منظره و نگارش مطلوب كتاب دانشگاهی
در «بنلايههای شناخت»
چكيده
بدون ترديد هر اثر يا آفرينش ادبی (يا با رويكرد ادبی) منظره خاصی دارد كه نوع نگاه و نگرش نويسنده را به جهان نشان میدهد. نويسنده سعی میكند واژهها را به هم بريزد و روابطی جديد بين آنها تعريف كند. اين روابط به تبيين نظام فكریای میانجامد كه مثلث ضمير درون، جهان بيرون و نوشتار نام دارد.
منظور ما از نگارش اين مقاله تبيين قواعد نوشتار يا بيان هنجار گفتار نيست، بلكه بررسی مثلثی است كه به نوشتاری خاص منتهی میشود. چينش صورت اشياء در ذهن نويسنده در قالب صورتهای ترجيحی و نوشتاری خاص تجلّی میيابد و درواقع منظره يا انديشه ـ منظره او را شكل میدهد. نوشتار تخصصی، خلاقانه، و منسجم منظرهای میسازد كه خود از منظره برتر و افق بلند نويسنده آن حكايت دارد.
كتاب بنلايههای شناخت علاوه بر اينكه منظره است (دارای صورت و معناست)، انديشه ـ منظره هم هست؛ زيرا به بيان چگونگی شكلگيری انديشه (تجربه حسی و فراحس)، متأثر از منظره میپردازد. هدف از پرداختن به لايههای بنيادين شناخت در كتاب بنلايههای شناخت، دستيابی به تفاهمی اصولی و استفاده از زبانی مشترك برای شناخت علم است، و اگر درست برداشت شود بايد بسياری از سوء تفاهمها پايان يابد.
كليدواژهها
نقد مضمونی، منظره، نگارش كتب دانشگاهی، ويرايش، بنلايههای شناخت