کد خبر: 1451932
تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۷:۳۷

گنجینه‌هایی از جنس عشق و ایثار/ معرفی چند کتاب در حوزه ادبیات دفاع مقدس

گروه اجتماعی: هشت سال دفاع مقدس به‌عنوان گنجینه خاطرات تما‌م‌نشدنی ملت ایران پر از دانسته‌هایی است که اگر خواهان عظمت وطنمان هستیم، باید آنان را بیاموزیم و به نسل بعدی منتقل کنیم.


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، بی‌شک یکی از مهمترین راه‌های انتقال برخی از مفاهیم به نسل‌های آینده ادبیات است، به‌ویژه اگر در قالب خاطره، داستان و شعر باشد که مخاطبان بیشتری را جذب خواهد کرد.



هشت سال دفاع مقدس به‌عنوان گنجینه خاطرات تمام‌نشدنی ملت ایران پر از دانسته‌هایی است که اگر خواهان عظمت وطنمان هستیم، باید آنان را بیاموزیم و به نسل بعدی منتقل کنیم.



بسیاری از یادگاران هشت سال دفاع با احساس وظیفه‌ای که بر دوش خویش احساس می‌کردند، قلم به دست گرفتند و از روزهایی نوشتند که در این کشور قصه‌ای جز عشق، ایثار و دفاع از وطن روایت نمی‌شد.



تلاش هنرمندانه آنان سبب شد که پس از دفاع مقدس در حوزه ادبیات گرایشی به نام ادبیات دفاع مقدس شکل گرفت که علاوه بر شیرینی و جذابیت عقل را در برابر عشق و حماسه مبهوت می‌کند.



از این رو در این نوشتار تلاش کرده‌ایم به بهانه نزدیک شدن به آغاز هفته دفاع مقدس برخی از کتبی که در این زمینه به چاپ رسیده معرفی کنیم تا شاید با مطالعه آن اندکی درک کنیم از آنچه بر غیور مردان و شیرزنان این سرزمین گذشته است.



دلتان در« پایی که جا ماند» عاشقانه‌ها درک می‌کند



«پایی که جا ماند» از آن دست کتاب‌هایی است که اگر کسی چند صفحه‌اش را بخواند بی‌شک تا پایان آن را رها نخواهد کرد چراکه نویسنده تلاش کرده روایتی شیرین و خواندنی از آنچه بر او گذشته است ارائه دهد و حقیقتاً موفق هم شده و خواننده کتاب یقیناً در طول مطالعه چندبار چشمانش را خیس از اشک خواهد دید.



«پایی که جا ماند» در میان مجموعه کتاب‌هایی که درباره آزادگان جنگ تحمیلی است، یک اثر ویژه است. سیدناصر حسینی‌پور جوان شانزده ساله‌ای است که درست چند هفته قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در یک نبرد خونین در منطقه پدخندق و جزیره مجنون با پیکری پر از تیر و ترکش و با پای قطع شده به اسارت بعثی‌ها درمی‌آید و به کمپ اسرای بی‌نام و نشان انتقال می‌یابد. 



در قسمتی از این کتاب آمده است: «دستش را به طرفم دراز کرد تا ساعتم را بگیرد. ساعت را که درآوردم، انداختمش توی آب! عاقبت این کار را می‌دانستم. برایم سخت بود ساعت مچی برادر شهیدم روی دست کسانی باشد که قاتلان او بودند ... حق داشت عصبانی شود، این کار او را عصبانی کرد که با لگد به چانه‌ام کوبید و با قنداق اسلحه‌اش به کتفم زد. به صورتم تف انداخت، احساس کردم عقده‌اش کمی خالی شد».



رهبر انقلاب این کتاب را این‌گونه توصیف کرده‌اند که تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما در چنگال نامردمان بعثی عراق را آن‌چنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می‌گذارد و او را مبهوت می‌کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت. … درود و سلام به خانواده‌های مجاهد و مقاوم حسینی.



سمیه انقلاب در کتاب خاطرات ایران



کتاب «خاطرات ایران» ثابت می‌کند که جنگ هشت سال ایران را نمی‌توان مردانه روایت کرد. خاطرات بانوی فداکار ایرانی به نام ایران ترابی که تا به امروز هنوز آثار شیمایی بر تن او باقی است توسط خاطرنگار ارجمندی به نام شیوا سجادی در این کتاب به زیبایی جلوی چشم خواننده به تصویر کشیده شده است.



این کتاب را نمی‌توان فقط خاطرات یک شخص به نام ایران ترابی دانست بلکه بخش مهمی از خاطرات سرزمین ایران را هم می‌توان در این کتاب خواند چراکه راوی کتاب وقایع زندگی‌اش را از زمان رژیم پهلوی که دوره آموزش مامایی را می‌گذرانده تا زمان مبارزات، دوران جنگ که با کار در کادر درمانی در بیمارستان‌های مناطق جنگی فداکاری‌ها کرد و پذیرش قطعنامه روایت کرده است.



در بخشی از این کتاب آمده: «موقع رفتن دکتر چمران دوباره به اتاق عمل آمد و گفت« شما کاری ندارید؟»  نه ممنونم ...(شهید چمران)ما در این جنگ ثابت کردیم که سمیه‌ها داریم و فردای قیامت روسفیدیم. ان‌شاءالله وقتی جنگ تمام شود و ما هم زنده بودیم، مقاله‌ای در مورد شما می‌نویسیم که تنها در این جبهه چه می‌کنید».



آزادی به وقت 1:25 نیمه شب



عادل خانی، یکی از آزادگان سرفراز ایران‌زمین است که خاطرات او تدوین و چاپ رسیده است. کتاب ساعت 1:25 دقیقه به وقت بغداد علیرغم حجم کمش پر از توصیفات زیبا و جذاب است. راوی خاطراتش را از زمان کودکی تا لحظه آزادی از زندان رژیم بعث را به خوبی بیان کرده است.



درباره علت نامگذاری این کتاب، به ساعت 1:25 دقیقه به وقت بغداد نیز باید به این نکته اشاره کرد که آزاده عزیز هنگامی که می‌خواسته سوار بر اتوبوس شود به سمت ایران برگردد زمان را می‌پرسد که به او می‌گویند ساعت یک و بیست و پنج دقیقه است.



در بخشی از این کتاب آمده:«من و حسین را قبل از این که به دادگاه ببرند در یک سلول آن قدر با کابل زدند که دیگر در سر و بدنمان جای سالمی باقی نماند. همه جای بدنمان زخمی و کبود بود و از زخم هایمان خون جاری می‌شد. آن‌ها ما را در آن و روز تنها گذاشتند و رفتند. دور و بر ما پر از اسکلت و خون خشک شده بود. به محض رفتن عراقی‌ها بی‌حال بر کف زمین افتادیم و چند لحظه بعد متوجه شدیم که هزاران مورچه درشت به ما حمله کرده‌اند. تمام بدنمان پر از مورچه شده بود. وضعیت دیوانه کننده‌ای بود... تا صبح ما را با آن وضعیت تنها گذاشتند و تازه فهمیدم آن استخوان‌ها و اسکلت‌ها و خون‌های خشک شده آنجا چه می‌کنند...».



عارفانه‌ها در خاک‌های نرم کوشک



کتاب «خاک‌های نرم کوشک» یکی از مشهورترین کتاب‌های دفاع مقدس است که به زیبایی تمام توسط سعید عاکف به رشته تحریر درآمده است. این کتاب مجموع خاطرات دوستان، همرزمان و همسر شهید عبدالحسین برونسی است.



در لابه‌لای نوشته‌های این کتاب انسان به اوج عرفان و معرف یک استاد بنای ساده که بعدها در جبهه‌های دفاع از دین و وطن حماسه‌ها می‌آفریند، پی می‌برد و بهره معنوی بالایی نصیب خواننده می‌شود. رهبر انقلاب در روز 26 خردادماه سال 85 در دیدار فیلم‌سازان، کارگردانان سینما و تلویزیون گفتند: «برخی از این شخصیت‌های برجسته حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند. این اوستا عبدالحسین برونسی، قبلا از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود. شرح حالش را نوشته‌اند، من توصیه می‌کنم و واقعا دوست دارم شماها بخوانید، اسم این کتاب خاک‌های نرم کوشک است..قشنگ هم نوشته شده است».



در بخش‌هایی از این کتاب آمده است:«صدایی ملکوتی که هزار جان تازه به آدم می‌بخشید، به من فرمودند: فرمانده..یعنی آن خانم به همین لفظ فرمانده صدایم زدند و فرمودند: این طور وقت‌ها که به ما متوسل می‌شوید، ما هم از شما دستگیری می‌کنیم. ناراحت نباش. لرز عجیبی تو صدای عبدالحسین افتاده بود. چشم‌هایش باز پر از اشک شد».



وقتی گنجشک‌ها هم ملاقات ممنوع می‌شوند



«گنجشک‌های ملاقات ممنوع» مجموعه خاطرات برخی از آزادگان خراسان جنوبی است که با همت اسماعیل فیروزی جمع‌آوری و با نثری زیبا به رشته تحریر درآمده است..کوتاهی، جذاب بودن و بیان عاطفی موجود در روایت خاطره‌ها از نقاط قوت این کتاب است.



در بخشی از کتاب آمده: «هرچه نامه می‌فرستاد به دست خانواده‌اش می‌رسید. آخر صلیب سرخی‌ها از او خواستند در برگه آبی رنگ(نگران خبر) نام و شهرت خود را بنویسد. بعدا معلوم شد نامه‌های او در استخبارات عراق با همکاری منافقان تنها به علت نشانی خیابانشان یعنی خیابان امام(ره) اجازه ارسال پیدا نمی‌کرد.

captcha