
به گزارش ایکنا؛ همزمان با تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، امین زندگانی، هادی حجازیفر، ناصر آقایی و سعید نجاتی با انتشار بیانیهها و یادداشتهایی، واکنش نشان داده و بر ضرورت ایستادگی در برابر دشمن تأکید کردند.
سعید نجاتی؛ فیلمساز و مدرس دانشگاه بینالمللی سوره تهران و انجمن سینمای جوانان ایران که در میانه جنگ تحمیلی رژیم صهیونی و آمریکا علیه ایران، بیانیهای با عنوان «بیانیه جمعی از فعالان فیلم کوتاه» و پویش ملی عکاسی «حماسه بعثت» را مدیریت و در جنگ تحمیلی ۱۲روزه نیز ایده پویش ملی «وطن به روایت من» را ارائه کرده است، اکنون یادداشتی را برای مردم ایران و وطن نوشته است.
وی در این یادداشت نوشت:
«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
در تمام سالهای عمرم این جملهای که از کودکی پای منبرها و در روضهها شنیده بودم؛ و بعدها که در نوشتههای فوقالعاده شهید مرتضی آوینی _که همیشه مثل یک مرشد به او نگاه میکردم_ در باب این جمله خواندم، برایم یک سوال بی جواب بود؛ که چطور روز موعود هر کسی فرا میرسد؟ که باید بین حق و باطل_حسین علیه السلام و یزید_ انتخاب کند؟ واضح، مشخص، بدون غبار.
و تازه میفهمی مرتضی آوینی، چه دیده که با قلمش اینطور مسیر را به ما یادآوری کرده: قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»
و طوری تفسیرش کرده که من کمترین اینطور منتظر این لحظه بودم.
و حالا به قول آوینی «در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ... نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی... و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی».
در طول همین چند روز که از جنگ علیه ایران میگذرد، فکر میکنم با تمام وجود میتوانم حسش کنم.
حالا این روزها وقت انتخاب است. حالا پردهها کنار رفته و عذر و بهانهای نداری. غباری بین انتخاب بین وطن و دشمن نیست. یا سمت لشکر حسین میروی یا یزید!
جایی که لشکری از وطن فروشان در شبکه ای که حتی خردترین مغزها هم متوجه میشود که چطور برای دنیا، وطن و آخرتشان را فروختند و انگار خدا به چشم و قلب و عقلشان مهر زده تا وعدهاش را برایشان عملی کند. یا ناموس و وطن را مدافع میشوی یا میروی به زبالهدان تاریخ و تا ابد لعن و نفرین برای خودت میخری.
خدا را شکر در زمانهای به سر میبرم که جبهه وطن دوستی طوری در خیابان ها جلوه دارد که شرم میکند آدم از اینکه تا حالا شناخت درستی از مردم بی نظیرش نداشته. طوری وطن را در آغوش گرفتهاند که هر روز اگر عاشورا و هر جا اگر کربلا باشد، مسیر را میتوان همراهشان رفت.
میشود برای این مردم نازنین ایستاد و کلاه از سر برداشت. میشود برای این مردم جان داد. تا ابد یاد این روزها ماندگار میشود و داستان ها از این روزها گفته خواهد شد.
کاش عمری باقی باشد تا بتونم هر چند سخت با زبان سینما این حماسه «مبعوث شدن مردم» کشورم را به تصویر بکشم.
عاشق شما هستم که معنای سمت درست تاریخ هستید! امیدوارم بعد از پیروزی، قدر این مردم نازنین را بدانیم.
فروردین ۱۴۰۵
سعید نجاتی
فیلمساز و مدرس انجمن سینمای جوانان ایران و دانشگاه بین المللی سوره تهران»
امین زندگانی؛ بازیگر سینما و تلویزیون، در واکنش به احتمال حمله زمینی دشمن آمریکایی-صهیونی نوشت:
ما ز گهواره تا گور پای ایرانیم ...ما وارثان هزاران ساله تاریخ ایرانیم. پایتان خاک ما را لمس نمیکند جز برای فرار؛ هوس خاکمان را یا به گور میبرید یا در فرارتان از وحشت ما به غارها و بادیههای بیتاریخ و فرهنگتان دیگر به آن فکر نمیکنید.
ما وارثان خون جنگجویان تمدن هزاران سال ایرانیم...
سرّ سوره کلام خدا پیشوای ماست
ناصر آقایی؛ پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون نیز هم در واکنش به جنگ رمضان شعری سروده است.
«هرگز به زیر بار ظلم نباید رفت
هرگز ستیز ظلمروا بر کسی نباید داشت
نص صریح آیه قرآن
ای عاشق کلام خدا
هرجا رسید از کف دشمن شقاوتی
دل از خروش خشم تقابل جدا مکن
جان در کمند سرکش دشمن رها مکن
نص صریح آیۀ قرآن
سر سوره کلام خدا
پیشوای ماست»

هادی حجازیفر؛ بازیگر و کارگردان برای این روزهای ایران نوشت.
هادی حجازیفر در متنی که در اختیار ایسنا گذاشت، نوشت: «من در وحشتِ چشمهای معصوم کودکان میناب قفل شدهام؛ در نجات و بازماندگی حلمایِ کوچک تبریز و صد البته تنهایی ابدی و آوارآلودش؛ یا آن کودک هفتساله کرجی نجاتیافته از انفجار که بیتاب و ترسیده است و سراغ مادرش را میگیرد و امدادگر چارهای جز دروغ گفتن به او ندارد. من در ترسهای ابدی کودکان ایران از این همه انفجار و بمب قفل شدهام. من در اندوهِ خیس و انتظارِ دریایی پدرها، مادرها، همسران و فرزندان دنانشینهایِ غریب و سفیدپوش قفل شدهام...
من به اندازه هزار سال در این چند روز اندوه تلنبار کردهام... مگر این همه بیرحمی و جنایت از این پلیدترین و فاسدترین آدمهای جزیرهنشین! چیز عجیبی است؟من پر از مرثیهام برای تمام آن جانهای پاک و شجاعی که برای دفاع از ذره ذره ایرانم تکه تکه شدهاند... این روزها «موقعیت مهدی»، مجنون و خیبر را بسیار مرور میکنم. اندوهِ باکری در جزیره مجنون را... آن تجسم بلامنازعِ تنها ماندن ولی تا آخر ایستادن... من پر از گریهام ... اما این همه پرچم که در اهتزازِ حماسهاند فریاد میزنند که اکنون زمان سوگ نیست… هر چند شاید خیلیها خسرو باشند نه باکری! اما یقین دارم و به گواهِ تاریخ و به چشم میبینم باکریهای پیر و جوان را که در هیاهوی آتش و خون، مردانه، مومن و سلحشورانه ایستادهاند و برای اقامه یک نماز پیروزی دیگر در «خرمشهرها» بیتابند.»
انتهای پیام