
این روزها که همه سخن از جنگ نرم و تهاجم فرهنگی میزنند، به قولی 170 و به روایت دیگر 120 شبکه ماهوارهای فارسیزبان ذهن فعال جوان ایرانی را هدف خویش قرار داده است و در این روزگار که هزاران پایگاه اینترنتی اقدام به شبههپراکنی در موضوعات مختلف میکند جوانی که قدم به مسجد میگذارد گوهری ناب است که باید قدر او را به معنای واقعی دانست.
در این اوضاع بیسامان که حتی برخی از نوجوانان این سرزمین وقت چون طلای خود را پای پایگاههای اینترنتی غیر اخلاقی زیر پا له میکنند و ناآگاهانه آسیبهای جسمی و روحی فراوانی را به خود وارد میسازند، باید جوانی را که با وقت اذان پشت سر امام جماعت به نجوا با خالق خویش میپردازد را یوسف صدیق زمان خویش بدانیم.
در زمانی که دوستیهای دو جنس مخالف برای برخی از خانوادهها تبدیل به امری عادی شده است وجود جوانی که شرایط ازدواج برای او فراهم نیست اما فقط به خاطر عشق به خالق حاضر نیست سخنی فراتر از ادب و اخلاق به جنس مخالف بزند دُر عصر حاضر است.
دوری از رفتارهای نسنجیده که جوانان را از مسجد دور میکنند
آری باید در این روزگار قدر جوان هیئتی و مسجدی که بیریا و خالصانه هیچ کجا را با مسجد عوض نمیکند دانست و بیاغراق برای او فرش قرمر پهن کرد. این فرش قرمز که نشانه احترام است را باید برای این سرمایههای انسانی وطن پهن کرد که هیچ چیز به اندازه پاکی در دوران جوان ارزش ندارد و شاعر چه زیبا میگوید که در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است/ ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار.
چه زیباست که هیئت امنای مسجد، امام جماعت و کسانی که در مسجد و پای منبر موی سپید کردهاند مراقب باشند که خدای نکرد این دُر گرانبها با رفتاری نسنجیده از جبهه ایمان و اخلاص و مسجد خارج نشود، بهویژه اگر اولین باری است که به این محیطها قدم میگذارد.
خودبزرگبینی بین ما و جوان مسجدی فاصله نیندازد
مبادا غرورها، منیتها و خودبزرگ بینیها جوان عاشق منبر و هیئت را از اهالی مسجد ناامید کند و بر حسب احساس جوانی به سراغ کسانی برود که رندانه بهسوی او لبخند میزنند اما در ذهنش تیر بیتقوایی و بیاخلاقی وارد میکنند.
نکند زن محجبه ما با چهره پر از اخم کاری کند که دیگر دختران جوان و نوجوان همان روسری را هم با کراهت بر سر کنند و با شنیدن نام چادر و مقنعه چیزی غیر از اخلاق، فروتنی، مهربانی و گشادهرویی به ذهنشان بیاید.
این مرواریدهای در صدف را ما باید صید کنیم وگرنه مخالفان این دین و آیین منتظر نمیمانند تا ما زمانی به خودمان بیاییم و بفهمیم که باید با آغوش باز پذیرای جوانی باشیم که با ما همکلام و همراه در مسجد و منبر میشود.
اگر جوان مسجدیمان را قدر بدانیم مطمئن باشید او خود قدمهای بزرگی را برای اعتلای این سرزمین برخواهد داشت و بدون امر و نهیهای ما رابطهاش را با خالق بر مبنای تعالیم قرآن و عترت تنظیم خواهد کرد آن سان که جوانان دهه شصت در این سرزمین در شلمچه، هویزه، طلائیه و باقی سرزمینهای نور بودند.
حکیمه بهمنزاده