) des chiites c’est qu’ils connaissent leurs imams et après les avoir connus, qu’ils reconnaissent leur wilâyat pour se soumettre entièrement à leurs ordres. Les chiites doivent s’attacher à la wilâyat de l’Ahl-ul-Bayt (AS) au point à lier leurs joies et leurs tristesses, leur réjouissance et leur malheur, à la wilâyat et à l’amour des imams saints (AS).
L’amour de l’Ahl-ul-Bayt (AS) doit s’infiltrer dans leurs âmes, parce que leurs propos et leurs comportements ainsi que leurs réactions seront mesurés sur la base de la wilâyat et de leur amour.
L’Imam Șâdiķ (AS) dit à ce propos : « Que Dieu accorde Sa Miséricorde à nos chiites qui ont été créés par le complément de notre nature et intimement mêlés de l’eau de la wilâyat. Ils se sentent tristes à cause de nos tristesses et se sentent joyeux à cause de nos joies. » (1)
Il a été et est toujours vrai que sont nombreux ceux qui prétendent s’appuyer sur la wilâyat, alors que ceux qui la reconnaissent vraiment sont peu nombreux. En définissant les caractéristiques de chacun d’eux, l’imam Șâdiķ (AS) distingue entre ceux qui reconnaissent vraiment la wilâyat et les prétendants, en disant : « Nos chiites se divisent en trois groupes : un premier groupe qui se décore par nous, (ils se servent de nous pour s’honorer et se faire gloire) ; un deuxième groupe qui se procure de l’argent par nous, (ils gagnent leur vie matérielle par nous et se procurent de quoi vivre) ; un troisième groupe qui est de nous et vers nous. Ils se calment de notre sécurité et craint si nous craignons. Ils ne sèment pas les grains non plantés des secrets et s’abstiennent de se parader devant les tyrans. S’ils sont cachés, personne ne se réfère à eux et s’ils ne le sont pas, personne ne leur porte de l’intérêt (ils fuient la célébrité et sont méconnus). Ils sont à vrai dire les lampes qui orientent les gens. »
L’imam Șâdiķ (AS) a non seulement recommandé, à de multiples occasions, à ses disciples de s’appuyer sur la wilâyat et de la reconnaître, mais également a formé des chiites voués s’appuyant sur la wilâyat. Dans ce domaine, il est intéressant de raconter l’histoire d’un Abdullâh ibn Ya’four, chiite dévoué, qui, en la soumission à la wilâyat des imams saints (AS) est un parfait exemple pour tous les chiites. En dépit de son haut niveau scientifique et de sa situation sociale privilégiée, il s’était pleinement soumis aux ordres de son imam.
L’imam Șâdiķ (AS) a dit : « Nos chiites se divisent en trois groupes : un premier groupe qui se décore par nous, (ils se servent de nous pour s’honorer et se faire gloire) ; un deuxième groupe qui se procure de l’argent par nous, (ils gagnent leur vie matérielle par nous et se procurent de quoi vivre) ; un troisième groupe qui est de nous et vers nous. Ils se calment de notre sécurité et craint si nous craignons. Ils ne sèment pas les grains non plantés des secrets et s’abstiennent de se parader devant les tyrans. S’ils sont cachés, personne ne se réfère à eux et s’ils ne le sont pas, personne ne leur porte de l’intérêt (ils fuient la célébrité et sont méconnus). Ils sont à vrai dire les lampes qui orientent les gens. »
Assis un jour devant le sixième imam, pour bénéficier de ses connaissances, Abdullâh avait prononcé une phrase devant l’imam (AS), phase à cause de laquelle, il avait attiré les faveurs de ce dernier. La phase venait des profondeurs de son âme et avait ses racines dans sa foi et peut servir d’une inoubliable leçon et d’un bon exemple pour tous les disciples et amateurs de l’Ahl-ul-Bayt (AS).
Abdullâh avait dit à l’imam Șâdiķ (AS) : « Je jure Dieu que si tu casses une grenade en deux parties et dis que la moitié en est licite et l’autre moitié illicite, je confirmerai sans nul doute que ce que tu as présenté comme licite, est licite et la moitié que tu as qualifiée d’illicite est illicite (sans la moindre objection). » Ensuite l’imam a dit : « Que Dieu t’accorde Ses Miséricordes, que Dieu t’accorde Ses Miséricordes. » (2)
Oui, les chiites sont entièrement soumis aux ordres de leur imam et n’abandonnent jamais l’Ahl-ul-Bayt (AS). L’imam Șâdiķ (AS) dit quelque part d’autre : «كذب من زعم انه من شيعتنا و هو متمسك بعروه غيرنا » (3) Celui qui se considère comme notre chiite, sans recourir à la corde (wilâyat) d’un autre, en dehors de nous (Ahl-ul-Bayt (AS)), ment, parce que le salut et le bonheur éternel ne s’obtiennent qu’à l’ombre de la soumission aux imams saints (AS). »
L’imam Șâdiķ (AS) a dit : “Par Dieu nous sommes la faveur que Dieu a accordée à Ses serviteurs, par nous obtiendra le salut, celui qui a obtenu le salut (qui a obtenu le salut éternel) et le vrai chiite est celui qui suit ses imams et qui place ses pas sur les traces de leurs pas. » (4)
L’imam Șâdiķ (AS) a dit : “Je jure Dieu que nous sommes la faveur que Dieu a accordé à Ses serviteurs, par nous obtiendra le salut, celui qui a obtenu le salut et le vrai chiite est celui qui suit ses imams et qui place ses pas sur les traces des leurs. »
C’est pourquoi l’imam Șâdiķ (AS) dit : « N’est pas notre chiite, celui qui le prétend mais dont l’action prouve le contraire. Il foule aux pieds nos œuvres. Le chiite est celui qui est pour nous dans les mots et par le cœur. Il suit nos actes et se comporte comme nous. C’est ça notre vrai chiite. » (5)
شاگردان امام صادق(عليهالسلام)
بر اساس آنچه علماى رجال بيان نمودهاند بسيارى از علما و فقها و روات حديث آن زمان، از محضر امام صادق كسب فيض نموده و از علم ايشان بهرهمند شدهاند كه مشهورترين آنها عبارتند از: امام ابوحنيفه، امام مالك بن انس، سفيان ثورى، سفيان بن عيينه، شعبة بن الحجاج، يحیى بن سعيد انصارى، يحیى القطان، ايوب السجستانی، ابوعمروبن العلاء، عبدالعزيز الداوردى، سليمان بن بلال، ابن جريج، ابن اسحاق، روح بن القاسم، وهب بن خالد و جمع كثير ديگرى كه علماى رجال آنها را در رديف شاگردان امام صادق(عليهالسلام) ذكر نمودهاند.
امام ابوحنيفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسيده شد: فقيهترين كسى كه ديدهای، كيست؟ در جواب فرمود: هيچ كس را فقيهتر از جعفر بن محمد نديدهام.
امام صادق(عليهالسلام) و امام مالك بن انس
يكى از فقهاى برجسته اسلامى كه از محضر امام صادق(عليهالسلام) بهرهمند گشته است، امام مالك مىباشد كه پيوسته در مجلس امام صادق(عليهالسلام) حاضر مىشده و با ايشان ارتباط مستحكمى داشته است تا آنجائی كه در اينباره مىفرمايد: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر يكى از اين سه حالت مشاهده مىكردم: يا در حال نماز بود يا در حال تلاوت قرآن و يا روزهدار، و نديدم كه بدون وضوء حديثى را روايت كند.
ناگفته نماند كه در زمان بنى اميه به خاطر عداوت و جو اختناقى كه در رابطه با اهل بيت حاكم بود، امام مالك از امام صادق(عليهالسلام) حديثى را روايت نمىكرد تا اين كه بعد از به قدرت رسيدن خلفاى عباسى آغاز به روايت حديث از ايشان نمود.
امام صادق(عليهالسلام) و امام ابوحنيفه
يكى از فقهایى كه از محضر امام صادق(عليهالسلام) بهره وافرى برده و مذاكرات علمى او با امام صادق (عليهالسلام) مشهور مىباشد، امام ابوحنيفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسيده شد: فقيهترين كسى كه ديدهای، كيست؟ در جواب فرمود: هيچ كس را فقيهتر از جعفر بن محمد نديدهام. وقتى منصور خليفه عباسى جعفر بن محمد را احضار كرده بود به من گفت كه مردم بشدت شيفته جعفربن محمد شدهاند، پس براى محكوم ساختن وی، مشكلترين مسائلى را كه به نظرت مىرسد آماده كن، من چهل مسئله مشكل علمى را آماده نمودم و به حضور منصور رفتم و ديدم كه جعفر بن محمد سمت راست او نشسته است، با مشاهده او آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالتى از ديدن منصور به من دست نداد.
سلام كردم و نشستم، منصور رو به جعفر بن محمد كرد و گفت: آيا او را مىشناسى؟ فرمود: آرى، سپس به من گفت: مسائل خود را مطرح كن تا از ابى عبدالله بپرسيم. پس شروع كردم به طرح مسائل و امام صادق(عليهالسلام) در هر مورد مىفرمود: شما در اين مسئله چنين مىگوييد و اهل مدينه نظرشان چنان است و نظر ما هم اين است، كه در برخى موارد با ما موافق بود و در برخى موارد با اهل مدينه، و در برخى مسائل نظرش با همه متفاوت بود، تا اين كه هر چهل مسئله را بى كم و كاست مطرح نمودم. سپس امام ابوحنيفه فرمود: مگر نه اين است كه داناترين مردم آن كسى است كه به اختلاف علما در فتاوا و مسائل فقهى آگاهتر باشد؟
اين حكايت تاريخى اولاً بيانگر مقام و منزلت والاى علمى امام صادق(عليهالسلام) است و ثانياً تأثير و نفوذ عميق ايشان را در توده مردم و خوف و هراس حكام آن زمان را از اين تأثير و نفوذ به خوبى نشان مىدهد كه خود دليل ديگرى بر شأن و منزلت وى مىباشد. امام صادق(عليهالسلام) گاهى امام ابوحنيفه را در علم و فقه امتحان مىكرد و سؤالاتى را براى او مطرح مىكرد. چنانچه يكبار از او درباره حكم كسى كه در حالت احرام دندان رباعى آهویى را بشكند سؤال فرمود كه امام ابوحنيفه فرمود: جواب آن را نمىدانم. و امام صادق(عليهالسلام) خطاب به او فرمود: مگر نمىدانى كه آهو دندان رباعى ندارد؟
امام مالك میگويد: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر يكى از اين سه حالت مشاهده مىكردم: يا در حال نماز بود يا در حال تلاوت قرآن و يا روزهدار، و نديدم كه بدون وضوء حديثى را روايت كند.
اين حكايت و امثال آن دليل ديگرى است بر تسلط و برترى علمى امام جعفر صادق(عليهالسلام) و تأثير و نفوذ و ارتباط نزديكى كه ايشان نسبت به علما و فقهاى زمان خود داشته است تا آنجائی كه امام ابوحنيفه به فضل و منت امام صادق(عليهالسلام) بر خود اعتراف نموده و در آن عبارت مشهور مىفرمايد: «لَولاَ السَّنتان لَهلَكَ النُّعمَان»؛ اگر آن دو سال نبود نعمان هلاك مىشد.(كه اين دو سال ظاهرا مربوط به آن زمانيست كه امام ابوحنيفه از عراق هجرت نمود و مدتى را در سرزمين حجاز در ملازمت امام صادق(عليهالسلام) بسر برده است.)
امام صادق(عليهالسلام) و سفيان ثورى
سفيان ثورى يكى از محدثين و مجتهدين آن عصر نيز، از شاگردان امام صادق(عليهالسلام) بوده كه از محضر ايشان بهره زيادى برده و بشدت تحت تأثير وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بيت و خاصه امام صادق(عليهالسلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فيض مىنمود.
روزى در مجلس امام صادق(عليهالسلام) بود و اصرار داشت كه امام برايش حديثى يا موعظهاى بيان نمايد كه امام نيز درخواستش را اجابت نموده، به او چنين فرمود: «اى سفيان، هرگاه خداوند به تو نعمتى داد كه دوست داشتى آن نعمت مستدام باشد پس زياد حمد و سپاس خدا را بگو، زيرا كه خداوند فرموده است: "اگر شكرگزار باشيد نعمت شما را مىافزايم"، و هرگاه رزق و روزيت به تأخير افتاد زياد استغفار كن كه خداوند فرموده است: "از خدايتان آمرزش بخواهيد كه او بسيار آمرزنده است، تا باران رحمتش را بر شما سرازير كند و شما را با مال و فرزند امداد كند" و هرگاه از حاكمى دلهره و وحشت داشتى زياد "لا حول ولا قوة الا بالله" بگو كه همانا اين جمله كليد گشايش و گنجينهاى از گنجينههاى بهشت است.»
سفيان ثورى يكى از محدثين و مجتهدين آن عصر نيز، از شاگردان امام صادق(عليهالسلام) بوده كه از محضر ايشان بهره زيادى برده و بشدت تحت تأثير وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بيت و خاصه امام صادق(عليهالسلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فيض مىنمود.
سفيان ثورى در حالی كه از آنچه فرا گرفته به وجد آمده بود گفت: سه اندرز، و چه سه اندرزى!
اين حكايت نيز گوياى همان تأثير و نفوذ امام صادق(عليهالسلام) و مقبوليت و محبوبيتى است كه وى نزد علما و فقهاى مشهور عصر خود داشته و بطور عام بيانگر ارادت و احترامى است كه علماى ربانى براى اهل بيت قائل بودهاند. و از طرفى مبين اين حقيقت است كه اين تعصبات و تنگ نظریهایى كه در حال حاضر علماى فرق اسلامى را از هم دور و نسبت به هم بدبين نموده است، در بين شخصيتهایى كه همين علما خود را منتسب به آنها و پيرو و ارادتمند آنها مىدانند، وجود نداشته و با وجود اختلاف نظرى كه در بين آنها بوده، نه تنها هيچگونه كدورت و بغض و كينهاى در ميان آنها نبوده، بلكه روابطى توأم با صميميت و احترام متقابل و انصاف نسبت به همديگر و خيرخواهى و حق جویى و تبادل افكار، در ميان آنها برقرار بوده است.
بايد در نظر داشت كه وجود اختلاف فقهى، ميان مذاهب اسلامى نه تنها نشانه ضعف و نقص نيست بلكه يكى از نعمتهایى است كه خداوند بر مؤمنان ارزانى داشته و در عين حال ثروت گرانبهایى از قانون و شريعت است كه جا دارد امت اسلامى بخاطر برخوردارى از آن بر خود ببالد و افتخار كند.
در عصر پيشوايان مذاهب اسلامى اين اختلافات هرگز سبب تفرقه و تنازع و تخاصم و جبههگيرى در مقابل همديگر نبوده و هيچكدام آن را سبب شر و بدى نديدهاند، و نيز هيچكدام نكوشيدهاند كه با توسل به تبليغات عليه ديگران و وارد كردن اتهام به علم و ديانت ديگران به خاطر مخالفتشان با نظر و رأى آنان، مردم را به تبعيت از مذهب خويش وادار نمايند يا در صدد تخريب مخالفينشان برآيند.
قضيهاى كه متأسفانه بين بسيارى از علما و انديشمندان مذاهب اسلامى در اين برهه حساس مشاهده مىشود كه بايد بگوييم از يك طرف وحدت امت اسلامى را مورد هدف قرار داده و از طرف ديگر دستاويزى شده است براى دشمنان اسلام كه اختلافات فقهى را در نظر جوانان نشانه تناقض در دين معرفى نموده، آنها را نسبت به دين و مذهب و رجال دين بدبين نمايند.
از جمله مسائلى كه به وحدت و تقريب بين مذاهب كمك بسزایى مىكند، آگاهى يافتن از اختلاف آراء علما و فقها مىباشد، تا بدينوسيله تعدد مذاهب و اختلاف آراء و گرايش فكرى و دلايل مورد استناد هر كدام شناسایى شده، دانسته شود كه هر كدام از آنها از درياى بيكران شريعت، جرعهاى برگرفتهاند. اين است كه چنانچه از امام ابوحنيفه نقل گرديد: فقيهترين و داناترين مردم آن كسى است كه نسبت به اختلاف آراء علما داناتر باشد.
به اميد روزى كه فرق اسلامى از مرحله شعار پا فراتر نهاده، بتوانند با محور قرار دادن وجوه اشتراك، به وحدت و يكپارچگى عملى كه لازمه اقتدار و عزت امت اسلامى است، دست يابند.
) سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا، انك انت العليم الحكيم)
Les disciples de l’Imam Șâdiķ (AS)
D’après ce qu’ont raconté les spécialistes de transmetteurs de hadith, ont bénéficié des cours de l’Imam Șâdiķ (AS), bon nombre d’oulémas, de juristes et de transmetteurs de hadith de l’époque, dont les plus connus sont : Imam Abou Ḥanifa, Imam Mâlik ibn Anas, Sofyan Thouri, Sofyan ibn A’yyana, Shobat ibn al Hadjâdj, Yahyâ ibn Saïd Anșâri, Yahyâ al Ķaṭân, Ayyoub al Sajestâni, Abou Amr ibn al A’la, Abdul’aziz al Dâwardi, Suleymân ibn Balâl, Ibn Djaridj, Ibn Is’ḥaḳ, Rouh ibn al Ķâsim, Wahab ibn Khâlid et de nombreux autres classés par les spécialistes de transmetteurs de hadith parmi les disciples de l’Imam Șâdiķ (AS).
On demanda à Imam Abou Ḥanifa No’mân ibn Thâbit : « Qui est le plus grand juriste que tu connais ? » Il a répondu : « Je n’ai jamais vu de juriste plus grand que Dja’far ibn Mohammad. »
Imam Șâdiķ (AS) et Imam Mâlik ibn Anas
Un grand juriste musulman qui avait fait ses études chez l’Imam Șâdiķ (AS), est Imam Mâlik qui assistait toujours à ses cours. Il avait des liens solides avec lui, au point à raconter : « Je fréquentais pendant quelque temps Dja’far ibn Mohammad et à chaque fois que j’entrais chez lui, je le trouvais dans l’un de ces trois états : soit il était en prière, soit il était en train de lire le Coran, soit il était en jêune. Je ne l’ai jamais vu citer un hadith sans déjà avoir fait des ablutions. »
A rappeler que sous les Ommeyade, en raison de leur hostilité et la tyrannie exercée envers l’Ahl-ul-Bayt (AS), l’Imam Mâlik n’a jamais rapporté aucun hadith de l’Imam Șâdiķ (AS). Ce n’est qu’après l’arrivée au pouvoir des Abbasside qu’il se lance dans la transmission de hadith.
Imam Șâdiķ (AS) et Imam Abou Ḥanifa
Imam Abou Ḥanifa No’man ibn Thâbit est l’un des juristes qui a largement bénéficié des cours de l’Imam Șâdiķ (AS). Ses discussions scientifiques avec l’Imam Șâdiķ (AS) sont connues. Un jour on lui demande : « Qui est le plus grand juriste que tu connais ? » Il répond : « Je n’ai jamais vu de juriste aussi grand que Dja’far ibn Mohammad. Lorsque Manṣour, calife abbasside avait convoqué Dja’far ibn Mohammad, il m’a dit que les gens étaient vivement passionnés de Dja’far ibn Mohammad. Alors pour le désappouver, tu vas préparer les questions les plus difficiles que tu trouveras. J’ai préparé 40 questions scientifiques difficiles à résoudre et je me suis rendu chez Mansour. J’ai trouvé là Dja’far ibn Mohammad assis à son côté droit. En le voyant j’étais impressionné par son air imposant et sa grandeur, alors que je n’avais pas le même sentiment en voyant Manṣour.
Je les ai salués, puis je me suis assis. Manṣour a demandé à Dja’far ibn Mohammad s’il me connaissait. Il a répondu que oui. Puis il m’a dit : « Pose tes questions à Abi Abdullah ». Alors j’ai commencé à poser les questions et l’Imam Șâdiķ (AS) disait à cette fois : « A ce sujet, vous pensez ainsi, les Médinois pensent cela et nous pensons ça. » En certains cas, il était d’accord avec nous, dans d’autres, il était d’accord avec les Médinois et parfois il émettait un avis tout à fait différent. Il a donc donné des réponses parfaites à toutes les quarante questions. Puis l’Imam Abou Ḥanifa a dit : « Le plus sage des hommes est celui qui connaît mieux les différends entre les oulémas en ce qui concerne les fatwas et les questions d’ordre juridique. »
Ce récit historique montre d’abord la place scientifique élevée de