مسجد جمکران هر روز پذیرای خیلی از مشتاقان و منتظران امام زمان(عج) است. هر روز کاروانی از عاشقان مهدی موعود(عج) با دلهای پر امید، اینجا میآیند. برخی حاجتها آوردهاند و برخی به امید وصال آمدهاند. هر که قدم در این خاک مقدس بگذارندو با هر حاجتی که آمده باشند، صاحب این بیت رسم خوشنوازی با میهمان را خوب به جا میآورد.
اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا// دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب دردها اینجا
طلب کن با زبان بیزبانی هر چه میخواهی// که سر داده است گلبانگ اجابت را خدا اینجا
به گوش جان توان بشنید لبیّک خداوندی// نکرده با لب خود آشنا حرف دعا اینجا
هزاران کاروان دل در اینجا میکند منزل//اگر اهل دلی ای دل، بیا اینجا، بیا اینجا
دل دیوانه من همچو او گمکردهای دارد// ز هر دردآشنا گیرد سراغ آشنا اینجا
ز هر سو جلوهای دل را به خود مشغول میدارد//هزاران پرده میبینند ارباب صفا اینجا
صدای پای او در خاطر من نقش میبندد//مگر میآید آن آرام جانها از وفا اینجا؟
فرقی نمیکند که چه لباسی به تن داری و از کجا آمدهای، مهم این است که آمدهای. مسجد جمکران بزرگترین مرکز تجمع عشاق و دوستداران و منتظران امام زمان(عج) است؛ خوش آمدهای و خوش روزی بودهای. اینجا چه عالِم و چه غیر عالِم، کشاورز، بازاری، فقیر، غنی و ... حاجات خود را از دست با کفایت یگانه منجی عالم گرفتهاند. گرچه هرچه در عالم به ما میرسد، با مهر تایید حضرت عطا میشود، ولی عطایی که در این مسجد باشد بیشتر بوی مهدی زهرا(عج) میدهد.
انتظارش، انتظارم سیر کرد// آنکه میخواهد بیاید دیر کرد
تا به کى در انتظارش دیده بر در دوختن؟// آمدن؛ رفتن، ندیدن، سوختن.
دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟// توفان ببین به پهنه دریا چه میکند
آشفتهام چو موج به دریای زندگی// آشفتگی ببین به دل ما، چه میکند
یکدم بپرس این همه غم این همه بلا// در خاطر شکسته زغمها چه میکند
دور از بهار روی تو بیبرگ ماندهام// بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند؟
مولای من! گلدستههای مسجد جمکران را که میبینم، دلم درملکوت خیال شما میکشد. گنبد را که میبینم ناخودآگاه به آسمان مینگرم و روز دیدار چهره دلربای شما را تصور میکنم. چه کنم که بار گنه توفیق دیدار ماه روی جمال شما را از من گرفت. چارهای ندارم جز اینکه بنشینم و اوصاف جمال شما را در پس روایات به تصویر ذهن بکشم. اما چه سود که هرچه هنر در خاطر دارم یارای تجسم زیبایی شما را ندارد. سخت است مولای من انتظار دیدن شما.
مولای من وقت آمدنت دیر شد بـیــا// این دل در انتظار تـو پیـر شد بـیـــــا
دیدم به خواب آمدی از جاده های دور// گفتم دلم ؛ خواب تو تعبیر شد بـیـــــــا
این جمعه هم گذشت ، ولیکن نیامدی// آیات غربتم همه تفسیر شد بـیـــــــــا
اما من نا امید نمیشوم. خدا را شکر که مسیر جمکران را یادم دادی. قرارمان هر سهشنبه است. خدا را شکر اذن دخول میدهی و مرا میهمان مائده ملکوتی خود میکنی. میآیم مولا به پابوس جای پای شما. اگرچه با گناه میآیم و خجلم، ولی میدانم شما کریمی از خاندان کریمانی و دست رد بر سینه احدی نمیزنید. آقای من مرا راهم بده. اینجا فانوسی برای من کوردل روشن است؛ مسیر را هیچگاه گم نمیکنم تا تو مرا فراموش نمیکنی.
گر دیدهام ندید رخ دل ربای تو // دل پر زند به سینه من در هوای تو
خواهم که جای پای تو را بوسهها زنم// در حیرتم که هست کجا، جای پای تو